شعر در مورد چشم عسلی ؛ متن و جملات عاشقانه و زیبا و پروفایل چشم عسلی

شعر در مورد چشم عسلی

شعر در مورد چشم عسلی

شعر در مورد چشم عسلی ، متن و جملات در مورد چشم عسلی ، پروفایل در مورد چشم عسلی در سایت پارسی زی. با ما با خواندن این مطلب زیبا و خواندنی همراه باشید.

شعر در مورد چشم عسلی

دل من رفت به زندان دو چشم عسلی

تا شود بلکه مسلمان دو چشم عسلی

سجده کردم یافتم راه به درگاه تو عشق

و شدم همدم و مهمان دو چشم عسلی

 متعجب شدم از دیدن زیبایی تو

مانده ام خیره و مستان دو چشم عسلی

تا ابد یاد تو از دل نرود تا که شوم

من وفادار به پیمان دو چشم عسلی

من نبودم به ازل تا که خورم سیب بهشت

میشوم آدم شیطان دو چشم عسلی

من نباشم مگر آن روز، که غم باشد و تو

مرده و غرقه ی باران دو چشم عسلی

با نگاهت شوم هر روز خرابت همراز

منم آبادی ویران دو چشم عسلی

تو خدا بودی و مبعوث نمودی دل را

معجزاتش شده قرآن دو چشم عسلی

سالها در پی خود گشتم و یابنده شدم

با نگاهی شدم حیران دو چشم عسلی

همه را عید در این شهر بُوَد فصل بهار

عید من هست زمستان دو چشم عسلی

“نوزده” شب به جهان در پی زینت چرخید

که شد آراسته “آبان” دو چشم عسلی

چه غزلها که باید بنویسم برای تو . . .

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد چشم عسلی

تو همان آهویی بودی که

از دشت من گریخته ای

به هوای نهری زلال

که کنارش شکارچی حسودی

تو را از من دزدید…

تو همان رهگذری

که با گیس های پریشانش

سیگار از لب مردان می انداخت

و با چشمکی دل مرا می برد

شبها به یادت

قدم می زنم در کوچه ای که

ماهش تو بودی و من گنجشککی که

ارزو داشت لانه اش را تو روشن کنی

تو همان فرشته چشم عسلی هستی

که دستانت را دستانم در رویا می بینم

و با بوسه ای از تو

حتا در گور هم بیدار می شوم

(همایون رادمنش)

بیشتر بخوانید : شعر در مورد حرف مفت + حرف مفت و بیهوده زدن مردم

ای چشم تو دلفریب و جادو

در چشم تو خیره چشم آهو

در چشم منی و غایب از چشم

زآن چشم همی‌کنم به هر سو

صد چشمه ز چشم من گشاید

چون چشم برافکنم بر آن رو

چشمم بستی به زلف دلبند

هوشم بردی به چشم جادو

هر شب چو چراغ چشم دارم

تا چشم من و چراغ من کو

این چشم و دهان و گردن و گوش

چشمت مرساد و دست و بازو

مه گر چه به چشم خلق زیباست

تو خوبتری به چشم و ابرو

با این همه چشم زنگی شب

چشم سیه تو راست هندو

سعدی به دو چشم تو که دارد

چشمی و هزار دانه لولو

سعدی

⇔⇔⇔⇔

پیش از من و تو لیل و نهاری بوده است

گردنده فلک نیز بکاری بوده است

هرجا که قدم نهی تو بر روی زمین

آن مردمک چشم‌نگاری بوده است

خیام

⇔⇔⇔⇔

عسلی چشم تو، چون دریا یست

جایگاه من دلداده

همان، آنجایست

موج امواج قشنگت خورد بر ساحل

بر ساحل مژگان لبریز از اشک

تو پریوار

مواظب به آن جایم باش

نکند ساحل مژگان تو هم تر گردد

نکند خنده ز آن چشم و

لبت محو شود

که شود چشمه ی جانم جوشان

وَ شود اشک،

بریزد باران

عسلی چشم تو، یک دنیا یست

با نگاهت دل شیدای مرا

ما وا یست

رنگ عشق است به آن موج نگاه

به نگا ه خمار آلودت

به نگاهی که هزاران راز است

به نگاهی که مرا پرواز است

تو عزیزی، تو نقش بسته ای

بر دل و جان

تو وجود من و من تشنه

به آن چشمه ی نور

چشمه ی عشق،

چشمه ی پر غوغا یست

عسلی چشم تو، چون دریایست

جایگاه من دلداده

همان، آنجا یست

و به آن قلب رئوفت که وه زیبا یست.

