شعر در مورد بندر کنگ ، شعر در مورد بستک و شعر های کوتاه بندری

شعر در مورد بندر کنگ

شعر در مورد بندر کنگ ، شعر در مورد بستک و شعر های کوتاه بندری

شعر در مورد بندر کنگ ، شعر در مورد بستک و شعر های کوتاه بندری همگی در سایت پارسی زی.امیدواریم این مطلب که حاصل تلاش تیم شعر و فرهنگ سایت است مورد توجه شما عزیزان قرار گیرد.

شعر در مورد بندر کنگ

“گیرم که نامی از من نباشد در تاریخی که تو مینویسی

گیرم که خصمانه نام مرا پنهان کنی در پس دروغهای شاخدارت

گیرم که زیر پا لگدکوبم کنی

باز اما، مثل خاک، من بر میخیزم.

جسارت من  تو را می آزارد؟

چرا زانوی غم در بغل میگیری

وقتی میبینی سرفراز راه می روم

انگار در اتاق نشمین خانه ام گنج یافتهام؟

درست مثل ماه درست مثل خورشید

با همان قطعیتی که جزر و مد رخ میدهد

درست مثل امید که قد میکشد

باز برمیخیزم

دلت میخواست ببینی نشسته و شکسته ام؟

سر خم کرده، چشم به زمین دوخته ام؟

شانه هایم افتاده مثل اشک

خسته ام دیگر از فریادهای سرزنده ام؟

سرافرازی من سرافکندگی توست؟

سخت است که ببینی

میخندم انگار در حیاط پشتی خانه ام

معدن طلا کشف کرده ام.

گیرم کلمات خود را به سوی من شلیک کنی،

گیرم با نگاهت بر من زخم زنی

گیرم با نفرت خود جانم بگیری

اما باز، مثل هوا، من بر میخیزم

زیبایی من مایهٔ اندوه توست؟

انگشت به دهان میمانی

وقتی میبینی میرقصم و انگار

بین دستانم الماس دارم

از دل زاغه های شرم تاریخ

برمیخیزم

از میان گذشته هایی که ریشه در رنج دارند

برمیخیزم

من اقیانوسم، پهناور و خروشان

جاری و عاصی، موجم من.

پشت سر میگذارم شبهای هراس را

برمیخیزم

پیش می روم به سوی سپیده که آزاد است و رها

برمیخیزم

در دست دارم موهبتی که به ارث بردهام از اجدادم

من امید و رویای مردمانم.

برمی خیزم

برمیخیزم

برمیخیزم.

من هرمزگانیم هرمزگانی

⇔⇔⇔⇔

روزگارُم هُد

روزگاری که روزگارُم هُد

شهربانی هُد و مو کارُم هُد

سالها خُم رئیس اُدُم بندر

هفت اقلیم اختیارم هُد

پاسبان پیاده سیصدتا

چند تا هم دگر سوارُم هُد

خُم هُدُم یک رئیس صد در صد

کارمندان بیشمارُم هُد

فکر و هوشُم همیشه آزادُد

مو توکل به کردگارُم هُد

با همه خلق از غریب و خودی

خوی اخلاص و سازگارُم هُد

همه مخلص هُُدت و لی ظاهر

تا زمانی که کار و بارُم هُد

بعد سی سال خدمت دولت

نام سرهنگی افتخارُم هُد

تا بُدم برکنار و باز نشست

خصم جونم بو هرکه یارُم هُد

هیچ مهر و وفا به جا شُـنَـوُو

مه کسانیکه انتظارُم هُد

وقتی از این جهان چدُم دو سه تا

دفتر شعر یادگارُم هُد

باز کامل دلُش خَشه که هنوز

زن و فرزند در کنارُم هُد

بیشتر بخوانید : شعر در مورد خسیس ، بودن آدم و شعر طنز خسیسی از حافظ و سعدی و مولانا

ز دنیا کشور خزم تو داری

ز عالم بندر اعظم تو داری

ولی بندر ز تجار جهانگرد

همانا می تواند بندری کرد

⇔⇔⇔⇔

در اقیانوس گیسویت،

بندرگاهی ست پر از آوازهای غم انگیز.

