پیام تسلیت برای همکار از دست رفته ، متن پیام تسلیت درگذشت همکار فرهنگی

پیام تسلیت برای همکار از دست رفته ، متن پیام تسلیت درگذشت همکار فرهنگی

پیام تسلیت برای همکار از دست رفته پیام تسلیت برای همکار از دست رفته ، متن پیام تسلیت درگذشت همکار فرهنگی همگی در سایت پارسی …

پیامک آخرین سحر ماه رمضان ، پیامک برای اولین سحر ماه رمضان

پیامک آخرین سحر ماه رمضان ، پیامک برای اولین سحر ماه رمضان

پیامک آخرین سحر ماه رمضان پیامک آخرین سحر ماه رمضان ، پیامک برای اولین سحر ماه رمضان همگی در سایت پارسی زی.امیدواریم این مطلب که …

جملات تولدت مبارک دخترم ، شعر تولدت مبارک دخترم به انگلیسی

جملات تولدت مبارک دخترم ، شعر تولدت مبارک دخترم به انگلیسی

جملات تولدت مبارک دخترم جملات تولدت مبارک دخترم ، شعر تولدت مبارک دخترم به انگلیسی همگی در سایت پارسی زی.امیدواریم این مطلب که حاصل تلاش …

شعر درباره زندگی از فریدون مشیری

شعر درباره زندگی از فریدون مشیری ؛ تک بیت های ناب فریدون مشیری

شعر درباره زندگی از فریدون مشیری ؛ تک بیت های ناب فریدون مشیری همگی در سایت پارسی زی.امیدواریم این مطلب که حاصل تلاش تیم شعر و فرهنگ سایت است مورد توجه شما عزیزان قرار گیرد.

شعر درباره زندگی از فریدون مشیری

“من اینجا ریشه در خاکم

من اینجا عاشق این خاک اگر آلوده یا پاکم

من اینجا تا نفس باقیست می مانم

من از اینجا چه می خواهم،نمی دانم

امید روشنائی گر چه در این تیره گیهانیست

من اینجا باز در این دشت خشک تشنه می رانم

من اینجا روزی آخر از دل این خاک با دست تهی

گل بر می افشانم

من اینجا روزی آخر از ستیغ کوه چون خورشید

سرود فتح می خوانم

و می دانم

تو روزی باز خواهی گشت”

بیشتر بخوانید : شعر در مورد زندگی از مولانا ؛ شعر مولانا درباره امید به زندگی و انسان کامل

تک بیت های ناب فریدون مشیری

می‌خواهم و می‌خواستمت، تا نفسم بود

می‌سوختم از حسرت و عشق تو بسم بود

عشق تو بسم بود، که این شعله بیدار

روشنگر شب‌های بلند قفسم بود

آن بخت گریزنده دمی‌ آمد و بگذشت

غم بود، که پیوسته نفس در نفسم بود

دست من و آغوش تو، هیهات، که یک عمر

تنها نفسی‌ با تو نشستن هوسم بود

بالله، که بجز یاد تو، گر هیچ کسم هست

حاشا، که بجز عشق تو، گر هیچ کسم بود

سیمای مسیحایی‌ اندوه تو، ای عشق

در غربت این مهلکه فریاد رسم بود

لب بسته و پر سوخته، از کوی تو رفتم

رفتم، به خدا گر هوسم بود، بسم بود

⇔⇔⇔⇔

شعر امید فریدون مشیری

آتش عشق بهشت است میندیش و بیا

زهر غم راحت جان است مپرهیز و بنوش

پر و بالی بگشا خنده خورشید ببین

پیش از آنی که شود شمع وجودت خاموش

بیشتر بخوانید : عکس نوشته شعر در مورد زندگی ؛ و شعر در مورد ارامش و امید به زندگی

