شعر در مورد رنگ سفید ، شعر سیاه و سفید شاملو + لباس و موی سفید و سیاهی

شعر در مورد رنگ سفید

شعر در مورد رنگ سفید ، شعر سیاه و سفید شاملو + لباس و موی سفید و سیاهی

شعر در مورد رنگ سفید ، شعر سیاه و سفید شاملو + لباس و موی سفید و سیاهی همگی در سایت پارسی زی.امیدواریم این مطلب که حاصل تلاش تیم شعر و فرهنگ سایت است مورد توجه شما عزیزان قرار گیرد.

شعر در مورد رنگ سفید

تو نیستی که ببینی

چگونه در هوای تو پر می زنم.

کلمات نابینا

بر کاغذهای سفید

دست می سایند و

گرد نام تو جمع می شوند

ثانیه های مُتمرّد

به زخم عقربه ها فرو می ریزند

و نام تو را

تکرار می کنند

⇔⇔⇔⇔

شعر درباره رنگ سفید

پیراهن‌ ات را در آغوش گرفته‌ ام

این پرچم سفید من است

در برابر

جنگ‌ های نابرابر دنیا!

بیشتر بخوانید : اشعار بابا طاهر ، عریان به همراه دوبیتی دلبر و عشق و صبوری لری

شعر در مورد رنگ سیاه و سفید

بعید نیست اگر بگویم

دل آدم هم کم ندارد از لباس سفید !

حواست که نباشد لکه می شود ؛

لکه اش می کنند !!!

وقتی لکه شد اگر پی اش را نگیری ،

می شود چرک …

به قول صاحب خشکشویی :

لکه را تا تازه است ، تا زنده است ،

باید شست و پاک کرد …!

⇔⇔⇔⇔

شعر درباره رنگ سیاه و سفید

دیگر منتظر کسی نیستم

هر که آمد

ستاره از رویاهایم دزدید

هر که آمد

سفیدی از کبوترانم چید

هر که آمد

لبخند از لب‌هایم برید

منتظر کسی نیستم

از سر خستگی

در این ایستگاه نشسته‌ام

⇔⇔⇔⇔

شعر درباره ی رنگ سفید

و اندوه پیراهنِ بلندی بود

که بعدِ تو به تن کردم

تا آن قدر بر تن ام زار بزند

که شاید مرگ، دل رحم تر از زندگی باشد

و پیراهنِ سفیدی از آستین روزهای اش

برایم بیرون بیاورد

بیشتر بخوانید : شعر کارت عروسی ، جدید و مذهبی و طنز و زیبا و ترکی و عاشقانه و کوتاه

شعر در مورد رنگ سفید

لباس کرده کبود

از سفید کاری خویش

سیاه کرده سفیدی او

همه دیوان

⇔⇔⇔⇔

شعر درباره رنگ سفید

کارگرها

زندگی ساده و

زن های زیبایی دارند

آنها هر روز

در پایان کار

از آسمان خراش ها

ابرهای سفید تازه

به خانه می برند!

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد رنگ سیاه و سفید

آرامشت مسری‌ست

آنقدر که سرایت کرده است

به پیراهن سفیدت

بانو

لحظه ای بایست

مقابل باد

تا با اهتزاز پیراهنت

دنیا از جنگ بایستد

بیشتر بخوانید : شعر در مورد زیبایی ، یار و دختر و چهره عشق و معشوق و دوست و زندگی

شعر درباره رنگ سیاه و سفید

بچه : چرا عروس لباس سفید می پوشه؟

مامان : چون بهترین خاطره زندگیشه

بچه : چرا داماد مشکی می پوشه ؟

مامان : خفه شو برو تو اتاقت !

⇔⇔⇔⇔

شعر درباره ی رنگ سفید

از چرخ به هر گونه همی‌ دار امید

وز گردش روزگار می‌لرز چو بید

گفتی که پس از سیاه رنگی نبود

پس موی سیاه من چرا گشت سفید

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد رنگ سفید

یک شلوار سفید دوست داشتنی داشتم

که یک روز ابری پوشیدمش و موقع بازگشت به خانه باران گرفت …

گلی شد و من بی خیال پی اش را نگرفتم

به هوای اینکه هر وقت بشویم پاک می شود ولی نشد …

بعدها هر چه شستمش پاک نشد ؛

حتی یکبار به خشکشویی دادم که بشویند ولی فایده نداشت !!!

آقایی که توی خشکشویی کار میکرد گفت :

این لباس چِرک مرده شده !

گفت : بعضی لکه ها دیر که شود ، می میرند ؛

باید تا زنده اند پاک شوند! چرک مُرده شد …

و حسرت دوباره پوشیدنش را به دلم گذاشت !

