شعر در مورد آذربایجان ، شعر فارسی و ترکی در مورد آذربایجان شرقی و غربی

شعر در مورد آذربایجان

شعر در مورد آذربایجان ، شعر فارسی و ترکی در مورد اذربایجان سرقی و غربی

شعر در مورد آذربایجان ، شعر فارسی و ترکی در مورد آذربایجان شرقی و غربی.امیدواریم این مطلب که حاصل تلاش تیم شعر و فرهنگ سایت است مورد توجه شما عزیزان قرار گیرد.

شعر در مورد آذربایجان

آذربـایـجـان سـنـیـن بـاشـیـن سـاغ اولـسون

گـئـچـمـیـش اولـسون تورکون بختی آغ اولسون

زنـبـیـل داغ تـک هـریـانـدا بـیـر داغ اولسون

آذربایجان سنده بیزی یاد ایله

اَلی توتوب دوستلاریوی شاد ایله

خـاطـیـرلارام کـدده قویون یایانـدا

بـوجـیـب لـره آلـما هـیـوا قویاندا

دالـدالاردا اولاری بـیـر سـایـانـدا

آذربـایـجـان اوشـاخـلارین بویودی

یـادیـمدادی هر گـئجه لـر تـویودی

باغچالاردا توپلاری بیز ووراردیخ

توپراقلاری تـِزبه تـِزه سولاردیخ

هرآخشامی آرقین یورقن اولاردیخ

آذربایجان داها کنده گئدنده

وطـنلـری اورک تـکـیـن سِـوَنـده

گـئـددیـم گـوردوم سندن هــِش زادقـالـمـییب

یِـــر تیـتـیــریب اورک لری داغـلـیـیــب

دوشمانیمیز هـش بیر پَـسَـس سـالـمـیـیب

آذربـایـجـان اولـما غـملـر بـولاغـی

یـانـدرارلار تورک لـر سـنـه چراغی

یِـر تـیـتـیـریب هـریس اهر ورزغان

اورک دولـوب مکتوب وریـب اردوغان

ساییلماسـان دوشـمـانا سَن بیر سوغان

آذربـایـجـان چـشـمه لـرین قان اولموش

داغـین داشـین هر یِر ده ویران اولموش

بیشتر بخوانید : شعر در مورد دختر ، زیبا مو مشکی و با حجاب و بختیاری و کرد

شعری در مورد آذربایجان

چشمایی بسته

تنهایی خاکی

اینجا ایران است که چنین بر سوگ است؟

نکنم من باور که چنین گلچین شد

سرزمین پاک ما ایرانیها

از اهر تا ورزقان تا هریس آذربایجان

همه جا شیون برپاست

ناله هایی سرد و چشمهایی گریان

طاقتم ده یا رب !

طاقتم ده یا رب!

کودکی را دیدم مادرش بر بالین

میزند بر رویش با دو چشم خونبار

فریاد میدارد ای خدا طفلانم … ای خدا طفلانــــــــــم!!

جای دیگر یک بابا

بر سرش میکوبد

ناله ای جانکاه از عمق جان می آید

ان طرفتر را بین

کودکی بنشسته

بر سر نعش یک پدر و یک مادر!!

وای دیگر بیش از این

طاقتم نیست یا رب طاقتم نیست یا رب!!

