شعر برای مادر شهریار و پروین اعتصامی و اخوان ثالث و بهبهانی و ملک الشعرای بهار
شعر دوبیتی تبریک نیمه شعبان ، کپشن و شعر زیبا در رابطه با نیمه شعبان

شعر دوبیتی تبریک نیمه شعبان ، کپشن و شعر زیبا در رابطه با نیمه شعبان

شعر دوبیتی تبریک نیمه شعبان شعر دوبیتی تبریک نیمه شعبان ، کپشن و شعر زیبا در رابطه با نیمه شعبان همگی در سایت پارسی زی.امیدواریم …

پیام دلداری فوت پدر ، متن و پیام تسلیت پدر به دوست صمیمی

پیام دلداری فوت پدر ، متن و پیام تسلیت پدر به دوست صمیمی

پیام دلداری فوت پدر پیام دلداری فوت پدر ، متن و پیام تسلیت پدر به دوست صمیمی همگی در سایت پارسی زی.امیدواریم این مطلب که …

متن زیبا برای بهترین دوست قدیمی ، متن دلگرمی دوست و رفیق فابریک

متن زیبا برای بهترین دوست قدیمی ، متن دلگرمی دوست و رفیق فابریک

متن زیبا برای بهترین دوست قدیمی متن زیبا برای بهترین دوست قدیمی ، متن دلگرمی دوست و رفیق فابریک همگی در سایت پارسی زی.امیدواریم این …

شعر در مورد مادر

شعر در مورد مادر , شعر در مورد مادر فوت شده , شعر در مورد مادر از دست رفته

شعر در مورد مادر از شهریار و پروین اعتصامی و اخوان ثالث و سیمین بهبهانی و ملک الشعرای بهار در سایت پارسی زی. امیدواریم این مطلب مورد توجه شما عزیزان قرار گیرد.

شعر در مورد مادر

مادر ای والاترین رویای عشق

مادر ای دلواپس فردای عشق

مادر ای غمخوار بی‌همتای من

اولین و آخرین معنای عشق

زندگی بی تو سراسر محنت است

زیر پای توست تنها جای عشق

مادر ای چشم و چراغ زندگی

قلب رنجور تو شد دریای زندگی

تکیه‌گاه خستگی‌هایم توئی

مادر ای تنهاترین ماوای عشق

یاد تو آرام می‌سازد مرا

از تو آهنگی گرفته نای عشق

صوت لالائی تو اعجاز کرد

مادر ای پیغمبر زیبای عشق

ماه من پشت و پناه من توئی

جان من ای گوهر یکتای عشق

دوستت دارم تو را دیوانه‌وار

از تو احیاء شد چنین دنیای عشق

ای انیس لحظه‌های بی کسی

در دلم برپا شده غوغای عشق

تشنه آغوش گرم تو منم

من که مجنونم توئی لیلای عشق

⇔⇔⇔⇔

دامن مادر، نخست آموزگار کودک است

طفل دانشور، کجا پرورده نادان مادری

⇔⇔⇔⇔

شعر «ای وای مادرم» از استاد شهریار

مادرم شد نو عروسی، عمر او شد بیش از چهل باز می‌بینم جوانی مانده در او پای و دل

ای دریغا! چشم مادر تا ابد خوابید و رفت شمع روی و سینه صافش در جهان پیچید و رفت

مادرم! آن پاک بانوی گران‌قدرم کجاست؟ آن که در پایش کنم جان، گوهر و درّ و کجاست؟

ای طبیبان! ای عزیزان! مادرم را یاری‌ام جز خیال او نباشد در همه افکاریم

چون چراغی در دل شب، نور می‌تاباند به ما مادر آن مهتاب جان، دائم نگهبان بود به ما

هر چه گویم کم بود، مادر! تو خود جان جهانی گر که بستانی تو جانم، می‌شوم شاد از روانی

