شعر در مورد روستا ، شعر طنز و کودکانه در مورد روستا و عشایر + خانه روستایی

شعر در مورد روستا

شعر در مورد روستا ، شعر طنز و کودکانه در مورد روستا و عشایر + خانه روستایی

شعر در مورد روستا ، شعر طنز و کودکانه در مورد روستا و عشایر + خانه روستایی همگی در سایت پارسی زی.امیدواریم این مطلب که حاصل تلاش تیم شعر و فرهنگ سایت است مورد توجه شما عزیزان قرار گیرد.

شعر در مورد روستا

برگی از درختی چکید

در بیگانه صحرا

و در آن نقطه ی کور

جز زندگی چیزی نیست.

اما در دل ریگ ها چیزی هست

چیزی ورای آسمان

چیزی بلند تر از خط سبز

و آن محبت از ته جان

و از ته دل ریگ هاست که

فقط یکجاست:

روستا

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد روستا کودکانه

 با وجود عشق، عاقل بودن از دیوانگی است

شهر تا باشد چرا در روستا باشد کسی؟

در کمان چشم از هدف برداشتن صائب خطاست

به که در هنگام پیری با خدا باشد کسی

بیشتر بخوانید : شعر در مورد آمدن پاییز ، دوبیتی و شعر درباره پاییز و دختر پاییزی از نیما و مولانا

شعر در مورد روستای ابیانه

خیلی جیغ ها

درهمهمه شهرها خفه شده اند ،

اما هنوز یک آخ در روستا ،

همه رابه همهمه وا میدارد …

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد روستای کندوان

روستا ، نفس آرامی از احساس است

زمزمه برق نسیم سحری،

می برد هوش و دلم

گاه به گاه می نگرم،

بر افق های ظلام شهرمان

می رود احساسم

میشوم غرق ریا و مبهوت،

گاه به گاه می نگرم

دل ساده پر خونم را

سر سفره دل میشوم و

سردی و رنگ و ریا،

می زند در ذوقم

گاه به گاه می نگرم

به تفاوت در میان رنگ ها …

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد روستا و شهر

آهنگ سفر دارم

زندان کوچه ها و خیابانهای شهر دود و مرارت

و سنگینی بی عاطفه ی رابطه ها

قلبم را به گریز نا گزیر می کشاند

و چشمان تشنه را

به سوی درختان انبوه سر سبز سوق می دهد

بارم را خواهم بست

به دیدار عطرآگین گلهای نسترن خواهم شتافت

دشتهای آلاله ی کوهی

مرا از تشنگی صمیمیت خوا هند رهاند

به استقبال مراتع سبز بهار می روم

به دیدار گله های آفتابی اسب

دلم پر از درد و دود شده است

بیشتر بخوانید : شعر در مورد آمدن ماه محرم ، زیباترین اشعار درباره امام حسین و کربلا و عاشورا

شعر در مورد روستای من

شعر روستا

روستا را می گویم

آنجا بی سهم نفت

زندگی راه خویش می رفت

فقر زیر پوست ِ کوچه هایش بود

اما، تقسیم می شد

دامنی گلدار با نوای ساز چوپان

عشق ترسیم می شد

داس بود ودهقان بود وگالش

خوشه های گندم ، رقص نیایش

پینه های زهد، نه بر پیشانی

که بر دست بود

ظاهر وباطن ،همان چیزی که هست بود

روستا را می گویم آنجا

ماه در دستان ده بود

آخرین مدها، زیر پای ِسادگی له بود

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد روستای پاییزی

دخترانش با حجاب و با ادب

چون پری باشد زنان روستا

با محبت پیرمردانش همه

همچو قلب نوجوان است روستا

راه ندارد اندر آن دزدان چو شهر

در امان از رهزنان است روستا

در ده ما نیست بازار سیاه

فاقد جنس گران است روستا

بر خلاف شهر بی دوز و کلک

صاف و ساده مردمانش روستا

حیف و صد حیف از جور زمان

چو غریب بی نشان است روستا

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد روستا و عشایر

 روستا پر ز بی نوایی تست

هر کجا مسجدی گدایی تست

نه همی تا ابد نخواهی زیست

پس بدین پنج روزه ملک این چیست

بیشتر بخوانید : شعر در مورد آمدن فصل بهار ، شعرهای دوبیتی درباره زیبایی بهار از سعدی و شاملو

شعر در مورد روستای

خوشا به حالت ای روستایی

چه شاد و خندان چه باصفایی

گر روی آرد بر تو بلایی

نه یک طبیبی نه یک دوایی

خوشا به حالت ای روستایی

در زندگانی اندر جفایی

خوشابه حالت ای روستایی

آب و هوایت بسیار عالی

اما غذایت خالی و خالی

هم بی معینی هم بی پناهی

خوشا به حالت ای روستایی

نه برق داری نه راه ماشین

همیشه نالان همیشه غمگین

چند روز و چند شب بی قند و چایی

خوشا به حالت ای روستایی

در شهر باشد صدگونه نعمت

در روستاها صد رنج و محنت

برکوه و دره بنما نگاهی

خوشا به حالت ای روستایی

از کار و کوشش آرام نداری

بهر نظافت حمام نداری

نه استراحت نه یک رفاهی

حوشا به حالت ای روستایی

ناشاد و نالان در کوهساران

در آن بیابان مبهوت وحیران

دنبال گله درهوی وهایی

خوشا به حالت ای روستایی

یک نوش قریه صد نیش دارد

صدگونه مشکل در پیش دارد

دردت زیاد است درمان نداری

خوشا به حالت ای روستایی

هفتاد واندی عمرت گذشته

رشته ی عمرت دیگر گسسته

آید اگرمرگ اکنون رضایی

خوشابه حالت ای روستایی

محمدی هم روستا نشین است

یک روز شاد است شش روز غمین است.

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد روستای کندلوس

گوشه دنج جهان است روستا

خلوت باغ جنان است روستا

دشت و صحرایش همیشه نوبهار

جلوه رنگین کمان است روستا

مردمش آرام فضایش بی صدا

چون کلاس امتحان است روستا

کوچه باغ ها مرکز آرامش است

داروی روح و روان است روستا

⇔⇔⇔⇔

شعر کودکانه در مورد روستا و عشایر

در ذهن گندمزار عطر صداقت را تجربه خواهم کرد

در بلندی تپه های آفتابی به دیدار روز خواهم رفت

روزی بارم را خواهم بست

از بی عاطفه گی کوچه های مرگ به آرامی عبور خواهم کرد

همه ی آلودگیهای پر فراز و نشیب خیابانهای دود و درد را ترک خواهم کرد

به دیدار شکوفه زاران رهائی

به دیدار رودخانه های ستاره ی سبز صمیمیت

از گنداب غرور کور

به کوچه های سبزه و آفتاب و درخت سفر خواهم کرد

دلم را آنجا خواهم گشود

دلم را که از سرما منجمد شده است

به آفتاب خواهم سپرد

به دیدار تو آمده ام

مرا ازخستگی اسارت رهائی بخش

بند های پیوندهای درغین را از پایم بگسل

عریانم کن تا از رهائی سرشار گردم

به دیدار تو آمده ام

ای دشت پر شقایق آزاده

به جانم شراره یگانگی افکن

چشمان عاشقم را از طراوت لبریز کن

به دیدار تو آمده ام

ای خاک کهن

روستای من

بیشتر بخوانید : شعر در مورد آمدن روزهای خوب ، شعر من و روزهای خوب زندگیم و خوب بودن

شعر کوتاه کودکانه در مورد روستا

 گر هزاران ساله علم آنجا برم

آن زمان از روستا خواهم رسید

هیچ نتوان بردن آنجا جز فنا

کز بقا بس مبتلا خواهم رسید

⇔⇔⇔⇔

شعر کودکانه در مورد شهر و روستا

دختران شهر

به روستا فکر می کنند

دختران روستا

در آرزوی شهر می میرند

مردان کوچک

به آسایش مردان بزرگ فکر می کنند

مردان بزرگ

در آرزوی آرامش مردان کوچک

می میرند

کدام پل

در کجای جهان

شکسته است

که هیچکس به خانه اش نمی رسد ..!

⇔⇔⇔⇔

شعر درباره روستای ابیانه

خوشا به حالت ای روستایی

چه شاد و خرم، چه باصفایی

در شهر ما نیست جز دود و ماشین

دلم گرفته از آن و از این

در شهر ما نیست جز داد و فریاد

خوشا به حالت که هستی آزاد

ای کاش من هم پرنده بودم

با شادمانی پر می­ گشودم

می رفتم از شهر به روستایی

آنجا که دارد آب و هوایی

بیشتر بخوانید : شعر در مورد آمدن مسافر ، شعر درباره مسافرت و بازگشت به خانه و سفر رفتن

شعر درباره روستا و شهر

میبرم لذت من از آب و هوای روستا/کوه و دشت و چشمه و بانگ ونوای روستا

صبحدم بیدار میگردم من از بانگ خروس/تا کنم رو سوی درگاه خدای روستا

میبرم لذت من از آواز چوپانش ولی/لذتی بس بیشتر از کدخدای روستا

گله می آید ز دشت و کوچه ها پر می شود/از صدای بع بع بزغاله های روستا

گاو با گوساله و بزغاله و مرغ و خروس/پرسه هر یک میزنند در لابلای روستا

هر گونه کپی برداری از قالب و مطالب سایت ممنوع بوده و پیگرد قانونی دارد.