شعر در مورد ذرت و شیر بلال + شعر کودکانه در مورد ذرت

شعر در مورد ذرت

شعر در مورد ذرت و شیر بلال + شعر کودکانه در مورد ذرت

شعر در مورد ذرت و شیر بلال + شعر کودکانه در مورد ذرت همگی در سایت پارسی زی.امیدواریم این مطلب که حاصل تلاش تیم شعر و فرهنگ سایت است مورد توجه شما عزیزان قرار گیرد.

شعر در مورد ذرت

ذ مثل ذرت

ذرت شیرین و خوب

زرد و دسته اش چوب

گاه می پذیم رو آتیش

گاه می ریزیم توی سوپ

⇔⇔⇔⇔

شعری در مورد ذرت

آمده بودی که نروی

ولی آمدن تو با تاریکی ژرفی توأم شد

صدها رحمت به کسوف

همه چیز را با خود سوزاندی

گیاهان سبز رنگشان به سیاهی بدفرمی مبدل گشت

آمدی که کنار حادثه ها مرا بسوزانی

هندیان با عشق اجسادشان را می سوزاندند

ولی تو مرا با تنفر آشناکردی و سوزاندی

نام تو که بر زبانم جاری می شود

دندان هایم به انجماد وا داشته می شوند .

ذرت وحشی لبانم

پوسیده می گردند .

با تصویر زخم های تو

که بر چشم ا هورایی ام بر جای گذاشتی

چه توانی کرد؟

روزی بلند می پریدی

به بلندای دیوانگی های من

حال چه شده ؟

پرواز را از یاد بردی

تو حتی پرواز پرستو را هم از یاد بردی !

ولی من همانند مرغان دریایی

به پرواز در می آیم

و

می گریزم

راه گریز را خودت نشانم دادی !

نکند فراموش کردی؟!

تو اینک هم سلام را از یاد بردی

هم معنای سلام را .

من هم اکنون

با اسکلتم که اهرام مصر را به یادم می اندازد

بی امید آفتاب وجودت

زیر چتر تلخ خاطراتت

کفش های بی قراریم را جفت می کنم

و با این غزل هایم

تحفه زندگی را برایم به ارمغان می آورم .

بیشتر بخوانید : شعر در مورد دوست داشتن ، واقعی یا یک طرفه همسر و فرزند خود

شعر کودکانه در مورد ذرت

هیچ کس نمیداند

مزرعه ی ذرت رنگش سرخ است

سرخ تر از قلب دو عاشق کنار ریل

سرخ تر از ترنم های به جا مانده از بوسه

باد هزاران اما و اگر و کاش را با خود میبرد

خط ها را

مرز ها را

خطاها را

اینجا منم

درست کنار تو

ساعت برنارد کجاست؟

میخواهم تک تک ثانیه ها را نگه دارم

میخواهم فقط تو باشی و من باشم و مزرعه ی سرخ ذرت

وقتی دست مردانه ات بالشی میشود برای خواب کودکانه ام

من فاتحِ لبخند تو ام

من تماما تو ام…

تمامم کن

⇔⇔⇔⇔

شعر نو در مورد ذرت

کلاغ های آزاده

در عشق ذرت رویا می پرورانند

و در کابوس دیدن مترسک

عشق را می بازند

⇔⇔⇔⇔

شعر درباره ذرت

می خواستم ، چشم هایم به رنگ فیروزه باشد و

گیسوانم از طلایی ذرت

بلکه گریخته باشم از سماجت این سیاهی بی انتهای موروثی

می خواستم زاده شوم

در اعتدال بنادر آزاد

می خواستم پدر ! چه طور بگویم

این شرم شرقی قرمز

کلافه ام کرده ست

می خواستم : با مرد مهربان نجیبی که عاشق من بود

می خواستی : دکتر شوم ، پدر

همراه با هزار آرزوی بلند دیگر برای من

اما من له شدم پدر

پدر

تقصیر شما که نبود ! بود؟

بیشتر بخوانید : شعر در مورد استقلال ، قهرمان تهران و پرسپولیس + استقلال و آزادی کشور

شعری درباره ذرت

طعم این روزهایم

شبیه بوی ذرت مکزیکیست

که حالم بهم می خورد از آن..

