متن در مورد پدر از دست رفته ، دلنوشته و متن ادبی برای سالگرد فوت پدر

متن در مورد پدر از دست رفته

متن در مورد پدر از دست رفته ، دلنوشته و متن ادبی برای سالگرد فوت پدر

متن در مورد پدر از دست رفته ، دلنوشته و متن ادبی برای سالگرد فوت پدر همگی در سایت پارسی زی.امیدواریم این مطلب که حاصل تلاش تیم شعر و فرهنگ سایت است مورد توجه شما عزیزان قرار گیرد.

متن در مورد پدر از دست رفته

دلم پر از غم و درد است ای  وای

هوای خانمان سرد است ای وای

پدر رفت و، از او ،جز قاب عکسی

نمانده ،در کنارم نیست ای وای

⇔⇔⇔⇔

متن درباره پدر از دست رفته

درگذشت پدر چنان سنگین و جانسوز است

که به دشواری به باور می‌نشیند

ولی در برابر تقدیر حضرت پروردگار

چاره‌ای جز تسلیم و رضا نیست

بیشتر بخوانید : شعر در مورد شهر سوخته ، اسرار و علت سوختن و نام اصلی شهر سوخته

متن زیبا در مورد پدر از دست رفته

چه ناباورانه یکسال از غروب غم انگیز پدر عزیزتان گذشت.

سخت‌ترین روزهای زندگی‌تان را تجربه کردید

و ما بر دل آتش گرفته‌تان اشک غم باریدیم.

سالگرد وفات آن عزیز را تسلیت عرض میکنم….

⇔⇔⇔⇔

متن در مورد روز پدر از دست رفته

ﺗﺎﺑﺴﺘﺎﻥ ﺭﻓﺖ

ﭘﺎﺋﯿﺰ ﺭﻓﺖ

ﺯﻣﺴﺘﺎﻥ ﻫﻢ ﻣﯿﺮﻭﺩ ،،،

ﺍﺯ ﻭﻗﺘﯽ ﺗﻮ ﺭﻓﺘﯽ ـ

ﺩﯾﮕﺮ ﺑﺎﻭﺭ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﻢ

ﻫﯿﭻ ﭼﯿﺰ ﻣﺎﻧﺪﻧﯽ ﺑﺎﺍﺍﺷﺪ

⇔⇔⇔⇔

متن کوتاه در مورد پدر از دست رفته

شک کن !

به همه چیز شک کن !

کسی که باید باشد نیست

و من هنوز زنده ام

و این یعنی یک جای کار میلنگد

دلتنگم . .

بیشتر بخوانید : شعر در مورد سرعین ، شعر ترکی و فارسی زیبا در مورد شهر سرعین استان اردبیل

متن در مورد تولد پدر از دست رفته

پدر امروز به پاهام

دیگه نای رفتنی نیست

جز دریغی رو لب هام

دیگه حرف گفتنی نیست

⇔⇔⇔⇔

متن در مورد سالگرد پدر از دست رفته

کاش بودی بابا

نفسم بالا نمی یاد

بغض دارم

یک دنیا غم دارم توی قلبم

غم بی پدری دارم بابا

⇔⇔⇔⇔

متن شعر در مورد پدر از دست رفته

مدتی است

از شکسته شدن این دل گذشته ،

هنوز قطره هایی از اشکهای آن روزها

بر چشمانم نشسته ،

بیشتر بخوانید : شعر در مورد شاهرود ، شعر زیبا و کوتاه هالو در مورد شهرستان شاهرود

متن در مورد پدر و مادر از دست رفته

سالی گذشت و ما همه محزون آن شبیم

کز داغ جانگداز فراقت به سر زدیم

پدر به وسعت بیکران دریای مهر تو

در خون نشسته و در غم شناوریم

⇔⇔⇔⇔

متن زیبا در مورد روز پدر از دست رفته

درد من، درد فراق است، خدایا کم نیست

اشکهایم بجز از فراق و غم و ماتم نیست

بر دل غم زده و بغض پر از فریادم

بجز آن لطف نگاه پدرم مرهم نیست

⇔⇔⇔⇔

شعر درباره پدر از دست رفته

پدر ای وجودم از تو

قدرت و توان گرفته ای

که از دم نفسهات

هستی من جان گرفته

بیشتر بخوانید : شعر در مورد شوشتر ، شعر فردوسی در مورد شوشتر و شعر در مورد شهید شوشتری