بیشتر بخوانید : شعر در مورد دروغ ، گفتن و دروغگویی و راستگویی و خیانت و دروغ بودن عشق

شعر درباره رنگ سفید

ماه

از شبی که

این پیراهن سفید را

بر تن پنجره کرده ام

راه اتاقم را گم کرده است

مثل من 

که تو را گم کردم

درست از روزی که

آن توری سفید چین دار را تنت کردند!

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد رنگ سیاه و سفید

آرامم

شکل تورهای کتان لباس‌های خواب

شکل یک آباژور کم نور

در سالنی متروک

آرامم

شکل چمدان لباس‌های زمستانی

شکل یک رومیزی که هزاربار

در ماشین لباس‌‌شویی شسته شده

روی بند خشک شده

روی میز پهن شده

آرامم

شکل مدادهای سفید مدادرنگی‌ها

آرامم

و به اشک‌هایم کاری ندارم

⇔⇔⇔⇔

شعر درباره رنگ سیاه و سفید

تو آهویی بودی که زیبایی‌ات

بوق ماشین‌ها را لال کرده بود

و موهای سفیدم، 

سیاه می‌شدند

یک به یک به ریتم قدم‌هایت

بیشتر بخوانید : شعر در مورد درد ، دل و عشق و تنهایی و غم و رنج و جدایی

شعر درباره ی رنگ سفید

من هرشب به اشتیاقِ تو  

پیراهنِ سفیدِ حریرِ مادربزرگ را می پوشم

همان که همیشه وقتی با پدربزرگ قهر می کرد

با یک سنجاقِ گل رویِ سر

تنش می کرد

و منتظر می نشست تا پدربزرگ از حجره بیاید

خودم را هزار بار در آینه نگاه می کنم

لبخند می زنم

و در دل تمامِ قندهایِ نخورده را آب می کنم

من هرروز غذاهایِ تازه یاد می گیرم

چای دارچین را به چاشنی هایِ دیگر امتحان می کنم

شعر می گویم

آواز می خوانم

به خیاطِ محل پارچه می دهم تا برایم پیراهن هایِ رنگ به رنگ بدوزد

و هرروز در گوشِ آسمان می گویم به تو خبر برساند که

دوستـت دارم . .

من زنی دیوانه ام که با فکرِ تو

در خانه ی مشترکِ خیالی با تو

آنقدر عاشقانه دارم با تو زندگی می کنم

که همسایه ها خیال برشان داشته

که تو شب ها به خانه می آیی

صبح ها زود می روی

و من از حسادتِ زیاد

نمی خواهم رویِ تو را حتی ماه هم ببیند

چه برسد همسایه ی دیوار به دیوارمان

من هرشب به اشتیاقِ تو

پیراهنِ حریرِ مادربزرگ را می پوشم

سر رویِ زانوهایم می گذارم

و برایِ تو لالایی می خوانم

تا مبادا کسی قبل از من

جز من

تو را به خواب ببرد. 

شعر در مورد رنگ سفید ، شعر سیاه و سفید شاملو + لباس و موی سفید و سیاهی

دلم برای مداد سفید میسوزد…..!!!!‌

ﭘﯿﺮ ﺷﺪﻡ ﺁﺧﺮ ﻧﻔﻬﻤﯿﺪﻡ

ﮐﺎﺭﺑﺮﺩ ﻣﺪﺍﺩ ﺳﻔﯿﺪ ﺗﻮ ﺟﻌﺒﻪ ﻣﺪﺍﺩ ﺭﻧﮕﯽ ﭼﯽ ﺑﻮﺩ؟

ﺷﺎﯾﺪ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ !! ﻣﺜﻞ ﺧﯿﻠﯽ ﺍﺯ ﺁﺩﻣﺎ ….

ﺑﻪ ﺟﺮﻡ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﺭﻧﮓ ﻧﺪﺍﺭن ﻭ ﺧﺎﻟصن….

شعر درباره ی رنگ سفید

مگر کز روزگار

آموخت نیرنگ

که از مویِ سیاه ما

بَرَد رنگ

شعر درباره رنگ سفید

زردها بی خود قرمز نشدند

قرمزی رنگ نینداخته است

بی خودی بر دیوار.

صبح پیدا شده از آن طرف کوه ازاکو اما

وازنا پیدا نیست

شعر رنگ سفید

من همسفر شراب، از زرد به سرخ

من همره اضطراب، از زرد به سرخ

یک روز، به شوق، هجرتی خواهم کرد

چون هجرت آفتاب، از زرد به سرخ

شعر برای رنگ سفید

رنگ ِ قرمز شاهنشاه رنگ‌هاست

با آن تو شهبانوی قصه‌ها می‌شوی

پر می‌کشی بر داستان‌های شبانه

پیام آور شادی و مرهم غصه‌‌ها می‌شوی

هر گونه کپی برداری از قالب و مطالب سایت ممنوع بوده و پیگرد قانونی دارد.