شعر کوتاه در مورد خودشناسی ؛ اشعاری کوتاه و زیبا درباره خودشناسی - پارسی زی
شعر نو درباره سایه ها ؛ گلچینی از اشعار زیبا نو درباره سایه ها

شعر نو درباره سایه ها ؛ گلچینی از اشعار زیبا نو درباره سایه ها

شعر نو درباره سایه ها شعر نو درباره سایه ها ؛ گلچینی از اشعار زیبا نو درباره سایه ها همگی در سایت پارسی زی.امیدواریم این …

متن تولد خواهر کوچکتر ، پروفایل تبریک تولد به خواهر + تولد خواهر گلم

متن تولد خواهر کوچکتر ، پروفایل تبریک تولد به خواهر + تولد خواهر گلم

متن تولد خواهر کوچکتر متن تولد خواهر کوچکتر ، پروفایل تبریک تولد به خواهر + تولد خواهر گلم همگی در سایت پارسی زی.امیدواریم این مطلب …

شعر در مورد چند همسری ، زن در شعر سعدی و شعر طنر حافظ زن و شوهری

شعر در مورد چند همسری ، زن در شعر سعدی و شعر طنر حافظ زن و شوهری

شعر در مورد چند همسری شعر در مورد چند همسری ، زن در شعر سعدی و شعر طنر حافظ زن و شوهری همگی در سایت …

شعر کوتاه در مورد خودشناسی

شعر کوتاه در مورد خودشناسی ؛ اشعاری کوتاه و زیبا درباره خودشناسی

شعر کوتاه در مورد خودشناسی ؛ اشعاری کوتاه و زیبا درباره خودشناسی همگی در سایت پارسی زی.امیدواریم این مطلب که حاصل تلاش تیم شعر و فرهنگ سایت است مورد توجه شما عزیزان قرار گیرد.

شعر کوتاه در مورد خودشناسی

آن کس که نداند که نداند *** در جهل مرکب ابد الدهر بماند
آن کس که بداند که نداند*** لنگان خرک خویش به مقصد برساند
آن کس که نداند که بداند *** بیدار نمایید که بس خفته نماند
آن کس که بداند که بداند *** اسب شرف از گنبد گردون برهاند

⇔⇔⇔⇔

دوبیتی خودشناسی

تو نیکی می کــن و در دجلــه انـداز

کــه ایــزد در بیــابــانت دهــد بـاز

 حتما بخوانید: شعر در مورد انسانیت از مولانا ؛ گلچینی از اشعار زیبا مولانا در مورد انسانیت

