شعر در مورد غربت ، و تنهایی و دوری از خانواده و وطن از مولانا و حافظ

شعر در مورد غربت

شعر در مورد غربت ، و تنهایی و دوری از خانواده و وطن از مولانا و حافظ

شعر در مورد غربت ، و تنهایی و دوری از خانواده و وطن از مولانا و حافظ همگی در سایت پارسی زی.امیدواریم این مطلب که حاصل تلاش تیم شعر و فرهنگ سایت است مورد توجه شما عزیزان قرار گیرد.

شعر در مورد غربت

کیست که غربت رفته را یاد کند

دل غربت زده را شاد کند

من نوشتم این سخن از بهر دوست

تا بداند این دلم در فکر اوست

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد غربت و دوری

رو بوم آسمون من، پر میزنن کـبـوتـــرات
ابری شده نگاه من، بازم دلم تنگــــه برات
یه شب کنار پنـــجره، نامه نوشتم واسه تو
گرفته رنگ عاشــقی، غربت پر رنگ شبات

بارون گرفـــته گونه هام، منتظر پرنده هام
به چشم من نیگا نکن، تحملش سخته برام
تنها دلیل زنـــــدگی؛ خسته شدن یاسمنا
بهونه ای شده غــــمت، واسه ترانه گفتنام

تکیه به شونه هام بده، به خاطر ســتاره ها
بخون از عاشقی برام، شعری پر از گلایه ها
چیزی ندارم به خدا، ساحل چشمام مال تو
رود غمام رد میشه از، شهر سفید نامه ها

شب شده آسمون دل، غصه نشسته رو دلم
خیره شدم به عکس تو، دلم گرفته، کسلم
خیلی عزیزی واسه من، خیلی دوستت دارم ولی
یه قولی دادم به خودم، اگه بگی برو، برم

گفتی اگه بهار بشه، دوباره از سفر میای
محض دل اقاقیا ، یک دفه بی خبر میای
می ترسم از چشمای تو، روزی که برگشتی بگی
از عا شقی خسته شدی ، یه حس تازه تر میخوای

بیشتر بخوانید : شعر در مورد بندر ریگ ، شعر های محلی و زیبای بندری بندر ریگ

شعر در مورد غربت و تنهایی

نمیدانم چرا رفتی!!!

نمیدانم چرا شاید خطا کردم!!!

وتو بی آن که فکر غربت چشمان من باشی

نمیدانم کجا….

تا کی…..

برای چه

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد غربت و عشق

غربت

تو غربتم، چه تنها
نشی تو مثل ِ مَنها

نه دوست و آشِنایی
که دردمو بدونه
نه عشق ِ موندگاری
که تا ابَد بمونه

حتا پرنده ها که
بی دون و آب و لونَن
قدر ِ هَمو همیشه
تو زندگی میدونن

تو غربتم، چه تنها
نشی تو مثل ِ مَنها

اینجا دل ِ آدما
یخ شده، از سنگ شده
برای اون قدیما
دل ِ همه تنگ شده

بگو چه فایده داره
دل ِ همو شکستن؟
برای زنده موندن
به واژه دل نَبَستن؟

تو غربتم، چه تنها
نشی تو مثل ِ مَنها

⇔⇔⇔⇔

شعر کوتاه در مورد غربت

من گریزانم از این شکل حیات

و از این غربت تلخ که به اجبار به پایم بستن

می گریزم از عشق و تو ای نازترین خاطره ها همه جا در پی تو می گردم

بیشتر بخوانید : شعر در مورد بوکان ، شعر کوتاه و زیبای بوکانی و دانلود اشعار سواره ایلخانی زاده

شعری در مورد غربت

چرا اینقدر تنهایی؟
بر غربت دستانم نگاه کن
حجم خواهش را در چشمانم بنگر
ببین که نگاه خیسم هنوز
بر تو خیره مانده
تو بیا
مهربانم تو بیا
تو مرا خواهی دید
تو مرا خواهی برد
تو مرا با خود خواهی برد
و به من خواهی گفت
که نسیم روزی
گیسوانم را نوازش خواهد کرد
و نگاه شقایق روزی
در نگاهم گره خواهد خورد
تو به من خواهی داد
شوق را
امید را
تا حضور سبز تو خواهم نوشت
برای تو ای قشنگ ترین
و ترانه هایم را هر شب
برای باران خواهم خواند
میدانم روزی می ایی
تو می ایی
پشت پنجره ی تنهاییم منتظرت خواهم ماند
چه اهمیت دارد
گاه اگر که شب بر پنجره ام می کوبد
و هوای غربت
سکوتم را پر می کند…

⇔⇔⇔⇔

شعری در مورد غربت

غربت تمام عالمه وقتی نباشی

این گریه ها خیلی کمه وقتی نباشی

شب گردی های من دوباره بی هدف شد

راه تموم قصه ها از این طرف شد

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد دیار غربت

فرشته بود و آدم
شب سیاه بدبخت
نفهم بیشور مست
سیاهی زد به هر دو ، هم فرشته ، هم آدم
خیال می کرد می مونه !
نوبتیه بی شرف!
دهاتی اون شب کور
سواد نداشت بدونه
روز میاد و می مونه
اونجاست که شب ویلونه
پاره می شه می سوزه
داغون می شه می میره
شبا گذشت و گذشت
شبای آخر شده
فرشته شیطون شده !
اون هم از روز اول
آدم شده بلهوس
یه عده شون می دونن
شب شبای آخره
آشفته و منتظر…
یه عدشون خل شدن!
می گن شب با وفا!
شب که وفا نداره
نقاب پیر خفن
می گن شب عزیزم!
تاریکی ام عزیزه؟!
یه عده هم میونه
می دونن فردا روزه
می گن عجب شبی بود
این شبا هم بد نبود!
تو این شب غریبه
تو این جنون غربت
می گن لیلی اومده!
بابا لیلی تو روزه
عجب نقابیه شب!
ساخته لیلی تو ظلمت!
تاریکی خوب می دونه
فیلم شبای غربت
رفته سکانس اخر
شیطونه هم می دونه
زمان فیلم تمومه
عجب سکانسی می شه
اونم سکانس آخر
روز اول آدم
همه ، همو می بینن
تو اون فضای روشن
محشره روز اول
پرده ها رو می یارن
نور می ندازن می بینن
فیلم شبای غربت
از اولش تا آخر
چی می شه روز اول
آدم روز و ندیده
آدمای نقش اول
حالا همه مضطرب
می گن که کاش نبودیم
یه آدم هنرمند!
تو این نقشای اول
تو این شبای غربت
حالا اگه نور بیاد
شبا همش رو می شه
که شب وفا نداره
آخه اگه روز بیاد
فرشته نیست و آدم!
فقط خداست و ادم….

بیشتر بخوانید : شعر در مورد بافق ، شعر کوتاه و زیبا در مورد شهرستان بافق استان کرمان

شعر ترکی در مورد غربت

تقصیر چشمهای توست

که این طور

حجله نشین شبهای غربت خاطره اش شده ام

بگذار تاهمیشه

در صومعه ی چشمانت

راهبه باشم

من

این راه رسیدن به نرسیدنت را

دوست دارم

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد غم غربت

می دانم

حتی نگاهم نمی کنی

من تو را

در خیابانی تاریک

به غریبه ها سپردم

دست های گرمت را به دست سردشان دادم

همین امروز

می دانم …

به غربت خودم می خندم

که در این دیار

دل می بندم

به تو

رویاهایت را ناتمام بگذار

باید برویم

وقتی رسیدیم

دوباره شعر بگو

از ابتدای رویا

وقتی رسیدیم

نگاه خیسـم را دوباره می بخشم

به گل ها

همین امروز …

دست های گرمت را پس می گیرم

⇔⇔⇔⇔

شعر درباره غربت و تنهایی

این که مردم نشناسند تو را “غربت” نیست

غربت آن است که یاران ببرندت از یاد

بیشتر بخوانید : شعر در مورد بام شهر ، متن زیبا در مورد بام شهر و متن درباره پشت بام

شعر کوتاه در مورد غربت

باغ غربت نرم نرمک روبه زوال خزان می رود

چهره نسترن ها افسرده/شادی مریم ها به دروغ اغشته

رقص قاصدک ها به بازی امیخته

باغ ارغوانی به رخساره ای زرد گراییده

زمستان ارام و بی نجوا

قدم زنان باغ غربت را کویر می کند

لیک پلک های باغ

برای بیدار ماندن/برای ورق زدن تقویم بهار

خیلی سنگین است

⇔⇔⇔⇔

یک شعر کوتاه در مورد غربت

من میگم خسته شدم از، شب و دلتنگی و غربت

تو میگی زندگی اینه،درد تو،درد محبت

⇔⇔⇔⇔

شعر کوتاه درباره غربت

خبری یا نه در ی
غیر من آخر دگری نیست
در این ظلمت غمگین
من دعا می کنم اما
چه کنم نیست کسی تا کند آمین
چه بگویم که نباید دل شاد تو بلرزد
اگر آنگونه شود حرف دلم مفت نیرزد
مرغ امید دلم حیف که پر زد
جغد غربت زده ام هیچ کجا خانه ندارم
چه امیدیست نگهدار من از مرگ حقیرم
من تنها نگران می نگرم خلق خدا را
همه باهم و من از خویش جدا آه خدا راه نجاتی
همدمی همنفسی مانده دلم در قفسی تنگ خدایا

بیشتر بخوانید : شعر در مورد خوی ، شعر کوتاه و زیبا ترکی و فارسی در مورد خوی آذربایجان غربی

شعر درباره دیار غربت

کاش میشد غربت دل را شکست

شیشه عمر شقایق را شکست

کاش میشد در سکوت مرگبار زندگی

ای طلسم بی وفایی را شکست

هر گونه کپی برداری از قالب و مطالب سایت ممنوع بوده و پیگرد قانونی دارد.