شعر در مورد رفسنجان ، شعر کوتاه و زیبا در مورد پسته رفسنجان با لهجه کرمانی

شعر در مورد رفسنجان

شعر در مورد رفسنجان ، شعر کوتاه و زیبا در مورد پسته رفسنجان با لهجه کرمانی

شعر در مورد رفسنجان ، شعر کوتاه و زیبا در مورد پسته رفسنجان با لهجه کرمانی همگی در سایت پارسی زی.امیدواریم این مطلب که حاصل تلاش تیم شعر و فرهنگ سایت است مورد توجه شما عزیزان قرار گیرد.

شهر رفسنجان من نامت بلند
ای طلای سبز من دور از گزند

نام تو اکبر شده از پسته‌ات
پسته‌ی خندان من قدری بخند

شهر خوشرنگ مسی اندر کویر
خوش که می‌تازی چنین مثل سمند

من دعایت می‌‌کنم شهر قشنگ
تا رها مانی ز هر آشوب و بند

شهر رفسنجان من ای جان من
پسته‌ات شیرین بود مانند قند

ای عروس خوشگل دشت کویر
بینمت زیباتر از شهر خجند

مردمانت با صفا و با خدا
جمله می‌دارند ترا با جان پسند

گر بخواهم بیش از این گویم غزل
گفته‌هایم می‌شوند مشتی چرند

پس تو هم ای شهر خوب و نازنین

استاد حمید حسن شاهی نژاد

شعر در مورد رفسنجان

کارون

ریز گردم در هوای عشق بی پایان تو

از خراسان رهسپارم سوی خوزستان تو

سیل اشکم رود کارون من است ای نازنین

هست جاری از غم تو سوی آبادان تو

پسته ی خندان لب های تو از درد و غمت

کرده سرگردان مرا در باغ رفسنجان تو

تو هلوی آب دار مشهدی باغ امید

همرهت حتی نباشد چاقوی زنجان تو

گر که در بوشهر یا نوشهر باشی فرق نیست

می شود آب و هوای هر دو چون گیلان تو

از موازین غزل هایم تخطی کرده ام

تا به سبک نو سرایم یک غزل قربان تو

دست و پایم را تو عمری در حنا بگذاشتی

نیست پروایی (رها) را دیگر از کرمان تو

علی میرزائی (رها)

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد رفسنجانی

با پنبه بریدی تو سرم حرفی نیست

خواستی که از اینجا بپرم حرفی نیست

دیگر زده‌ام به سیم آخر بس کن

حالا که چنین در به درم حرفی نیست

بد جور خمارم تو بسازم ساقی

از بس که خمارم دگرم حرفی نیست

گفتی همه عازم که دهند ترک مرا

چون از همه جا بی‌خبرم حرفی نیست

در نزد همه خوارم و این می‌دانم

شاید تو بگویی که خرم حرفی نیست

پاکی پدرم ولی به عمرت یکبار

بر من تو نگفتی پسرم حرفی نیست

بر جای نوازشت سرم داد زدی

دستت نکشیدی به سرم حرفی نیست

خواهی به دلم راه کسی باز کنی

خلوت نکنید دور و برم حرفی نیست

شعرم همه گویند که معتاد شده‌‌ست

بی رای شما من پکرم حرفی نیست

با هم بکنید زمزمه این مصرع را

با قافله‌ چون می‌گذرم حرفی نیست

حمید حسن شاهی نژاد

بیشتر بخوانید : شعر در مورد زمانه ، بد و نامرد و دنیا و جور و جبر و غم و گردش زمانه

