شعر در مورد سی سالگی ، شعر تولد سی سالگی فروغ و شاملو و حسین پناهی

شعر در مورد سی سالگی

شعر در مورد سی سالگی ، شعر در مورد سی سالگی فروغ ، شعر در مورد سی سالگی حسین پناهی و شاملو

شعر در مورد سی سالگی ، شعر در مورد سی سالگی فروغ ، شعر در مورد سی سالگی حسین پناهی و شاملو در سایت پارسی زی.با ما با خواندن این مطلب زیبا همراه باشید.

ای سرو سر افراز
اینک جمال را به کمال اینک
در اوج دلبری
نیکوتر از همیشه
از بیست سال پیش
در بیست سالگی
آن دختر
یگانه شهدخت دختران
تا این زن یگانه
زیبای بانوان
بر ما چه رفت از پس آن سال و سالها
تو آن مسافر سفر شور و حالها
من این نشسته در دل رنج و ملالها
باران چه نقشها را
بر شیشه های پنجره ها شست
اما
بر لوح سینه ام
این سینه چو آینه
بی هیچ کینه ام
بنشسته عشق تو
ناشسته کس ز دل
تا این زمان که خم شده چون تاک پیکرم
و برف روزگار که بنشسته بر سرم
ک منم
در عنفوان جوانی
آغاز روزگار زمینگیری
اما هنوز هم
در چشم من یگانه ای و جاودانه ای
آری هنوز هم
معیار تازه
ای ز وجاهت
در خور شعرهای خوش عاشقانه ای
چون شعر ناب حافظ
روح ترانه ای

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد سی سالگی

دستهای من دیگر ؛
پل صراط تو نخواهد شد
اگر این بار، باز هم گناه کنی !..
من از ارتفاع کوچک یک فنر می ترسم ،
و تو از عریانی کوچه به خانه می دوی ،
دست می زنی …….
می رقصی …….
و میگویی :هنوز دوستم داری ؟!..
چقدر پیر دارم می شوم عزیز ،
دیر جوانی می کنی ..!
اما زمستان امسال تو برف باش
که در ساعت بیست و هفت سالگی ام
آینه تناقض موهایم را نفهمد !
خیس باش
چترهای وانکرده ی جهان منم !
من ازقاره ای کشف نشده آمده ام
ومشکل همینجاست که شاعر شدم !..
و نمی دانستم باید بمیریم تا نفهمیم
کجای این آسمان تمام می شود
تا خواب خستگی را توجیه کند !
پاهای من دیگر
ریل قطار تو نخواهد شد
اگر این بار ، باز خط عوض کنی !
سوزنبانان پیر در گیلاسهای ساعت انتها
یاد تلخ ودکا را با سیگار
به لبان وحشی نمی دوزند!
چه ذهن پاتیلی بیشتر از هنوز در من است
زمانی که گفتی :
این عبارت شنیدنی ست
(مرگ مرا سرد بگریید
من برف زیسته ام )….
آه……
چه ثانیه های مستی در خون توست !
تو …تلو تلو
من ..تلو تلو
جهان …تلو تلو
و در دورترین نقطه ی این سفید
شاعری سیاه بالا می آورد.

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد تولد سی سالگی

چه چیزی تو عمقه چشاته

که من یک نگاهه تو رو به یه دنیا نمیدم

که بعد از تماشای چشمای تو

از زمین و زمان عاشقانه بریدم

بیشتر بخوانید : شعر در مورد پل ، خواجو و ورسک و معلق شکسته + پل صراط

حالا که با یک گل بهار می شود
من در زمستان موهات
یخ می زنم
این چمدان پر از ماه عسل
در کدام خانه
دهان باز می کند پدر!
کدام نفس
تن به تن بغض های مه آلودت می دهد
وقتی پایان قصّه
خاکستر همیشه سهم من است…
بگذار این سیگار
هوایی تازه کند
تا در پیچ و تاب این جادّه
به درختهای خاطره نگاه کنی
و باران
هم بستر خط ممتد سفر باشد
اگر یاد آوردی عاشقی
به من فکر کن
وقتی در کوچه های بیست سالگی ام
به بن بست می خورم
و ترانه ی اندوهم
در هر چروک پیشانیت می روید
من یک جای این شعر
بوسه ات را کم می آورم
امّا هزار سال دیگر
قافیه ات در لبهام شکوفه می کند
بهار همین نزدیکی ست پدر!
دستانم را بگیر
سالهاست که بی تو
در ورق پاره های اسفند
قلبم عطسه نمی کند.

