متن در مورد پرواز ، پرواز هواپیما و انسان و روح + متن پرواز کن و اوج گرفتن

متن در مورد پرواز

متن در مورد پرواز ، پرواز هواپیما و انسان و روح + متن پرواز کن و اوج گرفتن

متن در مورد پرواز ، پرواز هواپیما و انسان و روح + متن پرواز کن و اوج گرفتن همگی در سایت پارسی زی.امیدواریم این مطلب که حاصل تلاش تیم شعر و فرهنگ سایت است مورد توجه شما عزیزان قرار گیرد.

متن در مورد پرواز

اگه‌افتاده،

بلندش نکن

بهش یادآوری کن

که میتونه پرواز کنه.

⇔⇔⇔⇔

متن در مورد پرواز هواپیما

بعضی چیزا خیلی بده

مثل بین زمین و آسمون مردن

روی زمین پرواز آسونه

تو آسمون سخته زمین خوردن!

بیشتر بخوانید : شعر در مورد بندر ماهشهر ، شعر زیبا و کوتاه در مورد ماهشهر و مردم آن

متن در مورد پرواز پرنده

نامت را

به تمام پرنده ها یاد داده ام

به آسمان

به ابرها

و به شعرهایم

دفترم را باز کن

هر شعری پرواز بلد نباشد

مال من نیست…

⇔⇔⇔⇔

متن در مورد پرواز انسان

ﺷﺎﻧﻪ ﻫﺎﯼ ﺧﺴﺘﻪ ﺍﺕ ﺭﺍ ﺩﯾﺮ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﭘﺪر

ﻟﺮﺯﺵ ﭘﯿﻮﺳﺘﻪ ﺍﺕ ﺭﺍ ﺩﯾﺮ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﭘﺪﺭ

بعدتو پرواز هرگز لحظه ی خوبی نبود

شانه های خسته ات را دیر فهمیدم پدر

⇔⇔⇔⇔

متن در مورد پرواز روح

بلورین است

چشمان مردی که تو را گم کرده

از زمستان می آید

نمی داند

شادی پرواز پرستوها

در آسمان بهار

از چیست!

بیشتر بخوانید : شعر در مورد بندر انزلی ، متن شعر زیبا در مورد انزلی و تالاب انزلی و ملوان

متن در مورد پرواز کردن

هر چه بیشتر

اوج بگیری،

در نگاه

کسانی که پرواز را

نمی فهمند کوچکتر دیده

خواهی شد…

⇔⇔⇔⇔

متن در مورد پرواز بدون بال

آن دم

که دریا و آسمان

گم شود

پرواز، خواهم آموخت

پیش از آن که چشمانِ تو

دوباره باز شود.

⇔⇔⇔⇔

متن در مورد پرواز عقاب

پرندگانی

که در قفس زندگی میکند

فکر میکنند

پرواز یک بیماریست……

بیشتر بخوانید : شعر در مورد بندر ، چند بیت شعر بندری و اشعار زیبا و کوتاه محلی و بندری

متن در مورد پرواز عاشقانه

پروازِ هیچ پرنده‌ای را

حسرت نمی‌برم

وقتی قفس

چشم‌های تو باشد

⇔⇔⇔⇔

متن در مورد پرواز و رهایی

گاهی میانِ خلوتِ جمع ،

یا در انزوای خویش ،

موسیقیِ نگاهِ تو را گوش می‌کنم!

وز شوقِ این محال ،

که دستم به دستِ توست،

من جای راه رفتن

پرواز می‌کنم …!…

⇔⇔⇔⇔

متن زیبا در مورد پرواز هواپیما

مگر می توان

تو را دوست نداشت؟

مثل این که

به پرنده بگویی

پرواز نکن

بغ می کند

می میرد

بیشتر بخوانید : شعر در مورد کبوتر ، بازی و حرم امام رضا و کبوتر سفید عشق و طوقی و پلاکی

متن درباره پرواز هواپیما

بال هایم را

چیدند

پرواز را

در دهانم

مزمزه کردم

⇔⇔⇔⇔

متن زیبا در مورد پرواز با هواپیما

پرواز هم

دیگر رویای این پرنده نبود

دانه دانه

پرهایش را چید

تا بر این بالش

خواب دیگری ببیند!

