شعر در مورد چهره زیبا ، زیبایی چهره + صورت و سیرت زیبا

شعر در مورد چهره زیبا

شعر در مورد چهره زیبا , شعری در مورد چهره زیبا , شعر در مورد زیبای چهره , شعر در مورد صورت زیبا

با مجموعه شعر در مورد چهره زیبا ، اشعاری زیبا در مورد زیبایی چهره ، زیباترین شعر در مورد صورت و سیرت زیبا در سایت پارسی زی همراه باشید

اشعار چهره زیبا

دوستم نداری

و زیباتر می شوم

چون بوته ای وحشی در انتهای باغ

⇔⇔⇔⇔

حال ما بی‌آن مه زیبا مپرس

آنچ رفت از عشق او بر ما مپرس

⇔⇔⇔⇔

لبخند بزن

به همه گل‌های زیبای عالم

که از زمینی سخت می‌رویند

و جهانت را، زیبا می سازند.

لبخند بزن …

⇔⇔⇔⇔

دستم را

به زیبایی تو نزدیک می کنم

و خواب از سرم می پرد

⇔⇔⇔⇔

آنقدر زیبایی

که شاعرها به احترامت

کلاه از سر بر می دارند!

⇔⇔⇔⇔

 بندگی هیچ نکردیم و طمع می داریم

که خداوندی از آن سیرت و اخلاق آید

گر همه صورت خوبان جهان جمع کنند

روی زیبای تو دیباچه اوراق آید

بیشتر بخوانید : شعر در مورد پشت سر حرف زدن ، دیگران و حرف مفت و مردم

 ایزد که جهان به قبضه قدرت اوست

دادست ترا دو چیز کان هر دو نکوست

هم سیرت آنکه دوست داری کس را

هم صورت آنکه کس ترا دارد دوست

⇔⇔⇔⇔

 شمع دین صورت و بصیرت او

عقل جان سیرت و سریرت او

⇔⇔⇔⇔

 ترک عجب و کبر کن تا قبله عالم شوی

سیرت ابلیس را بگذار تا آدم شوی

⇔⇔⇔⇔

 کرم خاکی به خاک این بروبوم

اژدها سیرت و نهنگ رسوم

⇔⇔⇔⇔

 ای صورت جان و جان صورت

بازار بتان همه شکستی

⇔⇔⇔⇔

 زلف هندوی تو گفتم که دگر ره نزند

سال ها رفت و بدان سیرت و سان است که بود

⇔⇔⇔⇔

 این صورت تن رفته و آن صورت جا مانده

ای صورت جان باقی وی صورت تن فانی

⇔⇔⇔⇔

 هست صلاح دل و دین صورت آن ترک یقین

چشم فرومال و ببین صورت دل صورت دل

شعر درباره چهره زیبا

 گر صورت بی صورت معشوق ببینید

هم خواجه و هم خانه و هم کعبه شمایید

⇔⇔⇔⇔

 صورت روی تو ای ماه دلارای چنانک

صورت حال من از شرح و بیان می گذرد

⇔⇔⇔⇔

تصویر قشنگی ست

برخورد موج با صخره

در یک غروب زیبا

اما …

تا اسیر دریا نشوی

نمی فهمی چه جهنمی ست این زیبایی!

⇔⇔⇔⇔

من بدین خوبی و زیبایی ندیدم روی را

وین دلاویزی و دلبندی نباشد موی را

⇔⇔⇔⇔

زن،

مردی ثروتمند یا زیبا

یا حتی شاعر نمی خواهد

او مردی می‌خواهد

که چشمانش را بفهمد

آنگاه که اندوهگین شد

با دستش به

سینه اش اشاره کند

و بگوید:

اینجا سرزمین توست

⇔⇔⇔⇔

مشقم کن

وقتی که عشق را زیبا بنویسی

فرقی نمی‌کند که قلم

از ساقه‌های نیلوفر باشد

یا از پر کبوتر

بیشتر بخوانید : شعر در مورد پسر ، بچه های خوب و خوشتیپ پسر عمو و پسر خاله کوچولو

به تصویر زیبای تو نگاه می کنم

و مهربانی ات …

که حتی از پشت قاب شیشه ای هم

به من لبخند می زند.

دلتنگی ات

رودخانه ای ست

که به دریا نمی رسد…!

⇔⇔⇔⇔

زیبایی می تواند بی رحم باشد

درست شبیه چال ظریف گونه ی چپ تو

وقتی عمیق می خندی

⇔⇔⇔⇔

باید زمان می گذشت

زیبایی ات

آرام… آرام

روی گونه هایم می نشست…

⇔⇔⇔⇔

به آسمان سلام کن

به خورشید لبخند بزن

عزیزنم

با فنجانی عشق

صبحت را آغاز کن

برخیز

ببین روبرویت نشسته ام

صبح در چشمان تو زیباست…

⇔⇔⇔⇔

به جز زیبائی ات

چیزهای زیادی هستند

که باید انتقال بدهی

وراثت را از لبخندت شروع کن

از شکل لب‌هایت

به وقت بستن زخمم…

⇔⇔⇔⇔

زخم ها زیباترت کرده اند…

چون برکه ها

که با سنگ‌های خوابیده در بسترشان

زیباترند.

⇔⇔⇔⇔

انگار که خداوند

معشوقه ای داشته باشد!

انگار که معشوقه اش

ترکش کرده باشد!

انگار که خداوند

تو را

در لحظه ی تنها شدنش

آفریده باشد.

زیباییِ تو

غم انگیز است!

⇔⇔⇔⇔

به خاطر آوردنت را

دوست دارم …

چه زیبا

مرا از هم می پاشی!

بیشتر بخوانید : شعر در مورد پشتکار ، و تلاش و موفقیت و توانایی انسان

اینکه شمعدانی را “جانم” صدا می زنم،

دست خودم نیست

همیشه فکر می کنم که گل‌ها را

تو به دنیا آوردی

به گل‌های مریم و نرگس و یاس

یا همین بنفشه و شب بو

نگاه کن

زیبایی شان به تو رفته

تنهایی شان به من.

⇔⇔⇔⇔

گفته بودم

زیباتر از تمام ستارگانی هستی

که سینمای جهان کشف کرده است

حالا هزار سال نوری

دور شده‌ای از من

و هزار بار زیباتر

⇔⇔⇔⇔

رنجیده‌ام

دستم را در دستِ لحظه ات بگذار

که آغوشِ این شهر افق ندارد

که خواهش بزرگی‌ ‌ست

دلتنگ نبودن در کوچ

و آرزو یِ زیبائی ست

باز گشت

 ⇔⇔⇔⇔

در نور شمع

زن تری؛

در آفتاب صبح که چشم باز می‌کنی

فرشته تر؛

و من بین این دو زیبایی ِ با شکوه

عاشقانه آونگ شده ام

⇔⇔⇔⇔

شنیده ام

موی بلند

زنان عاشق را زیباتر می کند

برای همین است

که موهایم را کوتاه کرده ام

این وصله ها

به آغوش تنهای من نمی چسبد

⇔⇔⇔⇔

زیبایی ات را

در لحظه ای حبس می کنم و

به دیوار می آویزم!

⇔⇔⇔⇔

بار اول که دیدمت

چنان بی مقدمه زیبا بودی

که چند روز بعد

یادم افتاد

باید عاشقت می شدم..!

⇔⇔⇔⇔

در هر دشتی که لاله‌زاری بوده‌ست

از سرخی خون شهریاری بوده‌ست

هر شاخ بنفشه کز زمین میروید

خالی است که بر رخ نگاری بوده‌ست

⇔⇔⇔⇔

من پیراهنت را در باد دوست دارم

و زیبایی ات را

در آینه ای که از آن عبور کرده ای!

شعر در مورد زیبایی چهره

تو را دوست دارم

و زیبایی ام را به جهان تسلیم می کنم

تا هر لبی که تو را می بوسد

من باشم …

⇔⇔⇔⇔

دستم را

به زیبایی تو نزدیک می کنم

و خواب از سرم می پرد

حتما که نباید

فنجان را سر کشید

گاهی قهوه از چشم ها

در جان می چکد.

⇔⇔⇔⇔

چقدر زیبایی وقتی مرا متهم می کنی

که دوستت ندارم!

چقدر این وقت ها عاشقت هستم!