⇔⇔⇔⇔

چشمم چو به چشم خویش چشم تو بدید

بی چشم تو خواب چشم از چشم رمید

ای چشم همه چشم به چشمت روشن

چون چشم تو چشم من دگر چشم ندید

مهستی گنجوی

⇔⇔⇔⇔

متن و شعر در مورد چشم عسلی

دل عاشق به پیغامی بسازد

خمار آلوده با جامی بسازد

مرا کیفیت چشم تو کافیست

ریاضت‌کش به بادامی بسازد

بابا طاهر

بیشتر بخوانید : شعر در مورد حس خوب ، داشتن به زندگی + حس و حال خوب عاشقانه

۱- دلباخته

تا شیفته شکوه چشمان توام

دلباخته ی جلوه ای از جان توام

چشمت عسلی و گیسوانت قجری

دریاب مرا که باز مهمان توام

۲- زیبا نگار

عسل چشم و سیه موی و پری روی

تویی زیبا نگار افشانده گیسوی

نگاهت سبزو حسّت ارغوانی

چه خوش خویی، عزیزی، ای وفا جوی

۳- چشم عسلی

رفتی سفرو، قسمتم این بود ای چشم عسلی

گفتی که به من، مصلحت این بود ای چشم عسلی

آن روز چه پرشور، رسیدی و گریان از شوق

وصل و دیدار، بسی شیرین بود ای چشم عسلی

⇔⇔⇔⇔

متن در مورد چشم عسلی

گویی دو چشم جادوی عابدفریب او

بر چشم من به سحر ببستند خواب را

⇔⇔⇔⇔

چشمت به کرشمه خون من ریخت

وز قتل خطا چه غم خورد مست

⇔⇔⇔⇔

توبه کنند مردم از گناه به شعبان

در رمضان نیز چشم‌های تو مست است

⇔⇔⇔⇔

چشمت چو تیغ غمزه خونخوار برگرفت

با عقل و هوش خلق به پیکار برگرفت

⇔⇔⇔⇔

ابروکمون،چشم عسلی برای من تو دلبری

با اون نگاه مخملی،دل منو تو می بری

صدای تو به طراوت موج دریاست

نوای تو به قشنگی گیتار باس دنیاست

دستای تو به مهربونی فرشته آسموناست

چشم های تو به معصومی آهوی دشتاست

نگاه تو از من نگیر،بدجوری شدم اسیر

قلبت رو به من بده،از من پس نگیر

دستت رو بزار تو دست من،عشقم رو بپذیر

دلت رو یک دله کن، نمی خوای منو ، نمی شم دلگیر

بیشتر بخوانید : شعر در مورد سربازی ، رفتن عشقم طنز + سربازی امام زمان و نیروی زمینی ارتش

