شعر در مورد آمدن روزهای خوب ، شعر من و روزهای خوب زندگیم و خوب بودن

شعر در مورد آمدن روزهای خوب

شعر در مورد آمدن روزهای خوب ، شعر من و روزهای خوب زندگیم و خوب بودن

شعر در مورد آمدن روزهای خوب ، شعر من و روزهای خوب زندگیم و خوب بودن همگی در سایت پارسی زی.امیدواریم این مطلب که حاصل تلاش تیم شعر و فرهنگ سایت است مورد توجه شما عزیزان قرار گیرد.

شعر در مورد آمدن روزهای خوب

زندگی کوتاه است

نه غمش می‌ارزد

و نه شادی ماندن دارد

بهترین راه برایت این است

که بخندی و بخندی و بخندی

به غمش

به کمش

به زیادی غمش

⇔⇔⇔⇔

شعر درباره آمدن روزهای خوب

زندگی، وزن نگاهی است که در خاطره ها می ماند

شاید این حسرت بیهوده که بر دل داری

شعله گرمی امید تو را، خواهد کشت

زندگی درک همین اکنون است

زندگی شوق رسیدن به همان

فردایی است، که نخواهد آمد

تو نه در دیروزی، و نه در فردایی

ظرف امروز، پر از بودن توست

شاید این خنده که امروز، دریغش کردی

آخرین فرصت همراهی با، امید است

زندگی یاد غریبی است که در سینه خاک

به جا می ماند

بیشتر بخوانید : شعر در مورد خانواده ، خوب و شاد و سالم + خانواده شوهر و زن

شعر در مورد روزهای خوب

کار رود رفتن است

کار باد، آمدن

کار عشق، بردن است

کار دل، باختن

کار مرگ هر چه هست

کار ماست

عاشقانه زیستن

⇔⇔⇔⇔

شعر روزهای خوب

گریه میکنم در مسیر باد

یادتان بخیر روزهای شاد

روزهای شوروشوق کودکی

روزهای شاد شعر رودکی

⇔⇔⇔⇔

شعری در مورد آمدن روزهای خوب

این روزها کدامین واژه ،

رنگ همان روزهای خوب را به یادت می آورد؟!

همان را برایم نقاشی کن،

می خواهم قاب خالی چشمانم را

یاد دلخوشی ات پر کند.

بیشتر بخوانید : شعر در مورد خانه ، کاهگلی و قدیمی پدری و مادربزرگ و دوست

شعری درباره آمدن روزهای خوب

به یادِ روزهای خوب

به روی صفحه ای از چوب

کشیدم عکسِ چشماتو

گذاشتم در کنارِ جوب

نمی دونستم امروزم

دارم از غصّه می سوزم

برای مرگِ احساسم

لباسِ مِشکی می دوزم

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد آمدن روزهای خوب

دلت را بتکان ! غصه هایت که ریخت ،

تو هم همه را فراموش کن

دلت را که تکاندی ، واشتباهاتت به زمین ریخت ،

بگذار همان جا بمانند

فقط از لابه لای اشتباهاتت

یک تجربه را بیرون بکش …

قاب کن و بزن به دیوار دلت

دلت را محکم تر اگر بتکانی ،

تمام کینه هایت هم می ریزد

و تمام آن غم های بزرگ…

“” خانه تکانی دلت مبارک “”

