یکشنبه , 16 می 2021

شعر در مورد یادگاری

شعر در مورد یادگاری ، دوستی و همدلی و انگشتر یادگاری + یادگاری نوشتن همگی در سایت پارسی زی.امیدواریم این مطلب که حاصل تلاش تیم شعر و فرهنگ سایت است مورد توجه شما عزیزان قرار گیرد.

شعر در مورد یادگاری

به تو نزدیکم

چون تنی برهنه به چاقو

چون درختی دست نخورده

به یادگاری

قلبی در من است که فقط

تو آن را می بینی

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد یادگاری

باشه پیشم یادگاری

اون نگاهت که حروم شد

تویه لحظه جدایی

یه بهار ناتموم شد

باشه چشمات مال آفتاب

من شب سیاه دردم

رسیدی روزی به خورشید

برسون سلام سردم

بیشتر بخوانید : شعر در مورد زفاف ، اشعاری در مورد پیوند ازدواج و شب زفاف

شعر در مورد عکس یادگاری

دیروز یادگاری هایت همدم من شدند

و به حرف های نگفته من گوش دادند و برایم دلسوزی کردند.

البته به روش خودشان که همان سکوت تکراری بود

و یادآوری خاطرات با تو بودن.

دست‌نوشته ات را می بوسیدم و گریه می کردم.

⇔⇔⇔⇔

شعر کوتاه در مورد یادگاری

شاعر که شدم

نردبانی بلند بر می دارم

پای پنجره ی پرسه های پسین پروانه

می گذارم

و به سکوت سلام آن روزها سرک می کشم

شاعر که شدم

می آیم کنار کوچه ی کبوترها

تاریخ یادگاری دیوار را پررنگ می کنم

و می روم

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد قاب عکس یادگاری

دست های تو

یادگاری هایی شگفت انگیزند

از سکونت ماه بر خاک

وقتی زندگی تاریک می شود

به دست های تو فکر می کنم

وقتی کارها گره می خورند

درها باز نمی شوند

به دست های تو فکر می کنم

بیشتر بخوانید : شعر در مورد عفت ، کلام و پاکدامنی و غیرتمندی و عفت زن

شعر درباره یادگاری

دنبال یه یادگاری

یه ورق خاطره از تو

یه بهانه تا که شاید

تو شبای تار بی تو

دوای دل تنگیامو

تو دل اونا ببینم

ولی باز بی یادگاری

بی کس و تنها می شینم

⇔⇔⇔⇔

شعری در مورد یادگاری

ماه امشب عروس می شود

نارنج‌زارها پشت معبر سفیدرود دیوانه می کنند

شب‌گردهای بهاری را

تخته سنگ یادگاری ها

امشب دلش برای تن نوشته هایش کوچک شده.

تن لخت شالیزار تشنه ی دل آوازهای دخترکان خواب،

شالی‌ها را چرت می زند.

قورباغه های آوازه خوان ترانه ای مبهم را زمزمه می کنند.

نسیم بهار که میان سبزینه های برگ ها طنازی می کند،

رازی در دل دارد.

من هم در بغچه ام رازی دارم

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد یادگار

چی برام مونده از تو

فقط یه نامه یادگاری

توئی که با من غریبی،

تویی که دوستم نداری

چی ازم مونده به جز غم،

که اونم حبسه توسینه

که ازت یه یادگاره،

دیگه حتی چشمام نمی بینه

بیشتر بخوانید : شعر در مورد شلوار ، کردی و کت و شلوار و شعر طنز درباره شلوار

شعر در مورد یادگار پدر

گاهی دلم می خواهد بدانی حال من چگونه است.

بدانی چطور دلتنگت می شوم.

اما بدان که من همیشه حال تو را می دانم!!

می دانم قرار نبود که بیایی و چه زیبا می شود،

کسی وقتی بیاید که قرار نیست…!!

دلم که برایت تنگ می شود

به عکس های یادگاری مان نگاه می کنم

و هر لحظه تو را نفس می کشم.

راستی آن چیزی را که چند سال پیش بردی، کجاست؟

اینگونه نگاهم نکن، دلم را می گویم..!

⇔⇔⇔⇔

شعری در مورد عکس یادگاری

از اون همه روزای عاشقونه

از اون همه حرفای بی بهونه

چی مونده جز این همه یادگاری

انگشتر و اتاق و قاب خالی

هق هق گریه هایه من صدایم

سرخیه چشمان ترم گواهم

نگاه نازنینتو ندارم

نیستی که من دلو برات بیارم

⇔⇔⇔⇔

شعر درباره یادگاری

در گوشه ی دنج

یکی از همین روزهایی که رنگین کمان دلتنگی تــــــو

بر سقف آن خودنمایی می کند،

زانو در بغل گرفته ام

و سر بر سنگفرش های جادویی نگاه یادگاری تــــــــو ،

بر این قاب، خاطره می سایم….

حریر خوشبوی چشمان تـــــــو را

بر تنم رخت میکنم

و سراپا هوش میشوم

برای چشیدن طعم کودکانه ی واژه های ناب تـــــــو…

بیشتر بخوانید : شعر در مورد کرامت ، انسانی و انسان و امام رضا و امام حسن

شعر درباره عکس یادگاری

گاهی وقتها کمی خودخواه بودن چیز بدی نیست.

اگر دیگران را عادت بدهی که همیشه آب میوه ی مانده

ته دستگاه آب میوه گیری سهم تو باشد

یا کتلت زیادی برشته شده،

یا بدمزه ترین آب نبات مانده در ظرف شکلات

یا هر چیزی که دیگران دوستش ندارند؛

به مرور این می شود سلیقه ات، می شود سهمت!

هیچ کس هم نمی گوید:”آه چه موجود فداکار و دیگر دوستی”.

بد نیست گاهی برای خودت

بهترین و خنک ترین نوشابه ها را باز کنی.

چرا سهم تو نرم ترین بالش نباشد

یا بهترین یادگاری از سفر،

یا سرگل غذا یا حتی ساعتی از برنامه ی دلخواه تلویزیونی؟

گاهی باید مثل ملکه ها رفتار کرد

⇔⇔⇔⇔

شعری درباره عکس یادگاری

تو آمدی و ساده ترین سلام را

همراه یادگاری هایت کردی و با پاک ترین

لبخند وجودم را به اسارت گرفتی.

تو آمدی و عمیق ترین نگاه را

از میان چشمان دریایی ات بر ساحل قلبم نشاندی

و زیباترین خاطرات را زنده کردی.

تو آمدی و گرمی حضوری خورشید وار را

بر طلوع آرزوهایم هک کردی…

⇔⇔⇔⇔

شعر کوتاه در مورد عکس یادگاری

وقتی قرار است بروی، دل دل نکن

منتظر نمان  

هیچ اتفاقی ماندگارت نمی کند.

وقتی قرار است بروی، حتما دل شوره هایت را مرور کرده ای

یادگاری هایت را، بغض های پشت سرت را

یا می روی بی آنکه یادت بیاید کوچه هایی را که قدم زدیم 

و باران هایی که بر سرمان بارید 

و چراغ قرمز هایی که هنوز نمی دانم چرا دوستشان داشتیم

بیشتر بخوانید : شعر در مورد صهیونیسم ، و صهیونیست ها و جنایات رژیم صهیونیستی

شعر کوتاه درباره یادگاری

بر تک درخت مانده بر این کوه نا امیدی ….

می خواهم یادگاری بنویسم ….

تا اگر روزی از این یاد گذر کردی ….

قلبی ببینی که تیری آن را شکافته ….

تاریخش را هم ببین ….

زمان مرگم است! …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *