شعر در مورد دنیا ، نامرد و پوچی دنیا و دنیاطلبی و دنیاپرستی

شعر در مورد دنیا

شعر در مورد دنیا ، نامرد و پوچی دنیا و دنیاطلبی و دنیاپرستی

شعر در مورد دنیا ، نامرد و پوچی دنیا و دنیاطلبی و دنیاپرستی همگی در سایت پارسی زی.امیدواریم این مطلب که حاصل تلاش تیم شعر و فرهنگ سایت است مورد توجه شما عزیزان قرار گیرد.

شعر در مورد دنیای فانی

وقتی دنیایم

مقیاس عجیبی یافت

فهمیدم

عاشق شده ام

اکنون سالهاست در

عکس سه در چهار تو

زندگی می کنم.

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد دنیا فانی

عشق راگویم اگرآسمانیست
آسمان ماهم ستودنیست
وصف بهشت اگرشنیدنیست
گلهای دنیاهم دیدنیست
گرچه ماهمه رفنتی ایم
لذت دنیاهم چشیدنیست
مرگ اگردرپی ام شتابان
فرارمنهم بی آرمانیست
دنیا اگرچه فانیست
بودنش هدیه رحمانیست
گرچه زندگی خیلی سخت است
پس دادن هدیه هم قدرناشناسیست
درس عشق اگرچه زیباست
زدامان مهرویان هم خواندنیست
چند روز دنیا راغم مخورکه
افسوس خوری ومحنت نشینی چاره نیست
نقل صوفی همه وصف صافیست
رنگ شراب ازخم بکش بی ریائیست
بیا باهم نشینیم رمززندگانیست
غم زدائم ازهم که تنهایی بی پناهیست
رفت ازجهان سرمستی وبی ریاحی
بیا سرمست وخندان شویم مهرهم صدائیست
من نگویم باهم نشینید ودردیگدیگربدانید
همرهی همدردوهمصدائی کلام آسمانیست