⇔⇔⇔⇔

شعر کودکانه درباره ذرت

لبخند

شاید محصول کشاورزی باشد

از مزرعه برداشت می کند

مزدش را می گیرد

ذرت

دندان های زمین است

با لبخندی بر لب

نسیم را می جود

این دندان های کرم خورده

حتی

مترسک هم

نمی تواند روی پرندگان مسواک بکشد

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد ذرت

من

رویای تصنیف را تنهایی

در همین گوشه ی خاک مردگان آموختم

از کلاغ

که ذرات برشته ی ذرت را با بالهایش

می دزدد

اما سازی را که می نوازم

چنبره ی کوک آن هنوز رویای زمین ِ مرده است …

بیشتر بخوانید : شعر در مورد معلم ، ادبیات و ریاضی و فیزیک + معلم کلاس ششم و دوم بازنشسته

شعری در مورد ذرت

فرصتی بخواهید

تا گیسوان خود را در آفتاب کنار رودخانه

شانه بزنید

فرصتی بخواهید

که مخفی ترین نام خود را

که خون شما را صورتی می کند

از

رود بزرگ بپرسید

به نام آن اسب

به نام آن بیابان

شما فرصت دارید

تا چیدن گندم ها

تا زرد شدن کامل گندم ها

عاشق شوید

فقط روزهای کودکی رابرای یکدیگر

نگویید

گندم ها زرد شدند

گندم ها چیده شدند

نان گرم آماده است

ولی

شما کنار

بوته های زرد ذرت باشید

آب را در کوزه بریزید

کوزه را کنار تنها بوته ی گل سرخ

بگذارید

ما

شما را هنوز به خاطر آن گل سرخ

دوست داریم

⇔⇔⇔⇔

شعر کودکانه در مورد ذرت

بی محابا، از دیابت، قند شیرین میخوریم

وقت، کم باشد، غذا، ماهی ساردین میخوریم

فست فود و، مارتادلا، کوکتل و پیتزا و سس

ای دریغا با سوسیس، ترکیب “آمین” میخوریم

رشد مرغ و ماکیان، تسریع با هورمُن شود

هورمُنش گه با سوخاری، گاه “پاچین” میخوریم

پسته و بادام و گندم، ذرت و آرد و برنج

گر کپک باشد به رویش، “آفلاتوکسین” میخوریم

ای بسا بادام زمینی، مانده در انبار و نم

خوردنش با میل، اما، “مایکوتوکسین” میخوریم

زرق و برق میوه های سبز و زرد و پر لعاب

گر نشویی پاک، پنداری “پارافین” میخوریم

سرب و قلع و کادمیُم، مخلوط با دود و هوا

این فلزات بد از، انواع سنگین میخوریم

عاقبت در دام صد ویروس و بیماری سخت

گاه شربت، قرص، یا انواع “سیلین” میخوریم

⇔⇔⇔⇔

شعر نو در مورد ذرت

به چه می خندی

مزرعه ی ذرت

وقتی تمام دندان هایت

زرد هستند

بیشتر بخوانید : شعر در مورد خاله ، جان و خاله بودن و خاله زنک بازی

شعر درباره ذرت

گفتا که بوی ذرت کباب

میشنوم

گفتم که بوی کباب دل است

بلال نیست

⇔⇔⇔⇔

شعری درباره ذرت

باران نشسته روی چترای پلاستیکی

ذوج درام و طعم ذرت های مکزیکی

سمت خیابان ولیعصر و امیرآباد

در زرق و برقِ شاد ویترین های آنتیکی

هرشب بهانه میشود همراه هم بودن

دنبال مارک پالتوی مشکیِ تاجیکی

در سایه ها آن کودک شش ساله ی سرما

سگ لرزه در بوران تکنوهای ریتنیکی

شب برف آمد عابران خوشحال بودند و

کودک نشسته خواب در تکرار تاریکی

فردا برای جشن نوروزی… جسد اینجاست

در چندش چشمان و آن لبهای ماتیکی

رنگ تفاهم داده جمعیت…..ببین آنجا

ویترین بوت و چکمه های زرد لاستیکی

باران نشسته روی احساسی که میگوید:

لعنت به این داری نداری های تاکتیکی…

لعنت به این داری نداری های تاکتیکی…

⇔⇔⇔⇔

شعر کودکانه درباره ذرت

ذرت تف داده ام آتش سواری می کنم

می جهم بر فرق آتش بی قراری می کنم

بیشتر بخوانید : شعر در مورد اردیبهشت ماه ، شیراز و بانوی اردیبهشت ماهی

شعر در مورد ذرت

عبث در پیمودن کوچه های بی قراری

دروغ معیاری برای توصیف

ذرت مکزیکی شام

دلستر آبمیوه است .

….

تکرار کوچه های بی تو بودن

فرایند تکمیل ممیزی بین عشق و هوس

دود سیگار و حشیش

– غمگین تر در بازدم زمستان –

آخر رفاقت، قدم زدن و مباحثه است .
….

لطافت گام برداشتن تو بر قلب واژه ها

مادامی که تراوش میکنی بر کتاب هندسه یِ امتحانِ فردا

یه درگیری همیشگی و مشاعره است .

هر گونه کپی برداری از قالب و مطالب سایت ممنوع بوده و پیگرد قانونی دارد.