آورده ز غمزه سحر در چشم

در داده ز فتنه تاب در موی

سعدی

⇔⇔⇔⇔

دو چشمش بسان دو نرگس بباغ

مژه تیرگی برده از پر زاغ

فردوسی

⇔⇔⇔⇔

مستی به چشم شاهد دلبند ما خوش است

زان رو سپرده‌اند به مستی زمام ما

⇔⇔⇔⇔

راه دل عشاق زد آن چشم خماری

پیداست از این شیوه که مست است شرابت

⇔⇔⇔⇔

جملات و شعر در مورد چشم عسلی

نـادیـ…یا !. لـیـلـیـ…؟

بـنـا میـزد ! چه زیـبـایـی ! تو ، دختـر

نـمــا دی از تمــا شـایـی ؛ تـو ، دختـر

غـزل بـودی ؛ خـدا ، یک شب سرودت

بـه بحـر عـشق و شـیدایـی تـو ، دختـر

چوگـل، رخسـاره پر شبـنم ؛ به طلـعت

سـمـیـرایـی ؛ حـمـیـرایـی ؛ تـو ، دختـر

به مـژگان تـیـر بـا ر ، آتش نـیـوشــان

به مـرجان ، بسکه ترسایی ! تـو،دختـر

سـتـاره چشمکی زد ؛ نرگسان ، بـست

کـه شهـلایـی ؛ سهیـلایـی ؛ تو ، دخـتـر

به نسرین ، زهـره ء نـا هیـد این ، گفت

کـه پـرویـن ِ ثـریـــا یـی ؛ تـو ، دخـتـر

سپیـده بـا سـحـر ، مـیـنـا بَـزک کن

عـقـیـق یـاسمـن سـایـی ؛ تو ، دخـتـر

بنـفـشه طـره ات ، را شـا نـه می کرد

شکـیبـا مـریم ؛ عـذرایی ؛ تـو ، دختـر

تـو ، یک زنـدان سـرا ، زنـجیـر داری

مسـلسـل سـاز بـیـتـایـی ؛ تـو ، دخـتـر

کمنـد ازچه ! مگرحانیّـه ، رزمی ست

غــزال آرام صحـرایـی ؛ تـو ، دخـتـر

گـره کور ، از جبین خـویش ، بگشای

بکل ، عقـده ! نمی شایی ؛ تـو، دختـر

سـجـایـا ، کلـهّـُـم ؛ مـرضـیـّه فـیـنـال

چه کورسی؟ تَک چه؟تنهایی تو،دختر

ز عـالم ، بـرده طرفه هـدیه ، هـرکس

تـویی؛ هستی م و دنیـایی ؛ تو، دختر

جـو ا نـی ، بـا ز هــم ، گـردد مکـرر

اگر بر« رانده و و» آیی ؛ تو ، دختر

نمی گویی ؟ چرا شد ؛ خسته ؛ یاقوت

ز نیـش نـوش آسـایـی ! تـو ، دخـتـر

بزن چـرخی؛ درین دانسیینگ هستی

فشان دستی ؛ اگر پـایـی ؛ تو ، دختر

کمیتم ، لـنـگ ؛ از این تـاتوجهانیت

که لیـلی تر، ز لـیـلایـی ؛ تـو، دختر

شمـیم نسـترن ، لـطــف نسـیم است

ز فـاطـیمـاست؛ زهـرایی ؛ تو دختر

⇔⇔⇔⇔

به یک کرشمه که نرگس به خودفروشی کرد

فریب چشم تو صد فتنه در جهان انداخت

⇔⇔⇔⇔

چشم جادوی تو خود عین سواد سحر است

لیکن این هست که این نسخه سقیم افتادست

بیشتر بخوانید : شعر در مورد دایی ، جان خوب و عزیزم فوت شده + دایی شدن و خواهرزاده

جملات در مورد چشم عسلی

چشم تو ز بهر دلربایی

در کردن سحر ذوفنون باد

⇔⇔⇔⇔

نرگس همه شیوه‌های مستی

از چشم خوشت به وام دارد

⇔⇔⇔⇔

ز چشمت جان نشاید برد کز هر سو که می‌بینم

کمین از گوشه‌ای کرده‌ست و تیر اندر کمان دارد

حافظ

⇔⇔⇔⇔

مست شوند چشم‌ها از سکرات چشم او

رقص‌کنان درخت‌ها پیش لطافت صبا

⇔⇔⇔⇔

سلام دخترم . سلام بابا.

دخترم چرا اینطوری شدی؟

بابا من می ترسم .چرا می ترسی عزیزم.

اونا به من گفتن تو من با خودت می بری!

نه عزیزم این کار نمی کنم .کی بهت گفته.

کی شما رو ترسونده .

بابا ، مامان و پدر جونم!

عزیزم من اومدم فقط ببینمت !

اونا دروغ می گن.

هر وقت بزرگ شدی

می فهمی که حق و حقیقت کجاست.