شعر کوتاه در مورد خودشناسی

در مسجد و در کعبه به دنبال خداییم
از حس خدا در دلمان دور و جداییم

هم مسجدو هم کعبه وهم قبله بهانه است
دقت بکنی نور خدا داخل خانه است

در مسجد و در کعبه به دنبال چه هستی؟
اول تو ببین قلب کسی را نشکستی؟

اینگونه چرا در پی اثبات خداییم؟
همسایه ی ما گشنه و ما سیر بخوابیم

در خلقت ما راز و معمای خدا چیست؟
انسان خودش آیینه یک کعبه مگر نیست؟

برخیز و کمی کعبه ی آمال خودت باش
چنگی به نقابت بزن و مال خودت باش

تصویر خدا پشت همین کهنه نقاب است
تصویرخداواضح وچشمان توخواب است

شاید که بتی در وسط ذهن من و توست
باید بت خود ، با نم باران خدا شست

گویی که خدا در بدن و در تنمان هست
نزدیکتر از خون و رگ گردنمان هست

ولله خدا قدرت پرواز پرنده ست
یا غرش بی وقفه ی یک شیر درنده ست

در پیله ی پروانه مگر دست خدا نیست؟
پیدایش پروانه بگو معجزه کیست؟

احساس خدا جزر و مد آبی دریاست
آنجا که نفس در بدن ماهی دریاست

آنجا که نهنگی پی ماهی سر جنگ است
تدبیر خدا در سر و افکار نهنگ است

باید که خدا را به دل کوه ببینیم
در جسم وتن و در نفس و روح ببینیم

در ذهن خود اینگونه نگوییم خدا کیست
خورشید مگر باعث اثبات خدا نیست؟

دستان خدا در تنه ی خشک درخت است
آیاتو بگو درک خدا مشکل و سخت است؟

باید که در آیینه کمی هم به خود آییم
ما جلوه ای از خلقت زیبای خداییم

هر کس که دلش آینه شد فاقد لکه
در قلب خودش کرده بنا کعبه و مکه

گر خوب شناسی تو اگر خالق خود را
سالم برسانی به هدف قایق خود را

صحبت بکنم گر، به خدا حرف زیاد است
افسوس قلم سمت مسیری ست که باد است

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد بزرگی انسان

خیــر کـــن بــا خـلق، بهـر ایزدت

یــا بـــرایِ راحــتجــان خـودت

تــا هـمــاره دوســت بینی در نظــر

در دلت نـایــد ز کین نـاخوش صور

 حتما بخوانید: شعر در مورد شرف انسان ؛ گلچینی از اشعار زیبا در مورد شرف انسان 

شعر کوتاه در مورد خودشناسی

من چو از خود وا شدم بر خویشتن افشا شدم

تاشناسم خویشتن را با خودم تنها شدم

خودشناسی کرده ام تا خودشناسم خویش را

در محک آوردمی، از حال خود جویا شدم

من چی ام؟ بهر چه ام؟ از چه بعالم آمدم؟

قطره ی گندیده آبی بودم و برنا شدم

حاصلی از عشق وشهوت بوده ام در این جهان

پس چرا؟ پرکینه و پربخل و پر غوغا شدم

زورق بشکسته ای در ساحلی طوفانی ام

من در این بحری خروشان قطره از دریا شدم

من چه دارم؟ از چه میخواهم که چی را چون کنم؟

این دو روزی میهمان سفره ی دنیا شدم

نقطه ای ،در زیر پرگار جهان هستی ام

زیر این چرخ و فلک گمگشته ناپیدا شدم

نقطه، هرجائی غلط افتد مدادش میکشند

چون غلط افتاده ای بر کاغذی انشا شدم

در کلاس معرفت درس و کتابم داده اند

من رفوزه اندر این درس و در این املا شدم

شعله ای بر جان من افتاده است در واپسین

سوختم در آتش و در حسرت فردا شدم

وقت رفتن خویش خویشم دلخوش از خویشم نشد

من چه خوشباور شدم بر خویش خود کوشا شدم

اختری در آسمانم نیست در شامی سیاه

ماه من هم در خسوف و چون شب یلدا شدم

غوطه ور، در این سیاهی بوده ام پلکم نشست

یکدمی در خواب خوش مبهوت این رؤیا شدم

با دل و معشوق خود قول و قراری داشتم

در شگفتی ماندم و سرگشته در معنا شدم

مجلسی دیدم که ساقی باده در پیمانه کرد

من خمار باده ی فرزانه در مینا شدم

جرعه ای نوشیدم از جام طهورائی دمی

مست و مدهوش از می و از ساغر یکتا شدم

در کمند ابروی دلدار خود گشتم اسیر

باخیال وصل او بر عالم بالا شدم

بنداز بندم جدا شد، روح از جسمم پرید

پرده را بدریدم و ذکر خداوندا شدم

ناگهان دیدم ،مرابازر برابرکرده اند

جنگ زر گردیدم و اینگونه من سودا شدم

گوهری را، گفته ام همچون مسی زنگاری ام

کیمیائی گشتم و مجذوب این دلها شدم

گوهر ذیقیمتی در گنجه پنهانش کنند

چون پر کاهی من از هر خرمنی منها شدم

باد پائیزی مرا روزی به یغما میبرد

زیر مشتی خاک و من درمانده از هرجا شدم

کوزه گر از خاک گورم کوزه میسازد بسی

در تعجب من از این انسان بی پروا شدم

درگلستان ادب ،گل را بهایش میدهند

من که از خاک آمدم با خاک وگل همتا شدم

لحظه ای خوابم پرید از تندبادی در خزان

دیده چون وا کرده ام رسواتر از رسوا شدم

چون همی دانستمی دنیا سرای فانی است

دست از دنیا کشیده، در پی عقبا شدم

رنج دنیا را بکش «اعمی» دهانت را ببند

حرف حق را گفتم و از گفته ام ارضا شدم،

⇔⇔⇔⇔

خودشناسی و خداشناسی در شعر

به‌ حقیقت‌ آدمی‌ باش‌ و گرنه‌ مرغ‌ باشد

که‌ همین‌ سخن‌ بگوید به‌ زبان‌ آدمیّت‌

⇔⇔⇔⇔

شعر کوتاه در مورد خودشناسی

از فکر من بگذر خیالت تخت باشد

“من” می تواند بی تو هم خوشبخت باشد

این من که با هر ضربه ای از پا در آمد

تصمیم دارد بعد از این سرسخت باشد

تصمیم دارد با خودش ،با کم بسازد

تصمیم دارد هم بسوزد ،هم بسازد

 حتما بخوانید: متن در مورد انسانیت ، سخنان بزرگان و متن زیبا درباره شخصیت انسان و آدمها

شعر مولانا در مورد انسان دوستی

مگر آدمی‌ نبودی‌ که‌ اسیرِ دیو ماندی

که‌ فرشته‌ ره‌ ندارد به‌ مکان‌ آدمیّت‌

⇔⇔⇔⇔

شعر کوتاه در مورد خودشناسی

به باران دل نبند

که هر چهار فصل،

دیوانه‌ات خواهد کرد:

اگر ببارد، از شوق

اگر نبارد، از دلتنگی…

⇔⇔⇔⇔

شعر حافظ در مورد خودشناسی

اگر این‌ درنده‌ خوئی‌ زطبیعتت‌ بمیرد

همه‌ عمر زنده‌ باشی‌ به‌ روان‌ آدمیّت‌

 حتما بخوانید: شعر در مورد انسانیت ، اشعار زیبا در مورد مرگ انسانیت و برترین اشعار در مورد انسان خوب و بزرگ و بی ادب و تازه به دوران رسیده و جاهل

شعر کوتاه در مورد خودشناسی

بر خودم گریه همی آید و بر خنده تو

تا تبسم چه کنی بی خبر از مبسم دوست

⇔⇔⇔⇔

شعر مولانا در مورد خودشناسی

رسد آدمی‌ به‌ جائی‌ که‌ به‌ جز خدا نبیند

بنگر که‌ تا چه‌ حدّست‌ مکان‌ آدمیّت‌

طیَران‌ مرغ‌ دیدی‌، تو ز پایبند شهوت

بدر آی‌ تا ببینی‌ طیران‌ آدمیّت‌

نه‌ بیان‌ فضل‌ کردم‌ که‌ نصیحت‌ تو گفتم‌

هم‌ از آدمی‌ شنیدیم‌ بیان‌ آدمیّت‌

⇔⇔⇔⇔

شعر کوتاه در مورد خودشناسی

سعدی آن نیست که درخورد تو گوید سخنی

آن چه در وسع خودم در دهن آمد گفتم

⇔⇔⇔⇔

شعر خودشناسی سعدی

هر انسان، کتابی است،

چشم به راه خواننده‌اش

 حتما بخوانید: شعر در مورد انسانیت و مهربانی ؛ بهترین اشعار درباره انسانیت و مهربانی

شعر درباره انسان بودن

چو نیم سزای شادی ز خودم مدار بی غم

که در این میان همیشه غم توست غمگسارم

آخرین بروز رسانی در : یکشنبه 14 آذر 1400
کپی برداری از مطالب سایت با ذکر نام پارسی زی و لینک مستقیم بلا مانع است.