شعری در مورد رفسنجان

عکسش که دیدم اینجا گفتم همین زلیخاست

مجنون بزد به پشتم گفتــــا یقین که لیلاست

از روی یک بلــــندی فرهاد اشاره ای کرد

لبخند زد و بگفتا شیرین گمــــــانم اینجاست

وامق رسید ز دریا آهـــــــــــی کشید و گفتا

خلــــوت کنید ببینم شاید که عکس عذراست

از چاه سری برآورد بــــیژن به حال خسته

بوی کشید و گفــــــــــتا بوی منیژه برپاست

دیدم همای خواجو گفتـــــــم عجب تو شادی

گفتــــــا چرا نباشم عشق همایون صفا ست

از پشت بـــــــام یکی گفت من ارسلان نبینم

شمس و قمــــــــر بگفتند در پی فرخ لقاست

از پشت یک درختی رامین یواشکــــی گفت

یک ذره عکس بچرخان شاید که ویسِ زیباست

منظور وحشی آمد از ســــــــوی مصر شتابان

گفتـــــــــــا ببینم این عکس شاید که ناظر ماست

من مانده ام در این جمـــــــــع اسم که را بگویم

ناگه پریدم از خواب دیدم خودش همینجــــاست

حمید حسن شاهی نژاد

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد شهر رفسنجان

سلام ای مردم خونگرم کرمان

شما سیرجونیای غرب استان

سلام ای بافتیای بادرایت

زرندی های شیرین همچو سوهان

سلامت باد کوه استقامت

بم نستوه , همچون ارگ ایران

سلام ای شهر بابک, شهر صنعت

به میمندت سلامی برتر از جان

درود ای شهر کهنوج , شهر شوباد

عزیزی , شهر ایمان, همچو ماهان

به رفسنجان سلامی گرم داریم

به قربون صفا و پسته هاتان

تهیت شهرجیرفت, شهرجالیز

به آن شهر عزیز سبزواران

انار و راور و بردسیر و فهرج

همه باشند محبوب از دل وجان

فدای خاک پاک زنگی آباد

همون شهر حسین و پاسداران

خلاصه عرض زنگی دل چنین است

سلام ای ملک من, استان کرمان

بیشتر بخوانید : شعر در مورد صهیونیسم ، و صهیونیست ها و جنایات رژیم صهیونیستی

شعر در مورد هاشمی رفسنجانی

از تماشـــای تو هر کس رو به حــــیرانی رود

اختیار از دست مجنـــون های تهــرانی رود

باغ رویت را نشان ده تا که از زیبـــایی اش

آبروی قــــالــی معـــروف کرمـــــــانی رود

با حضــور فـــرم شمشــیری ابروهای تو

خاصیت از تیغــــه­ ی چاقوی زنجـانی رود

روسری بگشای تا از عطر گیسو های تو

شهرت از نام گــلاب ناب کاشـــــانی رود

رنگ روی گــونه های تو اگر پیــــــدا شود

رنگ و رو از زعفـران های خراســــانی رود

گل گلـی های قشــنگ دامنــت آوازه اش

در میـــــان دختــــران ناز افغـــــــانی رود

سرخی لب هات باعث می شود بسیار زود

اعتـبــار سیــب های ســرخ لبنـــــانی رود

پسته ی لب باز کن تا شهر رفسنجان تمام

قیمــــت بازارهـــایش رو بـــه ارزانی رود

وصف تو خوب اسـت باید در تمـام دوره ها

علـــت آوازه ی دلــــــــدار ایــــــــرانی رود

جواد مزنگی

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد شهرستان رفسنجان

نباشد هیج روز ؛ زمروز بهتر

عطا شد از خدایم نیک دختر

ز فروردین بود امروز سی ام

ز اشک شوق چشمم میشود تر

عجب فرخنده روزی بود آن روز

چه بودم شاد گشتم شاد بیشتر

به رفسنجان زایشگاه مـولا (ع)

خبر آمد به فرزندی خوش اختر

فقط چند ساعتی از شب گذشته

به دنیا پا نهاد از بطن مـادر

بگفتم اسم اورا زهره گـوئـی

نباشد اسم ؛ اورا غیر بهتـر

بگویم عرض تبریکی به ایشان

که او تاج است من را هست یک سر

به قربان تمامیشان بـگردم

سه تا هستند نیکو هم هنر ور

بیا گمنام کن شکر خدارا

شدی شایسته گو الله اکبر

بیشتر بخوانید : شعر در مورد کرامت ، انسانی و انسان و امام رضا و امام حسن

شعر در مورد آیت الله رفسنجانی

امشب این باران مبر، دل با خودت گیلان مبر

یا دلت گیلان مبر، یا امشب این باران مبر

سمت لاهیجان مبر این چای خوش عطر حضور

قوری طرح قجر تا سمت لاهیجان مبر

تایباد ار باد می آید مپرس از زعفران

می وزم تا تای باد این زیره را کرمان مبر

چند شب نامه نوشتم از دو چشمت چند شب

من غلط گفتم تو این شبنامه تا تهران مبر

ترکمن چای لبت کرده مرا از “ما ” جدا

گر”دوشنبه” مال توست لطفی بکن ” افغان” مبر

مکر، می پیچد زشش سو، ازمیان کنگره

از میان کنگره عهد مرا لوزان مبر

یا به رفسنجان مبریا پسته لب خندان نما

پسته لب خندان نما، سربسته رفسنجان مبر

باد می نالد دوباره در کنار روسریت

“ساریه ” گر میدهی برباد تا گرگان مبر

سمت تابستان مبر نارنج ها گل کرده اند

روی نارنج مرا تا سمت تابستان مبر

یا دلت گیلان مبر، یا امشب این باران مبر

امشب این باران مبر، دل با خودت گیلان مبر

⇔⇔⇔⇔

شعر درباره رفسنجان

سلام و صد سلام …………….به آنجا که نامش کرمان است

مهد علم و دانش……………….زادگاه من دیار کریمان است

سلام من………….. به سیرجان و گلباف،انار، رابر و راور

سلام من به رودبار جنوب به قلعه گنج که مهد دلیران است

سلام من ……………………به شهر پسته هاى خندان ایران

مردمان مهربان و باصفا………………….مردمان رفسنجان

سلام من ………………..به ارگ و شهر همیشه استوار بم

سلام من ……….به نخل، به مردمان آن به هر کوى و برزن

سلام من……………. به مردمان مهربان، مردمان شهربابک

آن متدینان رشید…………………..از پیر و جوان و کوچک

سلام من به شهر دقیانوس این قطب کشاورزى و هند ایران

سلامى به عظمت تاریخ به مردمان اهل تقوا اهل ایمان

سلام من ………………………..به باد و شوباد شهر کهنوج

به سرزمین مردمان مرد………………….دلاوران پر وجود

سلام من……… به زادگاهم،شهر همیشه بهار…….. منوجان

سلامى به استوارى قلعه اش،به مردمان خونگرم اهل قلم اهل ایمان

گر کرمان ……………………چو مثال ایرانى کوچک است

مینوجهان ……….چو نگینى در وجود این ایران کوچک است

گر مسافرى زین سرزمین چار فصل ما قصد گذر کرده است

در عظمت و تاریخ، خونگرمى مردمان ایران کوچک ما مانده است

⇔⇔⇔⇔

شعر درباره رفسنجانی

قطعه ها از شهید می گویند

سرخ و سبز و سفید می رویند

گاهی از بغض ماهی قرمز

اشک های اسید می رویند

بوی باران و برف خواهد رفت

روزگاران عیـــد می رویند

عاقبت سرخ می شوم روزی

سرخ های سعید می رویند

شاعران دور می شوند از هم

شعر ها ناپدید می رویند !!

«ای تبرها بدون جنگل عشق

سیل های شدید می رویند »

بغضهایی نشانه ی غربت

لحظه ها با امید می رویند

بی تو حافظ هنوز از خاکت

شاعران شهید می رویند

گفت عرفان هنوز عاشق نیست

عاشقانی چو بیــــد می رویند !

بیشتر بخوانید : شعر در مورد شلوار ، کردی و کت و شلوار و شعر طنز درباره شلوار

شعر شهریار در مورد هاشمی رفسنجانی

همچو مجنون دل من بی کس و تنهاست هنوز

چشم نفرین شده ام غرق تمناست هنوز

یک نظر دیده تو را دل که چنین واله و مست

فارغ از هر دو جهان ، محو تماشاست هنوز

در غمت روز و شبان همچو یکی شعله و شمع

اشکم از سوز دل اینگونه هویداست هنوز

هرکه در شهر تو را دیده به یک موج نگاه

واله و خسته و درمانده و شیداست هنوز

خواهش وصل تو کرد این دل و گفتی که خطاست

دل من بر سر آن خواهش بیجاست هنوز

رفتی از در که در آیی به یکی روز دگر

خیره بر درگه تو دیدهء رسواست هنوز

این چه اقبال سیاهیست که عرفان دارد

چشم امید من اینگونه به فرداست هنوز…!

⇔⇔⇔⇔

شعری درباره رفسنجان

پخ پخو(قلقلک)

گاه گاهی پخ پخویی لازم است

خنده کردن را شروعی لازم است

با غروب گریه ،خنده می دمد

هر غروبی را طلوعی لازم است

خنده بر هر درد بی درمان دواست

خنده بر هر خوبرویی لازم است

حزن را بر روی مومن راه نیست

مومنان را خنده رویی لازم است

در کویر خشک و بی آب و علف

کوزه آبی ، سبویی لازم است

بهر خندیدن دو تا لب کافی است

بهر تر کردن گلویی لازم است

بر کسی خندیدن عین احمقی است

خنده را هم صرفه جویی لازم است

پس بیا با هم بخندیم نی به هم

هرزه گی نه، بذله گویی لازم است

چون دلی از غم شکسته می شود

بند و بستی و رفویی لازم است

گر نداری بهر خنده مطلبی

توی وبلاگ،جستجویی لازم است

عاشقان را مهر جویی واجب است

توی وب چت،گفتگویی لازم است

⇔⇔⇔⇔

شعر درباره شهر رفسنجان

شبیه موج میرقصم در اقیانوس گیسویت

رها در باد شب گیرم شدم محبوس گیسویت

فریب چشمهایت را هزاران بار فهمیدم

نگاهم را نترسان دیگر از سالوس گیسویت

بنفش و قرمز و ابی و سبز و زرد و نارنجی

گمان رنگین کمان غلطیده در طاووس گیسویت

منم من میهمان هر شبت لولی وش مغموم*

بیا بگشای در ای دست من پابوس گیسویت

لبت سوغات رفسنجان،نگاهت ساحل گیلان

هزاران پیچ و خم دارد چم چالوس گیسویت

بیشتر بخوانید : شعر در مورد عفت ، کلام و پاکدامنی و غیرتمندی و عفت زن

شعر درباره هاشمی رفسنجانی

طول وطن هر آن، هر گوشه آن، ۴ فصل سال

قطار کنار هم قرار دارد.

عرض آن از اتراق فوج پلیکان و فلامنکوی بلوچ و زابلی مهاجر بشمال

از بیستون گذشته، تا جنگل و گندم زاران کردستان.

از کرانه های نخل خزر، لطافت لاهیجان، سیاهی جنگل مازندران،

برکت گیلاس سیاه خراسان، بادام و عسل سبلان،

شیبهای سرگیجه ی زاگروس و لرستان،

جالیزهای پر محصول کناره های زاینده رود.

از سیارات سرخ مدار منظومه نار ساوه، پسته خندان رفسنجان،

دوایر نارنج و خطوط قوی نخل شیراز،

تا آتش تناوب کشتیهای نفت خلیج فارس، مشعل گازهای جاودان میدان پارس.

⇔⇔⇔⇔

شعر طنز درباره هاشمی رفسنجانی

«*باز با تیر نگاهت فصل تابستان رسید

پسته ی لبخندتان از شهر رفسنجان رسید*»

روزه ی ایمان من با دیدن رویت شکست

شهد شیرین کلامت چون ز نخلستان رسید

جویبار خاطراتت شد روان در خاطرم

یوسف گمگشته یِ من چون که ازکنعان رسید

شعر گفتن های من تاوان مجنون بودن است

لیلیِ شعر من از آغاز این هجران رسید

می بریز امشب که بازم محو دیدار توام

تا که پشت جام چشمان تو غم پایان رسید

حرفها در سینه دارم از تب دستان تو

قفل دل را بشکنم چون بر لب من جان رسید

معنی اشعار من باش ای تمام باورم

دوستت دارم ، که این از باطن ایمان رسید

⇔⇔⇔⇔

شعر درباره شهرستان رفسنجان

در نبودت روزگارم چون کلافی در هم است

روزهایم تار و شبهایم عزا و ماتم است

ای دریغا من ندانستم مگر قدر ترا

کاینچپین اندر فراقت سینه دریای غم است

ناله کن بلبل بگو با آه و افغان این چنین

مرگ مادر مرگ مادر مرگ کل عالم است

” عهد و پیمان فلک را نیست چندان اعتبار”

اعتبار این جهان با نام مادر محکم است

با دعای خیر و از یمن وجود مادران

عالم ویرانه چون بستان و باغی خرم است

رفتی و مادر خزان در جان ما خوش خانه کرد

نازنین باز آ و بین و حال و هوایم در هم است

خوش کنم دل را دمی با جمله ای از شاعری

یاد مادر بر دل هر داغداری مرهم است

حمید حسن شاهی نژاد

⇔⇔⇔⇔

شعر درباره ی رفسنجان

سرو سیمین روی من،زیبایی ات ورد لب است

بـــــــــرج میلاد خیالی در شب تهران من

لب که می بندی نداره چاره ای جز اشک و آه

خنده کن ای پسته ی خندان رفسنجان من

هر گونه کپی برداری از قالب و مطالب سایت ممنوع بوده و پیگرد قانونی دارد.