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد سی سالگی

تو با کل رویای من اومدی

تا تو سی سالگی باورم زیر و رو شه

که زیباترین خط شعرهای من

از تماشای چشم تو هر شب شروع شه

⇔⇔⇔⇔

آه…!

تو مرا به یاد خواهی آورد 

بدون شک 

یک روز 

شاید سی سال بعد

⇔⇔⇔⇔

شعری در مورد سی سالگی

اومدی تا بره فصله دیوونگی

شدی آرامشه کل این زندگی

با تو هر ثانیه عاشقانست برام

آرزوهامو از کی به جز تو بخوام

⇔⇔⇔⇔

شک ندارم یک روز 

شاید سی سال بعد از امروز 

تلویزیون را روشن می کنی 

و مجری برنامه ، شعر که می خواند 

به خاطر خواهی آورد 

شعرهای شاعری را که 

واژه واژه اش

 از پی لبخند روی لبهایت 

به هم ریختگی موهایت 

و آهنگ ِ مردانه ی ِ صدایت 

نوشته شده بودند

⇔⇔⇔⇔

شعر درباره سی سالگی

دلم از تماشای چشمای تو

یه حسی مثه پر گرفتن گرفت

چشای تو تا پیشه چشم منه

مگه میشه این حالو از من گرفت

⇔⇔⇔⇔

شعر حسین پناهی در مورد سی سالگی

شک ندارم یک روز 

شاید سی سال بعد از امروز 

موهای طلایی نوه ات را نوازش می کنی 

و به شعرهای شاعری فکر می کنی 

که در جوانی ات 

عاشق تو بود

⇔⇔⇔⇔

شعری درباره سی سالگی

تمام وجودم رو هر ثانیه

تو دریای فکر تو حل میکنم

نگاه کن واسه این که تو با منی

چه جوری خدا رو بغل میکنم

⇔⇔⇔⇔

شاعری که اگر بود 

هنوز هم می توانست 

موهای سپیدت را 

به برف های دست نخورده ی اولین صبح زمستان 

تشبیه کند 

و در چشم های کم سو شده ات 

خاطره های خاک خورده ای را بیابد 

که هرگز به روی زبانت نیامدند

بیشتر بخوانید : شعر در مورد معذرت خواهی ، از عشق و دوست و عذر خواهی کردن

شعری در مورد سی سالگی

اومدی تا بره فصله دیوونگی

شدی آرامشه کل این زندگی

با تو هر ثانیه عاشقانست برام

آرزوهامو از کی به جز تو بخوام

⇔⇔⇔⇔

از هر سه مردِ بینِ بیست و پنج تا سی سال

هر سه اسیر چشم تو… آمار خوبی نیست!

⇔⇔⇔⇔

شعر درباره ی سی سالگی

اومدی تا بره فصله دیوونگی

شدی آرامشه کل این زندگی

با تو هر ثانیه عاشقانست برام

آرزوهامو از کی به جز تو بخوام

⇔⇔⇔⇔

شعر فروغ در مورد سی سالگی

دنبال مقصر می گردی

راه دوری نرو

غیر از خودت کسی تقصیری نداشت

او فقط به تو کمی امید داد

تو در مقابل

همه چیزت را

⇔⇔⇔⇔

شعر سی سالگی

 مدت سی سال سودا پخته ایم

مدت سی سال دیگر سوختیم

⇔⇔⇔⇔

گلوله های مشقی و جنگی

به یک اندازه صدا دارند

و هردو

از یک اسلحه بیرون می آیند.

به من بگو بمان

به من بگو برو

هر دو مرا از پا در می آورند.