⇔⇔⇔⇔

آنقدر زیبایی

که شاعرها به احترامت

کلاه از سر بر می دارند!

و روی پیشانی شعرهای شان

عرق شرم می نشیند!

⇔⇔⇔⇔

تصویر قشنگی ست

برخورد موج با صخره

در یک غروب زیبا

اما …

تا اسیر دریا نشوی

نمی فهمی چه جهنمی ست این زیبایی!

بیشتر بخوانید : شعر در مورد تنهایی ، مرد و زن و غم و غربت و شب و خدا از سهراب بهتر است

من بدین خوبی و زیبایی ندیدم روی را

وین دلاویزی و دلبندی نباشد موی را

⇔⇔⇔⇔

می دانی

تقصیر من نیست

اگر زیبایی چشم های تو

توی هیچ بوم نقاشی

جا نمی شود

آنقدر بی رحمانه زیبایی

که چشم دوربین ها را

ضعیف کرده ای

⇔⇔⇔⇔

زیبایی می تواند بی رحم باشد

درست شبیه چال ظریف گونه ی چپ تو

وقتی عمیق می خندی!

⇔⇔⇔⇔

انگار که خداوند

معشوقه ای داشته باشد!

انگار که معشوقه اش

ترکش کرده باشد!

انگار که خداوند

تو را

در لحظه ی تنها شدنش

آفریده باشد.

زیباییِ تو

غم انگیز است!

⇔⇔⇔⇔

یاد تو که می افتم

دست دلم را می گیرم وُ

می رویم

پای قرارهای نیامده ات

به تو فکر می کنم

و زیبایی چشمانت

حواسم را به هم می ریزد

⇔⇔⇔⇔

در نور شمع

زن تری؛

در آفتاب صبح که چشم باز می‌کنی

فرشته تر؛

و من بین این دو زیبایی ِ با شکوه

عاشقانه آونگ شده ام

شعر در مورد صورت و سیرت زیبا

زیبایی ات را

در لحظه ای حبس می کنم و

به دیوار می آویزم!

بافه ای از گیسوانت 

از قاب بیرون می ریزد!

دوباره می فهمم 

نه در عکس

نه در نگاه

نه در روسری

و نه در واژه های این شعر

زیبایی تو

در هیچ قابی

محصور شدنی نیست!

⇔⇔⇔⇔

این همه زیبایی که تقصیر تو نیست،

اما تقصیر توست

که سهم من از این همه زیبایی،

خیالی‌ست که هرشب

از موهات می‌بافم

⇔⇔⇔⇔

اشتباه نکن!

نه زیبایی تو

نه محبوبیتِ تو

مرا مجذوب خود نکرد

تنها آن هنگام که روح زخمی مرا بوسیدی

من عاشقت شدم …

⇔⇔⇔⇔

کارگرها

زندگی ساده و

زن های زیبایی دارند

آنها هر روز

در پایان کار

از آسمان خراش ها

ابرهای سفید تازه

به خانه می برند!

بیشتر بخوانید : شعر در مورد پروانه ، شدن و شمع و گل و بهار و پیله کودکانه از حافظ

می ترسم باور کنم زیبایی دست های تو را 

وقتی شاپرک های کوچک را برمی دارد 

به موهایم می زند 

وقتی با من حرف می زند 

بی صدا 

بی صدا 

بی صدا 

می ترسم 

وقتی دست هایت 

مثل دو قایق بی قرار محاصره ام می کنند 

و دیگر فرقی ندارد 

به کدام سمت می گریزم؟ 

اگر تو را باور کنم 

مثل ماهی کوچکی در اقیانوس گم می شوم 

نمی توانم بگویم دوستت دارم! 

⇔⇔⇔⇔

شب که می خوابی یادت باشد

نردبان خانه را بخوابانی

حوض را هم خالی کن

ماه اگر به زیبایی تو دست یابد

دیگر سراغ از شب هیچ بی ستاره ای نمی گیرد

یادت که نمی رود

من بی ستاره ام.

⇔⇔⇔⇔

 نشاید شاهد زیبا نبخشاید می حمرا به صورت

چون که زیبایی به معنی کار زیبا کن

هر گونه کپی برداری از قالب و مطالب سایت ممنوع بوده و پیگرد قانونی دارد.