شعر در مورد حرف بیهوده ، حرف مفت مردم + حرف زدن و عمل نکردن

شعر در مورد حرف بیهوده

شعر در مورد حرف بیهوده , شعر در مورد حرف بیهوده زدن , شعر در مورد حرف مفت , شعر در مورد حرف مفت مردم

با مجموعه شعر در مورد حرف بیهوده ، اشعاری زیبا در مورد حرف بیهوده زدن ، زیباترین شعر در مورد حرف مفت مردم در سایت پارسی زی همراه باشید

اشعار حرف بیهوده

 قطره چون حرف خودی از بر کند

هستئی بی مایه را گوهر کند

⇔⇔⇔⇔

 چون عمل کردی شجر بنشاندی

اندر آخر حرف اول خواندی

⇔⇔⇔⇔

دهانم پیله ی پروانه هاست

این حرف های ناگفته

این سکوت طولانی

یک روز شعر بلندی خواهد شد

عشق من!

⇔⇔⇔⇔

تنها در خلوت اتاق

با هر چیزی می شود حرف زد

با میز

با دفتر تلفن

با گل های شمعدانی

با هر چه که هست…

اما من دیوانه ام

میان این همه هست

با تو حرف می زنم که نیستی …

⇔⇔⇔⇔

با من حرف بزن

من تنها تنهایی هستم

که جز تو

کسی‌ نمی تواند شریک تنهاییم باشد

⇔⇔⇔⇔

با من حرف بزن

که من تنها صدایی هستم

که بی‌ تو در سکوت خود خیره می‌‌شوم

با من حرف بزن

که روزگارم نه که نمی گذرد

که تمام دنیای من بی‌ تو جمعه می‌‌گذرد.

⇔⇔⇔⇔

آفتاب تکیه داده به شانه ات

آینده به اِتکای خنده ات پیشِ روم ایستاده

آنچه در تو

نشانِ ماندن در من است

خلاصه شده در سه حرف

عشق …

وَ تمام  …

⇔⇔⇔⇔

میان ماندن و نماندن

فاصله تنها یک حرف ساده بود

از قول من

به باران بی امان بگو:

دل اگر دل باشد،

آب از آسیاب علاقه اش نمی افتد.

