شعر در مورد صبر ، خدا و چشم پوشی و امید + صبر بر مصیبت

شعر در مورد صبر

شعر در مورد صبر

با مجموعه شعر در مورد صبر خدا ، اشعاری زیبا در مورد صبر و استقامت و امید ، زیباترین شعر در مورد صبر بر مصیبت در سایت پارسی زی همراه باشید

اشعار صبر

 ای غم که حجاب صبر بشکافته ای

بی تابی من دیده و برتافته ای

شب تیره و یار دور و کس مونس نه ای

هجر بکش که بی کسم یافته ای

⇔⇔⇔⇔

 ماهیان را صبر نبود یک زمان بیرون آب

عاشقان را صبر نبود در فراق دلستان

⇔⇔⇔⇔

 با صبر تویی محرم روسخت تویی در غم

شمشیر زبان برکش وز صبر و سپر برگو

⇔⇔⇔⇔

 خامشی صبر آمد و آثار صبر

هر فرج را می کشد از کان بلی

بیشتر بخوانید : شعر در مورد هجرت ، مسافرت و مهاجرت کردن و جدایی

گر چه می‌دانم

که دشوار است صبر از روی دوست

چند روزی صبر خواهم کرد

گو دشوار باش

⇔⇔

از من اکنون طمع صبر و دل و هوش مدار

کان تحمل که تو دیدی همه بر باد آمد

شعر در مورد حرص و طمع

⇔⇔⇔⇔

صبر کن ای دل که صبر سیرت اهل صفاست

چاره عشق احتمال شرط محبت وفاست

مالک رد و قبول هر چه کند پادشاست

گر بزند حاکمست ور بنوازد رواست

⇔⇔⇔⇔

ثانیه ای صبر کن

از من و چشمانم نگذر ، تا ابد که نمی شود کنار جاده نشست

بیا کنارم بنشین ، هنوز جایی برایت هست …

شعر در مورد ثانیه ها

⇔⇔⇔⇔

دردم فزود

و دست به درمان نمی‌رسد

صبرم رسید

و هجر به پایان نمی‌رسد

⇔⇔⇔⇔

خرامان از درم بازآ کت از جان آرزومندم

به دیدار تو خوشنودم به گفتار تو خرسندم

اگر چه خاطرت با هر کسی پیوندها دارد

مباد آن روز و آن خاطر که من با جز تو پیوندم

کسی مانند من جستی زهی بدعهد سنگین دل

مکن کاندر وفاداری نخواهی یافت مانندم

اگر خود نعمت قارون کسی در پایت اندازد

کجا همتای من باشد که جان در پایت افکندم

به جانت کز میان جان ز جانت دوستتر دارم

به حق دوستی جانا که باور دار سوگندم

مکن رغبت به هر سویی به یاران پراکنده

که من مهر دگر یاران ز هر سویی پراکندم

شراب وصلت اندرده که جام هجر نوشیدم

درخت دوستی بنشان که بیخ صبر برکندم

چو پای از جاده بیرون شد چه نفع از رفتن راهم

چو کار از دست بیرون شد چه سود از دادن پندم

معلم گو ادب کم کن که من ناجنس شاگردم

پدر گو پند کمتر ده که من نااهل فرزندم

به خواری در پیت سعدی چو گرد افتاده می‌گوید

پسندی بر دلم گردی که بر دامانت نپسندم

شعر از سعدی

شعر در مورد جاده

بیشتر بخوانید : شعر در مورد انتظار ، یار و معشوق و عشق + انتظار کشیدن بیهوده

دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند

واندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند

بیخود از شعشعه پرتو ذاتم کردند

باده از جام تجلی صفاتم دادند

چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی

آن شب قدر که این تازه براتم دادند

بعد از این روی من و آینه وصف جمال

که در آن جا خبر از جلوه ذاتم دادند

من اگر کامروا گشتم و خوشدل چه عجب

مستحق بودم و این‌ها به زکاتم دادند

هاتف آن روز به من مژده این دولت داد

که بدان جور و جفا صبر و ثباتم دادند

این همه شهد و شکر کز سخنم می‌ریزد

اجر صبریست کز آن شاخ نباتم دادند

همت حافظ و انفاس سحرخیزان بود

که ز بند غم ایام نجاتم دادند

شعر از حافظ

شعر در مورد ثبات قدم

⇔⇔⇔⇔

بازدارنده ترین کلمه ” ترس” است … با آن مقابله کن.

با نشاط ترین کلمه ” کار ” است … به آن بپرداز.

پوچ ترین کلمه ” طمع” است … آن را بکش

سازنده ترین کلمه “صبر” است … برای داشتنش دعا کن.

روشن ترین کلمه ” امید” است… به آن امیدوار باش.

ضعیف ترین کلمه ” حسرت” است … آن را نخور.

تواناترین کلمه ” دانش ” است …. آن را فراگیر

محکم ترین کلمه “پشتکار” است … آن را داشته باش.

شعر در مورد پشتکار

⇔⇔⇔⇔

 ای آنکه سپهر را پر از ابر کنی

وز لطف نظر به سوی هر گبر کنی

کردند تمام خانه های تو خراب

ای خانه خراب تا به کی صبر کنی

⇔⇔⇔⇔

جوانی‌ام

گوشه‌ی آغوش تو بود

لحظه‌ای صبر اگر می‌کردی

پیدایش می‌کردم

بیشتر بخوانید : شعر در مورد بوسه ، عاشقانه یار بر پیشانی و لب عشق و معشوق

عجب صبری خدا دارد !

اگر من جای او بودم .

همان یک لحظه اول، که اول ظلم را میدیدم از مخلوق بی وجدان

جهان را با همه زیبایی و زشتی، به روی یکدگر، ویرانه میکردم

عجب صبری خدا دارد !

اگر من جای او بودم

که در همسایه صدها گرسنه

چند بزمی گرم عیش و نوش میدیدم

نخستین نعره مستانه را خاموش آن دم ، بر لب پیمانه میکردم

عجب صبری خدا دارد !

شعر در مورد صبر

قول داده ام

هنگام شنیدن نام ات بی خیال باشم

از این قول در گذر

چرا که با شنیدن نام ات

صبر ایوب را کم دارم

برای فریاد نزدن

⇔⇔⇔⇔

 صبر را داد دل آواز، چو طاقت برسید

دم نزد، گویی ازان جانب عالم بوده ست

⇔⇔⇔⇔

صبر بی رویت ندارم یکنفس

طاقت هجرت ندارم یکزمان

شعر در مورد هجرت

⇔⇔⇔⇔

هزار جهد بکردم که سر عشق بپوشم

نبود بر سر آتش میسرم که نجوشم

به هوش بودم از اول که دل به کس نسپارم

شمایل تو بدیدم نه صبر ماند و نه هوشم

⇔⇔⇔⇔

گفتی که تو را شوم مدار اندیشه

دل خوش کن و بر صبر گمار اندیشه

کو صبر و چه دل، کنچه دلش می‌خوانند

یک قطره‌ی خون است و هزار اندیشه

⇔⇔⇔⇔

 گر صبر دل از تو هست و گر نیست

هم صبر که چاره دگر نیست

ای خواجه به کوی دلستانان

زنهار مرو که ره به در نیست

بیشتر بخوانید : شعر در مورد بی اعتمادی ، عشق و بی وفایی و خیانت

 رشته صبر مرا بگسسته است

زلف تو بس که کشایش کرده است

⇔⇔⇔⇔

 بر وعده مکن صبر که گر صبر نبودی

هرگز نرسیدی مدد از نیست بهستان

⇔⇔⇔⇔

گر بخون دل میسر آب ونانی شد مرا

در مقام صبر اینهم امتحانی شد مرا

عمر از پنجه گذشت و پنجه غم بر گلو

صبر را نازم شه صاحبقرانی شد مرا

⇔⇔⇔⇔

کسی که روی تو دیده‌ست حال من داند

که هر که دل به تو پرداخت صبر نتواند

⇔⇔⇔⇔

 همچو ذره در هوای مهر تو نیست

خسرو را دمی صبر و ثبات

شعر در مورد صبر خدا

باغبان گر پنج روزی صحبت گل بایدش

بر جفای خار هجران صبر بلبل بایدش

ای دل اندربند زلفش از پریشانی منال

مرغ زیرک چون به دام افتد تحمل بایدش

⇔⇔⇔⇔

 باد سر زلف او بجنبید

صد خرمن صبر جو به جو شد

⇔⇔⇔⇔

مرا ای بخت یاری کن

چو یار از دست بیرون شد

بده صبری درین کارم

که کار از دست بیرون شد

⇔⇔⇔⇔

 صبر طلب می کنند از دل شیدا

همچو براتی که بر خراب نویسند

⇔⇔⇔⇔

عشقت چو درآمد

ز دلم صبر بدر شد

احوال دلم

باز دگر باره دگر شد

بیشتر بخوانید : شعر در مورد بخشش ، و گذشت خدا و دیگران و دوست

 باری نبود در دلم امشب نشان صبر

تا آن رونده باز به ویرانه که بود؟

⇔⇔⇔⇔

امروز صبرم تمام شد

توانستم دو گل را

از بوته های شمعدانی جدا کنم

دو گل را از بوته های شمعدانی جدا کردم

در لابلای صفحات کتاب گذاشتم

تا برای پیری ام اندوخته باشد

این صفحات کتاب با عقاید کهنه و پوسیده

در پیری به من کمکی نخواهد کرد

هر گونه کپی برداری از قالب و مطالب سایت ممنوع بوده و پیگرد قانونی دارد.