⇔⇔⇔⇔

شعر درباره آمدن روزهای خوب

زندگی، سبزترین آیه، در اندیشه برگ

زندگی، خاطر دریایی یک قطره، در آرامش رود

زندگی، حس شکوفایی یک مزرعه، در باور بذر

زندگی، باور دریاست در اندیشه ماهی، در تنگ

زندگی، ترجمه روشن خاک است، در آیینه عشق

زندگی، فهم نفهمیدن هاست

زندگی، پنجره ای باز، به دنیای وجود

تا که این پنجره باز است، جهانی با ماست

آسمان، نور، خدا، عشق، سعادت با ماست

فرصت بازی این پنجره را دریابیم

در نبندیم به نور، در نبندیم به آرامش پر مهر نسیم

پرده از ساحت دل برگیریم

رو به این پنجره، با شوق، سلامی بکنیم

بیشتر بخوانید : شعر در مورد حرف بیهوده ، حرف مفت مردم + حرف زدن و عمل نکردن

شعر در مورد روزهای خوب

سحرگه به راهی یکی پیر دیدم

سوی خاک خم گشته از ناتوانی

بگفتم: چه گم کرده‌ ای اندرین راه؟

بگفتا: جوانی، جوانی، جوانی

⇔⇔⇔⇔

شعر روزهای خوب

چه خوش باغیست باغ زندگانی

گر ایمن بودی از باد خزانی

چه خرم کاخ شد کاخ زمانه

گرش بودی اساس جاودانه

از آن سرد آمد این کاخ دلاویز

که چون جا گرم کردی گویدت خیز

چو هست این دیر خاکی سست بنیاد

به باده‌اش داد باید زود بر باد

ز فردا و ز دی کس را نشان نیست

که رفت آن از میان وین در میان نیست

یک امروز است ما را نقد ایام

بر او هم اعتمادی نیست تا شام

بیا تا یک دهن پرخنده داریم

به می جان و جهان را زنده داریم

به ترک خواب می‌باید شبی گفت

که زیر خاک می‌باید بسی خفت

⇔⇔⇔⇔

شعری در مورد آمدن روزهای خوب

دنگ… دنگ…

لحظه‌ها می‌گذرد

آنچه بگذشت، نمی‌آید باز

قصه‌ای هست که هرگز دیگر

نتواند شد آغاز

مثل این است که یک پرسش بی پاسخ

بر لب سرد زمان ماسیده‌است

تند برمی‌خیزم

تا به دیوار همین لحظه که در آن همه چیز

رنگ لذت دارد، آویزم

آنچه می‌ماند از این جهد به جای:

خنده لحظه پنهان شده از چشمانم

و آنچه بر پیکر او می‌ماند:

نقش انگشتانم

بیشتر بخوانید : شعر در مورد خیانت ، به عشق و وطن و دوست و نامردی یار

شعری درباره آمدن روزهای خوب

خسته ام

بس که دویده ام

از پی این همه روزهای بیهوده
و
نرسیدم که نرسیدم..

وای !

که اگر این روزهای خوب

باتوبودن نبود می پوسیدم

در همان پوستین بی کسی ام..

چه عاشقانه خواندی ام!

چه بی تابانه به آغوشت آمدم…

خدای مهربان من! …

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد آمدن روزهای خوب

شب آرامی بود

می روم در ایوان، تا بپرسم از خود

زندگی یعنی چه؟

مادرم سینی چایی در دست

گل لبخندی چید، هدیه اش داد به من

خواهرم تکه نانی آورد، آمد آنجا

لب پاشویه نشست

پدرم دفتر شعری آورد، تکیه بر پشتی داد

شعر زیبایی خواند، و مرا برد،

به آرامش زیبای یقین

:با خودم می گفتم

زندگی، راز بزرگی است که در ما جاریست

زندگی فاصله آمدن و رفتن ماست

رود دنیا جاریست

زندگی ، آبتنی کردن در این رود است

وقت رفتن به همان عریانی؛ که به هنگام ورود آمده ایم

دست ما در کف این رود به دنبال چه می گردد؟

!!!هیچ

⇔⇔⇔⇔

شعر درباره آمدن روزهای خوب

گذشت روزهای خوب من..

که عشق ..پر از نگاه بود…

که چشم ها ، نگاه ها..

بهار و گرم و.. شاد بود

تمام لحظه های من..

همیشه غرق خواب بود.. !

همیشه غرق خواب بود..

بیشتر بخوانید : شعر در مورد خودم ، را دوست دارم و خودمراقبتی و تولد و مرگ خودم

شعر در مورد روزهای خوب

زندگی، رسم پذیرایی از تقدیر است

وزن خوشبختی من، وزن رضایتمندی ست

زندگی، شاید شعر پدرم بود که خواند

چای مادر، که مرا گرم نمود

نان خواهر، که به ماهی ها داد

زندگی شاید آن لبخندی ست، که دریغش کردیم

زندگی زمزمه پاک حیات ست، میان دو سکوت

زندگی، خاطره آمدن و رفتن ماست

لحظه آمدن و رفتن ما، تنهایی ست

من دلم می خواهد

قدر این خاطره را دریابیم.

هر گونه کپی برداری از قالب و مطالب سایت ممنوع بوده و پیگرد قانونی دارد.