شعر در مورد جنگ ، و صلح و افغانستان و جنگ تحمیلی ایران و عراق

شعر در مورد جنگ

شعر در مورد جنگ , شعر در مورد جنگ افغانستان , شعر در مورد جنگ نرم , شعر در مورد جنگ و صلح

با مجموعه شعر در مورد جنگ افغانستان ، اشعاری زیبا در مورد جنگ نرم ، زیباترین شعر در مورد جنگ و صلح در سایت پارسی زی همراه باشید

اشعار جنگ

هزار سیلاب خون، چو رود کارون، گذشت

مگو چه هنگامه بود! بگو چه بیداد شد…

وطن! چه سرها به خاک، فتاد تا کار تو

ز سر به سامان رسید، ز نو به بنیاد شد

⇔⇔⇔⇔

ننگ است کمی درنگ تا پیروزی

از دست منه تفنگ تا پیروزی

دانی چه بُوَد پیام یاران شهید

این‌ است که جنگ جنگ تا پیروزی

⇔⇔⇔⇔

اگر پیل زوری و گر شیر جنگ

 به نزدیک من صلح بهتر که جنگ

⇔⇔⇔⇔

شور شلمچه می زند این دل بیقرار من

عقده گشا نمی شود سینه انتظار من

شلمچه! بیصدا شدی؟! مگر تو خاکِ مُرده ای؟!

به سوی عاشقــان حـق ، چـرا مـرا نَبُرده ای ؟

⇔⇔⇔⇔

یادمان نرفته است

روزهای آتش و انتظار و انفجار، یادمان نرفته است

سینه ها داغدار، نخلهای سربدار، یادمان نرفته است

چکمه های پرزخون، عشق و ترکش جنون، پاتک و تک و نبرد

ورد لب دعایمان یا علی و ذوالفقار، یادمان نرفته است

⇔⇔⇔⇔

کفتران عاشق و زخمی و شکسته بال، لا له های بی سرو-

دستهای مانده بر سیمهای خار دار،یادمان نرفته است

صبر و استقامت در خدا خلاصه ها، مردهای بی نشان-

در اسارت و غریب همچو نخل استوار، یادمان نرفته است

بیشتر بخوانید : شعر در مورد ثبات قدم ، پایداری و ایستادگی و ثبات داشتن

چون که بیرنگی اسیر رنگ شد

موسیای با موسیای در جنگ شد

چون به بیرنگی رسی کان داشتی

موسی و فرعون دارند آشتی

⇔⇔⇔⇔

جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه

چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند

⇔⇔⇔⇔

مرد بودم کاش

سربازی که در جنگ های صلیبی

با تو اسیر شده باشد

ترانه هایی را که به یاد چشم های زنی می خواندی گوش می دادم

و هر وقت دلم می گرفت

دستی که پتو را از صورتم کنار می زد

دست تو بود

مرد بودم کاش

سربازی که در جنگ های صلیبی

با تو

اسیر شده ام.

شعر در مورد جنگ و صلح

تقریبا

همه کشورهایی که می شناسم

زخمِ جنگ به سینه دارند

همه جنگ ها؛

مدالِ مرگ!

تو اما؛

پلاک بی رقیب یک دفاع بمان . . .

⇔⇔⇔⇔

هر بار که با دلم می جنگم

تو برنده می شوی،

جهان

جای خوبی 

برای عاشقانه زیستن نیست

این حرف را اما

با هیچ گلوله ای نمی شود 

در مغز این دل فرو کرد!

می میرد اما

باور نمی کند

⇔⇔⇔⇔

چقدر..،

چقدر جای من

در بین کتاب های تاریخ خالی ست

بس که؛

با چشم های تو جنگیده ام

⇔⇔⇔⇔

از من کارهای سخت بخواه!

مثلا هوس توت فرنگی کن در چله ی زمستان!

برایم بهانه ای در قله ی قاف بتراش!

یا من را

به جنگ اژدها بفرست

اما هرگز نخواه

که دوستت نداشته باشم.