⇔⇔⇔⇔

شعر سی سالگی فروغ

 سی سال ز نفس معصیت زاد

اکنون دهدش سداب توبه

 سی سال گنه خجالتش کو؟

گیرم که بود ثواب توبه

⇔⇔⇔⇔

تا تو را تکرار کنم

من ادامه می یابم

از نسل من فرزندی به جای خواهد ماند

همنام تو .

در کوچه ها اگر سیمای مرا دیدی

به نوازش درنگی کن

همنام تو

قسم به نام تو

که

نوازش تو را بر خاکم خواهد نشاند .

⇔⇔⇔⇔

شعر سی سالگی

 دوری بگشت این تن کز دل بگشته ای

سی سال دور باشد سی را چهل مکن

⇔⇔⇔⇔

شعر زیبا در مورد سی سالگی

زیر باران

با خرمن خیس یادت،

خاطره ها را ورق می زنم

کجای دل من

رنگین کمان را نوشته ای

که هر ابری بیاید

من دلم

باز هم باران می خواهد …

بیشتر بخوانید : شعر در مورد دختر ، زیبا مو مشکی و با حجاب و بختیاری و کرد

شعر تولد سی سالگی

 نهالی به سی سال گردد درخت

ز بیخش برآرد یکی باد سخت

⇔⇔⇔⇔

مهر او

زمزمه جویبار بود

درروزهای مکرر خالی

حال

من مانده ام

و خروش یک اقیانوس

⇔⇔⇔⇔

شعر برای سی سالگی

 مدت سی سال هست کز سر اخلاص

زنده چنین داشتم وفای صفاهان

⇔⇔⇔⇔

در رهگذر چهل زمستان عمر

فقط

یک خاطره ی برفی

ذهنم را

هرچند به تلخی

روشن می کند

و آن

روزی بود

که قدم هایم را

بر روی برف های بکر

تا کنار گور یک دوست

شماره می کردم

⇔⇔⇔⇔

شعری برای سی سالگی

 بعد سی سال سفر باز به بغداد مرا

به عراق آرزوی مولد و منشا آورد

⇔⇔⇔⇔

و هنگامی که من فریاد مى ‌زنم

و گریه مى ‌کنم ،

خانه خالى‌ ست

هیچکس صداى مرا نمى ‌شنود

و دنیا همین خانه‌ ی خالى ‌ست

که در آن وقتى صدا مى ‌زنیم هیچکس پاسخ نمى ‌دهد.

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد سی سالگی

 قرب سی سال به نیکو سخنی در عالم شده مشهور،

شدم جاهل و بدگو امسال

⇔⇔⇔⇔

بهار هم آمد

هر جا هستی

خوب باش

فقط برای یکبار

از خودت بپرس

او که برای تو

روزی چند بار می مُرد

حالا کجاست؟

بیشتر بخوانید : شعر در مورد غذا ، دادن به پرنده و کودکان + غذا خوشمزه حضرتی امام رضا

شعر در وصف سی سالگی

 مرا به فضل الهی و دولت شاهی

گذشت مدت سی سال روزگار بکام

⇔⇔⇔⇔

مردم می گویند که درد کشیدن

آدم را شریف و پاک می کند.

این دروغ است!

درد فقط آدمی را بی رحم می کند…

⇔⇔⇔⇔

شعر درباره سی سالگی

 هر چه در سی سال کرده خاتم مشکینت

وام آن نگین لعل نوشین در زمانی توخته

⇔⇔⇔⇔

سیم هاى زیر تار، زنانه است و

سیم هاى بم، مردانه.

از تلفیق این دو است که موسیقى

دلنواز زندگى نواخته مى شود.

