شعر در مورد انتظار ، یار و معشوق و عشق + انتظار کشیدن بیهوده

شعر در مورد انتظار

شعر در مورد انتظار , شعر در مورد انتظار یار , شعر در مورد انتظار کشیدن , شعر در مورد انتظار معشوق

شعر در مورد انتظار ، یار و معشوق و عشق + انتظار کشیدن بیهوده همگی در سایت پارسی زی.امیدواریم این مطلب که حاصل تلاش تیم شعر و فرهنگ سایت است مورد توجه شما عزیزان قرار گیرد.

اشعار انتظار

بر پنجره ام بُخارِ تو می‌ چسبد

صبحانه در انتظارِ تو می‌ چسبد

قوری و سماور و دو فنجان با عشق

چایی چقَدَر کنارِ تـو می چسبد

متن عاشقانه

⇔⇔⇔⇔

شعر در  مورد انتظار

گیرم اندوه تو خواب است و نگاه تو خیال

پس دلم منتظر کیست عزیز این همه سال؟

پس دلم منتظر کیست که من بی خبرم؟

که من از آتش اندوه خودم شعله ورم؟

⇔⇔⇔⇔

شعر در  مورد انتظار یار

سفر کردی غروبی از کنارم

تو را ای کاش میشد ، باز دارم

تو میگفتی که میآیی دوباره

از آن روز دائما چشم انتظارم

بیشتر بخوانید : شعر در مورد تلافی ، کردن بدی از حافظ و سعدی و مولانا و عظار و خیام و شهریار

معنی توفیق غیر از همت مردانه چیست

انتظار خضر بردن ای دل فرزانه چیست؟

شعر در مورد پشتکار

⇔⇔⇔⇔

شعر در  مورد انتظار معشوق

به یاد سلام تو،

لبانم همیشه ترند

و در انتظار گام‌هایت

چشمانم را در امتداد کوچه

وجب به وجب کاشته ام..!

ای ساده ترین!

از کدامین خیال عبور می کنی؟

راهی را نشانم بده

برای تو سبز مانده ام..!

“یاشار عبدالملکی”

⇔⇔⇔⇔

آن چنان صبورانه عاشقت شدم

و زیر درگاه خانه‌ات،

به انتظار گردش چشمانت نشسته‌ام

که نسیم هم حسودی می‌کند

شعر در مورد حسادت

⇔⇔⇔⇔

در انتظار چه نشسته ای زمان علف خرس نیست عزیزم

هر ثانیه ی حرام شده اش را باید حساب پس بدهی

حواست نباشد همین ساعت لکنته ی دیواری به نیش عقربه های تیزش تو را

و اشتیاق مرا به اجزای موریانه پسند تجزیه می کند

وچشم هایت را می برد مانند دوتمبر باطل شده ی قدیمی

در آلبومی کپک زده بچسباند.

شعر در مورد ثانیه ها

⇔⇔⇔⇔

انگار سال‌ها طول کشید که دسته ای بوسه از دهانش بچینم

و در گلدانی به رنگ سپید در قلبم بکارم.

اما انتظار ارزشش را داشت چون عاشق بودم.

“ریچارد براتیگان”

⇔⇔⇔⇔

شور شلمچه می زند این دل بیقرار من

عقده گشا نمی شود سینه انتظار من

شلمچه! بیصدا شدی؟! مگر تو خاکِ مُرده ای؟!

به سوی عاشقــان حـق ، چـرا مـرا نَبُرده ای ؟

شعر در مورد جنگ

⇔⇔⇔⇔

منم ای نگار و چشمی که در انتظار رویت

همه شب نخفت مسکین و بخفت مرغ و ماهی

و گر این شب درازم بکشد در آرزویت

نه عجب که زنده گردم به نسیم صبحگاهی.