بیشتر بخوانید : شعر در مورد سگ ،گله مهربان و باوفا اصحاب کهف + سگ کشی

کمی

فقط اندکی

مرا دوست داشته باش

من با کمترینِ تو

به جنگ

تمام نفرت های دنیا می روم

⇔⇔⇔⇔

مهربانی ات را با گل ها در میان بگذار

با سنگ ها

با رودی که می رود

با خنده کودکان عراقی

مهربانی ات را با جنگ در میان بگذار

صدای تو چشمه ای خواهد شد

و انسان را با انسان

آشتی خواهد داد.

⇔⇔⇔⇔

تمام شعرهای جهان،

لب های قرمز زنان را سروده اند

راستش را بخواهی

امروز، پیراهن قرمز یقه هفتی خریده ام

کارناوال جنگ براه خواهد افتاد!

و من،

می یابم ات

⇔⇔⇔⇔

دردهای من

درد مردم زمانه نیست

مردم زمانه است

⇔⇔⇔⇔

به امید پیروزی واقعی

نه در جنگ

که بر جنگ

شعر در مورد جنگ و عشق

اگر فتح این است

که دشمن شکست،

چرا همچنان دشمنی هست

⇔⇔⇔⇔

رفتید ولی به یاد ما می مانید

در خاطر سرخ لاله ها می مانید

 سرباختگان راه عشق ای شهدا

ما رفتنی هستیم و شما می مانید

⇔⇔⇔⇔

در گلشن عشق آب و تاب است شهید

شیرازه ی سرخ انقلاب است شهید

 دارد چه اگر غروب خورشید، اما

تفسیر طلوع آفتاب است شهید

⇔⇔⇔⇔

خوشا آنانکه جانان می شناسند

طریق عشق و ایمان می شناسند

 بسی گفتند و گفتیم از شهیدان

شهیدان را شهیدان می شناسند

⇔⇔⇔⇔

مکتب ما مظهر داد است شهید

دل داده و جان باخته شاد است شهید

در ظرف کلام می‌نگنجد، هرگز

کوتاه سخن اصل جهاداست شهید

بیشتر بخوانید : شعر در مورد ثابت قدمی ، ثبات قدم و پایداری و عزم راسخ

جنگه ولی بی ترکش

با آرامش ؛ بی ارتش

کی گفته جنگ تمومه

خواب و خوراک حرومه

تازه شروعِ کاره

موشک شده ماهواره!

بجای شیمیایی

فیلمهای سینمایی

بجای تانک و موشک

شبهه و تردید و شک

بجای جنگ و جدل

سی دی های مبتذل

بجای جنگ و فریاد

اسلحه شد اعتیاد

میگن میخایم شاد باشیم

میخان که معتاد باشیم

حال و هوای تازه

نعشگی و خمیازه

خدا و دین غریب شد

دینداری هم عجیب شد

چفیه عار و ننگ شد

بد حجابی قشنگ شد

شهید شده فراموش

غیرتا گشته خاموش

اما ما ها بیداریم

از هرزگی بیزاریم

⇔⇔⇔⇔

من ترا در همه ی اینه ها می بینم

روبرو، در خورشید

پشت سر، شب در ماه

من تو را تا جایی خواهم برد

که صدایی از جنگ

و خبرهایی کذایی از ماه

لحظه هامان را زایل نکند

من ترا از همه آفاق جهان خواهم برد

پس همسفر با منی

⇔⇔⇔⇔

تک “درخت سپیدار” باغچه ی پدربزرگ

آخرین “فشنگ” سرباز خسته از جنگ

یا تکه “ابری” سیاه

که لک کرده دامان آبی آسمان را …

اسم های زیادی دارم

ولی تو بی هیچ نگرانی

مرا بارها صدا بزن!

تنهایی

شهرت من است

و این نام های کوچک!