بهر مادر، جان و دل در سینه‌ام پر می‌زند مرغ عشقم، باز هم بر بام او سر می‌زند

مادرم! ای سایه‌ات بر جان ما گسترده باد در سرای جان ما مِهرَت همیشه زنده‌باد

دردهای بی‌شمارم را علاج و مرهمی در گریز از روزگارم، یار و همدردی، غمی

مادرم! بر جان تو، صدها درود ای مهربان خانه‌ام بی‌مهر تو، ویران شده، ای جان جان

وای مادرم، ای وای مادرم، ای وای مادرم! نور چشمم، دلبرم، هم یاورم، هم مادرم

مادرم! تو مهرت در دل من تا ابد جاری بُوَد زندگی بی تو برایم، لحظه‌ای خواری بُوَد

⇔⇔⇔⇔

پروین اعتصامی

ای خردمند که گفتی چو بمیرم چه شود

مادر آمد که سر زانوی من مگیرم چه شود؟

چو من از رنج و غم خویش ندیدم آرام

دل من سوخته ز آن، که بمیرم چه شود؟

گر تو را سایه‌ی دهر، از سر من دور افتاد

چهره‌ی شمع ز اندوه تو میرم چه شود؟

نه در این مهد نیروی حالت نبود

مگس راندن از خود مجالت نبود؟

تو آنی کز آن یک مگس رنجه‌ای

که امروز سالار و سرپنجه‌ای

چه پوشیده‌چشمی ببینی که راه

نداند همی وقت رفتن ز چاه

تو گر شکر کردی که با دیده‌ای

وگرنه تو هم چشم پوشیده‌ای

⇔⇔⇔⇔

مادر منشین چشم به ره برگذر امشب

بر خانه پر مهر تو زین بعد نیایم

آسوده بیارام و مکن فکر پسر را

بر حلقه این خانه دگر پنجه نسایم

نصرت رحمانی

⇔⇔⇔⇔

مهدی اخوان ثالث

ای فراتر از عشق، ای زیباتر از حیات، مادرم!

ای وجودت، شعر من، نامت، دعای هر شبم!

با تو هر آغوش، چون آغوش ایمان بوده‌ام

بی تو، در صحرای حیرت، بس پریشان بوده‌ام

بر سرم دست نوازش گر نهادی، خواب رفت

رنج و اندوهم، چو شمعی زیر مهتاب رفت

بوی زلفینت، عطر سحرگاهی باغ من است

نور چشمانت، چراغ و روشناغ کاخ من است

گر بمیرم، باز می‌بینم که بر خاکم تویی

آری ای مادر، تویی پایان و آغازم، تویی!

⇔⇔⇔⇔

سیمین بهبهانی

بوی بهشت می‌رسد از دامن مادرم

من هر چه دارم از نفس دلبرانه‌ی مادر است

او بود و خانه‌ی ما پر از شعر و نور بود

او بود و روزهای من، همه از صبح و شور بود

آن دست‌های مهربان، که با من قصه می‌گفت

بر هر چه غم، بر هر چه درد، درمانی تازه می‌گفت

مادر، ای همه‌ی هستی، تو بمان در کنار من

بی‌تو، تمام خانه‌ی دل، می‌شود زندان من

جانم فدای نام تو، ای سایه‌سار ما

مادر، عزیزترین کس، تویی افتخار ما!

⇔⇔⇔⇔

مادرم ای همه‌ی هستی و جانم، مادرم!

ای طبیب دردها، یار جوانم، مادرم!

تا که بودی، خانه‌ی ما بوی نان تازه داشت

بعد تو، دل سینه‌ام، اندوه بی اندازه داشت

یاد آن شب‌ها که تا صبح، بیدار می‌شدی

تا من آرام بخوابم، رنج بسیار می‌شدی

گر مرا صد جان ببخشند، من فدای تو کنم

خاک پای تو شوم، با اشک، جای تو کنم

کاشکی بودی و می‌دیدی که تنها مانده‌ام

با غمت در سینه، از دنیا و مردم رانده‌ام

⇔⇔⇔⇔

ننگرم در تو، در آن دل بنگرم

تحفه‌ی او را آر ای جان، بر درم

با تو او چون است، هستم من چنان

زیر پای مادران باشد جنان

هر که مادر را به خود محکم گرفت

از بلا و غم در این عالم نرفت

جان به جان هر که مادر شد یکی است

نور او با نور هستی مُلکی است

ای دل من! چون تویی آئینه‌دار

مادر خود را ز جان، خدمت بدار

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد پدر و مادر

مادر مثل مدادیست

که هر روز تراشیده شدن و کوچک شدنشو میبینیم و حس میکنیم تا وقتی که تموم بشه

و پدر مثل خودکاریست

که هرچقدر هم که باهاش بنویسیم تغییری در ظاهرش احساس نمیشه

چون از درون خالی میشه ، فقط یه روز باخبر میشیم که دیگه نمینویسه

⇔⇔⇔⇔

ملک الشعرای بهار

این قطعه‌ی بلند که حالتی پند و اندرزگونه دارد، مهر مادر را با مهر خداوندی مقایسه می‌کند:

ای پسر مادر خود را مازار بیش از او هیچ کرا دوست مدار

تو چه دانی که چه ها در دل اوست او ترا تا به کجا دارد دوست

نیست از «عشق» فزون‌تر مهری آن که بسته است به موی و چهری

عشق از وصل بکاهد باری کم شود از غمی و آزاری

لیکن آن مهر که مادر دارد سایه کی از سر ما بردارد؟

مهر مادر چو بود بنیادی نشود کم ز عزا یا شادی

کور و کر گردی و بیمار و پریش پیر و فرتوت و فقیر و درویش

مام را با تو همان مهر بجاست نیست این مهر، که این مهر خداست

گر نبودی دل مادر به جهان آدمیت شدی از چشم نهان

معنی عشق در آب و گل اوست عشق اگر شکل پذیرد دل اوست

⇔⇔⇔⇔

اگر مهری به دل دارم ، اگرعشقی به سر دارم

یقینا مــادرم داده و یـا ارث از پــدر دارم

⇔⇔⇔⇔

چو مـادر یاورم باشد ، پـدر باشد دعـا گویم

نه از بیـگانه بـاکـم هست ، نه پـروا از خـطـر دارم

⇔⇔⇔⇔

مادرم! تو مهرت در دل من تا ابد جاری بُوَد

زندگی بی تو برایم، لحظه‌ای خواری بُوَد

ناتوانم از شگفتی‌های مادر، مادر من!

چهره نیکو شده همواره نقش خاطراتم، زینت دفتر

یاد آن شب‌ها کنارم با صدای خوش بخواندی

می‌شنیدم از الف تا یای مادر، مادر من!

این گلی روییده باغ سرفرازی و جوانی‌ام

بذر آن را تو فشاندی، ای مادر، مادر من!

گوهری مادر بسی با ارزش است

ای دوستانم سر گذارم من به خاک پای مادر، مادر من!

⇔⇔⇔⇔

بوی بهشت می‌رسد از دامن مادرم من هر چه دارم از نفس دلبرانه‌ی اوست

آغوش تو ای مادر من، بستر ناز است لالایی شب‌هات مرا گلشن ساز است

رخسار و وجود تو مرا پیکر مهر است هم قبله و هم کعبه و هم عشق و نیاز است

ای پرتو امید دل ناتوان من عشق و صفا و مهر و محبت نشان توست

در کوچه‌ی جان همیشه مادر باقیست دریای محبتش چو کوثر باقیست

در گویش عاشقانه، نام مادر شعریست که تا ابد به دفتر باقیست

⇔⇔⇔⇔

تو ای مادر که یک عمره دلت با غصه دم سازه

صبوری‌های تو مادر، منو به گریه می‌اندازه

مثل یک طفل خواب آلود، من محتاج آغوشم

از اون لالایی‌هات مادر، بخون بازم توی گوشم

برای سرنوشت من، تو دلواپس‌ترین بودی

برای اشک‌های من، همیشه آستین بودی

تو ای همیشه غم خوارم، تو ای محرم‌ترین یارم

به نام نامی مادر، همیشه دوستت دارم

نوازش کن مرا با دست که فرزند تو غمگینه

کی می‌خواد بعد از این تو قلب من جای تو بنشینه

در آغوشم بگیر مادر که رسم روزگار اینه

⇔⇔⇔⇔

آسمان را گفتم می‌توانی آیا لفظ مادر گردی؟

همه رفعت را، همه عزت را همه شوکت را بهر یک ثانیه بستر گردی؟

گفت نی نی هرگز من برای این کار آسمان کم دارم اختران کم دارم

رفعت و شوکت و شأن کم دارم عزت و نام و نشان کم دارم

آن جهان را گفتم می‌توانی آیا لحظه‌ای دامن مادر باشی مهد رحمت شوی و سخت معطر باشی؟

گفت نی نی هرگز من برای این کار باغ رنگین جنان کم دارم آنچه در سینه‌ی مادر بود آن کم دارم

