شعر در مورد کفر ، و ایمان از حافظ و شعر کامل خدایا کفر نمیگویم

شعر در مورد کفر

شعر در مورد کفر ، و ایمان از حافظ و شعر کامل خدایا کفر نمیگویم

شعر در مورد کفر ، و ایمان از حافظ و شعر کامل خدایا کفر نمیگویم همگی در سایت پارسی زی.امیدواریم این مطلب که حاصل تلاش تیم شعر و فرهنگ سایت است مورد توجه شما عزیزان قرار گیرد.

تا مدرسه و مناره ویران نشود

این کار قلندری به سامان نشود

تا ایمان کفر و کفر ایمان نشود

یک بنده حقیقه مسلمان نشود

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد کفر

گر مرد این حدیثی زنار کفر بندی

دین از تو دور دور است بر خویشتن

چه خندی از کفر ناگذشته دعوی دین مکن

تو گر محو کفر گردی بنیاد دین فکندی

بیشتر بخوانید : شعر در مورد حسادت ، زنانه و آدم و انسان حسود از مولانا

شعر در مورد کفران نعمت

بی رخت دین من همه کفر است

با رخت کفر من همه دین است

گه گهی یاد کن به دشنامم

سخن تلخ از تو شیرین است

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد کفر

ایمان و کفر من همه رخسار و زلف توست

در بند کفر مانده و ایمانم آرزوست

درد دل عراقی و درمان من تویی

از درد بس ملولم و درمانم آرزوست

⇔⇔⇔⇔

شعر درباره کفر

مپرس از کفر و ایمان بی دلی را

که هم کفر و هم ایمانش تو باشی

مشو پنهان از آن عاشق که پیوست

همه پیدا و پنهانش تو باشی

⇔⇔⇔⇔

شعر درباره کفران نعمت

کفر من آیینه ایمان توست

بنگر اندر کفر ایمان ای پسر

می زنم من نعره ها در خامشی

آمدم خاموش گویان ای پسر

بیشتر بخوانید : شعر در مورد چای ، داغ روضه نوشیدن و چای آتیشی و ذغالی قند پهلو

شعر در مورد کافر

ایمان عشق است و کفر ماییم

در کفر نگه کن و در ایمان ایمان

با کفر شد هم آواز

از یک پرده زنند الحان

⇔⇔⇔⇔

شعر کفرنامه من

کفر را سرمه کشیده تا بدیده کفر نیز

شاهد دین را میان مؤمنان برخاسته

تن چو دیوار و پس دیوار افتاده دلی

در بیان حال آن دل این زبان برخاسته

⇔⇔⇔⇔

شعر کفر

گر روشنی تو یارا یا خود سیه ضمیری

در هر دو حال خود را از یار وانگیری

پا واگرفتن تو هر دو ز حال کفر است

صد کفر بیش باشد در عاشقان نفیری

⇔⇔⇔⇔

شعر کفر کارو

درید چارق ایمان و کفر در طلبت

هزارساله از آن سوی کفر و ایمانی

به هر سحر که درخشی خروس جان گوید

بیا که جان و جهانی برو که سلطانی

بیشتر بخوانید : شعر در مورد حرف مفت + حرف مفت و بیهوده زدن مردم

شعر کفر به خدا

تا مدرسه و مناره ویران نشود

اسباب قلندری بسامان نشود

تا ایمان کفر و کفر ایمان نشود

یک بنده حق به حق مسلمان نشود

⇔⇔⇔⇔

شعر کفرآمیز

چشم تو هزار سحر مطلق دارد

هر گوشه هزار جان معلق دارد

زلفت کفر است و دین رخ چون قمرست

از کفر نگر که دین چه رونق دارد

⇔⇔⇔⇔

شعر کفر و ایمان

ندانم زاهدی کز کفر زلفت

به زیر خرقه زناری ندارد

کدامین گل به بستان سرخ روید

که از تو در جگر خاری ندارد

⇔⇔⇔⇔

شعر کفرنامه

کفر تو ایمان پاک دینان

درد تو درمان دردمندان

لعل تو در خون باده نوشان

چشم تو در چشم چشم بندان

بیشتر بخوانید : شعر عاشقانه ، زیبا و نو و کوتاه و عاشقانه انگلیسی دلتنگی

شعر کفرنامه از کارو

ردای زهد در صحرا بینداخت

لباس کفر پوشیده درآمد

به دل گفتم چبودت گفت ناگه

تفی از جان شوریده درآمد

هر گونه کپی برداری از قالب و مطالب سایت ممنوع بوده و پیگرد قانونی دارد.