شعر در مورد نور ، خورشید و روشنایی و تاریکی عاشقانه و کودکانه

شعر در مورد نور

شعر در مورد نور ، شعر در مورد روشنایی و تاریکی ، شعر در مورد نور خورشید

شعر در مورد نور ، شعر در مورد روشنایی و تاریکی ، شعر در مورد نور خورشید همگی در سایت پارسی زی. امیدواریم این مطلب که حاصل تلاش تیم شعر و فرهنگ سایت است مورد توجه شما عزیزان قرار گیرد.

ای شرمزده غنچهٔ مستور از تو

حیران و خجل نرگس مخمور از تو

گل با تو برابری کجا یارد کرد

کاو نور ز مه دارد و مه نور از تو

رباعیات حافظ

⇔⇔⇔⇔

تو بدری و خورشید تو را بنده شده‌ ست

تا بندهٔ تو شده‌ست تابنده شده‌ ست

زان روی که از شعاع نور رخ تو

خورشید منیر و ماه تابنده شده‌ ست

حافظ

⇔⇔⇔⇔

از میان صور فلکی

چشمهای تو

تنها نوری است که می شناسم

⇔⇔⇔⇔

خیالم را که میهمان باشی ،

زنبق های شعر از کویر واژگانم می شکفد .

به اِعجازی شاعر عشق تو می گردم .

و در عروجی نورانی ؛

یاد تو ؛

در صندوقچه ی سربه مُهر قلبم ،

فرود می آید …

بیشتر بخوانید : شعر در مورد چشم عسلی ؛ متن و جملات عاشقانه و زیبا و پروفایل چشم عسلی

خورشید تویی نور تویی عشق تو هستی

وقتی که به او نور تو تابید غزل گفت

⇔⇔⇔⇔

اگه نوری به صلیب ام

اگه چنجی زیر خاک

واسه تو قد یه برگم

پیش تو راضی به مرگم

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد نور

ای روح سحر ، قبله ی من ، صبح امیدم

روشن شده از نور حضور تو  پگاهم

⇔⇔⇔⇔

از پا تا سرت

سراسرت

نوری و نیرویی

وجود مقدست را در بر گرفته است

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد نور خورشید

لحظه لحظه خاطرات بهمنی که یک دفعه بهار شد

بهمنی که بوی گل گرفت و سوسن و یاسمن

بهمنی که غرق شوق و شور بود، انفجار نور بود

⇔⇔⇔⇔

ای شب آرام، ای نور ماه، ای عطر شکوفه ها، امشب به سراغ یار من روید،

شاید که او چشمانش را از برای خفتن بر هم نهاده، خواب دلپذیری بیند

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد نوروز کودکانه

مثل لزوم نور برای درخت ها

هر صبح لازم است که حتما ببینمت

⇔⇔⇔⇔

گریه می کنم زیر نور ستاره ها / باید می رفتم

باید مداد رنگی هایم را برمی داشتم

و این تنهایی عمیق را که مثل پیراهنی بی رنگ روی تنم بود / فرو می کردم در دهان اتاق

من دخترکی بی قرار شده ام

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد نور و تاریکی

کاش این همه از دسترسم دور نبودی!

خورشید نبودی و پر از نور نبودی!

⇔⇔⇔⇔

زندگی باید جنبشی دائمی شود. 

جنبشی از نورها در سراسر سال. 

تنها آنگاه می توانی رشد کنی، شکوفا شوی 

که چیزهای کوچک و پیش و پا افتاده را به جشن مبدل کنی.

⇔⇔⇔⇔

شعر در وصف نور

مثل یک منشور در برخورد با نور سفید

روسری، رویِ سرِ تو رنگ پیدا می‌کند

⇔⇔⇔⇔

دیدار تو کشتزار نور است

آهویى بی ‏قرار

که از لب تشنه ‏اش

آفتابِ سحر فرو می ‏ریزد،

دیدارت سکوت است

⇔⇔⇔⇔

شعر حافظ در مورد نور

ای عطر و نور تو امان یک دم اگر یابم امان

در شعری از رنگین کمان با نوی رویایت کنم

⇔⇔⇔⇔

هست روشن به رخت دیده، اگر خاک رهت

باز در دیده کشم، نور علی نور شود

⇔⇔⇔⇔

شعر مولوی در مورد نور

شوقم از مصلحتت، موهبتی خواستن است

لایق نور نبودم، ظلماتی بفرست

⇔⇔⇔⇔

 ساقی خورشیدوش گر نور بخشد ماه را

گر نه از خورشید خواهد نور، پایانش کنیم

⇔⇔⇔⇔

شعر سعدی در مورد نور

حدیث حسن تو را نور می برد بر دوش

شکوه نام تو را حور می‌برد بر دست

⇔⇔⇔⇔

 آنچه در ایام پیری کم شد از نور بصر

باعث افزونی نور بصیرت شد مرا

⇔⇔⇔⇔

شعر شهریار در مورد نور

هرچند شب با نور سرد ماه جور است

اما شب چشمان تو ناجور زیباست

⇔⇔⇔⇔

 نور من چون برق صائب پرده سوز افتاده است

ابر چون پنهان تواند ساختن نور مرا؟

⇔⇔⇔⇔

شعر درباره نور

سفری بین نــور و تــاریکی

سر زِ خاور به باختر زدن است

⇔⇔⇔⇔

 فرش است نور فیض درین قبه های نور

غافل مشو ز قلزم زرین حباب شب

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد نور

روی چشمانت نگه دارش زمانه ! جای من

نور چشمانم اگر می آید و من نیستم

بیشتر بخوانید : متن زیبا و جملات زیبا و عکس نوشته و حدیث و شعر در مورد چهل سالگی تولد و انقلاب

