شعر در مورد طلوع خورشید ، طلوع صبح از سعدی و مولانا

شعر در مورد طلوع خورشید

شعر در مورد طلوع خورشید ، طلوع صبح از سعدی و مولانا

شعر در مورد طلوع خورشید ، طلوع صبح از سعدی و مولانا همگی در سایت پارسی زی.امیدواریم این مطلب که حاصل تلاش تیم شعر و فرهنگ سایت است مورد توجه شما عزیزان قرار گیرد.

شعر در مورد طلوع خورشید

آفتاب را

دوخته‌ای به لب‌هایت!

آدم دوست دارد هر روز خورشیدش

از لب‌های تو طلوع کند..

⇔⇔⇔⇔

شعری در مورد طلوع خورشید

در آنسوی دنیا زاده شده بودی

دور بودی

مثل تمام آرزوها

و ریل ها

در مه زنگ زده بودند

هیچ قطاری حاضر نبود

مرا به تو برساند

من به تو نرسیدم

من به حرفی تازه در عشق نرسیدم

و در ادامه خواب های من

هرگز خورشیدی طلوع نکرد …

بیشتر بخوانید : شعر در مورد ثواب ، مجموعه اشعار درباره ثواب و شعر با کلمه ثواب

شعر در مورد غروب خورشید

آنقدر دوستت دارم 

که خودم هم نمیدانم چقدر دوستت دارم!

هر بار که می پرسی، چقدر؟!

با خودم فکر می کنم؛

دریا چطور 

حساب موجهایش را نگه دارد؟!

پاییز از کجا بداند 

هر بار چند برگ از دست میدهد؟!

ابرها چه می دانند 

چند قطره باریده اند؟!

خورشید مگر یادش مانده 

چند بار طلوع کرده است؟!

و من،

چطور بگویم که،

چقدر دوستت دارم

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد طلوع خورشید

میگفتی: دنیا کوچک است

تا آنجا که

شمال و جنوب لای ِ انگشتانت محو می شوند !! …

و خورشید میتواند

از چشمی طلوع کند و درچشم ِ دیگرت غروب !! …

⇔⇔⇔⇔

شعر درباره طلوع خورشید

کاش بدانی

دوست داشتنت

خورشید نیست،

که لحظه ای بیاید و لحظه ای برود؛

ماه نیست،

که یک شب باشد و یک شب نباشد؛

ستاره نیست،

که شبی پر شور باشد و شبی کم فروغ؛

باران نیست،

که گاه شدت گیرد و گاه نم نم ببارد

مثل نفس می ماند

همیشه با من است.

بیشتر بخوانید : شعر در مورد چال گونه ، متن و عکس نوشته و تبریک روز جهانی چال گونه لپ

شعر در مورد طلوع آفتاب

نمی دانم

می آمدی یا می رفتی

فقط چیزی در قلبم فرو ریخت

نمی دانم

می آمدی یا می رفتی

عبورت، حضوری ماندگار بود

خورشید از پشت

پلکهایت درخشید

و در ادامه ی راهم

طلوع کردی!

⇔⇔⇔⇔

شعر زیبا در مورد طلوع خورشید

مثل کودکی که با بی اعتنایی به سیبی نگاه می کند

به آسمان خیره مانده ام

آسمانی که بین طلوع و غروبش

حتی سنجاقکی پوست نمی اندازد

آسمانی که روزش نیمی خورشید و نیمی زخم است

و شبش نیمی اضطراب و نیمی ماه

⇔⇔⇔⇔

شعر نو در مورد طلوع خورشید

تو آفتابی

هرصبح

می تابی برپنجره ی خیالم

و نورمی پاشی

روی سایه ی تنهایی ام

امروز را

عاشقانه بتاب رؤیای من!

بیشتر بخوانید : شعر در مورد جهان ، هستی فانی و جهان بینی و جهان سوم بدون خشونت

شعر کوتاه در مورد طلوع خورشید

تو مثل لاله ی پیش از طلوع دامنه ها 

که سر به صخره گذارد

غریبی و پاکی

ترا ز وحشت توفان به سینه می فشردم

عجب سعادت غمناکی

⇔⇔⇔⇔

شعر عاشقانه در مورد طلوع خورشید

آفتاب را

پشت دروازه ی شب

منتظر نشانده ام

و طلوع را

به دیداری عاشقانه دعوت کرده ام

⇔⇔⇔⇔

شعری در مورد طلوع افتاب

گاهى صبح

نبودنت، درد مى کند

و خورشید

آنقدر بى رحمانه در اتاق مى پاشد

که جاى خالى ات

برملا شود

بیشتر بخوانید : شعر در مورد تهمت ، ناروا و افترا زدن به دیگران و غیبت و عشق از مولانا و سعدی

شعر در مورد غروب خورشید

صبح

باور عشق است

در لبخند آسمانی تو

وقتی

چشم هایت را باز می کنی

و عطر نگاهت را

بر خورشید می پاشی

تا غزل غزل

روشنی بسراید.

⇔⇔⇔⇔

شعری درباره طلوع خورشید

جای من خالی ست

جای من در عشق

جای من در لحظه های بی دریغ اولین دیدار

جای من در شوق تابستانی آن چشم

جای من در طعم لبخندی که از دریا سخن می گفت

جای من در گرمی دستی که با خورشید نسبت داشت

جای من خالی ست

⇔⇔⇔⇔

شعر درباره طلوع آفتاب

صبح که

شعرم بیدار می‌شود

می‌بینم بسترم سرشاراز

گُلِ عشقِ توست و

عشق تو آفتاب است

آنگاه که

درونم طلوع می‌کنی و

می‌بینمت

بیشتر بخوانید : شعر در مورد بی خوابی شب و عاشقی از شاملو ، حافظ ، سعدی و مولانا

شعری درباره طلوع آفتاب

خورشید را میدزدم فقط برای تو!

میگذارم توی جیبم تا فردا بزنم به موهایت

فردا به تو می گویم چقدر دوستت دارم!

فردا تو می فهمی

فردا تو هم مرا دوست خواهی داشت .

هر گونه کپی برداری از قالب و مطالب سایت ممنوع بوده و پیگرد قانونی دارد.