شنبه , 19 ژوئن 2021

شعر در مورد سبزوار

شعر در مورد سبزوار ، شعر مولانا در مورد شهر سبزوار از مولوی

شعر در مورد سبزوار ، شعر مولانا در مورد شهر سبزوار از مولوی همگی در سایت پارسی زی.امیدواریم این مطلب که حاصل تلاش تیم شعر و فرهنگ سایت است مورد توجه شما عزیزان قرار گیرد.

شعر در مورد سبزوار

سبزوار ما همان بیهق بود

حرف مردانش همیشه حق بود

از زنانش گر بگویم من سخن

دُر بریزد از لباشان جای قند

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد سبزوار

کودکانش یک به یک برگ گلند

همنشین لاله ها و سنبلند

من که هستم اهل شهر سبزوار

می کنم بر مردمانش افتخار

بیشتر بخوانید : شعر در مورد چرخ گردون ، روزگار و چرخ فلک و چرخش روزگار

شعر درباره سبزوار

من که هستم اهل شهر سبزوار

می کنم بر عالمانش افتخار

سبزوار ای شهر اسرار حکیم

مردمانت پاک هستند و رحیم

⇔⇔⇔⇔

شعری در مورد سبزوار

سبزوار ای شهر دارالمومنین

سبزوار ای جایگاه نشر دین

بیهقی و مردمانت باشعور

اهل علمند و همگی کوه نور

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد شهر سبزوار

زمینش آسمان افتخاره

مزار سوز آن شازده شعیبه

قدیمی مسجد آن پامناره

دیار شیعه و آیات عظمی

حکیم و کاشفی و عبدالاعلی

شهیدانش جوانمردان دینند

که در انگشتری دین نگینند

بیشتر بخوانید : شعر در مورد حجاب ، اجباری زن + حجاب و عفاف زنان برای کودکان

شعر در مورد شهرستان سبزوار

سلام ای شهر علم و عاشقی ها

صف اسرار ها و بیهقی ها

اگر از آسمون خنجر بیایه

اگر تیمور با لشگر بیایه

دل از آئین و دینم بر ندارم

که اهل سبزوارم سربدارم

⇔⇔⇔⇔

شعری درباره سبزوار

ای شهر کهن بیهق سرسبز و گل افشان باش

در سایه پر نور خورشید خراسان باش

چون پرچم خسرو گرد از آجر ایمان است

هم مهر تو جاویدان، هم عشق تو ایران است

⇔⇔⇔⇔

شعری درباره ی سبزوار

صد بار گفتم همچی مکو(مکن)، ننه‌ گل‌ممد!

زلفای سیار(سیاتو) قیچی مکو، ننه‌ گل‌ممد!

صد بار گفتم پلو مخور، ننه گل‌ممد!

به دور قزاق تو مخور (نچرخ)، ننه گل‌ممد!

بیشتر بخوانید : شعر در مورد حال بد ، دل و حالم بد است مرگ برایم بیاورید

شعر مولانا در مورد سبزوار

زِ پیشوم رف یاروم

دلوم تنگ رفته بازوم

خدایا اِی چه حالس

که بعد رفتنش اَمه سراغوم

⇔⇔⇔⇔

شعر سبزواری

ای دوست بیا زندگیمه اِز سر کو

با دست خودتت ای لوامه تر کو

استیناته بالا بزو یکبار دگه

تکلیف دلوم ره تو اِز بر کو

⇔⇔⇔⇔

شعر سبزواری ننه گل محمد

ای رفق بیا تا گره ها ره وا کِنم

دیبره به خاطر عشقِ ما دعوا کنِم

تقسیم نَمرَ عشق مو و تو هنیز

اِی معرکَه ره حل دِ پیشِ خداکِنِم

بیشتر بخوانید : شعر در مورد حرص و طمع ، حرص خوردن و حرص مال دنیا

شعر سبزواری اخوان

عزیزوم شو یلدا دِ پیشه

همه جمعن ،جمعِ قوم وخیشه

همه زِر کرسی ودهنا پر خروشه یکه تخمه یکه هندوَنه ،

بِل اَخره (بالاخره) جنب و جوشه

⇔⇔⇔⇔

شعر سبزواری پسرم تاج سرم

بیا ور اینجِ، اینجِ سبزوارس

د بُخچی ما قدم باگذر رِفق جان

که شرواو مُستَوُ و، بلغور دِ بارس

شٍلی، آوجیج، قوریت‌جوش هر چه خواست

⇔⇔⇔⇔

شعر حمید سبزواری

ی برات حاضر منم، وقت ناهارس

اگر میلت کیشی چَند شَو دِخاو را

خَنی خادتِ، بفرما چای تیارِس

خَنِی ما سبزواریها؟چِه خُوبس

بیشتر بخوانید : شعر در مورد حرف مردم ، و حرف مفت و حرف بیهوده زدن

شعر محلی سبزواری

بیری مهمو، خصوصاً لاله زارِس

بیا تا یُک کم خادهم بِگٍردم

ببینِم کی خَرِ، کی خٍر سوارِس

بِفٍهمم، ای کُلو شهرِ مقدس

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *