شعر در مورد جهان ، هستی فانی و جهان بینی و جهان سوم بدون خشونت

شعر در مورد جهان

شعر در مورد جهان ، شعر در مورد جهان هستی ، شعر در مورد جهان فانی

شعر در مورد جهان هستی و فانی ، شعر در مورد جهان سوم و جهان بدون خشونت ، یک بیت شعر در مورد جهان همگی در سایت پارسی زی. با ما همراه باشید با خواندن این مطلب زیبا.

جهان هستی سراسر زیبایی و عجایب خاص هست و همواره برای بشر جذابیت های خاص خودش را داشته است.

مراد ما وصال توست از دنیا و از عقبی

وگرنه بی‌شما قدری ندارد دین و دنیا را

⇔⇔⇔⇔

می چرخم

و دنیای تو را

با چین های دامنم

به کشف بکر یک خاطره دور می رسانم

⇔⇔⇔⇔

عقل در دمدمه خلق جهان اندازم

نامه حسن تو بر عالم و جاهل خوانم

نامت اندر دهن پیر و جوان اندازم

⇔⇔⇔⇔

عاشق که باشی

چشم هایت را عاشقانه روی دنیا باز می کنی،

صدای قار قار کلاغ ها، زیباترین سمفونی دنیا را

در ذهنت تداعی می کند

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد جهان هستی

از او پرسیدم:

مگر تو در کجای این جهانِ هستی زیسته ای،

که هیچ کسی از سرگذشت تو خبر ندارد؟

کمی سکوت کرد…

به آرامی گفت:

«در آغوش کسی که

فکر می کردم دوستم دارد!»

بیشتر بخوانید : شعر در مورد تهران ، قدیم و زیبا و شلوغ و عاشقانه و برج میلاد

هر چقدر هم که بگوییم:

مردها فلان

زن ها فلان

یا تنهایی خوب است

و دنیا زشت است؛

آخرش روزی قلبت

برای کسی تندتر می زند…!

⇔⇔⇔⇔

شعر درباره جهان هستی

من از تنگ ترین گورهای جهان به تو رسیدم

از تاریک ترین تقویم اشتباه این قرن خورشیدی

از بی چراغ ترین گوشه دنیا

و در زیر پیراهنم

پرنده ای پنهان بود

که تو را می دید و به گریه می افتاد

تو که نوازش های امروزم را

سیلی محکم فرداهای نیامده می بینی

با من بگو مگر عشق

جز پیشکش این جرم بی طاقت سوزان

چیز دیگری هم هست؟

⇔⇔⇔⇔

تنها نگران این بودم؛

که به جستجوی تو 

در دورترین کوچه ی دنیا

به خانه ات برسم

و تو به جستجویم رفته باشی!

⇔⇔⇔⇔

شعری در مورد جهان هستی

گر جهان بحر شود موج زند سرتاسر

من به جز جانب آن گنج گهر می نروم

 یار ما جان و خداوند قضا و قدر است

من از این جان قدر جز به قدر می نروم

⇔⇔⇔⇔

گر مرا هیچ نباشد

نه به دنیا نه به عُقبی

چون تو دارم، همه دارم

دگرم هیچ نباید.

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد جهان

به باز آمدنت چنان دلخوشم

که طفلی به صبح عید

پرستویی به ظهر بهار

 و من به دیدن تو.

چنان در آینه‌ات مشغولم

که جهان از کنارم می‌گذرد

بی آن که سر برگردانم.

⇔⇔⇔⇔

دورترین فاصله در دنیا،

حتی فاصله‌ی مرگ و زندگی نیست.

فاصله‌ی من است با تو

وقتی روبرویت ایستاده‌ام

و دوستت دارم،

بی آنکه تو بدانی.

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد جهان اخرت

تو را دارم ای گل، جهان با من است

تو تا با منی، جان جان با من است

چو می‌تابد از دور پیشانی‌ات

کران تا کران آسمان با من است

بیشتر بخوانید : شعر در مورد تواضع ، فروتنی و افتادگی و ادب برای کودکان

من و تو

کاشف تمام خیابان ها و

کوچه های خلوت و دنج

این شهریم،

فقط به بهای یک بوسه!

هنوز هم می توان

دنیا های جدیدی را کشف کرد!

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد جهانگردی

ندانمت به حقیقت

که در جهان به که مانی

جهان و هر چه در او هست

صورتند و تو جانی.

⇔⇔⇔⇔

آرامشت مسری‌ست

آنقدر که سرایت کرده است

به پیراهن سفیدت

بانو

لحظه ای بایست

مقابل باد

تا با اهتزاز پیراهنت

دنیا از جنگ بایستد

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد جهان سوم

تو را دوست دارم

و زیبایی ام را به جهان تسلیم می کنم

تا هر لبی که تو را می بوسد

من باشم …

⇔⇔⇔⇔

حتی یک نفر در این دنیا

شبیه تو نیست…

نه در نفس کشیدن،

نه در نفس نفس نفس زدن،

و نه از قشنگی…

 نفس مرا بند آوردن!!

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد جهان پهلوان تختی

من با همه ی درد جهان ساختم اما

با درد تو هر ثانیه در حال نبردم

تو دور شدی از منو با اینهمه یک عمر

من غیر تو حتی به کسی فکر نکردم

⇔⇔⇔⇔

درخت پشت پنجره دوستت دارد

دارد دست‌هایش را تکان می دهد

دارد می رقصد

تو نیز برخیز

برگ‌های سبزت را تکان بده

میوه های شیرینت را فرو بریز

برقص… برقص

تا دنیا از تو یاد بگیرد

زیبا باشد.

⇔⇔⇔⇔

دیدی آنرا که تو خواندی به جهان یار ترین

سیــنه را ساختی از عشقش سر شارترین

آنکه می گفت منم بهر تو غمخوار ترین

چه دل آزار شد آخر،چه دل آزار ترین

دیدی ای دل ؟

⇔⇔⇔⇔

بیا

ولی بی صدا، آرام

بنشین و نگاهم کن

که چطور با تو قدم می زنم!

چطور دستت را گرفته ام

ببین چگونه با تو به دنیا فخر می فروشم!

بیدارم نکن

بگذار زندگی کنم با تو!

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد جهان فانی

ای روی تو آرام دل خلق جهانی

بی روی تو شاید که نبینند جهان را

در صورت و معنی که تو داری چه توان گفت

حسن تو ز تحسین تو بستست زبان را

⇔⇔⇔⇔

تمام دنیا

محله‏ ی کوچکی ‏ست

که تو در آن متولد می شوی

و من

میان بازیِ بچه ‏های محله

به عشق تو

پیر می شوم..!

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد جهان بدون امریکا

ما در چه شماریم، که خورشید جهان‌تاب

گردن به تماشای تو از صبح کشیده‌ست

 ما را ز شب وصل چه حاصل، که تو از ناز

تا باز کنی بند قبا، صبح دمیده‌ست.

⇔⇔⇔⇔

آغوش تو و

دنیای من تفاوتی با هم ندارند..

فقط قافیه ی هم نیستند!

ولی تا دلت بخواهد ردیفند..

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد جهانبینی

چه بگویم سحرت خیر؟ تو خودت صبح جهانی

من شیدا چه بگویم؟ که تو، هم این و هم آنی

به که گویم که دل از آتش هجر تو بسوخت؟

شده‌ای قاتل دل؛ حیف ندانی که ندانی

بیشتر بخوانید : شعر در مورد تواضع ، فروتنی و افتادگی و ادب برای کودکان

چشم هاى سیاه تو

خاورمیانه ى دوم است؛

یک دنیا براى تصرفش

نقشه مى کشند

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد جهان آرا

اگر دری میان ما بود

می کوفتم

در هم می کوفتم

اگر میان ما دیواری بود

بالا میرفتم

پایین می آمدم

فرو می ریختم

اگر کوه بود

دریا بود

پا می گذاشتم

بر نقشه ی جهان و

نقشه ای دیگر می کشیدم

اما میان ما هیچ نیست

هیچ

و تنها با هیچ

هیچ کاری نمی شود کرد.

⇔⇔⇔⇔

چقدر می ترسم

تو را نبوسیده

از دنیا بروم

اصلن کجا می توانم بروم؟

⇔⇔⇔⇔

شعر درمورد جهان آخرت

و من

همه جهان را

در پیراهن گرم تو

خلاصه می کنم

⇔⇔⇔⇔

کمی

فقط اندکی

مرا دوست داشته باش

من با کمترینِ تو

به جنگ

تمام نفرت های دنیا می روم

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد دنیا و آخرت

جانا ز فراقِ تو، این محنتِ جان تا کی؟

دل در غم عشقِ تو، رسوای جهان تا کی؟

چون جان و دلم خون شد در دردِ فراقِ تو

بر بوی وصال تو، دل بر سر جان تا کی؟

⇔⇔⇔⇔

دارم از چشم های تو دنیا را می بینم

با لب های تو لبخند می زنم

با دست های تو نوازش می کنم!

بیشتر بخوانید : شعر در مورد دریا ، و ساحل و کشتی و عشق و آرامش از سهراب و سعدی

شعر درباره جهان

اگر دانی که دنیا غم نیرزد

بروی دوستان خوشباش و خرم

غنیمت دان اگر دانی که هر روز

ز عمر مانده روزی می شود کم

منه دل بر سرای عمر سعدی

که بنیادش نه بنیادیست محکم

برو شادی کن ای یار دل افروز

چو خاکت می خورد چندین مخور غم

⇔⇔⇔⇔

رفتنت انفجار هیروشیما بود

بعد آن

هر دوست داشتنی

در من به دنیا می آید

ناقص است.

⇔⇔⇔⇔

شعر درباره جهان هستی

شادی بطلب که حاصل عمر دمی است

هر ذره خاک کیقبادی و جمی است

احوال جهان و اصل این عمر که هست

خوابی و خیالی و فریبی و دمیست

⇔⇔⇔⇔

در دنیا

دو نابینا هست

یکی تو

که عاشق شدنم را نمی بینی!

یکی من

که به جز تو کسی را نمی بینم!

⇔⇔⇔⇔

شعر درباره جهان فانی

آهنی را که موریانه بخورد

نتوان برد ازو به صیقل زنگ

با سیه دل چه سود گفتن وعظ

نرود میخ آهنی در سنگ

⇔⇔⇔⇔

دیگر بهانه نمی گیرم

فقط

دلم می گیرد وقتی

در‌ گیر واگیر ِ این دنیا

دلت

گیر ِ دیگری شده است

⇔⇔⇔⇔

شعر درباره جهان آخرت

مشکل دنیا این است که

آدمهای باهوش پر از شک هستند 

در حالی که آدمهای احمق پر از اعتماد به نفس

⇔⇔⇔⇔

شعر و شاعری را بی خیال

این بار که به دنیا آمدم …

گره ی روسری ات می شوم

من هی …

و به هر بهانه ای

خودم را وا می کنم از سرت

و تو محکمتر از قبل …

گره ام میزنی پیش خودت.

⇔⇔⇔⇔

شعر درباره جهان سوم

تو را

در تاریکی می بوسم

بی آنکه

بدنم بدنت را لمس کند

پرده را آنچنان می کشم

که حتی مه

نتواند وارد اتاق شود

که در مرگ حتمی همه چیز

 دنیایی تازه رخ بنماید

دنیای بوسه ی من

⇔⇔⇔⇔

دنیا

جای خوبی

برای شاعر شدن نیست

این بار که برگردم

درخت می‌شوم

بیشتر بخوانید : شعر در مورد ثروت ، اندوزی و عشق و ثروتمند و فقیر + ثروت واقعی

شعر درباره جهان بینی

وقتی دنیایم

مقیاس عجیبی یافت

فهمیدم

عاشق شده ام

اکنون سالهاست در

عکس سه در چهار تو

زندگی می کنم.

⇔⇔⇔⇔

نه از کلاغ می ترسم

نه از پاسبان

تمام کوچه های دنیا را بن بست می کنم

وقتی که دلم برایت تنگ می شود

⇔⇔⇔⇔

شعر درباره جهان آفرینش

بخند محبوبم

دنیا گاه

به شکل تمشک بزرگی ست

که هر کس

سهمی از سرخی آن خواهد داشت!

⇔⇔⇔⇔

لذت دنیا

داشتن کسى ست

که دوست داشتن را بلد است

به همین سادگى …!

⇔⇔⇔⇔

من از تمام دنیا

فقط آن دایره مشکی

چشمان تو را می خواهم

هر گونه کپی برداری از قالب و مطالب سایت ممنوع بوده و پیگرد قانونی دارد.