⇔⇔⇔⇔

متن زیبا درباره پرواز هواپیما

آخرین بار

که داشتی تنت را

به من شیرفهم می‌کردی

فهمیدم پرواز

دست‌نیافتنی نیست

پرنده‌ام را بغل کردم

و در عطر نارنج‌هات

شناور شدم

بیشتر بخوانید : شعر در مورد کافه ، و قهوه و کافه گردی تنهایی عشق و دوست و شعر کافه نادری

متن کوتاه در مورد پرواز هواپیما

سبزینه های زرد یک عمر

بر شاخسار حسرت خواندم

از غم غربت اکنون که به پرواز درآمدم

بربلندترین شاخه حسرت

نشسته ام…

متن در مورد پرواز ، پرواز هواپیما و انسان و روح + متن پرواز کن و اوج گرفتن

به چشمهایت را خوب بلدم

فقط از بوسه هایت

دوبال

به من بده

و یک آسمان آبی

برای پرواز ……

⇔⇔⇔⇔

همه در حسرت یک پروازند

من به پرواز نمی اندیشم

به تو می اندیشم

تو که زیباتر از اندیشه یک پروازی

⇔⇔⇔⇔

عشق …

پرواز بلندی ست

تا رسیدن به خدا…

⇔⇔⇔⇔

برای پرواز به آسمانها، منتظر نمان که عقابی نیرومند بیاید و از زمینت برگیرد و در آسمانهایت پرواز دهد.

بکوش تا پر پرواز به بازوانت جوانه زند و بروید و بکوش تا اینهمه گوشت و پیه و استخوان سنگین را که چنین به زمین وفادارت کرده است، سبک کنی و از خویش بزدایی، آنگاه به جای خزیدن، خواهی پرید.

