شعر در مورد اسم ترانه ، عکس نوشته و عکس پروفایل تبریک تولد اسم ترانه

شعر در مورد اسم ترانه

شعر در مورد اسم ترانه ، عکس نوشته و عکس پروفایل تبریک تولد اسم ترانه

شعر در مورد اسم ترانه ، عکس نوشته و عکس پروفایل تبریک تولد اسم ترانه همگی در سایت پارسی زی.امیدواریم این مطلب که حاصل تلاش تیم شعر و فرهنگ سایت است مورد توجه شما عزیزان قرار گیرد.

شعر در مورد اسم ترانه

غرشی دگر نمود
موج خسته از سفر
در طلسم عاشقی
بهر ساحل سکوت
خاطرات بردگی
رمز تلخ عزلتش
عاقبت رها شده
جز ترانه های عشق
قصد غربتش نبود
کرد با نهیب خود
خاک تشنه را خطاب
ای که نغمه ام تو را
شد تلاطم امید
قطره های من تو را
شاهدان زندگی
از تو خواهشی به جز
همدلی نباشدم
ای که بهر اوج من
سهم بی صدا شدی
از دلش رها نمود
رنج خواهش سکوت
ساحل نجیب یار
داد پاسخش چنین
ای غرور قامتم
ناظر اسارتم
استواری تنم
سینه ات سپهر من
افتخار مام بحر
قهرمان آبها
سالهاست کاین سکوت
کرده لانه در دلم
جور داغ آفتاب
آشنای زخم من
آسمان دگر مرا
نیست یار غمگسار
قصه ی ستارها
نیست بر لبم نثار
شد اسارت زمین
داستان تلخ من

⇔⇔⇔⇔

شعر زیبا در مورد اسم ترانه

اگر دلت بخواهد
با هر ترانه به گریه ات می اندازم
تو شمعدانی های لیوانت را سیراب کن
اما من دلم برای کاکتوس های خودم می سوزد

بیشتر بخوانید : شعر در مورد ژنتیک + شعر کوتاه و طنز و زیبا در مورد ژن

شعر قشنگ در مورد اسم ترانه

دختر یاغی قصه ! مشت تو یعنی ترانه
داره از نی نی چشمات ‚‌ شعله می کشه زبانه
عکس تو ‚‌ تو قاب فریاد ‚ این ترانه رو به من داد
دیگه
با تو ام از اینجا تا فرود تازیانه
با تو ام تا خود باور ‚ تا ستیغ آخر
تا تلالو ستاره ‚ تا نبرد نابرابر
تا شنیدن یه آواز‚‌ تا سکوت یه غزلساز
تا سقوط از لب پرواز ‚‌ پشت سایه های بی سر
دخترک ! تو این سکوت بی حصار ‚ به ترانه های من عادت کن
وقتی قسمت نمیشن
علاقه ها ‚ تو نگاهت رو با من قسمت کن
دختر یاغی قصه !‌ مشت تو یعنی فریاد
قد کشیدن یه سروی زیر چکمه های شن باد
من خراب یه نگاهم ‚ یه شب بدون ماهم
تو بیا که با حضورت ‚ هر خرابی میشه آباد
بسه پشت پرده بودن ‚‌ بشکن این شیشه ی سرد رو
پر کن از عطر شکوفه
تن این باغچه ی زرد رو
ای صدای سبز بیدار ! من رو به حادثه نسپار
ببین از روزن دیوار ‚ این شهاب شب نورد رو
دخترک ! تو این سکوت بی حصار ‚ به ترانه های من عادت کن
وقتی قسمت نمیشن علاقه ها ‚ تو نگاهت رو با من قسمت کن

⇔⇔⇔⇔

شعر عاشقانه در مورد اسم ترانه

مگو که نمی دانی چه می خواهم
هر چند می دانی چه می گویم
وقتی به ترانه ها گوش می کنی در متن حواس پرتی مهمانان
گل های زرد پرده هم
سرخ می شوند و سر به زیر می اندازند

⇔⇔⇔⇔

شعری در مورد اسم ترانه

میگه مرده نفس نمی کشه ؟
کی میگه نبض جسد نمی زنه ؟
چشمات رو به دم این آینه بدوز
ببین این مرده چقدر شکل منه
من که با هر
نفسم ده تا دریچه وا می شد
با صدای زمزمه م قله ها جابجا می شد
حالا خیلی وقته مردم زیر ماسک زندگی
آخ ! اگه دوباره چشمام از قفس رها می شد
من مثه زلزله ام ‚ شبیه طوفان تبس
دم عیسی رو نمی خوام ‚ تو غروب این قفس
نفس منه که قبرستون رو زنده می کنه
من خودم
یه پا مسیحم اما بی تو ‚ بی نفس
می دونم خوب می دونم ترانه عاشقانه نیست
رنگ واژه های من به رنگ این زمانه نیست
وقتی بین مرده ها زندگی رو صدا کنی
دیگه هیشکی گوش به زنگ تپش ترانه نیست
ها با تو میشه از رو سر تقویما پرید
تنها با تو میشه از عمق گلایه قد کشید
بی تو این حافظه ی گریه شمار رو نمی خوام
بیا ! از تو میشه شعر ناب زندگی شنید
من مثه زلزله ام ‚ شبیه طوفان تبس
دم عیسی رو نمی خوام ‚ تو غروب این قفس
نفس منه که قبرستون رو زنده می کنه
من خودم یه پا مسیحم اما بی تو ‚ بی نفس