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد مادر زن

یکی از بزرگان اهل تمیز

حکایت کند از زنی تند و تیز

که غرید روزی چنان شیر نر

به داماد خود این چنین زد تشر

الهی که پنچر شود چرخ هات

عوارض دوچندان بیاید برات

کُت و کفش و شلوار و حتی کــُلات

بگیرند از بابت مالیات

الهی کوپن هات باطل شود

ویا کارت بنزین تو ول شود

خورَد فـُرم چک های تو دم به دم

نیاید به یادت دم و بازدم

بمانی درهجران شیر پگاه

زچاله در آیی بیفتی به چاه

الهی ز نفرین من چون کدو

شود کلّه ات عاری از تار مو

شده آهو از دست تو خون جگر

الهی که ارُیون بگیری پسر

چنین لعبتی که به تو داده ام

مگر از سر راه آورده ام؟

به داد و هوار و به صد اخم وتَخم

گرفتی ز دردانه ام زهر چشم

تو ای مردک تنبل ِ بی بخار

وبا قدّ دیلاق ِ مثل چنار

نه در ظرفشویی کمک می دهی

نه پولی برای بزک می دهی

نه شلوارهایش اطو می کنی

نه رخت و لباسش رفو می کنی

برایش نه اصلاً طلا می خری

نه او را به کیش و دبی می بری

لذا چون که براو جفا می کنی

وپنهان زمن در خفا می کنی

به ناچار در منزلت مستقر

شوم چند هفته و یا بیشتر

که گیرم تو را خوب زیر نظر

شوم از کَم وکیف تو باخبر

چو داماد بشنید این گفته را

به مادر زن خویش داد این ندا

از امروز من نوکرش می شوم

اگر هم بخواهی خرش می شوم

به پختن به شستن به رُفتن کمر

ببندم چنان که بیفتم دَمر

چپ و راست اورا کمک می کنم

خودم دخترت را بزک می کنم

دبی چیست اورا پکن می برم

هوایی و یا با ترن می برم

بیشتر بخوانید : شعر در مورد آذر ، ماهی ها + متولدین دختر و پسر آذر ماه

بنده ی خوب خدا مادر زن

ذکر خیرش همه جا مادر زن

خنده رو، مثل مربا شیرین

بهتر از باقلوا مادر زن

زندگی با زن و فرزند که نه

بلکه شیرین شده با مادر زن

با شما ها چه کسی بوده و هست

مهربان تر، ننه یا مادر زن؟

سخن و صحبت او سنجیده

دور از پرت و پلا مادر زن

منطقی ، صلح طلب،خوش برخورد

هم قدم ، راه بیا مادر زن

از ششم هفتم هر برج به بعد

بهترین حامی ما مادر زن

صاحب صندوق قرض الحسنه

گره از کار گشا مادر زن

مهد کودک شده کاشا نه ی او

دوست دارد نوه را مادر زن

آشپز خانه ی ما تعطیل است

چون که هی پخته غذا مادر زن

خانه اش خانه که نه رستوران

مرغ و ماهیش بپا مادر زن

در طبابت ،متخصص ،حاذق

نسخه اش ،اِند شفا مادر زن

طفلکی حضرت آدم که نداشت

مثل من یا که شما مادر زن

یک فرشته است ،نگوییم که هست

زلزله یا که بلا مادر زن

بس که خوب است دلم می خواهد

داشتم من دو سه تا مادر زن!!

بیشتر بخوانید : شعر در مورد آرزو ، داشتن بزرگ و خوشبختی و موفقیت و سلامتی از مولانا

دوش مادر زن به من پرخاش کرد

هیکلم با چوب آش و لا ش کرد

گفت : ای داماد ، ای آدم نشو

حیف آن دختر که من دادم به تو

من نمی دانستم آدم نیستی

لایق لطف دمادم نیستی

هر کسی داماد شد در عمر خویش

بی گمان یا خر بُود یا گاومیش

گفتمش : من اول آدم بوده ام

تاج گل بر فرق عالم بوده ام

بعد از روی جوانی خر شدم

پایبند خانه و همسر شدم

آدم اول کم کمک خر می شود

بعد از آن ناچار شوهر می شود

هر کسی کو زن گرفت از بی غمی

نام او دیگر نباشد آدمی

غیر شوی حضرت حوا ، که بود

شوهری «آدم» بر او صدها درود

حق تعالی نام او آدم گذاشت

چون که این داماد ، مادر زن نداشت

آخرین بروز رسانی در : جمعه 16 آبان 1404
کپی برداری از مطالب سایت با ذکر نام پارسی زی و لینک مستقیم بلا مانع است.