شعر در مورد خیانت ، به عشق و وطن و دوست و نامردی یار

شعر در مورد خیانت

شعر در مورد خیانت , شعر در مورد خیانت دوست , شعر در مورد خیانت به عشق , شعر در مورد خیانت و نامردی

با مجموعه شعر در مورد خیانت دوست ، اشعاری زیبا در مورد خیانت به عشق ، زیباترین شعر در مورد خیانت و نامردی در سایت پارسی زی همراه باشید

اشعار خیانت

خیانت قصه‌ی تلخی است اما از که می‌نالم؟

خودم پرورده بودم در حواریون یهودا را

خیانت غیرت عشق است وقتی وصل ممکن نیست

چه آسان ننگ می‌خوانند نیرنگ زلیخا را

⇔⇔⇔⇔

خیانت دیدم وُ گفتم : تلافی می کنم من هم

اگر با دیگری باشم؛ سبک تر می شود دردم

خیانت کردی و چون ابر؛ به شَکَّم گریه باریدم

خیانت کردم وُ اشکی به چشمانت نمی دیدم

تلافی کردم و دردی فزون گردیده بر دردم

درونت از غمم خالیست ؛ خیانت من به خود کردم

⇔⇔⇔⇔

من آرزوی توام، چون در آرزوی توام

وگرنه این همه عاشق شدن خیانت بود

هزار گنج غزل، اشک، گل، طلا، رویا

قبول کن که مرا باختی عزیزم…یا؟

من اعتراف کنم عاشقی در این دنیا

شکست خورده ترین شیوه تجارت بود

⇔⇔⇔⇔

دلشوره ام گرفته مبادا تو با یکی…

میمیرم از تصور اینکه تو را یکی

هی فکر می‌کنم که تو داری چه می‌کنی

ناخن درست می‌کنی و مو، برای کی

ترجیح می‌دهم که نخوابم از این به بعد

کابوس دیده ام که بله، بین ما یکی

وقتی که زنگ می‌زنی آشفته می‌شوم

من را تو اشتباه گرفتی به جای کی

دست خودم که نیست، عزیزم، خودت ببین

هر وقت پا گذاشته ای هر کجا، یکی

هی حرص و قرص می‌خورد و دود می‌شود

هم‌پای واژه واژه این سطرها یکی

⇔⇔⇔⇔

خیانت کرده ای آری ولی گویم نفهمیدی

بدی از کار من بوده که تو این گونه رنجیدی

وفا را من ز تو دیدم به اسم بی وفائیها

همین بود آنجه من کردم همان بود آنچه تو دیدی

چرا بازی کنی با من خیانت از توئی هرگز

فقط یک لحظه دور از من به یک بیگانه خندیدی

⇔⇔⇔⇔

ای دوست

این روزها

با هرکه دوست می شوم احساس می‌کنم

آنقدر دوست بوده‌ایم که دیگر

وقت خیانت است

⇔⇔⇔⇔

می‌روی و در بیراهه خیانت گم می‌شوی

می‌روی و هر قدمت آفتی است و هر نگاهم شکایتیست

هراس بر وجودم چنگ می‌زند

مرغ شوم بر ویرانه ها می‌خواند

سیاهی جان می‌گیرد

و سایه چرکین خیانت تمامی سطح آبی قلبم را می‌پوشاند

باتلاق رذالت‌ها تو را می‌بلعد و تو نیز تمامی روشنی‌ها را

و من تنهاتر از هر غروب دیگری دست بر تن خاک می‌کشم

و بنگر بر زبانه‌های آتش درونم

که به کبریت تو جان گرفت و جانم سوزاند

⇔⇔⇔⇔

شادیت را ز دور می‌بینم

بانگ خندان صدایت

بر دلم می‌کوبد

چه صدای زشتی

چه نوای شومی

مشت بی رحم خیانت

به سرم می‌کوبد

⇔⇔⇔⇔

سلام ای یار بازیگر، کجایی؟

