نظر مولانا در مورد عشق ، اشعار مولانا درباره خدا و دنیا و عشق واقعی و مهربانی

نظر مولانا در مورد عشق

نظر مولانا در مورد عشق ، اشعار مولانا درباره خدا و دنیا و عشق واقعی و مهربانی

نظر مولانا در مورد عشق ، اشعار مولانا درباره خدا و دنیا و عشق واقعی و مهربانی همگی در سایت پارسی زی.امیدواریم این مطلب که حاصل تلاش تیم شعر و فرهنگ سایت است مورد توجه شما عزیزان قرار گیرد.

نظر مولانا در مورد عشق

ای عشق پیش هر کسی نام و لقب داری بسی

من دوش نام دیگرت کردم که درد بی‌دوا

ای رونق جانم ز تو چون چرخ گردانم ز تو

گندم فرست ای جان که تا خیره نگردد آسیا

⇔⇔⇔⇔

شعر مولانا در مورد عشق

عشق تو آورد قدح پر ز بلاها

گفتم می می‌نخورم پیش تو شاها

داد می معرفتش آن شکرستان

شعر مولانا در مورد عاشق

حیلت رها کن عاشقا دیوانه شو دیوانه شو

و اندر دل آتش درآ پروانه شو پروانه شو

هم خویش را بیگانه کن هم خانه را ویرانه کن

و آنگه بیا با عاشقان هم خانه شو هم خانه شو

⇔⇔⇔⇔

نظر مولانا در مورد عاشق

ای عاشقان ای عاشقان امروز ماییم و شما

افتاده در غرقابه‌ای تا خود که داند آشنا

گر سیل عالم پر شود هر موج چون اشتر شود

مرغان آبی را چه غم تا غم خورد مرغ هوا

ما رخ ز شکر افروخته با موج و بحر آموخته

زان سان که ماهی را بود دریا و طوفان جان فزا

ای شیخ ما را فوطه ده وی آب ما را غوطه ده

ای موسی عمران بیا بر آب دریا زن عصا

⇔⇔⇔⇔

نظر مولانا در مورد عشق

من از عالم

تو را تنها گزیدم

روا داری

که من غمگین نشینم؟!

بیشتر بخوانید : شعر در مورد چپ دست ها + شعر طنز و عاشقانه برای چپ دست ها

شعر مولانا در مورد عشق

یک بوسه ز تو خواستم و شش دادی

شاگرد که بودی که چنین استادی

خوبی و کرم را چو نکو بنیادی

ای دنیا را ز تو هزار آزادی

⇔⇔⇔⇔

شعر مولانا در مورد عاشق

ای نوبهار عاشقان داری خبر از یار ما

ای از تو آبستن چمن و ای از تو خندان باغ‌ها

ای بادهای خوش نفس عشاق را فریادرس

ای پاکتر از جان و جا آخر کجا بودی کجا

⇔⇔⇔⇔

نظر مولانا در مورد عاشق

تو دیدی هیچ عاشق را که سیری بود از این سودا

تو دیدی هیچ ماهی را که او شد سیر از این دریا

تو دیدی هیچ نقشی را که از نقاش بگریزد

تو دیدی هیچ وامق را که عذرا خواهد از عذرا

بیشتر بخوانید : شعر در مورد چشمان یار ، زیبا + چشمان سبز و سیاه و قهوه ای

نظر مولانا در مورد عشق

یک ساعت عشق

صد جهان بیش ارزد

صد جان به فدای عاشقی باد

ای جان

⇔⇔⇔⇔

شعر مولانا در مورد عشق

گفتا چیست این ای فلان گفتم که خون عاشقان

جوشیده و صافی چو جان بر آتش عشق و ولا

گفتا چو تو نوشیده‌ای در دیگ جان جوشیده‌ای

از جان و دل نوشش کنم ای باغ اسرار خدا

⇔⇔⇔⇔

شعر مولانا در مورد عاشق

بر دست من نه جام جان ای دستگیر عاشقان

دور از لب بیگانگان پیش آر پنهان ساقیا

نانی بده نان خواره را آن طامع بیچاره را

آن عاشق نانباره را کنجی بخسبان ساقیا

بیشتر بخوانید : شعر در مورد چهره زیبا ، زیبایی چهره + صورت و سیرت زیبا

نظر مولانا در مورد عاشق

ای عاشقان ای عاشقان آمد گه وصل و لقا

از آسمان آمد ندا کای ماه رویان الصلا

ای سرخوشان ای سرخوشان آمد طرب دامن کشان

بگرفته ما زنجیر او بگرفته او دامان ما

آمد شراب آتشین ای دیو غم کنجی نشین

ای جان مرگ اندیش رو ای ساقی باقی درآ

ای هفت گردون مست تو ما مهره‌ای در دست تو

ای هست ما از هست تو در صد هزاران مرحبا

⇔⇔⇔⇔

نظر مولانا در مورد عشق

ای یار ما دلدار ما ای عالم اسرار ما

ای یوسف دیدار ما ای رونق بازار ما

نک بر دم امسال ما خوش عاشق آمد پار ما

ما مفلسانیم و تویی صد گنج و صد دینار ما

ما کاهلانیم و تویی صد حج و صد پیکار ما

ما خفتگانیم و تویی صد دولت بیدار ما

ما خستگانیم و تویی صد مرهم بیمار ما

ما بس خرابیم و تویی هم از کرم معمار ما

⇔⇔⇔⇔

شعر مولانا در مورد عشق

بی عشق نشاط و طرب افزون نشود

بی عشق وجود خوب و موزون نشود

صد قطره ز ابر اگر به دریا بارد

بی‌جنبش عشق در مکنون نشود

بیشتر بخوانید : شعر در مورد جنگ ، و صلح و افغانستان و جنگ تحمیلی ایران و عراق

شعر مولانا در مورد عاشق

تو از خواری همی‌نالی نمی‌بینی عنایت‌ها

مخواه از حق عنایت‌ها و یا کم کن شکایت‌ها

تو را عزت همی‌باید که آن فرعون را شاید

بده آن عشق و بستان تو چو فرعون این ولایت‌ها

خنک جانی که خواری را به جان ز اول نهد بر سر

پی اومید آن بختی که هست اندر نهایت‌ها

نظر مولانا در مورد عشق ، اشعار مولانا درباره خدا و دنیا و عشق واقعی و مهربانی

نظر مولانا در مورد عشق

جز عشق نبود هیچ دم ساز مرا

نی اول و نی آخر و آغاز مرا

جان میدهد از درونه آواز مرا

کی کاهل راه عشق درباز مرا

⇔⇔⇔⇔

شعر مولانا در مورد عشق

درد ما را در جهان درمان مبادا بی‌شما

مرگ بادا بی‌شما و جان مبادا بی‌شما

سینه‌های عاشقان جز از شما روشن مباد

گلبن جان‌های ما خندان مبادا بی‌شما

⇔⇔⇔⇔

شعر مولانا در مورد عاشق

شمع دیدم گرد او پروانه‌ها چون جمع‌ها

شمع کی دیدم که گردد گرد نورش شمع‌ها

شمع را چون برفروزی اشک ریزد بر رخان

او چو بفروزد رخ عاشق بریزد دمع‌ها

چون شکر گفتار آغازد ببینی ذره‌ها

از برای استماعش واگشاده سمع‌ها

ناامیدانی که از ایام‌ها بفسرده‌اند

گرمی جانش برانگیزد ز جانشان طمع‌ها

⇔⇔⇔⇔

نظر مولانا در مورد عاشق

از دل تو در دل من نکته‌ هاست

آه چه ره است از دل تو تا دلم

گر نکنی بر دل من رحمتی

وای دلم وای دلم وا دلم

⇔⇔⇔⇔

نظر مولانا در مورد عشق

اندر دل ما تویی نگارا

غیر تو کلوخ و سنگ خارا

هر عاشق شاهدی گزیدست

ما جز تو ندیده‌ایم یارا

گر غیر تو ماه باشد ای جان

بر غیر تو نیست رشک ما را

ای خلق حدیث او مگویید

باقی همه شاهدان شما را

بر نقش فنا چه عشق بازد

آن کس که بدید کبریا را

هر گونه کپی برداری از قالب و مطالب سایت ممنوع بوده و پیگرد قانونی دارد.