⇔⇔⇔⇔

شعر نو سی سالگی

 گفت سی سال شد که تا با یار

می کنم من سخن در این بازار

⇔⇔⇔⇔

به یاد داشته باش

کوچکترین محبت ها

از ضعیف ترین حافظه ها

هم پاک نمی شود

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد سی سالگی

 قرب سی سال ز خود خاک همی دادم باد

تا به جان راه برم راه ببردم به تنم

⇔⇔⇔⇔

پیرزنی شوم

آلزایمر بگیرم

زنگ بزنم

انگار

پسرم هستی

بگویم

چقدر

دلم

برایت تنگ است

⇔⇔⇔⇔

شعرهای سی سالگی

 شکر کردم که پس از مدت سی و شش سال

یادش از بندگی بی سر و سامان آید

⇔⇔⇔⇔

باران که آمد

گلی در خانه ام رویید

آفتاب که تابید

آیینه ای تمام قد به خانه ام داد

درخت توی ایوان

شانه ای به موهایم

بخشید

عزیزکم

تو که آمدی

گل و آینه و شانه را بردی

و شعری به من سپردی!

⇔⇔⇔⇔

شعری درباره سی سالگی

 سی سال در پی تو چو مجنون دویده ام

اندر جزیره ای که نه خشکی است و نی تری

⇔⇔⇔⇔

گاهی باید

چترت را ببندی ؛

بگذاری باران

آتشی را که در قلبت روشن است

نم نم

خاموش کند…

⇔⇔⇔⇔

شعری در مورد سی سالگی

اگر سی سال پیش پرسیده بودی

از هر آستینم برایت

چند تعریف آماده و کامل

که مو لای درزش نرود

بیرون می کشیدم

در این سن و سال اما

فقط می توانم دستت را

که هنوز بوی سیب می دهد بگیرم

و بازگردانمت به صبح آفرینش

بیشتر بخوانید : شعر در مورد ثروتمند و فقیر + شعر در مورد ثروتمندان و فقر و ثروت

ﻣﻦ

ﻫﯿﭻ ﻭﻗﺖ ﺟﻨﮕﺠﻮﯼ ﺧﻮﺑﯽ ﻧﺒﻮﺩﻡ !

ﻓﺮﻣﺎﻧﺪﻩ

ﻫﺮﺑﺎﺭ ﺩﺳﺘﻮﺭ ﺷﻠﯿﮏ ﻣﯽ ﺩﺍﺩ

ﺑﻪ ﺁﺧﺮﯾﻦ ﻧﺎﻣﻪ ﯼ ﺳﺮﺑﺎﺯ ﺩﺷﻤﻦ ﻓﮑﺮ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﻡ:

” ﻫﻤﺴﺮ ﻋﺰﯾﺰﻡ

ﺑﻪ ﺩﺧﺘﺮﻣﺎﻥ ﺑﮕﻮ

ﭘﺪﺭﺕ ﺑﻪ ﺯﻭﺩﯼ ﺑﺎﺯ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﮔﺸﺖ “

⇔⇔⇔⇔

شعر درباره ی سی سالگی

بی شک

یک روز، سی سال بعد 

از کنار عابران که رد می شوی 

بوی عطری گیجت می کند 

پرتاب می شوی به سی سال قبل 

و دعا می کنی همان لحظه باران ببارد 

تا گم شود قطره ی اشکی 

که به یاد شاعر عاشقانه های «تقدیم به تو»

با حوصله پایین می افتند از چشم هایت 

از همان چشم هایی که  …

⇔⇔⇔⇔

آمد از شاخه فرود،

بوسه زد برلب رود؛

برگ عاشق شده بود.

⇔⇔⇔⇔

به بازو می پیچم
تمام بیست و چند سالگی ام را.
که مادر دوخته بود.
شکوفه بزن درخت هشتاد سالگی
آواز بخوان
قناری نه ماهگی.
،بین این کوچه باغ ها
کفش هایم
پیر شده اند.
میخواهم با مورچه ها قدم بردارم
هرچه باشد
ته این باغ
ریزه نانی هست.
چله بزرگ
با ماه میزنم بیرون
تا به آسمان می آویزم
فانوس دلتنگی هایم را
و شب پره ای دلش قرص شود.
شب پره بدان
خفاش ،شب چهار چشم دارد
اما دلت قرص باشد
ته این باغ
فانوسی هنوز
سوسو می زند
که فتیله اش
تمام بیست و چند سالگی من است.

هر گونه کپی برداری از قالب و مطالب سایت ممنوع بوده و پیگرد قانونی دارد.