شعر در مورد غروب ، متن ادبی و دوبیتی درباره غروب خورشید از فریدون مشیری

شعر در مورد غروب

شعر در مورد غروب ، متن ادبی و دوبیتی درباره غروب خورشید از فریدون مشیری

شعر در مورد غروب ، متن ادبی و دوبیتی درباره غروب خورشید از فریدون مشیری همگی در سایت پارسی زی.امیدواریم این مطلب که حاصل تلاش تیم شعر و فرهنگ سایت است مورد توجه شما عزیزان قرار گیرد.

شعر در مورد غروب

از غروبی که سایه ام را

کاشته ام

هیچ شکوفه ای

طعم بوسه خورشید را

نچشیده است.

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد غروب آفتاب

هر غروب

می‌آید

و مرا در آغوش می‌گیرد

تنها

تاریکی‌ست

که مرا خوب می‌فهمد

بیشتر بخوانید : شعر در مورد بندر ریگ ، شعر های محلی و زیبای بندری بندر ریگ

شعر در مورد غروب دریا

در چشم های غروب

کاشتی،

سیاهی شب را.

دریغ که می دانستی

تاریکی شب

مرگ “غروب” است.

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد غروب پاییز

همه از جمعه می نالند

اما جمعه

تنها روزیست

که من می توانم

صندلی چوبی ام را به پشت بام ببرم

و تماشای چشم های تو را

در غروب آفتاب

جشن بگیرم

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد غروب خورشید

بگذار از هم جدا شویم

چون پرندگانی که در هر فصل،

از دشت‌ها و تپه‌ها کوچ می‌کنند

و چون خورشید ای معشوق من

که به هنگام غروب،

تلاش می‌کند که زیباتر باشد

بیشتر بخوانید : شعر در مورد بندر گناوه ، شعر ایرج شمسی زاده در مورد گناوه و شعر طنز گناوه ای

شعر در مورد غروب جمعه

به همین غروب غم انگیز دلخوشم

اگر بدانم

تو هم

یک جایی نشسته ای پشت پنجره

و دلت برای من

تنگ شده

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد غروب ساحل

مانده‌ام چگونه تو را فراموش کنم

اگر تو را فراموش کنم

باید سال‌هایی را نیز

که با تو بوده‌ام فراموش کنم

دریا را فراموش کنم

و کافه‌های غروب را

باران را

اسب‌ها و جاده‌ها را

باید دنیا را

زندگی را

و خودم را نیز فراموش کنم

تو با همه چیز من آمیخته‌ای

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد غروب آفتاب دریا

غروب ساعت غمگینی است

نمی‌تواند حتا گلدانی را بیندازد

و غم کمی جابه‌جا شود

بیشتر بخوانید : شعر در مورد بندر امام ، و شعر محلی ماهشهری و بندری زیبا و طنز

شعر در مورد غروب پاییزی

باید

خودم را

بگذارم کنارِ خودم

و پیاده‌رو را

تا آخرین سنگفرش

شانه به شانه راه برویم

غروبی آرام

برای یک تنهایی دونفره

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد غروب زیبا

تنهایی

به تنهایی هم می‌تواند

دخل آدم را بیاورد

چه برسد به اینکه

دست به یکی کند با غروب

دست به یکی کند با جمعه

با پاییز

⇔⇔⇔⇔

شعری در مورد غروب آفتاب

مرا

به غروب جمعه آویختی

و رفتی

بیشتر بخوانید : شعر در مورد بندر کنگ ، شعر در مورد بستک و شعر های کوتاه بندری

شعر درباره غروب آفتاب

رسیده‌ام به تو

اما هنوز دلتنگ‌اَم!

انگار به اشتباه،

جای طلوع

در غروبِ چشم‌هایت

فرود آمده باشم

⇔⇔⇔⇔

شعر کوتاه در مورد غروب آفتاب

کمک کن بی تو نمانم

من در تک تک غروب ها

من در

تک تک باران ها

من در

غرور درد

بارها تو را تجربه کرده ام

کمک کن ثانیه ها را بی تو رج نکنم

⇔⇔⇔⇔

شعر زیبا در مورد غروب آفتاب

غروب جمعه را دوست دارم

به خاطر دلتنگی‌ات

که آرام آرام

سرت را

روی شانه‌ام می‌گذارد

بیشتر بخوانید : شعر در مورد استانبول ، شعر شاعران ترکیه با ترجمه و اشعار ترکی

شعر نو در مورد غروب آفتاب

تصویر قشنگی ست

برخورد موج با صخره

در یک غروب زیبا

اما …

تا اسیر دریا نشوی

نمی فهمی چه جهنمی ست این زیبایی!

هر گونه کپی برداری از قالب و مطالب سایت ممنوع بوده و پیگرد قانونی دارد.