تسلیت بر ایران تسلیت بر ایران

تسلیت بر آنها که ندارند یاران را

تسلیت بر مایی که به سوگ بنشستیم

در شبی سرد و تلخ به عزا بنشستیم

تسلیت باد این غم

تسلیت باد این هجر

⇔⇔⇔⇔

شعر ترکی در مورد آذربایجان

صف آذربایجان توصیف روی دلبــــر است

خاک پاکش تا ابـــــد بر دیده ی ما توتیاست

فخر اِله بابـــک اگر ایران یولوندا جان و ِریر

خون سرخش قسمتی از پرچم ایران ماست

⇔⇔⇔⇔

شعر ترکی در مورد آذربایجان شرقی

آسمان خون می بارد امشب

زمین دل خون شده امشب

همه ایران سیاه پوش شد

آذربایجان لرزید ایران گریست امشب

همه ایران دست در دست دادن

ویرانه گلستان کنیم امشب

دل داغدار را نتوان آرم کرد

دعا بر مادر داغدار کنیم امشب

آذربایجان چشم وطن بوده و هست

همه تن در سوگ چشم هست امشب

بیشتر بخوانید : شعر در مورد غذا ، دادن به پرنده و کودکان + غذا خوشمزه حضرتی امام رضا

شعر فارسی در مورد آذربایجان

گِچدی دونیا دان دونن ، قالدی بوگوندَ جاودان

کیم دِئیر بابک اولوب بابک بیزَ راز بقاست

⇔⇔⇔⇔

شعر فارسی در مورد آذربایجان غربی

زلزله آمده چه میکنید ؟؟؟

اینجا گورستان عزیزان ماست اما شما …

این خون دلمه بسته

خون جگر من است

یا دنده شکسته ام ؟

نمی خواستم اینجا باشم اما در این شرایط سخت دلم طاقت

نمی آورد .

دوستان امداد رسانی به عزیزان آذربایجان را فراموش نکنیم .

ما هنوز هستیم و چشمانی منتظر دستهای سخاوتمندمان

⇔⇔⇔⇔

شعر درباره آذربایجان

ماد کوچک باز می‌گردد به ایـــــــــران بزرگ

زین بـزرگی روزگار باســــتان آید به یاد ..

اتحاد حزب توده ، با دموکــــــــرات چموش

جمع چپ چشمان کور و ناتوان آید به یاد..

⇔⇔⇔⇔

شعری در مورد آذربایجان از شهریار

آذربایجان

من فدای عاشقان آذری

بهترباشند زهرچه گوهری

با مهر شیرین شکر در لهجه اند

درمرام ومسلک خود مهتری

خوش سیما ،چهره ای زیبا وناب

چهره ی ایران به تصویر بهتری

شاد باشند در کردار وزبان

مهرشان باشد چو مهر مادری

قدرتمند با صلابت همچو شیر

با گذشت باشند ،صفای پدری

من سَنَ قُربان گِدم آهای اوغول

قِرِه گِزلو در سیاه چشم دختری

از صفای دشت آذربایجان

هرچه گویم آن کم است وسَرسَری

سعید مطوری/شمع شبستان

از دفتر دوستانه

⇔⇔⇔⇔

شعری در مورد آذربایجان غربی

تـرک تازی در زمـیـن آتـــــــــروپـات و مـادها

بازی موش و دم شیـر ژیـــــان آید به یاد..

نام آذربایجان و مــــــــردم آن پارسی‌ست

وصله‌ی ترکی زدن از ناکســان آید به یاد..

بیشتر بخوانید : شعر در مورد ثروتمند و فقیر + شعر در مورد ثروتمندان و فقر و ثروت

شعری در مورد آذربایجان شرقی

آی آدمها

که بر مَسنَدِ “قُدرَت”

نشسته شاد و خندانید

یکی،نَه…

بلکه صدها تن

به زیرِ آجر و آهن

دمادم

جان زِ کف می دهند اکنون

و غلطان در خاک و

سر در خون…

 