عمری به هر کوی و گذر گشتم که پیدایت کنم

اکنون که پیدا کرده ام ، بنشین تماشایت کنم

الماس اشک شوق را تاجی به گیسویت نهم

گل های باغ شعر را زیب سراپایت کنم

بنشین که با من هر نظر،با چشم دل ،با چشم سر

هر لحظه خود را مست تر ، از روی زیبایت کنم

بنشینم و بنشانمت آنسان که خواهم خوانمت

وین جان بر لب مانده را مهمان لبهایت کنم

⇔⇔⇔⇔

شعر ماه فریدون مشیری

من سکوت خویش را گم کرده‌ام

لاجرم در این هیاهو گم شدم

من که خود افسانه می‌پرداختم

عاقبت افسانه مردم شدم

ای سکوت ای مادر فریادها

ساز جانم ازتو پر آوازه بود

تا در آغوش تو راهی داشتم

چون شراب کهنه شعرم تازه بود

در پناهت برگ وبار من شکفت

تو مرا بردی به شهر یادها

من ندیدم خوش تر از جادوی تو

ای سکوت ای مادر فریادها

گم شدم در این هیاهو گم شدم

توکجایی تا بگیری داد من؟

گر سکوت خویش را می‌داشتم

زندگی پر بود از فریاد من

⇔⇔⇔⇔

ماهی همیشه تشنه‌ام

در زلال لطف ِ بیکران تو

می‌برد مرا به هر کجا که میل اوست

موج دیدگان مهربان تو …

بیشتر بخوانید : شعر در مورد زندگی ، زیباست و سخت و ساده و شاد و روستایی سالم

شعر معروف فریدون مشیری گرگ

آخر ای دوست نخواهی پرسید

که دل از دوری رویت چه کشید

سوخت در آتش و خاکستر شد

وعده های تو به دادش نرسید

داغ ماتم شد و بر سینه نشست

اشک حسرت شد و بر خاک چکید

آن همه عهد فراموشت شد

چشم من روشن روی تو سپید

جان به لب آمده در ظلمت غم

کی به دادم رسی ای صبح امید

آخر این عشق مرا خواهد کشت

عاقبت داغ مرا خواهی دید

دل پر درد فریدون مشکن

که خدا بر تو نخواهد بخشید

⇔⇔⇔⇔

بگذار سر به سینه من تا که بشنوی

آهنگ اشتیاق دلی دردمند را

شاید که بیش از این نپسندی به کار عشق

آزار این رمیده سر در کمند را

بگذار سر به سینه من تا بگویمت

اندوه چیست، عشق کدامست، غم کجاست

بگذار تا بگویمت این مرغ خسته جان

عمریست در هوای تو از آشیان جداست

دلتنگم، آنچنان که اگر بینمت به کام

خواهم که جاودانه بنالم به دامنت

شاید که جاودانه بمانی کنار من

ای نازنین که هیچ وفا نیست با منت

تو آسمان آبی آرام و روشنی

من چون کبوتری که پرم در هوای تو

یک شب ستاره‌های تو را دانه چین کنم

با اشک شرم خویش بریزم به پای تو

بگذار تا ببوسمت ای نوشخند صبح

بگذار تا بنوشمت ای چشمه شراب

بیمار خنده‌های توام، بیشتر بخند

خورشید آرزوی منی، گرم تر بتاب

⇔⇔⇔⇔

شعر خنده فریدون مشیری

این کیست

گشوده خوش تر از صبح

پیشانیِ بیکرانه در من..؟!

از شوقِ کدام گل

شکفته ست

این باغِ پر از جوانه در من..؟!

بیشتر بخوانید : شعر در مورد امید به زندگی ؛ از حافظ و مولانا و شاملو و امیدورای به خدا

درد بی درمان شنیدی؟

حال من یعنی همین!

بی تو بودن، درد دارد!

می زند من را زمین

می زند بی تو مرا،

این خاطراتت روز و شب

درد پیگیر من است،

صعب العلاج یعنی همین!

⇔⇔⇔⇔

شعر عاشقانه فریدون مشیری

همه می‌پرسند:

چیست در زمزمه مبهم آب؟

چیست در همهمه دلکش برگ؟

چیست در بازی آن ابر سپید

روی این آبی آرام بلند

که تو را می‌برد این گونه به ژرفای خیال

چیست که در خلوت خاموش کبوترها؟

چیست در کوشش بی حاصل موج؟

چیست در خنده جام؟

که تو چندین ساعت

مات ومبهوت به آن می‌نگری؟

نه به ابر، نه به آب، نه به برگ

نه به این آبی آرام بلند

نه به این خلوت خاموش کبوترها

من به این جمله نمی‌اندیشم!