⇔⇔⇔⇔

آن زمان دل خَشُدِنْ ، چونکه غمی اُشْـنَـهُـدِنْ

زندگی ساده هُـدِنْ ، پیچ و خمی اُشْـنَـهُـدِنْ

زُوْ وُ شِی جنگ شُوْ نِـیـکا سر وضع خُـنُـهْ شُوْ

خُـنُهْ چون بهر کسی ، مَنْ مَـنَمِی اُشْـنَـهُـدِنْ

خسرو کشور عشقُشْ مُوْ هُدُمْ او ملکه

کشورُمْ خیل و حَشَمْ،جــز صنـمی اُشْـنَـهُـدِنْ

جای غُرْغُرْ ز لَبُشْ برگ گل خَـنْدُهْ مِریتْ

شادی و خنده ی ما قطع ، دمی اُشْـنَـهُـدِنْ

روز ما شاد مِـچَـرْخِی هَـمُهْ هُوْ عشق ، نه پـول

جیب ما هــر دو نـفر ، چون دِرَمِـی اُشْـنَـهُـدِنْ

با چه حالی مُو مُخا، کاکِلُ و مَهْیاوُهْ و دوغ

چشم ما سیر هُـدِنْ ، دادِ کمی اُشْـنَـهُـدِنْ

بیشتر بخوانید : شعر در مورد دشمن ، دوست نما و دشمنی و دوستی و دشمنان و دشمن شناسی

پاییز که می شود حرف شال را نمی زنی تا خیال بافی ام گردن تو باشد

شانزلیزه را به رفت و آمد گرفته ای و دامنت بندری به خورد کافه ها می دهد

با ویولن‌سل‌های بازنشسته یا لهجه ای که از خرخره بوی غربت می دهد

⇔⇔⇔⇔

شعر درباره بندر کنگ

سرما را بهانه می کنم

که سرم شانه های دموکراتت را ییلاق قشلاق کند.

⇔⇔⇔⇔

نامه هایت کوهی از یاقوت است در صندوق پستی من! از بیروت پرسیده بودی!

میدان ها و قهوه خانه های بیروت، بندرها وُ هتل ها وُ کشتی هایش

همه وُ همه در چشم های تو جا دارند! چشم که ببندی بیروت گم می شود.

بیشتر بخوانید : شعر در مورد آل سعود ، خبیث و نابودی و جنایت و مرگ بر آل سعود سگ

به گمانم بازرگانی از همه ی بندر ها و خلیج ها و بار اندازها عبورم داده در سینه اش زمانی

به گمانم چوپانی برای همه ی بره های معصومش در دره های دور یادم را نی زده روزی

⇔⇔⇔⇔

دریا و بندرم باش وطنم وَ تبعیدگاهم

آرامش و توفانم باش نرمی و تُندی‌ام…‌

⇔⇔⇔⇔

در بندر آبی چشمانت

باران رنگ های آهنگین دارد

خورشید و بادبان های خیره کننده سفر خود را در بی نهایت تصویر می کنند.

بیشتر بخوانید : شعر در مورد تلافی ، کردن بدی از حافظ و سعدی و مولانا و عظار و خیام و شهریار

شعر در مورد بندر کنگ

در بندر آبی چشمانت

پنجره ای گشوده به دریا و پرنده هایی در دوردست به جستجوی سرزمین های به دنیا نیامده.

⇔⇔⇔⇔

در بندر آبی چشمانت

برف در تابستان می آید.

کشتی هایی با بار فیروزه که دریا را در خود غرقه می سازند بی آنکه خود غرق شوند.

⇔⇔⇔⇔

در بندر آبی چشمانت بر صخره های پراکنده می دوم

چون کودکی عطر دریا را به درون می کشم و خسته باز می گردم چون پرنده ای.

بیشتر بخوانید : شعر با اسم غزال ، شعر کوتاه و عاشقانه غزال و آهو با کلمه غزال

در بندر آبی چشمانت سنگ ها آواز شبانه می خوانند

در کتاب بسته ی چشمانت چه کسی هزار شعر پنهان کرده است؟

هر گونه کپی برداری از قالب و مطالب سایت ممنوع بوده و پیگرد قانونی دارد.