 در شعله بود نور به اندازه روغن

هر دیده که بی اشک بود نور ندارد

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد نور خورشید

زیارت نامه می خوانم دلم از نور لبریز است

“اگر چه گاه معنای عبارت را نمی فهمم”

⇔⇔⇔⇔

 بیرون مشو از دیده ای نور پسندیده

کز دولت نور تو مطلوب طلب دارم

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد نوروز کودکانه

من از این خانه پرنور به در می نروم

من از این شهر مبارک به سفر می نروم

⇔⇔⇔⇔

 گفتم که در چه شوری کز وهم خلق دوری

تو نور نور نوری یا آفتاب تابان

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد نور و تاریکی

شانه‌های تو …

همچو صخره‌های سخت و پر غرور

موج گیسوان من در این نشیب

سینه می‌کشد چو آبشار نور

⇔⇔⇔⇔

 ظلمت شب پرتو ظلمات من

نور مه از نور ملاقات من

⇔⇔⇔⇔

شعر در وصف نور

در بیداری خواب دیدم

آمده ای

می خندی

مهربانی ات نور می پاشد

به دل تاریک و خسته ی من …

⇔⇔⇔⇔

خیمه جان را ستون از نور پاک

نور پاک از تابش سیمای او

⇔⇔⇔⇔

شعر حافظ در مورد نور

آدم ها همه می پندارند که زنده اند ..

برای آنها تنها نشانه ى حیات

بخار گرم نفس هایشان است!

کسی از کسی نمی پرسد ،

آهای فلانی

از خانه دلت چه خبر؟

گرم است؟

چراغش نوری دارد هنوز؟

⇔⇔⇔⇔

نی باد صبا بودی نی مرغ هوا بودی

از نور خدا بودی در نور خدا رفتی

⇔⇔⇔⇔

شعر مولوی در مورد نور

فراموشت کرده ام

ای نور دسته دسته

که بر هم می گذارم

و تو را می سازم.

⇔⇔⇔⇔

 تا با تو چو خاص نور گردم

آن نور لطیف جاودانی

⇔⇔⇔⇔

شعر سعدی در مورد نور

در لحظه یی از عمرم

متوقف شدم

منتظرم بیایی

و از برابر من بگذری

زیبا

پیر شده

آراسته به نوری

که از تاریکی من دریغ کرده یی.

⇔⇔⇔⇔

درودی چو نور دل پارسایان

بدان شمع خلوتگه پارسایی

بیشتر بخوانید : شعر در مورد تولد دختر ، عکس و متن و جمله زیبا در مورد تولد دخترم

شعر شهریار در مورد نور

تو آفتابی

هرصبح

می تابی برپنجره ی خیالم

و نورمی پاشی

روی سایه ی تنهایی ام

امروز را

عاشقانه بتاب رؤیای من!

⇔⇔⇔⇔

 گل با تو برابری کجا یارد کرد

کاو نور ز مه دارد و مه نور از تو

⇔⇔⇔⇔

شعر درباره نور

گفته بودم

زیباتر از تمام ستارگانی هستی

که سینمای جهان کشف کرده است

حالا هزار سال نوری

دور شده‌ای از من

و هزار بار زیباتر

⇔⇔⇔⇔

 ساقیا آن لطف کو کان روز همچون آفتاب

نور رقص انگیز را بر ذره ها می ریختی

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد نور

در نور شمع

زن تری؛

در آفتاب صبح که چشم باز می‌کنی

فرشته تر؛

و من بین این دو زیبایی ِ با شکوه

عاشقانه آونگ شده ام

⇔⇔⇔⇔

 بنگر به نور دیده که زند بر آسمان ها

به کسی که نور دادش بنمای آشنایی

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد نور خورشید

آن چنان که برگ ها به نور زنده اند و

ماهیان به آب؛

زندگی من به عشق

عشق من به تو !

⇔⇔⇔⇔

در سرا چون سایه آمیز است نور

نور خواهی زین سرا بر بام آی

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد نوروز کودکانه

دستم را اگر نگرفته بودی

چگونه می آموختم

در غیبت خورشید هم

می شود خندید ؟!

