شعر در مورد آمل ، شعر زیبا و کوتاه مازندرانی در مورد شهر آمل و استان مازندران

شعر در مورد آمل

شعر در مورد آمل ، شعر زیبا و کوتاه مازندرانی در مورد شهر آمل و استان مازندران

شعر در مورد آمل ، شعر زیبا و کوتاه مازندرانی در مورد شهر آمل و استان مازندران همگی در سایت پارسی زی.امیدواریم این مطلب که حاصل تلاش تیم شعر و فرهنگ سایت است مورد توجه شما عزیزان قرار گیرد.

شعر در مورد آمل

رسیدم به آمل شهر هفت رنگ

همه عارف و شاعر و مرد جنگ

بزرگان ایران زمین و بزرگان شهیر

ز میر حیدر و فخر رازی و ابن جریر

چو باشد نگینی بروی رود هراز

در آنجا شدم با خدا راز و نیاز

رسیدم به شهر عشاق جهاندار

سرای خوبان بزرگان دادار

شهری که دارد به خود بام ایران

از آنجا که آرش کشیدست کمان

به شهری که خاکش طواف انبیاست

بی نیاز و با نیازش بی ریاست

که باید بگفت این شهر خداست

همانا که الحق این را سزاست

دریا و جنگل و گل و بلبلش

کنم شکر خدا که داد این صفاتش

بیشتر بخوانید : شعر در مورد زیبایی ، یار و دختر و چهره عشق و معشوق و دوست و زندگی

شعر درباره امل

بیاراست گیتی بسان بهشت

به جای گیا سرو گلبن بکشت

از آمل گذر سوی تمیشه کرد

نشست اندر آن نامور بیشه کرد

بپردازم آمل نیایم به جنگ

سرم را ز نام اندرآرم به ننگ

بزرگان ایران ز گفتار اوی

بروی زمین برنهادند روی

فردوسی

⇔⇔⇔⇔

شعر درباره آمل

از آن خوانند آرش را کمانگیر

که از آمل بمرو انداخت یک تیر

فخرالدین اسعد گرگانی

بیشتر بخوانید : شعر کارت عروسی ، جدید و مذهبی و طنز و زیبا و ترکی و عاشقانه و کوتاه

شعر فردوسی درباره آمل

چو من فرزانه ای برخاست از آن بوم

طواف خاک آمل بایست کرد.

طالب آملی

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد شهر آمل

رسیدم به آمل شهر هفت رنگ

همه عارف و شاعر و مرد جنگ

بزرگان ایران زمین و بزرگان شهیر

ز میر حیدر و فخر رازی و ابن جریر

چو باشد نگینی بروی رود هراز

در آنجا شدم با خدا راز و نیاز

راوی

⇔⇔⇔⇔

شعر درباره امل

ز بس بى خوردن و خوشى در آمل

تو گفتى بودش آب رودها مل

 فحرالدین

بیشتر بخوانید : اشعار بابا طاهر ، عریان به همراه دوبیتی دلبر و عشق و صبوری لری

شعر درباره شهر آمل

یا فکند آرش‌ کمانی تیری از آمل به مرو

کز طرف فرخنده جشنی تیرگان آراستند

یا نه امطار مطر شد بعد چندین سال قحط

جشن شایانی به روز مهرگان آراستند

قاآنی

⇔⇔⇔⇔

شعر آملی

دماوندا که سر بر آسمانی .. تو فخر کشور و مازندرانی

بلندا سایه ات بر شهر آمل .. شهـیر و نامدار و جاودانی

نیا

⇔⇔⇔⇔

شعر فردوسی درباره آمل

هر که چون صائب به طرز تازه دیرین آشناست

دم بذو عندلیب باغ آمل میزند

صائب تبریزی

بیشتر بخوانید : شعر در مورد کلبه ، چوبی و تنهایی و عشق و جنگلی+اشعار کوتاه و عاشقانه