خوشی با او ، شنیدم ، خوش به حالت

رها ، تنها ، نخواهد کرد اما

مرا یک دم به حال خود ، خیالت

⇔⇔⇔⇔

شنیدم گفته ای با او هم از عشق

شنیدم دَم زدی از بی قراری

برایش از محبت قصه گفتی

به او گفتی که او را دوست داری

⇔⇔⇔⇔

نفس در سینه زندان میکنم چون

هوا مسموم از بوی دروغ است

نمی آیم سراغت چند وقتیست

سرت بی حد و اندازه شلوغ است

شعر در مورد خیانت

نمی دانم چرا افتاد یادم

به ناگه خاطرات خوب باهم

نمی شد باورم هرگز که یک روز

به پایان می رسد رؤیای ما هم

⇔⇔⇔⇔

تو دروغ میگویی

تا من خوشحال شوم

من احمق می شوم

تا تو دلگیر نشوی

⇔⇔⇔⇔

عجب طعم گسی دارد دروغ هایت

وقتی به خورد گوش هایم میرود،

تمام ذهنم را جمع می کند

⇔⇔⇔⇔

عشق از دوستی پرسید فرق ما با هم چیه؟

دوستی جواب داد

من آدمها رو با سلام آشنا میکنم تو با نگاه

من اونا رو با دروغ از هم جدا میکنم و تو با مرگ

⇔⇔⇔⇔

آزار دهنده ترین سکوت

وقتی است که دروغ می گوئی

و مخاطبت در سکوتی سنگین فقط نگاه می کند

⇔⇔⇔⇔

کسانی که از شنیدن هر حرف حقی خشمگین می شوند

همه زندگیشان بر دروغ استوار است

⇔⇔⇔⇔

من خیانت نکردم

فقط دروغ گفتم

فقط گفتم که دوستت ندارم

تو چرا خیانت کردی

هر روز گفتی دوستت دارم

اما در خیال دیگری می رفتی

⇔⇔⇔⇔

شیرین نمیشود

طعم تلخ دروغ هایی که به خوردم دادی

⇔⇔⇔⇔

به ما دروغ می گفتن

دردها را بزرگ که شوید فراموش می کنید

درست این است

زندگی آن قدر درد دارد که از درد نو

درد کهنه فراموش می شود

⇔⇔⇔⇔

هر دو از ته دل می گوییم

من حرف هایم را تو دروغ هایت را

⇔⇔⇔⇔

و مهربانیت از دور چه عجیب نزدیک است

حس میکنم جغرافیا

دروغ تاریخ است

⇔⇔⇔⇔

ریشه نازک احساس مرا دست نزن

چندشم میشود از لکه یک انگشت دروغ

⇔⇔⇔⇔

دنیا سوت پایان را بزن!

صداقت من حریف

دروغ این زمانه نمی شود

⇔⇔⇔⇔

ساعت همیشه دروغ میگوید

من فقط

به زمان با تو بودن ایمان دارم

انجا که عقربه ها می ایستند

و من عاشقانه به تو خیره میشوم

⇔⇔⇔⇔

ما مردمانی هستیم

که به راحتی به هم دروغ میگیم

ولی بزرگترین معیارمون برای شروع دوستی

صداقته

⇔⇔⇔⇔

صدای سکوت نفس هایت را دوست میدارم

وقتی که تمام حرف هایت

بوی “دروغ” گرفته اند

شعر در مورد خیانت یار

اگر کسی می گوید که برای تو می میرد دروغ می گوید

حقیقت را کسی می گوید  که برای تو زندگی می کند

⇔⇔⇔⇔

به دو چیز تکیه نکن غرور و دروغ

آدم با غرور می تازد

و با دروغ می بازد

⇔⇔⇔⇔

ده سال با دروغ تو خوش بود حال من

حالا چه سود میبری از راستگو شدن

⇔⇔⇔⇔

باز دیروز جهد می کردی

 که ز عهد قدیم یاد آرم

سرد و بی اعتنا تو را گفتم

 که «دگر دوستت نمی دارم!»