⇔⇔⇔⇔

پر پرواز می خواهم

که روم از هر کجا …

آزاد و رها همچون باد

همچون یاد تو و خاطره ها

پر پرواز می خواهم …

که روم سوی خدا ، پیش خدا

بنشینم و ببینم …

که چرا و چرا و چرا

عشق ها را با ریا آلوده اند

حرف ها را با فریب آغشته اند

رعناابراهیمی فر(رعناابرا)…

⇔⇔⇔⇔

و زن شاید دریچه ای،

برای پرواز است

وقتی در حصار موهایش

نت به نت ملودی آزادی

را با عشق می نوازی……

⇔⇔⇔⇔

تنیده شدم چون پیله به دورت

من از پروانه شُدَنت نمی ترسم

پرواز سهم توست

من ابریشم می شوم

پیراهنی برازنده ی مردی با رسم پروانه…

⇔⇔⇔⇔

گیجم و قرن هاست گم گشتم، در شب خسته ی جهان خودم

مثل اصحاب کهف در خوابم، مانده ام دور از زمان خودم

ورق خفته در کتابچه ام، کودکانه مرا \طیاره\ بساز

بپران و کمی بلندم کن، نیست پرواز در توان خودم

دل من قسمتش پریشانی ست، شاعرم عادتم خود آزاری ست

گله از هیچکس ندارم من، خورده ام زخم از زبان خودم

مثل گوگرد شیطنت کردم، خانه ای سوخت از شرارت من

غافل از اینکه مرگ در پیش است، زدم آتش به جسم و جان خودم

آسمان جهان فدای شما، های ای زنده های سرگردان

سقف قبر من آسمان من است، قانعم زیر آسمان خودم

⇔⇔⇔⇔

دلم یک حوض، ماهی قرمز

یک آسمان ،گنجشک

دلم پرواز می خواهد

دلم یک باغ ،شمعدانی

یک قابِ کوچک از فردا

دلم انگیزه می خواهد

دلم یک عشقِ بی پایان

یک رؤیای پر تکرار

دلم یک “تو” می خواهد…

⇔⇔⇔⇔

دل روشنی دارم ای عشق

صدایم کن از هر کجا می توانی

صدا کن مرا از صدف های باران

صدا کن مرا از گلوگاه سبز شکفتن

صدایم کن از خلوت خاطرات پرستو

بگو پشت پرواز مرغان عاشق

چه رازی است

بگو با کدامین نفس

می توان تا کبوتر سفر کرد؟

بگو با کدامین افق

می توان تا شقایق خطر کرد؟

مرا می شناسی تو ای عشق

من از آشنایان احساس آبم

و همسایه ام مهربانی است

و طوفان یک گل

مرا زیرورو کرد

پرم از عبور پرستو

صدای صنوبر،

سلام سپیدار

پرم از شکیب و شکوه درختان

و در من تپش های قلب علف ریشه دارد

دل من، گره گیر چشم نجیب گیاه است

صدای نفس های سبزینه را می شناسم

و نجوای شبنم

مرا می برد تا افق های باز بشارت

مرا می شناسی تو ای عشق

که در من گره خورده احساس رویش

گره خورده ام من به پرهای پرواز

گره خورده ام من به معنای فردا

گره خورده ام من به آن راز روشن

که می آید از سمت سبز عدالت

دل تشنه ای دارم ای عشق

صدایم کن از بارش بید مجنون

صدایم کن از ذهن زاینده ی ابر

مرا زنده کن زیر آوار باران

مرا تازه کن در نفس های بار آور برگ

مرا پل بزن تا سحر

تا سبد های بار آور باغ

تو را می شناسم من ای عشق

شبی عطر گام تو در کوچه پیچید

من از شعر پیراهنی بر تنم بود

به دستم چراغ دلم را گرفتم

و در کوچه عطر عبور تو پُر بود

و در کوچه باران چه یکریز و سرشار

گرفتم به سر چترباران

کسی در نگاهم نفس زد!

⇔⇔⇔⇔

پرواز در این صبحِ دل انگیز خوش است !

آوازِ پرندگانِ پاییز خوش است !

با نم نمِ بوسه های باران به زمین

یک چاییِ داغِ و تلخِ سرریز خوش است !…

⇔⇔⇔⇔

وقتی می گویی شب بخیر….

تمام دردهایم رازیر بالشم می گذارم

و با خیال راحت آماده ی پرواز

در رویای تو می شوم…

⇔⇔⇔⇔

اگر ماه عطری داشت ،

قطعا بوی تو را می داد ،

اگر شب رنگی بود ،

حتما به سلیقه تو لباس می پوشید ،

اگر چشمکِ ستاره ها صدا داشت ،

شک ندارم تو جایشان حرف می زدی…،

من که به آسمان نرفته ام ، نمی دانم !

در تو اما پرواز کرده ام،

ماه و شب و ستاره

خودت هستی …

⇔⇔⇔⇔

باران که می بارد

دلم می خواهد

پروانه شوم

و از پیله ی خود بیـرون بیایم

تارهای تنیده ام را

بشکافم و

پرواز را بسوی آغوش تو

آغاز کنم

شاید..

مسیر خوشبختی

میان بازوان تو باشد

⇔⇔⇔⇔

دلم پرواز می خواهد،

دلم با تو پریدن در هوای باز می خواهد

دلم آواز می خواهد،

دلم از تو سرودن با صدای ساز می خواهد

دلم بی رنگ و بی روح است

دلم نقاشی یک قلب پر احساس می خواهد!

هر گونه کپی برداری از قالب و مطالب سایت ممنوع بوده و پیگرد قانونی دارد.