آی آدمها

مگر بر سوگ بنشَستید

آن خُلق و خویِ نیکِ انسان

که تکرارِسکوتِ کبک را این سان

نمایش می دهید آسان…

آی آدمها

زمین در آتشَش می سوزد اینک

و از نورش

این به ظاهرمردمک ها،

تنگ و مبهوتند

در پُشتِ عینک ها…

آی آدمها

در آن دم ها

که برپا میشد بنایی

اگر سرشار بود از هوش و بینایی

کلسیم وار و پُر “قُدرَت” ،

کنون با مقیاسِ هر ریشتر

دوام آورده بود و

داشت نایی

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد آذربایجان شرقی

از تمام مرزهای کشـــــورم خون می‌چکد

بس که ببریدند درد استخــــوان آید به یاد

جان من، جان شما ای مردم ایـــران‌زمین

آنچه مـی‌گویم ز تدبیـــــر جهان آید به یاد

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد آذربایجان غربی

عشق میــــهن از تمام زندگی بالاتر است

گر وطن باشــــد خدای مهربان آید به یاد

بیشتر بخوانید : شعر در مورد ثبات قدم ، پایداری و ایستادگی و ثبات داشتن

شعر ترکی درباره آذربایجان

سلام هم وطن زیبا سرودید آن هم با زبان اذری .

سلام هموطن,!

اینجا اذربایجان است, سر ایران..

یک عمر جک گفتی سکوت کردم,….. گفتی حرفی نزدم

بیگانه حمله کرد بابک را دادم,جنگ شد باکری ها را دادم..

رضا زاده و دایی و ساعی شادی را به خانه هایتان آوردند

…ولی باز گفتی و گفتی گفتی..

هموطن! این بار نه از جنگ خبر است نه از چیز دیگری!

خانه ام ویران شده,پدر و مادر و خواهرو برادرم زیر آوارند..

کمکم کن…کمکم کن

⇔⇔⇔⇔

شعری ترکی در مورد آذربایجان

بریـــــــده از وطن خواهد تو را بخشد به بیگانه

بـریــــــده باد دستِ آن‌که مـی‌پوید خطاکــــاری

عدوی خیــــــــره‌سر این بار ترفـنـــدی دگـر دارد

که بخشـــد خاک پاکت را به ارباب دگــــــــر آری

⇔⇔⇔⇔

شعر کوتاه ترکی در مورد آذربایجان

 زبان را کرده ا‌ست آویز، سخــــــن از تجزیه راند

بگو با او که ای نادان تهی از عقل و هوشیاری

جوان‌مـردان آذربـایـجان  آگــــــــــاه و بـیــــدارنـد

و نـپـذیـرند نـیـرنـگ خیانت پیـشــــــــه‌ مـکاری..

بیشتر بخوانید : شعر در مورد سگ ،گله مهربان و باوفا اصحاب کهف + سگ کشی

شعر های ترکی در مورد آذربایجان

اشکم ، به پای تو آذربایجان من :

از معبر حادثه می آیم

با شاخه ای گل سرخ

هنوز ترنم باران معکوس

گوشها و فکرم را توبیخ میکنند

ناله هائی که آب شده

و فقط آه

اشکها در بهت نمیچکند

چرا اینجا همه گل سرخ کاشته اند ؟

شنیدم دیشب ،دریا ناله میکرد

آرزو میگریست

و نسیم از روی گلها شرمگین

چرا نفس ها راه نمیروند ؟

هوا از خاک معطر

من قیامت را

که در پاره قلبم بر پاست

می بینم

تنها اشک را باورم

 

می اندیشم
چرا …………………….. ؟؟؟

به عدالت مشکوکم

شاید کافر شده ام ؟

اما نه

مشکل از ماست ، نه او

او نورست

دانش است و آگاهی

و ما هنوز بدور سایه تقدبر در طواف

بیائیم نق نه

آستین ها را بالا بزنیم

آنتالیا را بعدا میشود رفت

حج را بعدا میتوان یافت

اصلا نرویم

چه میشود ……؟؟؟

هموطنم ، پاره وجودم

یا زیر آوار ، یا آواره

خانه اش بی بنیان

قلبش شکسته

و آذربایجان من ، روحم و جانم

این دیار کهنم ، زخمی است

هر گونه کپی برداری از قالب و مطالب سایت ممنوع بوده و پیگرد قانونی دارد.