خوب حاجی اومدم دخترم را طبق نامه دادگاه ببینم.

نه آقا مادرش سر کاره و ایشون هم کلاس زبان داره

غیبت نمی کنه .

و نمی ذارم با شما بره دوست دارید ببیایید تو خونه ببینید.

حاجی شما چه قانونی دارید حتی نامه دادگاه رو قبول ندارید؟

خیلی خوب دخترم من میرم حالا حالا ها منُ نمی بینی

منتظرت هستم تا بزرگ بشی عزیزم بای!

اهای ، اهای، اهای، خدا

چه کنم ، با این پیرِ بلا

دخترم ازم گرفت ، چراااااا

عدالت در جهان ، کجا ، کجااااا

میگه برو ، کارت ، ندارم

من پدرشم ، ارزش ، ندارم

نمی ذارم ، با تو ، بره ، بیرون

خونه ی من ، براش ، شده ، زندون

همش نگو، ملاقات، ملاقات

گم شو برو ، با این ، لباسات

بچه هم سر به زیر و ، نالاونه

اینجا غم، چقدر ، فراونه

اشک از رخش ، زده بیرون

دوست داره بیاد ، ترس داره از ، همون

می ترسه ، جایی ، نداره

یادش رفته ، باباش ، خونه ، داره

برادر و خواهر ، منتظرشن

تو آسمون بی غم، عاشقشن

چشم عسلی، شده ، داغون

توو پشت ماشین ، شده ، پنهون

از دورادور ، نگاه ، می کنه

زندگیش و به سختی ، می خونه

بابا دلش شده ، آتش فشان

دعوا و درگیری ، با اشک ، و زبان

فایده نداره ، این همه ، بی کسی

شکایت ، درگیری ، و دلواپسی

زمونه چقدر ، بی رحم شده

دل عسل و همش ، زخمی شده

شبا بیداره ، خوابش ، نبرده

بی پدر موندن ، خیلی ، درده

ترک بر داشته ، دیوارِ ، قلبم

با این بارونِ ، پر از ، نم نم

شکسته قلبی ، تو کنارشِ

دریده یه دل ، تو دیارشِ

عزرائیل بشم ، جون ، بگیرم

این پیر کچل ، داغون ، ببینم

خون کثیفی ، در رگ ، هاشه

عشق و دوری و درد ، بالا ،شه

منتظرش هستم ، تا چند ، سالی

بزرگ میشه میفهمه ، این ، سئوالی

خدا خوب دردمُ ، دیده

گلی کنارش ، زیبا ، کشیده

با اون قیافه ی ، صد بار ، شکسته

دل بابایی رو ، به زنجیر ، بسته

نمی دونه ، چی بکنه ، از فراقش

دردش هزار تیکه ، قلبِ داغش

مادر بی عقلش که تو ، خوابه

دخترش می بینه ، توی ، ماهی تابه

اهای خدا ، به دست تو ، سپردم

دلم داغون شد ، با دیدنش ، که ، مُردم

بیشتر بخوانید : شعر در مورد شیراز ، و عشق و شیرازی ها + نرگس و بهار شهر شیراز

پروفایل و شعر در مورد چشم عسلی

به دو چشم من ز چشمش چه پیام‌هاست هر دم

که دو چشم از پیامش خوش و پرخمار بادا

مولانا

⇔⇔⇔⇔

تو می خندی و جاری می شوم با عطر شب بوها

از اینجا میروم تا بیکران ها تا فراسوها

تو می خوانی برایم عشق را با لهجه ی باران

صدای تو رهایم می کند از این هیاهوها

نسیمی مهربان می آید از دریا به آرامی

دلم را می بری آهسته بر امواج گیسوها

چگونه مست و از خود بیخود و حیران نباشم من ؟

که در چشم تو حیرانند نرگس ها و آهوها

پس از این سهم من عشق است،پرواز است،آواز است

ببین ! تقسیم کردم آسمان را با پرستوها…

هر گونه کپی برداری از قالب و مطالب سایت ممنوع بوده و پیگرد قانونی دارد.