“سعدی”

⇔⇔⇔⇔

قاصدک! هان، چه خبر آوردی؟

از کجا وز که خبر آوردی؟

خوش خبر باشی، اما، اما

گرد بام و در من

بی ثمر می گردی

انتظار خبری نیست مرا

نه ز یاری نه ز دیار و دیاری باری

برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس

برو آنجا که تو را منتظرند

شعر در مورد چشمان یار

⇔⇔⇔⇔

تو را فراسوی انتظار می‌خواهم

‎آن سوتر از خودم

‎و آنقدر دوستت دارم

‎که دیگر نمی‌دانم ‎از ما دو تن ‎کدام یک غایب است !

“پل الوار”

⇔⇔⇔⇔

انتظار، انتظار، انتظار،

این تمام آن چیزی بود که از چشمان یلداییت به من بخشیدی…

همیشه غروب را هدیه ام کردی…و از سیاهی شب نالیدی…

و نماندی به انتظار روزهای خورشیدی…

عشق به ما خندید؛

ولی من بر دیگری و تو بر دیگری تابیدی…

و دوباره یلدا تمام آن چیزی شد که از عشقت به یادگار به من بخشیدی

“تو توانایی بخشش داری!”

تو توانایی بخشش داری؟

شعر در مورد بخشش

⇔⇔⇔⇔

آبی یعنی آرامش…

کاش سقف خانه‌ی کوچکمان آبی بود..

اگر بود.. انتظار رنگ دیگری داشت:… رنگ آرامش.

شعر در مورد خانه

بیشتر بخوانید : شعر با اسم غزال ، شعر کوتاه و عاشقانه غزال و آهو با کلمه غزال

بمان نه برای من برای این کوچه که انتهای آن در سپیده و انتظار گم می شود

برای این خانه با دلتنگی هایی که از پیراهن زنانه اش می ریز

د برای این اتاق با دنده های شکسته در زخم بی کسی برای عشق

که در قهوه ای چشم های تو عریان می شود

بمان نه برای من برای این درخت که قرار بود

یک قفس آواز بر شاخه هایش بیاویزی

برای این بهار بمان برای این بهار که روی شانه هایت افتاده و

ترکت نمی کند.

“فرنگیس شنتیا”

⇔⇔⇔⇔

تو را با یک بوسه تو را با یک بغل انتظار تو را با تمام دوست داشتن های زنانه ام

به سپیده دم خورشید می سپارم

تو را به بوسه های مهتابی ات می سپارمت

تو را باید به انعکاس صدای سکوت آینه سپرد…

با تو باید فقط به لهجه ی گل های بهاری حرف زد

که در آستین های مردانه ات پنهان کرده ای…

و من تمام آغوشم انتظار می شود

تا تو بیایی و عطر صدایت را از گرمای تمام تن تو بو بکشم…

“علیرضا اسفندیاری”

⇔⇔⇔⇔

ببخشید که ناگهان پیدایم شد

ببخشید که حس خوبى به تـــو دارم ؛

ببخشید که بد بودم ، کم بودم ، یا دیر رسیدم ؛

که انتظار زیادى از تو دارم ؛

ببخشید که حتى

هر چند لحظه اى کوتاه

نتوانستم بگویم دوستت دارم ؛

ببخش و در یک قدمىِ دوست داشتن این پا و آن پا نکن ؛

دیگر نمى خواهم فعل هایم ماضى شوند ؛

نمى خواهم “دوستت دارم” ، “دوستت داشتم” شود ؛

در هر حال اما ،

ببخشید که من دوستت دارم …

“بهنود فرازمند”

⇔⇔⇔⇔

این چند ماه که منتظرت بودم به اندازۀ چند سال نگذشت

به اندازۀ همین چند ماه گذشت

اما فهمیدم ماه یعنی چه روز یعنی چه لحظه یعنی چه

این چند ماه گذشت و فهمیدم گذشتن، زمان، انتظار یعنی چه

“افشین یداللهی” ( روحش شاد )

⇔⇔⇔⇔

توفان هایی سر چهار راه ها ایستاده اند و

انتظار مرا می کشند

و من به زورق نامت محتاجم

آفتاب را به سمت خانه ی تو گیج کرده ام

گل آفتابگردان وان گوگ

حضور تو چون شمعی ته دره کافی است

که مثل پلنگی به دامن زندگی درافتم

قرص ماه حل شده در آسمان

شعر گل آفتابگردان

⇔⇔⇔⇔

نابرده رنج، گنج میسر نمی شود

مزد آن گرفت که جان برادر که کار کرد

آن کو عمل نکرد و عنایت امید داشت

دانه نکشت ابله و دخل انتظار کرد

شعر در مورد تلاش و کوشش

بیشتر بخوانید : شعر در مورد اسم سحر ، شعر عاشقانه و کوتاه با نام سحر و کلمه سحر

شعر در مورد انتظار بیهوده

به انتظار تصویر تو

این دفتر خالی

تا چند

تا چند

ورق خواهد خورد؟

“احمد شاملو”

⇔⇔⇔⇔

بی تابانه در انتظار تواَم

غریقی خاموش در کولاک زمستان.

فانوس های دور سوسو می زنند

بی آن که مرا ببینند آوازهای دور به گوش می رسند

بی آن که مرا بشنوند.

من نه غزالی زخم خورده ام

نه ماهی تنگی گم کرده

راه نهنگی توفان زادم که ساحل بر من تنگ است.

– آن جا که تو خفته یی

شنزاری داغ که قلب من است.

“محمد شمس لنگرودی”

⇔⇔⇔⇔

هر روز باغچه را آب می دهی

وَ من

با یک شاخه گل سرخ

و عطر رازقی ها

به انتظار دست های تو

نشسته ام

شعر در مورد آب

⇔⇔⇔⇔

اگر چه عاشق برفم بهار هم خوبست

بدان به خاطر تو انتظار هم خوبست

دلم به خلوت تابوت رفت دلِ تنگم

ولی برای دل من مزار هم خوبست

⇔⇔⇔⇔

بدترین قسمت زندگی انتظار کشیدن است

و بهترین قسمت زندگی داشتن کسی است

که ارزش انتظار کشیدن را داشته باشد

⇔⇔⇔⇔

سوز دلم نشنیدی و از بام قلبم پر زدی

رفتی تو از کوی من و بر قلب من خنجر زدی

من ماندم و یک کوله بار از خاطره در خاطرم

چشم انتظار بر درگهم شاید که روزی در زنی

⇔⇔⇔⇔

امشب دلم از آمدنت سرشار است

فانوس به دست کوچه دیدار است

آنگونه تو را در انتظارم که اگر این چشم بخوابد

، آن یکی بیدار است

⇔⇔⇔⇔

گر باد فتنه هر دو جهان را به هم زند

ما و چراغ چشم و ره انتظار دوست

کحل الجواهری به من آر ای نسیم صبح

زان خاک نیکبخت که شد رهگذار دوست

ماییم و آستانه عشق و سر نیاز

تا خواب خوش که را برد اندر کنار

دوست دشمن به قصد حافظ اگر دم زند چه باک

منت خدای را که نیم شرمسار دوست

شعر در مورد انتظار کشیدن

روزگاری شد که در میخانه خدمت می‌کنم

در لباس فقر کار اهل دولت می‌کنم

تا کی اندر دام وصل آرم تذروی خوش خرام

در کمینم و انتظار وقت فرصت می‌کنم

واعظ ما بوی حق نشنید بشنو کاین سخن

در حضورش نیز می‌گویم نه غیبت می‌کنم

با صبا افتان و خیزان می‌روم تا کوی دوست

و از رفیقان ره استمداد همت می‌کنم

خاک کویت زحمت ما برنتابد بیش از این

لطف‌ها کردی بتا تخفیف زحمت می‌کنم

زلف دلبر دام راه و غمزه‌اش تیر بلاست

یاد دار ای دل که چندینت نصیحت می‌کنم

دیده بدبین بپوشان ای کریم عیب پوش

زین دلیری‌ها که من در کنج خلوت می‌کنم

حافظم در مجلسی دردی کشم در محفلی

بنگر این شوخی که چون با خلق صنعت می‌کنم

بیشتر بخوانید : شعر در مورد ولادت حضرت علی ، اشعار زیبا در مورد میلاد امام علی ع

در هوایت بی‌قرارم روز و شب

سر ز پایت برندارم روز و شب

روز و شب را همچو خود مجنون کنم

روز و شب را کی گذارم روز و شب

جان و دل از عاشقان می‌خواستند

جان و دل را می‌سپارم روز و شب

تا نیابم آن چه در مغز منست

یک زمانی سر نخارم روز و شب

تا که عشقت مطربی آغاز کرد

گاه چنگم گاه تارم روز و شب

می‌زنی تو زخمه و بر می‌رود

تا به گردون زیر و زارم روز و شب

ساقیی کردی بشر را چل صبوح

زان خمیر اندر خمارم روز و شب

ای مهار عاشقان در دست تو

در میان این قطارم روز و شب

می‌کشم مستانه بارت بی‌خبر

همچو اشتر زیر بارم روز و شب

تا بنگشایی به قندت روزه‌ام

تا قیامت روزه دارم روز و شب

چون ز خوان فضل روزه بشکنم

عید باشد روزگارم روز و شب

جان روز و جان شب ای جان تو

انتظارم انتظارم روز و شب

⇔⇔⇔⇔

سماع از بهر جان بی‌قرارست

سبک برجه چه جای انتظارست

مشین این جا تو با اندیشه خویش

اگر مردی برو آن جا که یارست

مگو باشد که او ما را نخواهد

که مرد تشنه را با این چه کارست

که پروانه نیندیشد ز آتش

که جان عشق را اندیشه عارست

چو مرد جنگ بانگ طبل بشنید

در آن ساعت هزار اندر هزارست

شنیدی طبل برکش زود شمشیر

که جان تو غلاف ذوالفقارست

بزن شمشیر و ملک عشق بستان

که ملک عشق ملک پایدارست

شعر در مورد انتظار از شاعران بزرگ

قول بده که خواهی آمد

اما هرگز نیا!

اگر بیایی

همه چیز خراب می‌شود

دیگر نمی‌توانم

این‌گونه با اشتیاق

به دریا و جاده خیره شوم

من خو کرده‌ام

به این انتظار

به این پرسه زدن‌ها

در اسکله و ایستگاه

اگر بیایی

من چشم به راه چه کسی بمانم؟

⇔⇔⇔⇔

تو می روی

این شهر غریب تر از هر روز

آلوده تر از تنهایی

آدم هایش

در پشت یک پنجره پر از انتظار

خفه می شوند

تو می روی

دلتنگی

خودش را توی کافه ها

دود می کند

تو می روی

و شهر و پنجره ها و آدم ها را

روی آخرین سطر این شعر

حلق آویز می کنی

⇔⇔⇔⇔

بی تو

نه بوی خاک نجاتم داد

نه شمارش ستاره ها تسکینم

چرا صدایم کردی

چرا ؟

سراسیمه و مشتاق

سی سال بیهوده در انتظار تو ماندم و نیامدی

نشان به آن نشان

که دو هزار سال از میلاد مسیح می گذشت

و عصر

عصر والیوم بود!

⇔⇔⇔⇔

این شعرها که بوی سکوت می دهند

از غیبت لب های توست

کلمات مثل زنجره های خشکیده ی تابستانی

از معنا خالی شدند و در انتظار مورچه هایند

توشه بار زمستانی شان را در حفره ی تاریک خالی کنند

– اندوهی که سرازیر می شود

در سینه ی خاموش من. “

محمد شمس لنگرودی”

بیشتر بخوانید : شعر در مورد حضرت علی اصغر ، ترکی و کوتاه و جانسوز در مورد شهادت و ولادت

آفتاب،

پشت پنجره

در انتظار پلک گشودن،

پرنده،

در انتظار پرواز

و عشق

در انتظار بوسیدن و

 نوازش تو ست.

گوش به راهم،

تا با “عزیزم” تو،

روزی دیگر بیاغازم.

بیدار شو گل من!

صبح ات بخیر…

هر گونه کپی برداری از قالب و مطالب سایت ممنوع بوده و پیگرد قانونی دارد.