⇔⇔⇔⇔

آغوشت

تمام حرف های نگفته را

در قلبم بازگو می کند

 بگذار چشم هایت لالایی بخوانند

و لب هایت من را

نوازش کنند

اما آغوشت فقط حرف بزند

⇔⇔⇔⇔

بعد از نگاهت

با این عاشقانه های بی قرار

چه کنم؟

با این قرار های بی قراری

چه کنم؟

چیزی بگو

حرفی بپاش بر دهانِ این کوچه

که همهمه اش هر روز

زخمی تازه در دلم باز می کند

⇔⇔⇔⇔

 عمل چون هست در علمت عمل کن

پس از علم و عمل اسرار حل کن

⇔⇔⇔⇔

 قول و عمل چیست جز ترازوی دینی

قول و عمل ورز و راست دار زبانه

⇔⇔⇔⇔

 در عوض رنج و سزای عمل

آنچه رعیت شنود، ناسزاست

شعر در مورد حرف بیهوده

پیش ما لاف حقیـــقت نیست حرف مُفــــت کس

بین نامـــــردی و مـــردی راه صـــــد فرسنگ بُود

⇔⇔⇔⇔

 مفت است اگر سنگدلیهای معلم

دلجویی اطفال به آدینه گذارد

⇔⇔⇔⇔

آن که می‌گوید نظر در صورت خوبان خطاست

او همین صورت همی‌بیند ز معنی غافلست

⇔⇔⇔⇔

گویند رمز عشق مگویید و مشنوید

مشکل حکایتیست که تقریر می‌کنند

⇔⇔⇔⇔

پیش از این گویند کز عشقت پریشانست حال

گر بگفتندی که مجموعم پریشان گفته‌اند

⇔⇔⇔⇔

پرده بر عیبم نپوشیدند و دامن بر گناه

جرم درویشی چه باشد تا به سلطان گفته‌اند

⇔⇔⇔⇔

افسوس خلق می‌شنوم در قفای خویش

کاین پخته بین که در سر سودای خام شد

⇔⇔⇔⇔

گویند شاه عشق ندارد وفا دروغ

گویند صبح نبود شام تو را دروغ

⇔⇔⇔⇔

تا مرا عشق تو تعلیم سخن گفتن کرد

خلق را ورد زبان مدحت و تحسین من است

⇔⇔⇔⇔

عیب جویانم حکایت پیش جانان گفته‌اند

من خود این پیدا همی‌گویم که پنهان گفته‌اند

⇔⇔⇔⇔

مر مرا گویی که پیران را نزیبد عاشقی

پیر گشتیم در هوای تو جوانی چون کنم

⇔⇔⇔⇔

هر کو به خرابات مرا راه نماید

زنگ غم و تیمار ز جانم بزداید

⇔⇔⇔⇔

چند گویند به وحشی که نهان کن غم خویش

از که پوشد غم خود چون همه کس را خبر است

⇔⇔⇔⇔

غیرتم کشت که محبوب جهانی لیکن

روز و شب عربده با خلق خدا نتوان کرد

⇔⇔⇔⇔

خوش آن روزی که چون گویند پیشت حرف مشتاقان

حدیث درد من هم از کناری در میان افتد

⇔⇔⇔⇔

مردم هنوز پشت سرم حرف می‌زنند

از اینکه سخت در به درم حرف می‌زنند

⇔⇔⇔⇔

این فصل، فصل آخر است ببخش، عاشقانه نیست

صدبار گفته‌ام که می‌روم، ببخش صادقانه نیست

⇔⇔⇔⇔

در ملک عشق هر که شفا یابد از مرض

رسوای خلق گردد و گویند سال ها

⇔⇔⇔⇔

نقل هر جور که از خلق کریمت کردند

قول صاحب غرضان است تو آن‌ها نکنی

⇔⇔⇔⇔

گویند به هم مردم عالم گله خویش

پیش که روم من که ز عالم گله دارم؟

⇔⇔⇔⇔

آن‌ها که ز ما خبر ندارند

گویند دعا اثر ندارد

⇔⇔⇔⇔

 در عمل تا دیر بازی و درازی ممکنست

چون عمل بادا ترا عمر دراز و دیر باز

⇔⇔⇔⇔

 علم است کار جانت و عمل کار تن که دین

از علم وز عمل چو تن و جان تو دوتاست

⇔⇔⇔⇔

 بیست و نه حرف است بر لوح وجود

حرف ها شستیم و اندر ابجدیم

⇔⇔⇔⇔

 خموش از حرف زیرا مرد معنی

بگرد حرف لا و لم نگردد

شعر در مورد حرف بیهوده مردم

 چو ز حرف توبه کردم تو برای طالبان را

جز حرف پرمعانی علم و امارتی کن

⇔⇔⇔⇔

 بوقت همت و سعی و عمل، هوس راندیم

بروز کوشش و تدبیر، آرزو کردیم

⇔⇔⇔⇔

حرف مفت جفنگ بی سر و ته

مثل حرف حساب می بینم

این همه دود و دم که در شهر است

بوی عطر و گلاب می بینم

آب جوهای شهر تهران را

چون طلای مذاب می بینم

⇔⇔⇔⇔

کلی گویی آفت شعر است

حرف مفت آفت ذهن است

ذهن الکن ستاره بشمارد

ذهن یاغی ستاره می چیند

⇔⇔⇔⇔

ول کن عزیزم حرف مفت این و آن را

 شاید در دروازه را… …..اما دهان را…

 آرایشت نظم سپاهی را به هم ریخت

 بر صورتت پاشیده ای رنگین کمان را

⇔⇔⇔⇔

تو با منی من با توام پس فکر ما باش

 ول کن عزیزم حرف مفت این و آن را

⇔⇔⇔⇔

حرف مفت زن» معمولا سعی می‌کند

در سایه باشد و کمتر وارد گود می‌شود

⇔⇔⇔⇔

حرف مفت زن» سعی می‌کند

خود را به صورت یک منتقد معرفی کند

⇔⇔⇔⇔

حرف مفت زن» همیشه از وضع موجود

ناراضی است

⇔⇔⇔⇔

حرف مفت زن»