بیشتر بخوانید : شعر در مورد هفشجان ، شعر کوتاه و زیبا در مورد شهر هفشجان شهرکرد

شعری در مورد دنیای فانی

تو را

در تاریکی می بوسم

بی آنکه

بدنم بدنت را لمس کند

پرده را آنچنان می کشم

که حتی مه

نتواند وارد اتاق شود

که در مرگ حتمی همه چیز

 دنیایی تازه رخ بنماید

دنیای بوسه ی من

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد دنیای فانی

چه چشم اندازِ زیبـــا ئیست ، دنیــا
گذر گـاهِ فـــریبــا ئیست ، دنیــا

کَشَد سرمه به چشم خود به هربار
پُر از ناز و اداها ئیست ، دنیــا

طمع ورزان به دورش صف کشیدند
متــاعِ پُـر تقـا ضـا ئیست ، دنیــا

بســازد ظـــاهرِ خــود را به زیــور
عروســی بس تمــاشــا ئیست ، دنیــا

کنـــد دل را مشَـــوّش بـــا ظرافت
قَــدَح بر دستِ پـُـویــا ئیست ، دنیــا

بَـرَد خواهـــانِ خود را در اســارت
کـمیــن گـــاهِ مهـیـّـــا ئیست ، دنیــا

به پستــــی می کشــاند طـالبش را
مُلازِم بــا خطـا هــا ئیست ، دنیــا

دوامــــی نیست در آن زندگــانـــی
مکــــانِ غیــرِ مـــانـــا ئیست ، دنیــا

اگــر جــولانگـــه ابلیــس گـــردد
طریقـــی رو به سودا ئیست ، دنیــا

به اقبـــالش ، مشـو مغرور و مغفول
فـــرو ریــزِ عطـایــا ئیست ، دنیــا

به قــَـدرِ اَرزَنــی مَـنمــا ستم ، چون
کــه مشحون ازستمهـا ئیست ، دنیــا

نمـی گـویم کـه آن را تـو رهـا کن
سـرایِ ر و بــه حسنـا ئیست ، دنیــا

نبـــاشد اصـلِ دنیــا در دنـــــــائت
به دور از نــا روا هــا ئیست ، دنیــا

بُــود بی شـک ، زراعت گــــاه عُقبــی
محـلِ کشـت و کـــارا ئیست ، دنیــا

بهـــار عمـــر را ســازد فــرح بخـش
پـُـر از قــَـدر و تــوانـــا ئیست ، دنیــا

زِ هــر آلــودگـی بنمـــا خلاصـش
بدیـن رو ، نیـک مــأوا ئیست ، دنیــا

بــرو تـــا می تــوانــی عـلـم آمـــوز
مسیــرِ فهــــم و دانـــــا ئیست ، دنیــا

زِ کوشـش مـی توان تـا قُـله ها رفت
به ســویِ آن بلنـــدا ئیست ، دنیــا

بــه عشـقِ حـق اگــر آمیختــه گردد
بـدان باشور و شیـدا ئیست ، دنیــا

علــی از وصف ِ آن هــرگــونه گوید
پُــر از راز و معـمّـــا ئیست ، دنیــا

⇔⇔⇔⇔

شعر زیبا در مورد دنیای فانی

مشکل دنیا این است که

آدمهای باهوش پر از شک هستند 

در حالی که آدمهای احمق پر از اعتماد به نفس

بیشتر بخوانید : شعر در مورد میانه ، شعر فارسی و ترکی در مورد شهرستان میانه

شعر کوتاه در مورد دنیای فانی

دستام واست بیقراری می کنه …

فکر و ذهن من گمراهی می کنه …

عزیزم روزام شبام تنهام، کجایی …

شبا چشام صبر نداره خدایی …

دوسِت دارم، با تو رویا ها بریدم …

تنهایی هم خوبه وقتی که تو نیستی …

وقتی که نیستی، رویای تو کنارمه …

رفتنت، بدترین رویای فکر منه …

غم دوری از قدیم زبون زد بود …

جنون همیشه پایان غربت بود …

اِنقده دلم میخواد بارون بباره …

راه برم و رو قلبم چکه بذاره …

گریه کنم و اون اشکمو بشوره …

من برم، اون واسم ترانه بخونه …

کاش که لیلی کنار شعرم بود …

من می نوشتم، اون کنارم بود …

اشباع میکنم از اختیارم لیلی …

میارم تورو تو وزن شعرم لیلی …

دستات تو دستای منه الآن …

این حس جنون عشقه هرآن …

تو باشی من آروومم ولی سرکش …

اینم از وصف عشقه، سخته درکش …

لیلی حتی اسمت به دامم کرده …

نگام میکنی چشات خامم کرده …

ماه تو دوورِ، ماه من نزدیک …

تو ظاهرت نور و منم تاریک …

تو وزن ماه، باهم تفاهم داریم …

تو راه عرش باهم تناوب داریم …

لیلی تو سرترینی، کم نیستی …

تو عالم دلبر من بیستی …

میدونی که عزیزم، لیلیِ مجنون …

که مجنون حالش به حالت بسته ست چون …

تو بشکنی من شکستم خونم …

تو که خوب باشی به حالت خوبم …

میدونی اسمِ شیرینتو خفیف کردم به لیلی …

ببخش که درد و دلم رو حریف کردم به لیلی …

دست من به شعر محاوره باز نبود که شد …

تو باشی این که هیچ، خواست آسمونم نداره نشد …

هنوزم به فکر قلبِ پر دردت هستم …

هنوزم به فکر مرد بی رنگت هستم …!

یکم عین الخود بگم مثل کوچه مردا …

مجنون نشدی تا بجنگی با قوم گرگا …

عین شیر، سلطان دلت میشم …

از بیشه میزنم تا پشتت باشم …

مرزی که از دنیا به بهشتم میبره …

“……” آخر عشقت ز حالم می بره …

سخته باور کنی هنوز عاشقتم …

مردی که تنهاست از عالم میزنه …

برا جواب باش و نباش انتظار میکشم …

تو بگو باش یا نباش من اقتدار میکشم …

مرزی که از دنیا به بهشتم میبره …

“……” آخر عشقت ز حالم میبره …

تو خواب و رویا تو ذکر آرامشی …

تورو میخوام بدونه هیچ آرایشی …

مرزی که از دنیا به بهشتم میبره …

“……” آخر عشقت ز حالم میبره …

*محمد مبرهن*

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد دنیا پرستی

مراد ما وصال توست از دنیا و از عقبی

وگرنه بی‌شما قدری ندارد دین و دنیا را

⇔⇔⇔⇔

شعری درباره دنیای بی ارزش

عمری به رشک بگذشت ، حسرت به سر نیامد
در کنج خانه تنها ، یاری ز در نیامد

محزون دلم بگفتا ، در وصف حال دنیا
ما آمدیم به دنیا ، دنیا به ما نیامد

بیشتر بخوانید : شعر در مورد ماکو ، شعر ترکی و فارسی در مورد شهر ماکو استان آذربایجان غربی

شعر کوتاه درباره دنیای بی ارزش

بخند محبوبم

دنیا گاه

به شکل تمشک بزرگی ست

که هر کس

سهمی از سرخی آن خواهد داشت!

⇔⇔⇔⇔

شعر نو درباره دنیای وارونه

آمدی جانم به قربانت حسین نازنین
آمدی ای ماه مهر و دوستی ها بر جبین

آمدی از اسمانهای پر از عطر شمال
تا که از آمل بپاشی عطر بر روی زمین

آمدی با شعر نیکویی که دل را وا کنی
تا که دلجو را کنی در این بداهه شرمگین

مثل اسماعیل در میعاد حق ثابت قدم
مثل اسماعیل با شعر نکو در آستین

شعر زیبای تو بهر خواهرت ذوقم شکفت
بر تو و بر خواهر خوش ذوق من صد آفرین

آمدی مهر فروزانت نصیب ما شده
تا ابد دلجوست بر مهر فروزانت رهین

با ضحی و مهر اسماعیل و شعر الکنم
آمدی جانم به قربانت حسین نازنین…

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد جهان فانی

درخت پشت پنجره دوستت دارد

دارد دست‌هایش را تکان می دهد

دارد می رقصد

تو نیز برخیز

برگ‌های سبزت را تکان بده

میوه های شیرینت را فرو بریز

برقص… برقص

تا دنیا از تو یاد بگیرد

زیبا باشد.

بیشتر بخوانید : شعر در مورد فسا ، شعر برای من بهشتی جز فسا نیست و شعری از یک شاعر فسایی

شعر در مورد دنیا آخرت

ای وای چه بی وفاست دنیا
بی ارزش و بی بهاست دنیا
ما جمله گرفتار در این خاک
لیک از همه جا رهاست دنیا
بودیم دو عاشق به زمانه
چشم ِ حسدش نخواست دنیا
یارم تو گرفتی و تو بردی
یارم تو بگو کجاست دنیا؟
شهری که در آن صبا نباشد
شهریست که بی صفاست دنیا
دل در غم هجران ِ گلش مرد
رحمی بنما گناست دنیا
او شاهِ دلم بود و گرفتیش
دل را بنگر گداست دنیا
بر کفتر ِ پر بسته زنی زخم!
آیا که چنین سزاست دنیا؟
بر من که وفا کرده به اویم
آخر به خدا جفاست دنیا
او گرچه خطا کرد ولیکن
یک دختر ِ باوفاست دنیا
من تشنه در این بادیهُ و او
سرچشمه ی با بقاست دنیا
دردی به دلم مانده ز عشقش
رویش به دلم دواست دنیا
او بود طبیب دل بیمار
دستش به خدا شفاست دنیا
بویش نرود ز خاطر من
عطری که در این هواست دنیا
او هم سر ِ من هم تن من بود
دیگر سر و تن سواست دنیا
من وصفِ جمالش چه بگویم
یک شهر بر او فداست دنیا
رسمی شده هجرانی بلبل
این رسم غلط چراست دنیا؟
شادی که دگر نبیند این دل
هر صبح و شَبَم عَزاست دنیا
شاید که خدا مدد نماید
ورد و سخنم خداست دنیا
خواهی که نشانی دهم از او
نام گل ِ من صباست دنیا

⇔⇔⇔⇔

شعر کوتاه درباره دنیای بی وف

بیا

ولی بی صدا، آرام

بنشین و نگاهم کن

که چطور با تو قدم می زنم!

چطور دستت را گرفته ام

ببین چگونه با تو به دنیا فخر می فروشم!

بیدارم نکن

بگذار زندگی کنم با تو!

⇔⇔⇔⇔

شعر درباره دنیای نامرد

این سُـخن پند سلـیمی از نبّی خــــــــاتـــم است
آنکه بی ارزش شـُـــمارد باجهــالت همدم است

وصف دنــــیا را چـنین فــرمود حضرت بارها
هر که دل بــنـدد بر این دنـیا غریق ماتـم است

راه ورسمش عاشقی برجسم بیـجان است وبس
کی شـَود ســیر از طعامی که ز طعم آدم است

بزم شادی می کـُـند برپـا ز هر جسمی خموش
بیـخِرد گوئیکه مهــمان بر سرای حـــاتـم است

خـُلق و خوی زشت این دنــیای فانی را بسنج
چون عنانش وا نَهی آتشگهی بی ترحـم است

مُـطمـئن هست ، آدمی آغـــوش وی داردپــناه
زان سبب اینـگونه از پایان ره خاطرجم است

درصبوری چون خودش هرگز نگشته تعــبـیه
این جهانی را که ما هسـتیم و نامش عالم است

پیرنظر” سلیم “

بیشتر بخوانید : شعر در مورد شهر سامان ، شعر در مورد شهر سامون استان چهار محال بختیاری

شعر درباره نامردی دنیا

چه خوش باغیست باغ زندگانی

گر ایمن بودی از باد خزانی

چه خرم کاخ شد کاخ زمانه

گرش بودی اساس جاودانه

از آن سرد آمد این کاخ دلاویز

که چون جا گرم کردی گویدت خیز

چو هست این دیر خاکی سست بنیاد

به باده‌اش داد باید زود بر باد

ز فردا و ز دی کس را نشان نیست

که رفت آن از میان وین در میان نیست

یک امروز است ما را نقد ایام

بر او هم اعتمادی نیست تا شام

بیا تا یک دهن پرخنده داریم

به می جان و جهان را زنده داریم

به ترک خواب می‌باید شبی گفت

که زیر خاک می‌باید بسی خفت

هر گونه کپی برداری از قالب و مطالب سایت ممنوع بوده و پیگرد قانونی دارد.