اصلیت ام را پنهان نمی کند …

⇔⇔⇔⇔

آرامشت مسری‌ست

آنقدر که سرایت کرده است

به پیراهن سفیدت

بانو

لحظه ای بایست

مقابل باد

تا با اهتزاز پیراهنت

دنیا از جنگ بایستد

⇔⇔⇔⇔

و این منم

مردی نیمه جان

در میانه جنگی نابرابر

تو با سلاح چشمانت

و من زخمی و بی سلاح‎

‎تسلیم… افتاده بر خاک‎

بیشتر بخوانید : شعر در مورد کوه ، دنا و بیستون و دماوند و الوند + کوه و برف و تنهایی و ابر

نمی ترسم از جنگ

یا زلزله ای که تهران را

در یک شب سیاه می بلعد!

نمی ترسم از احتمال برخورد شهاب سنگ

با زمینی که از یک لحظه به بعد

روی مدار مقرر نمی چرخد

نمی ترسم از تمام شدن توی خواب

یا آخرین لبخندم روی دیوار.

می ترسم این شعر آخری باشد که می نویسم!

گوشی را بردار …

شعر در مورد جنگ تحمیلی

رفتید ولی به یاد ما می مانید

در خاطر سرخ لاله ها می مانید

سرباختگان راه عشق ای شهدا

ما رفتنی هستیم و شما می مانید

⇔⇔⇔⇔

عشق بود و جبهه بود و جنگ بود

عرصه بر گُردان عاشق تنگ بود

هر که تنها بر سلاحش تکیه کرد

مادری فرزند خود را هدیه کرد

⇔⇔⇔⇔

در شبی که اشکمان چون رود شد

یک نفر از بین ما مفقود شد

آنکه که سر دارد به سامان می رسد

آنکه که جان دارد به جانان می رسد

دیده ام ، دستی به سوی ماه رفت

بی سر و جان تا لقاءالله رفت

زندگیمان در مسیر تیر بود

خاک جبهه ، خاک دامنگیر بود

⇔⇔⇔⇔

در خواب و خیال هم نرفتیم به جنگ

بی رنج و ملال هم نرفتیم به جنگ

ما نسل سپیدبخت سوم بودیم

از راه شمال هم نرفتیم به جنگ

⇔⇔⇔⇔

برادر! بی تو داغم تازه تر شد

تو رفتی، سوز اشکم بیشتر شد

به دنبال سرت سنگر به سنگر

دل من نیز مفقودالاثر شد

⇔⇔⇔⇔

مردان غیور قصه ها برگردید

یکبار دگر به شهر ما برگردید

دیروز به خاطر خدا می رفتید

امروز به خاطر خدا برگردید

⇔⇔⇔⇔

دور تا دور حوض خانه ی ما

پوکه های گلوله گل داده است

پوکه های گلوله را آری

پدر از آسمان فرستاده است

عید آن سال ،حوض خانه ی ما

گل نداد و گلوله باران شد

پدرم رفت و بعد هشت بهار

پوکه های گلوله گلدان شد

⇔⇔⇔⇔

جنازه ها که می آمد هنوز یادم هست

جنازه های جوان ، کوچه های تر شده را..

نه ، این درخت پر از زخم ، خم نخواهد شد

خبر برید دو سه شاخه تبر شده را

⇔⇔⇔⇔

شب آخر هنوز یادم هست

خیمه زد عطر سیب در سنگر

خیمه تاریک شد، و این یعنی

روضه‌خوان گفت از شب آخر

گفت : این راه و این سیاهی شب

عشق چشمان خویش را بسته است

ما سحر قصد آسمان داریم

از زمین راه کربلا بسته است

بیشتر بخوانید : شعر در مورد ثریا ، استاد شهریار + شعر در مورد اسم ثریا

در مکتب ما مظهر داد است شهید

دل داده و جان باخته شاد است شهید

در ظرف کلام می‌نگنجد، هرگز

کوتاه سخن اصل جهاداست شهید

هر گونه کپی برداری از قالب و مطالب سایت ممنوع بوده و پیگرد قانونی دارد.