شعر در مورد ارومیه ، شعر کودکانه و متن ادبی در مورد شهر و احیای دریاچه ارومیه

شعر در مورد ارومیه

شعر در مورد ارومیه ، شعر کودکانه و متن ادبی در مورد شهر و احیای دریاچه ارومیه

شعر در مورد ارومیه ، شعر کودکانه و متن ادبی در مورد شهر و احیای دریاچه ارومیه همگی در سایت پارسی زی.امیدواریم این مطلب که حاصل تلاش تیم شعر و فرهنگ سایت است مورد توجه شما عزیزان قرار گیرد.

شعر در مورد ارومیه

نگاهم کن تو ای مادر

نگاهم کن که خشکیده ام

صدایم کن دم آخر

که بی امید پوسیدم

کدام بدخواه دستانی

چنین خشکانده رگ هایم

که خاموش می سپارم جان

میان رنج و دردهایم

تو ای ایرانه مام من

عروس میهنت مرده

کدام سالوس کدام ایمان

به یغما هستی ام برده

طلائی پرتو خورشید

مرا مهمان نخواهد شد

لباس نقره ماهی

مرا پنهان نخواهد شد

خدا را ! ای خدا خوانان

رسولان و نگهبانان !

کدام کفاره ام این شد

کجا خفتیده اند یاران ؟

اگر از کوی من رفتی

سلام من رسان مادر

به ابرها و با باران ها

به فروردین و به آذر

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد دریاچه ارومیه

دل دریا به قدری تشنه گشته

نمانده قطره آبی در سبویم

نگاهم پر کشید بر اسمانها

دعاهایم شروع شد از وضویم

اگر باران به کوهستان نبارد

کدامین شاخه گلها را ببویم

بخشکید آن صفا بخش طبیعت

چگونه دست از این دریا بشویم

بیشتر بخوانید : شعر در مورد فرزند ، دختر و پسر خوب صالح و ناخلف

شعر در مورد شهر ارومیه

گنجشک پر آوازه گذشت.

مادر از خواب پرید.

مادرم خواب میدید.

آشفته و غمگین بود.
چهره اش٫
هاکی از شبیخون بود.

در به روی ترس من گشوده بود.
* * *
آمدم.

دیدگان پر امیدم
تعبیر خواب مادر رنگ پریده بود!

⇔⇔⇔⇔

شعر فارسی در مورد ارومیه

دل دریائیم گردیده محزون

که خشکیده از ان آب گلویم

خداوندا عنایت کن به *درویش

دوا بر درد بی درمان بجویم

⇔⇔⇔⇔

شعر کوتاه در مورد ارومیه

چکاوکی پیر اندام
می گذشت از سر رود.

شاعر بی چشم و زبان
روی صفحهء زلال دفتر آب مسافر
٫می سراید شعری!

آب با خود میبرد شعرش را
وین چکاوک پیر اندام
می شناسد شاعر شعرش را.

شاعر بی چشم و زبان میگوید:
(با اشارتهایی مست و مریض)
– شاید این شعر رود
٫آب با خود ببرد
تا به نگاه برگ مویی!

– شاید این شعر رود
ور بپیچد دور پای گل لادن
گل لادن میفهمد!

– شاه ماهی شاید این گوید به ملکش.
(که بدانند ماهیان پرْ سرخ
که بفهمند خزه های لب رود.)

باد می آید تند.
دفتر شعر همان شاعر گویا
ورق خورد!

بیشتر بخوانید : شعر در مورد صبر ، خدا و چشم پوشی و امید + صبر بر مصیبت

شعری در مورد شهر ارومیه

اینجا چقدر تخم چمن کاشتیم و نیست

دریاچۀ ارومیه‌ای داشتیم و نیست

ای یادگار پر‌تپش باستان، دریغ

آئینۀ تمام قدِ آسمان، دریغ

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد احیای دریاچه ارومیه

مرا دره ای ناز و دردانه است
در این خانهء کوچک استخوانی
مرا بی ثمر در خیابان عشق
گهی رفت و آمد٫گهی پاسبانی
ستم دیده ای زار و غمباده دستم
در این دشت سر زندهء گلْ فقانی
قسم خوردهء مست میخانه هستم
در این حملهء بی مجال خزانی
سراسر وجودم غم است و فقان
در این محفل سر بداران فانی
من آنم که در قاب بی جامهء خود
(تو)بودم٫و ای کاش این را بدانی!

⇔⇔⇔⇔

شعر ترکی در مورد دریاچه ارومیه

  ای نور دیدگان من، ای جان روشنم

فیروزه‌ای نگینِ درخشان میهنم

آن چشمهای آبی تو  نا امید شد

در انتظار قاصد باران  سپید شد

بر آسمان غمزده‌ات چشم دوختیم

در فصل غربت تو  غریبانه سوختیم

 از این کویر شور به سویی کرانه کن

آهی ز سینه برکش و موجی روانه کن

بیشتر بخوانید : شعر در مورد جهالت دینی و مردم + جاهلیت و نادانی افراد

شعر ترکی در مورد شهر ارومیه

اورمی گوؤلی

۱- اورمونون دادی دوزی ، اورمو گوؤلی نن دووزودی
تاریدان قالان بیزه ، سوسوز بی گوؤلنن سؤزودی
۲- هانی اؤ خاطیره لر ؟ هاردادی دوورنا سووروسی ؟
سؤندورون گوؤل عطشین ، بو اوؤلکه نین اوولدوزودی
۳- یاندیریر خاطیره سی ، خسته قالیبدیر گوؤلوموز
گوؤلومون منظره سی ، قارلی بی داغنان بووزودی
۴- آدی زنبیل داغیدی ، اتک لرینده گول چیچک
چؤبانینان یاییلان ، بیر سوورو جیران قووزودی
۵- چیرپینان یل چاغیریر ، رحم اله تاری گوؤلومه
چیغیرین عاشیقلاریم ، یر گؤیه بوو گوؤل روزودی
۶- چال عاشیق وای هاواسین ، اوخو لای لای گوؤلومه
منیی یانیدیران یاخان ، سوسوز گوؤلوینن کوؤزودی
۷- کسیلیبدیر اوومیدیم ، کار اولوپ کوؤر کیشیلر
وحشی عاشیق سؤزودی ، بوتون یالانلار دووزودی
۸- بنده نین هر حالی دوونیاده ، سببسیز اؤلماز
پیس اؤلاندا احوالی ، یقین سببده اؤزودی

ترجمه
دریاچه ارومیه

۱- تمام زیبایی ارومیه به دریاچه با نمک ارومیه است که اکنون به خواست خدا یک دریاچه تشنه و حرف و حدیثی از آن برای ما باقی مانده
۲- کجاست آن خاطره ها و قطار فلامینگوها و پرنده ها عطش این دریاچه را خاموش کنید که مثل تک ستاره این کشور است
۳- دریاچه ما بیمار و خسته شده و خاطره های زیبای آن دل ما را آتش می زند . آن منظره ی کوهی مجاورش که همیشه با برف و یخ پوشیده بود
۴- کوهی به نام زنبیل که همیشه دامنه اش پر از گل و غنچه بود و چوپانان گله های بره و آهو را در آن به چرا می بردند
۵- بادهای کوبنده هم از خدا برای نجات دریاچه طلب رحم می کنند ای نوازنده های عاشق محلی فریاد بر آورید که این دریاچه روزی زمین و آسمان ماست
۶- ای عاشق آهنگ عزا و شعر لای لای برای خوابیدن دریاچه بخوان که خاکستر این دریای تشنه وجود مرا هم به آتش می کشد
۷- امید من از بین رفته چون مردان کور ، کر هم شده اند و این سخن عاشق وحشی است که همه دروغهایی که برای نجات دریاچه گفتند راست بود
۸- تمام احوالات انسانها در دنیا بدون علت نیست وقتی هم که احوال انسان بد می باشد یقینا خود باعث این امر شده است

⇔⇔⇔⇔

شعری در مورد ارومیه

دریاچه ی ارومیه دستی تکان بده

برخیز و از دوباره خودت را نشان بده

ای نوعروسِ بخت سیاهِ سپید پوش

ای خاطرات موج و خروش و غزل به دوش

ساحل هنوز هم به شما فکر می کند

ایران، قدم قدم به شما فکر می کند

⇔⇔⇔⇔

شعر کودکانه در مورد دریاچه ارومیه

ارومیه دریاسی دریا بویو سوایستر
اوردک سونا لیم اوستونده قو ایستر
گدار چایی دولو قیشدا بوز ایستر
آچ بره دن سیلرگیمی سو گلسین
بیزیم دریانین شپه لری کوکلسین

دریا دیر بو دریاچه یا گول دگیر
اوزون تک بودونیاده گستریر
هامی دونیاده اونا سالام گوندریر
دریا یاز دریا اوخو تا گوزه گلسین
با شا باش گوزلریندن جوشا گلسین

تازه لنر گون اشیقین سالارسان
اوه لنیب آی ایشیقین آلارسان
یاغیش یاغار دامجی دامجی چالارسان
ایله گوزل آدین عاشیق سوزونه
چالیر دیزه قادان وورور گوزونه

یازین قیشین گور نه گوزلمیش دریام
شفق شبنم گولدن سوزرمیش دریام
دورنالارین سنده اوزرمیش دریام
هارداسان آی گوزل باراندوز چایی
گونلریمین کوچوب الیمدن سایی

گوزدن ایراخ کاش قورولوخ اولمیایدی
رنگین هیچ بویله سایاخ سولمیایدی
داشلا بو یول سنی آرادان بولمیایدی
بیزده سنه فرحلنیب قوناخ گلیدیخ
درین درین گولرین ده چمایدیخ