ذره های تنم فغان کردند

که، خدا را! دروغ می گوید

جز تو نامی ز کس نمی آرد

جز تو کامی ز کس نمی جوید

⇔⇔⇔⇔

شنیدی پشت ما مردم چه گفتند؟!

شنیدی مات این تقدیر ماندند؟!

از اینکه بَندِ ما بُرید ، آنها

تمام عشق را بیهوده خواندند

⇔⇔⇔⇔

اگرچه صاف و صادق بودم ، اما

چرا گفتند مردم ساده لوحم ؟!

اگرچه بی تو تنها ماندم اما

مرا تنها نخواهد کرد این غم

⇔⇔⇔⇔

فک می کردم بهم خیانت کردی ولی وقتی طرفو دیدم

فهمیدم جنایت کردی! اونم به خودت…

⇔⇔⇔⇔

یه وقتایی هم باید دستتو بذاری روی شونۀ بعضیا و بگی :

نــه …

خوشـــــم اومـــد …

از اونی که فکـــر می کردم ؛

آشــغال تـــری ..

⇔⇔⇔⇔

شمایی که تا دو روز پیش “چشم چشم دو آبرو” میکشیدی . . .

واسه ما “خط و نشون” نکش !

⇔⇔⇔⇔

نه حرفی برای گفتن …

نه امیدی برای ماندن …

نه پایی برای رفتن …

نه تمایلی برای دوباره ساختن …

تو از اول هم هیچ نداشتی !

شعر در مورد خیانت به عشق

قرار نیست که همیشه من خوش باشم …

دیروز من خوش بودم از اینکه در کنارت بودم …

امروز دیگری خوش است برای با تو بودن …

و فردا یکی دیگر…

از تلاش دست نکش عزیزم که چشم ملتی به توست …

تو می تونی …

⇔⇔⇔⇔

کاش اینــقدر کـــه برای دست زدن به

گوشیت حساسیت داشتی

به ” تــنت ” هم داشتی …

⇔⇔⇔⇔

چه آتش و چه خیانت از روی صفات

خائن رهد از آتش دوزخ هیهات

یک شعله از آتش و زمینی خرمن

یک ذره خیانت و جهانی درکات

⇔⇔⇔⇔

از شادی جهان غم دلدار خوشترست

این است آن غمی که ز غمخوار خوشترست

دزدیدن نگاه، دلیل خیانت است

صائب دلیر دیدن دلدار خوشترست

⇔⇔⇔⇔

گر کند آفاق را چون صبح از احسان رو سفید

نیست جز گرد کدورت، رزق من زین آسیا

نیست یک گندم خیانت در سرشت آسمان

هر چه بردی، جو به جو پس می دهد این آسیا

⇔⇔⇔⇔

از خلاف و از خیانت باش دور

تا بود پیوسته در روی تو نور

گر همی خواهی که گویندت نکو

ای برادر هیچ کس را بد مگو

⇔⇔⇔⇔

به چشم اندر ز تو جویند امانت

درو گر کرده باشی یک خیانت

بقدر آن خیانت دور گردی

ز اصل دوستی مهجور گردی

⇔⇔⇔⇔

ای دوست مکن که روزها را فرداست

نیکی و بدی چو روز روشن پیداست

در مذهب عاشقی خیانت نه رواست

من راست روم تو کژ روی ناید راست

⇔⇔⇔⇔

وفا نکردی و کردم، خطا ندیدی و دیدم

شکستی و نشکستم، بُریدی و نبریدم

اگر ز خلق ملامت، و گر ز کرده ندامت

کشیدم از تو کشیدم، شنیدم از تو شنیدم

مطالب مرتبط

شعر در مورد تجربه تلخ شعر در مورد تقدیر الهیشعر در مورد یلدا کوتاهشعر در مورد همدلی و اتحادشعر در مورد ه.ای پاک با آهنگ کودکانه

هر گونه کپی برداری از قالب و مطالب سایت ممنوع بوده و پیگرد قانونی دارد.