معمولا کم حافظه است

⇔⇔⇔⇔

حرف مفت زن»ها به خودشان هم

رحم نمی‌کنند

⇔⇔⇔⇔

پیش ما لاف حقیـــقت نیست حرف مُفــــت کس

بین نامـــــردی و مـــردی راه صـــــد فرسنگ بُود

⇔⇔⇔⇔

 مفت است اگر سنگدلیهای معلم

دلجویی اطفال به آدینه گذارد

⇔⇔⇔⇔

 سرکه مفت از عسل با آن که شیرین تر بود

این نبات مفت بود از زهر قاتل تلخ تر

⇔⇔⇔⇔

 فرصت هستی ندارد دستگاه انتظار

مفت امروزیم پس ای وعده فردا بیا

⇔⇔⇔⇔

 عشرت از رنگست هر جا گل بساط آرا شود

مفت جام ما که میگردد بدوران شما

⇔⇔⇔⇔

 مفت ساز بندگی گر غفلت و گر آگهی

پیش نتوان برد جز کاری که مأموریم ما

⇔⇔⇔⇔

 با همه افسردگی مفت تماشائیم ما

موجها دارد پری چندانکه مینائیم ما

⇔⇔⇔⇔

 بیا که رایت صلح و صفا برافرازیم

براه سعی و عمل، فکر برگ و ساز کنیم

⇔⇔⇔⇔

 پیش دل اندر بکن نشست گهم

وز عمل و علم کن نثار مرا»

شعر در مورد حرف مفت

 جان مردم را دو قوت بینم از علم و عمل

چون درختی که ش عمل برگ است و از علم است بر

⇔⇔⇔⇔

 ای دعوی علم و عمل افسون حجابت

گرد تب و تاب نفس است اینچه علوم است

⇔⇔⇔⇔

 ببستن مژه ختم است درس علم و عمل

همین ورق بهم آرید و دفترش گیرید

⇔⇔⇔⇔

 مزد تلاش علم و عمل خجلت است و بس

از عالم کرم طلب رایگان کنید

⇔⇔⇔⇔

 هشدار که توش و توان پیری

سعی و عمل موسم شبابست

⇔⇔⇔⇔

 طالب لعل و گهر نیست وگرنه خورشید

همچنان در عمل معدن و کان است که بود

⇔⇔⇔⇔

 طبیب آمد و جهد بسیار کرد

به علم و عمل، چاره کار کرد

⇔⇔⇔⇔

 هر کو عمل نکرد و عنایت امید داشت

دانه نکاشت ابله و دخل انتظار کرد

⇔⇔⇔⇔

 آن مکن در عمل که در عزلت

خوار و مذموم و متهم باشی

⇔⇔⇔⇔

 این باد و بروت و نخوت اندر بینی

آن روز که از عمل بیفتی بینی

⇔⇔⇔⇔

 شتران مست شدستند ببین رقص جمل

ز اشتر مست که جوید ادب و علم و عمل

⇔⇔⇔⇔

 وقت بهارست و عمل جفتی خورشید و حمل

جوش کند خون دلم آب شود برف تنم

⇔⇔⇔⇔

 شد عقل و خرد دیوانه تو

بی علم و عمل شد عامل تو

⇔⇔⇔⇔

 کاچی سازی که روز برفست و وحل

دانی که ز بهر چیست این رسم و عمل

⇔⇔⇔⇔

 بی علم عمل چون درم قلب بود، زود

رسوا شود و شوره برون آرد و زنگار

⇔⇔⇔⇔

 دل از راه دنیا به دین بازگردان

زعلم و عمل جوی زاد و جهازش

⇔⇔⇔⇔

 تن به علم و عمل فریشته کن

نام چه صالح و چه اسمعیل

⇔⇔⇔⇔

 گسستم ز دنیای جافی امل

تو را باد بند و گشاد و عمل

⇔⇔⇔⇔

 مر تخم عمل را به نم نه از علم

زیرا که نرویدت تخم بی نم

⇔⇔⇔⇔

 ای جان تو را به باغ دهقان

از علم و عمل جمال و تزیین

مطالب مرتبط

شعر در مورد تهران شعر در مورد تواضعشعر در مورد تارشعر در مورد دریاشعر در مورد ثروت

شعر در مورد حرف بیهوده ، حرف مفت مردم + حرف زدن و عمل نکردن
5 (100%) 2 vote[s]
هر گونه کپی برداری از قالب و مطالب سایت ممنوع بوده و پیگرد قانونی دارد.