به تو می‌اندیشم!

ای سراپا همه خوبی

تک وتنها به تو می‌اندیشم

همه وقت

همه جا

من به هر حال که باشم به تو می‌اندیشم

تو بدان این را

تنها تو بدان

تو بیا

تو بمان با من، تنها تو بمان!

جای مهتاب به تاریکی شب‌ها تو بتاب

من فدای تو به جای همه گل‌ها تو بخند

تو بمان با من، تنها تو بمان!

در دل ساغر هستی تو بجوش

من همین یک نفس از جرعه جانم باقی است

آخرین جرعه این جام تهی را تو بنوش!

⇔⇔⇔⇔

نرسد دست تمنا چون به دامان شما

می توان چشم دلی دوخت به ایوان شما

از دلم تا لب ایوان شما راهی نیست

نیمه جانی است درین فاصله قربان شما

بیشتر بخوانید : شعر در مورد ارامش زندگی ؛ شعر در مورد آرامش مولانا و آرامش از حافظ

شعر معروف فریدون مشیری کوچه

صبا را دیدم و گفتم صبا دستم به دامانت

بگو از من به دلدارم تو را من دوست میدارم

ولی افسوس و صد افسوس

زابر تیره برقی جست

که قاصد را میان ره بسوزانید

کنون وامانده از هر جا

دگر با خود کنم نجوا

یکی را دوست میدارم

ولی افسوس او هرگز نمیداند

⇔⇔⇔⇔

بی تو مهتاب شبی، باز از آن کوچه گذشتم

همه تن چشم شدم، خیره به دنبال تو گشتم

شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم

شدم آن عاشق دیوانه که بودم

در نهانخانه جانم، گل یاد تو درخشید

باغ صد خاطره خندید

عطر صد خاطره پیچید

یادم آید که: شبی با هم از آن کوچه گذشتیم

پر گشودیم و درآن خلوت دلخواسته گشتیم

ساعتی بر لب آن جوی نشستیم

تو، همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت

من، همه محو تماشای نگاهت

یادم آید: تو به من گفتی:

«از این عشق حذر کن!

لحظه ای چند بر این آب نظر کن

آب آیینه عشق گذران است

تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است

باش فردا، که دلت با دگران است!

تا فراموش کنی، چندی از این شهر سفر کن!»

با تو گفتم:«حذر از عشق؟ ندانم

سفر از پیش تو، هرگز نتوانم

نتوانم!

روز اول، که دل من به تمنای تو پر زد

چون کبوتر، لب بام تو نشستم

تو به من سنگ زدی، من نه رمیدم، نه گسستم

باز گفتم که: تو صیادی و من آهوی دشتم

تا به دام تو در فتم همه جا گشتم و گشتم

حذر از عشق ندانم، نتوانم!»

اشکی از شاخه فرو ریخت

مرغ شب، ناله تلخی زد و بگریخت

اشک در چشم تو لرزید

ماه بر عشق تو خندید

یادم آید که: دگر از تو جوابی نشنیدم

پای در دامن اندوه کشیدم

نگسستم، نرمیدم

رفت در ظلمت شب آن شب و شب‌های دگر هم

نگرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم

نکنی دیگر از آن کوچه گذر هم…

بی تو، اما، به چه حالی من از آن کوچه گذشتم

⇔⇔⇔⇔

اشعار فریدون مشیری درباره تولد

سیه چشمی به کار عشق استاد

به من درس محبت یاد می داد

مرا از یاد برد آخر ولی من

به جز او عالمی را بردم از یاد

آخرین بروز رسانی در : یکشنبه 9 آبان 1400
کپی برداری از مطالب سایت با ذکر نام پارسی زی و لینک مستقیم بلا مانع است.