صدایت که ببارد

یک قطره ماه هم

در کاسه ی آبم بیفتد

کافی ست :

من نور می شوم

⇔⇔⇔⇔

بازآمد آن قیامت با فتنه و ملامت

گفتم که آفتابی یا نور نور نوری

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد نور و تاریکی

من را مثل تاریکی

در چمدان کوچک ات جا بده

یا مثل تکه ای از روشنایی

بگذار گلوبندت باشم

⇔⇔⇔⇔

 تو نور دیده جان یا دو دیده مایی

که شعله شعله به نور بصر درافزایی

⇔⇔⇔⇔

شعر در وصف نور

تو بدری و خورشید تو را بنده شده‌ست

تا بندهٔ تو شده‌ست تابنده شده‌ست

زان روی که از شعاع نور رخ تو

خورشید، منیر و ماه تابنده شده‌ست.

بیشتر بخوانید : شعر در مورد سی سالگی ، شعر تولد سی سالگی فروغ و شاملو و حسین پناهی

 فوق همه ای چون نور شوی

تا نور نه ای در زیر دری

⇔⇔⇔⇔

شعر حافظ در مورد نور

ای نور دل و دیده و جانم چونی

وی آرزوی هر دو جهانم چونی

من بی لب لعل تو چنانم که مپرس

تو بی رخ زرد من ندانم چونی

⇔⇔⇔⇔

 ظلمت و نور از تو تحیر درند

تا تو حقی یا که تو نور حقی

⇔⇔⇔⇔

شعر مولوی در مورد نور

اندر دل من مها دل‌افروز توئی

یاران هستند لیک دلسوز توئی

شادند جهانیان به نوروز و بعید

عید من و نوروز من امروز توئی

⇔⇔⇔⇔

 ظلمت و نور از تو تحیر درند

تا تو حقی یا که تو نور حقی

⇔⇔⇔⇔

شعر سعدی در مورد نور

نور ستارگان ستد روی چو آفتاب تو

دست نمای خلق شد قامت چون هلال من

⇔⇔⇔⇔

 گفتند که شش جهت همه نور خداست

فریاد ز حلق خاست کان نور کجاست

⇔⇔⇔⇔

شعر شهریار در مورد نور

پیش و پس عاشقان چو سایه میدر

تا چون مه و آفتاب پرنور شوی

⇔⇔⇔⇔

 تا به نور روی تو بیند جمال روی تو

در دو چشمش نور تو کحل عیان انداخته

⇔⇔⇔⇔

شعر درباره نور

میان تو و تنهایی

تنهایی را انتخاب می کنم

و بدون آنکه بفهمی تماشایت می کنم

گلدان می شوم روی طاقچه،

شب و روز در من نور بریزی

⇔⇔⇔⇔

 گر دود را کمتر کنی از نور شعله برخوری

از نور تو روشن شود هم این سرا هم آن سرا

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد نور

من زاده ی رویای توام

به تو اندیشیدم

و آفریده شدم

برخاستم

آفاق را

از کُرک پَر کرکسی که بر سرمان می چرخید

جارو کرده ام

و به سمت صبحانه نور می روم.

⇔⇔⇔⇔

 سایه زده دست طلب سخت در آن نور عجب

تا چو بکاهد بکشد نور خدایش به خدا

بیشتر بخوانید : شعر در مورد جانان ، شعر و متن زیبا در مورد جانان و شعر جان و جانان

شعر در مورد نور خورشید

راز عشق در این است که حس تملک را از خود دور کنی.

در حقیقت هیچکس نمی تواند مال کسی شود.

شریک زندگیت را با طناب نیاز، نبند.

گیاه هنگامی رشد می کند که آزادانه از هوا و نور آفتاب

استفاده کند…

⇔⇔⇔⇔

 هر نور که آید او از نور تو زاید او

می مژده دهد یعنی فردای تو می آید

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد نوروز کودکانه

می دانم برمی گردی

اما نه شبیه یک پرنده

شاید این بار

ذره های نور باشی

شاید خوشبختی

و بدون اینکه بفهمم

دور تا دورم را پر کنی.

⇔⇔⇔⇔

ساقی به نور باده برافروز جام ما

مطرب بگو که کار جهان شد به کام ما

ما در پیاله عکس رخ یار دیده‌ایم

ای بی‌خبر ز لذت شرب مدام ما

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد نور و تاریکی

دلم گرفته تر از پیله کرم ابریشم کوچکی‌ست

که به تاری آویزان است

بر تک درخت تنهایی

نور می خواهد،

دستان گرم تو را

تا بشکافد ازدحام دهشتزای بی کسی را

بال پروازم را بگشا

⇔⇔⇔⇔

مهتاب به نور دامن شب بشکافت

می نوش دمی بهتر از این نتوان یافت

خوش باش و میندیش که مهتاب بسی

اندر سر خاک یک به یک خواهد تافت

خیام نیشابوری

⇔⇔⇔⇔

علم از تو در حمایت و عقل از تو با شکوه

در چشم فضل نوری و در جسم ملک جان

ای آفتاب ملک که در جنب همتت

چون ذرهٔ حقیر بود گنج شایگان

حافظ شیرازی

هر گونه کپی برداری از قالب و مطالب سایت ممنوع بوده و پیگرد قانونی دارد.