بیشتر بخوانید : شعر در مورد ضریح ، امام رضا و حضرت علی + شش گوشه امام حسین

بهترین شعر در مورد اسم ترانه

رفت انکه در جهان هنر جز خدا نبود
رفت آنکه یک نفس ز خدایی جدا نبود
افسرد نای و ساز و شکست و ترانه مرد
ظلمی چنین بزرگ خدایا روا نبود
بی او ز
ساز عشق نوایی نمی رسد
تا بود خود به روی هنر مایه میگذاشت
وزاین محیط قسمت او جز بلا نبود
عمری صبا به پای نهال هنر نشست
روزی ثمر رسید که دیگر صبا نبود
اما صبا ترانه جاوید قرنهاست
گیرم دو روز در بر ما بود یا نبود
ای پر کشیده سوی دیار فرشتگان
چشم تو جز به
عالم لاهوت وا نبود
بال و پری بزن به فضای جهان روح
در این قفس برای تو یک ذره جا نبود
پرواز کن که عالم جان زیر بال تست
جفای تو در تباهی این تنگنا بود
مرهم گذار خاطر ما در عزای تو
جز یاد نغمه های تو اشک ما نبود

⇔⇔⇔⇔

زیباترین شعر در مورد اسم ترانه

ترانه یادم نمیاد ‚ تنها بدون دوست دارم
بدون که با نبودنت ‚ قدم به قدم بد میارم
طلسم خوشبختی من چشمای عاشق تو بود
وقتی که
بودی میشد از روزای آفتابی سرود
با تو میشد به ما رسید
میشد تو رو نفس کشید
میشد طلوع ممتد رو
تو آینه ی چشم تو دید
ترانه یادم نمیاد ‚ اما هنوز کنارتم
تو یار من نسیتی و من تا ته دنیا یارتم
میشد با دست عاشقت یه سقف پر ستاره ساخت
پیش حضور
روشنت قافیه ساخت قافیه باخت
با تو میشد به ما رسید
میشد تو رو نفس کشید
میشد طلوع ممتد رو
تو آینه ی چشم تو دید
ترانه یادم نمیاد ‚ اما چشات به یادمه
خاطره ها رو رج زدن بودن من همین دمه
ستاره نیس که بشمارم ‚ خودت باید بیای و بس
با تو میشه ترانه
خوند ‚ تا اوج آخرین نفس
با تو میشد به ما رسید
میشد تو رو نفس کشید
میشد طلوع ممتد رو
تو آینه ی چشم تو دید

⇔⇔⇔⇔

جدیدترین شعر در مورد اسم ترانه

زندگانیم به سان ترانه ای ست

گرچه ناسروده اما

دانم که انتهای این ترانه

به کدامین سو ره می سپارد

گرچه کنونش غرق در ابهام

اما

سرنوشت در دستان توانگر ماست

می تازیم ومی رویم

گر چه گاهی کند

گاهی تند

اما مهم آنست که می رویم

می رویم تا بدانها که ما را

رها کردنند در تنهایی

تا بدانها که ما را

رها کردند در میان اندوه

بگوییم که

ما می رویم

ومی سراییم رویاهایمان را

گر چه کنونمان غرق در ابهامست

وباز خواهیم گشت

با فردایی روشن

بیشتر بخوانید : شعر در مورد شیر جنگل ، در وصف شیر نر در قفس و شغال

شعر درباره اسم ترانه

در ترانه‌هایم
دختری زیبا نهفته‌است
در لابه‌لای کلمات
عطرِ خود را می‌پاشد
همچون دختری
که برای جوجه‌های روستایی اساطیری
دانه‌ها را می‌تراود

در ترانه‌هایم
پریِ زیبا و جوانی
هوشِ مرا می‌زداید
همچون پئریکا
که با اپوش
از راه‌های دور
قلبِ مرا نشانه رفته‌است!

در ترانه‌هایم
محبوبی نهفته است
که مرا به دیگری نخواهد فروخت
و به قیمتِ شکستنِ قلبم
آن‌هم هزار بار
از دیگران خواهد خرید
و من
در میانِ غزلِ خویش
بارها او را
بوسیده‌ام

⇔⇔⇔⇔

شعر زیبا درباره اسم ترانه

تا بر لب تو زمزمه ی عاشقانه هاست

با من هوای غرق شدن در ترانه هاست

⇔⇔⇔⇔

شعر قشنگ درباره اسم ترانه

با من بخوان ترانه ی سکوتم را…

شوق با تو بودن را
تو در بیت بیت شعر من خواندی
و با نگاهی کوتاه
زندگانی را به من وام دادی

خوب میدانم سخت است
شکستن غرور شاهزاده
و قبول کن سخت است
گذشتن از سر خوشی باده

گوش کن گوش کن به من
به همه فریادهای خاموشم
و بگو بگو آرام در گوشـم
که امشب نیز خورشید در غرب خواهد مرد
و شب ، رویای تو اندوه مرا خواهد برد
تا باور کنم روزی
روزهایم نیز با تو چون شب هایم رنگین گردد
و پلک هایم نه از اندوه که از شوق تو سنگین گردد

بیشتر بخوانید : شعر در مورد طلوع خورشید ، طلوع صبح از سعدی و مولانا

شعر عاشقانه درباره اسم ترانه

دیدم، خودم دیدم، پروانه قشنگی هی در گلوی من میرقصید.

من داشتم برای یک ستاره ترانه می خواندم.

دیدم، خودم دیدم، یک قناری قشنگ، از آن همه آواز، تنها حنجره ترا نشانم می داد.

زندگی چقدر زیباست “ری را”!*

⇔⇔⇔⇔

شعری درباره اسم ترانه

در من هزار حرف نگفته
هزار درد نهفته
هزاران هزار دریا هر لحظه در تپیدن و طغیانند
در من هزار آهوی تشنه
در خشکسال دشت پریشانند
در من پرندگان مهاجر
ترانه های سفر را
در باغ های سوخته می خوانند
با من که در بهار خزانم قصه های فراوانی ست
با من که زخم های فراوانی
بر گرده ام به طعنه دهان باز کرده اند
هر قصه یک ترانه
هر ترانه خاطره ای دیگر
هر عشق یک ترانه ی بیدار است
در خامشی
حضورم ، حرف مرا بفهم
یا برای عشق ، زبانی تازه پیدا کن
تا درد مشترک
زبان مشترکمان باشد
حرف مرا بفهم و مرابشنو
این من نه ،‌ آن من دیگر
آنکس که پنجره ی چشم های من او را
کهنه ترین قاب است
از پشت پنجره ی زندان
حرف مرا بفهم
که فریاد تمامی زندانیان
در تمامی اعصار است
در گیر و دار قتل عام کبوترها
در سوگ شاخه های تکه تکه ی زیتون
وقتی که از دل جوان ترین جوانه های عاشق باغ ماه
بر مسلخ همیشگی انسان
در لحظه ی شکفتن فریاد
باران سرخی از ستاره سرازیر است
آن سان که هر ستاره دلیل شرمساری خورشید های بسیاری
از برآمدنشان است
تو گریه می کنی
از عمق آشنای جنگل چشمانت
از عمق جنگلی که در آن پاییز ، در غروب به بغض نشسته
باران بی دریغ اشک تو می بارد
تا عطر خیس جنگل پاییز
در من هوای گریه برانگیزد
آنگاه از چشم ذهن من
شعری بسان گریه فرو ریزد
من شعر می نویسم
تو با ترانه های عاشق من ، عاشق
تو با ترانه های تشنه ی من دریا
بر پنج خط ساز سفر ،‌ زخمه می شوی
تو گریه می کنی
تو لحظه های شعر مرا ،‌ در خویش تجربه کرده
یعنی مرا در بدترین و بهترین دقایق بودن تکرار می کنی
یا با ترانآهای من بر لب
به رویا رویی جلادان به
مسلخ خویش می شتابی
یعنی که با منی
دیروز
امروز
تا هنوز و همیشه
آیا زبان متشرک این نیست ؟
آن زبان تازه که می گفتم ؟
آیا زبان مشترک این نیست ؟

⇔⇔⇔⇔

بهترین شعر درباره اسم ترانه

روزی من عاشقانه ترین ترانه ی تاریخ را خواهم سرود

ترانه ای که عاشقان در گوش هم زمزمه می کنند و

از فرط عشق و به شکرانه ی آن

در آغوش هم اشک خواهند ریخت و

همدیگر را تنگ تر به بر خواهند کشید

بیشتر بخوانید : شعر در مورد ظلم و ستم ، عدالت و ظلم به مظلوم از شاملو و سعدی

زیباترین شعر درباره اسم ترانه

تو رفتی و نفس گرم عاشقان با من
ستاره سوختگانند مهربان با من
به یاد عشق تو تا من ترانه خوان گشتم
جهان و جمله جهان شد ترانه
خوان با من
ز بیخ و بن بکند کوه درد و غم این سیل
چنین که گریه کند چشم آسمان با من
رسد همیشه به فریاد باده نوشان حق
بگفت این سخن آن میر می کشان با من
بساط خویش به جای دگر برم زین شهر
چنین که گشته عسس سخت سرگران با من
شرار شوق تو در دل نمی شود خاموش
هنوز
یاد تو این یاد مهربان با من
دلم گرفت از این لحظه های تنهایی
ترحمی کن و بازآ بمان با من
چه سالها که گذشت و نرفتی از یادم
هنوز عشق تو این عشق جاودان با من

هر گونه کپی برداری از قالب و مطالب سایت ممنوع بوده و پیگرد قانونی دارد.