یادیندادور یازلاریون گون اورتاسی
ساحیلینده قینیوردی سو شورباسی
اژدر عمو آلیشدروب چال اویناسی
بویله مجلس قالانلاری شاد اولسون
ایلدن کوچوب گیدنلری یاد اولسون

دسته دسته دورلردی ایل سنی
ایله گوزل اویناداری یل سنی
شپه وروب سیخچالاردی سیل سنی
آی رشکان سویودلرین کولگه سی
جنتیمیش آذربایجان اولکه سی

یازدا یازدادریا گوزل دور
اورک مگر بیرآن سنسیز دوزردور
آنام سنی ماوی منجوق دوزردور
اورگیمدن ایشید دیاریم سسین
یازیر آدین چالیر نگاریم سسین

ترجمه : دریاچه ارومیه یک دریا آب میخواد
تا دوباره روی شن زارها اردک ها و درناهاوقو بازی کند
تمام آب بند ها را باز کنیم تا در یا آب بگیرد
دریاچه را به دریا تشبیه کردم چون از نظر
نوع آن در دنیا مانند نداردو در دنیا شناخته شده است
هر روز آفتاب در چهره ات می درخشد
و شب مهتاب و دانه های باران رویش را می نوازد
تابستان و زمستان ات ای دریا زیباست
شبنم سحر از گلها میبارد
و پرنده ها در آب در شنا میکنند
رود باراندوز کجاست تا خروشان بیاید
یواش یواش دارم تمام میشوم
وقت تابستان مردم دورتادور دریا یند
و باد امواج دریا را به رقص می آورد
وسیل در یا را می خروشاند
ساحل رشکان زیر سایه بید چه زیباست
وآذربایجان ایران مثل بهشت زیباست
دریا در تابستان زیباست
بدون آن روزها سپری نمیشود
مادر نقاشی دریا را با منجوق میبافد
این حرفها از دل است
و آواز گونه میگویم

بیشتر بخوانید : شعر در مورد پل ، خواجو و ورسک و معلق شکسته + پل صراط

شعر درباره دریاچه ارومیه

یادش بخیر اسکله ها و غروب ها

امواج نقره فام ولی صخره کوب ها

با کودکان، ترانه ی باران که داشتیم

در دامن تو، فصل بهاران که داشتیم

یادش بخیر ابر کریمی که داشتی

هر صبح و بامداد، نسیمی که داشتی

حالا نمک به زخم دل عاشقان مزن

یعنی تبر به ریشه ی هفت آسمان مزن

⇔⇔⇔⇔

شعری در مورد دریاچه ارومیه

به مناسبت همایش دریاچه ارومیه

بیا صحبت کنیم از باب دریا
بدانیم انچه دارد آب دریا

هزاران قصه ی بنهفته در دل
و صدها شعری از اعجاب دریا

کنار ماسه های داغ ساحل
بجوئیم خاطرات ناب دریا

به هنگام غروب و اول شب
نمایان میشود سرخاب دریا

شبانگاهان که ناله غرق گردد
ترنم خیزد از مضراب دریا

به نصف شب صفای عاشقانه
هزاران غمزه در مهتاب دریا

سحر با د صبا آمد به ساحل
خبر داد از دل بیتاب دریا

نسیم صبحگاهی را خبر کن
پریده خاطره از خواب دریا

به روی کشتی ساحل نشینان
نویسیم نامی از القاب دریا

دل طوفانی *درویش* محزون
نمک ریزد به روی قاب دریا

⇔⇔⇔⇔

شعری درباره دریاچه ارومیه

دریا رسالتش، سرِ پا ایستادن است

دریا شکوه و شانِ بلافصل میهن است

باید بایستی و بمانی؛ تمام قد

دامن ز رنج ها بتکانی؛ تمام قد

اما به شرط آنکه بمانی الی الابد

باران برادرانه سر ما بایستد

دریاچه ی ارومیه مانا شوی همین

پر آب و پر ترانه چو دریا شوی همین

بیشتر بخوانید : شعر در مورد معذرت خواهی ، از عشق و دوست و عذر خواهی کردن

شعر کوتاه در مورد دریاچه ارومیه

از آن دریاچه ی زیبا چه گویم ؟

که خشکیده به مثل ارزویم

نسشته تشنه لب تنهای تنها

میان صحبت و این گفتگویم

صفای روح نواز ساحل آن

نمیگنجد دگر در جستجویم

همان ساحل به مانند کویری

به فریاد آمده در روبرویم

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد دریاچه ی ارومیه

به چشمانم

می گویم

تو اگر دریاچه ارومیه هم که باشی

روزی نمک ات را میبرند

هر گونه کپی برداری از قالب و مطالب سایت ممنوع بوده و پیگرد قانونی دارد.