شعر آملی

شهری است همه پر سبزه و گل/ از هر طرفش بلند صوت بلبل

تاریخ بناش گرچه هزاران سال است/ نامش باشد به نزد مردم، آمل

هر چند که بگذریم از راه هراز/ و زمیر بزرگ و جامعش تا سر پل

از مردم آن به جز صفا نتوان دید/ یا رب نکند عزت او میل بذل

⇔⇔⇔⇔

شعر در وصف امل

هند بگشاده و آمل همه بگشاده بود

لشکر صعب سوی ترک فرستاده بود

مسعود غزنوی

⇔⇔⇔⇔

شعر درباره شهر آمل

چو اغریرث آمد ز آمل به ری

وزان کارها آگهی یافت کی

بدو گفت کاین چیست کانگیختی

که با شهد حنظل برآمیختی

فردوسی

بیشتر بخوانید : شعر در مورد شنا ، اشعار کودکانه در مورد شنا و دریا و کشتی و ساحل

شعر در مورد آمل

منوچهر با سلم و تور سترگ

بیاورد ز آمل سپاهی بزرگ

به چین رفت و کین نیا بازخواست

مرا همچنان داستانست راست

فردوسی

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد شهر آمل

که مازندران شهر ما یاد باد

همیشه بر و بومش آباد باد

که در بوستانش همیشه گلست 

به کوه اندرون لاله و سنبلست 

هوا خوشگوار و زمین پرنگار 

نه گرم و نه سرد و همیشه بهار

نوازنده بلبل به باغ اندرون

گرازنده آهو به راغ اندرون

همیشه بیاساید از خفت و خوی

همه ساله هرجای رنگست و بوی

گلابست گویی به جویش روان

همی شاد گردد ز بویش روان

دی و بهمن و آذر و فرودین

همیشه پر از لاله بینی زمین

⇔⇔⇔⇔

شعر درباره آمل

گل اینجا، بلبل اینجا ، بوستـان اینجا

دل اینجا، دلبر اینحا ، دل ستان اینجا

زمینش سبز و کوهــش سبز و صحرا سبـــز

بسی زیبا ، بهــــــار جاودان اینجــا

اگر دل خسته ای رو سوی اینجا کــــــن

حبیب اینجــا، سرای بیـــــدلان اینجـا

بُود این خــــــــــاک خوب مهد ادیبان

ز طالب تا امیـــــــر نکته دان اینجا

بهـــرجا بنگری لطف خـــــــدا بینــی

وفا اینجا ، دیــــــار عاشقـان اینجا

نمی دانم بهشت است ؛یا جنان اســــــت

ولــــی نی کم از آن مازنــــدران است

دیار رادمردان و دلیـــران است اینجـا

کُنام و جایگاه شیرمــــردان است اینجا

همه خاکش پر از عشق و امــــــید است

مکان عشــــــق و ایمــــان است اینجا

گـــــل لاله دراین بُستـــــــان بروید

محل رویش مردان میــــــدان است اینجا

چنان دل چسب و زیبا باشد این خــــاک

که هر بیننده حیــــــران است اینجــا

هوایش خوش ، زمینش مشک خیــــــز است

بماند جاودانه قلب ایـــران است اینجا

نمی دانم بهشت اســــت ؛ یا جنان است

ولـــی نی کم از آن مازنــــدران است

بها با عطـــــــر نارنج هم زمان است

گـــل و سر سبزی اش هر جــا عیان است

به تابستان اگــــر دل خسته باشــــی

بیا اینجا که اینجا یک جهـــــان است

خـــزانش برتر از صــــدها بهـار است

تــــــو گویی چون بهار عارفــان است

زمستــانش ، لطیف چون برف پـــاک است

چنان زیبـــــا که خارح از بیـان است

همـــه ماه و همه روزش شکیـــــل است

که خود از بهتــــــرین های زمان است

نمی دانم بهشت است ؛ یا جنان اســــت

ولــی نی کـــــم از آن مازندران است

همه شهرش در ایران بی قــــــرین است

چو اختر در میـــــــان سرزمیــن است

بُود چشــــــم امید ما به بابــــــل

که خوب اســــــت و عزیزو برترین است

ز ساری و ز قائم شهر چــــــــه گویم

مثــــــال رامسر خود بهتــــرین است

بـــرو آمل ببیـــــــن زیبایی اش را

که شهر طالـــــــب ِعشق آفریـــن است

تجلی گاه علم ؛ بابلسر اینجــــــاست

دل « گوهر» به او عاشق تـــــرین است

نمی دانـــــم بهشت است ؛ یا جنان است

ولــــی نی کـــم از آن مازنداران است

هر گونه کپی برداری از قالب و مطالب سایت ممنوع بوده و پیگرد قانونی دارد.