متن درباره روز پدر از دست رفته

هر چه دارم از تو دارم ای پدر

ای که هستی نور چشم و تاج سر

رحمت بارانی روشن تبار

مهربانی از مانده یادگار

⇔⇔⇔⇔

متن زیبا درباره پدر از دست رفته

چقدر صدای تیک تاک

ساعت دلخراش است

وقتی تو

یک ثانیه هم

در کنارم نیستی

⇔⇔⇔⇔

متن درباره سالگرد پدر از دست رفته

پدر ای که از تو جاری

خون زندگی تو رگ هام

ای که از نور دو چشمت

نور زندگی به چشمام

پدر ، پیچ و خم راهم

نمی خوام بی راهه باشه

گل سرخ آرزوهام

توی فکر غنچه باشه

بیشتر بخوانید : شعر در مورد شهر شلوغ ، شعر کوتاه و زیبا درباره شلوغی شهر تهران و تنهایی

متن غمگین درباره پدر از دست رفته

وقتی پدر نیست

انگار زندگی هم نیست آرامش هم نیست

وقتی پدر نیست

انگار همه چیز عوض شده

وقتی پدر نیست

انگار زندگی با هیچ چیزی شیرین نمیشه

وقتی پدر نیست

انگار خندهها از هزاران گریه تلخ تر میشه

متن در مورد پدر از دست رفته ، دلنوشته و متن ادبی برای سالگرد فوت پدر

پشتم به تو گرم است. نمی‏دانم اگر تو نبودی، زبانم چطور می‏چرخید، صدایت نزنم!

راستش را بخواهی، گاهی، حتی وقتی با تو کاری ندارم، برای دل خودم صدایت می‏زنم؛ بابا!

آن‏قدر با دست‏هایت انس گرفته‏ ام که گاهی دلم لک می‏زند، دستانم را بگیری.

هر بار دستانم را می‏گیری، خیالم راحت می‏شود؛ می‏دانم که هوایم را داری و من میان ازدحام غریبی، گم نمی‏شوم و تو هیچ وقت دستم را رها نمی‏کنی …

⇔⇔⇔⇔

تنها زمانی که بزرگ شوید و از او دور شوید(زمانی که با خانه پدری وداع کرده و به خانه خودتان می روید ) تنها در این زمان است که پی به بزرگی وی خواهید برد و بزرگی اش را کاملاً ارج خواهید گذارد .

⇔⇔⇔⇔

می‏ ستایمت که رونق کوچه‏ های سردسیر وجودم هستی؛ آن‏چنان که آفتاب، رگ‏های سپید قطب را.

⇔⇔⇔⇔

آجر به آجر، ساخته می‏شوم؛ وقتی پناه دست‏های امنت، موسیقی مهربان عشق را به ترنم می‏آیند.

⇔⇔⇔⇔

تو که هستی، پنجره، با بال‏هایی گشوده از آفتاب، باغچه را مرور می‏کند. با تو، نفس‏های مادرانه، تیررس اضطراب و تشویش را مجال نمی‏دهند.

⇔⇔⇔⇔

با تو، باران بهاری‏ ام را پایانی نیست و بی ‏تو، پرنده‏ای آشیان گم‏ کرده در جاده ‏های پاییزم.

⇔⇔⇔⇔

پدرم ﺳﻼﻡ

ﺍﺯ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﭼﻪ ﺧﺒﺮ؟

ﻣﯿﻬﻤﺎﻧﯽ ﺧﺪﺍ ﺗﻤﺎﻡ ﻧﺸﺪ ﮐﻪ ﺑﺮﮔﺮﺩﯼ؟

ﻣﺮﺍ ﺑﺒﺨﺶ ﮐﻪ ﻧﯿﺴﺘﻢ ﺗﺎ ﺩﺳﺘﺎﻧﺖ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺭﺳﻢ ﺍﺩﺏ ﺑﺮ ﺩﯾﺪﻩ ﺑﮕﺬﺍﺭﻡ

ﻣﺮﺍ ﺑﺒﺨﺶ ﮐﻪ ﺑﺰﺭﮒ ﺷﺪﻡ

ﻣﺮﺍ ﺑﺒﺨﺶ ﮐﻪ ﺩﺍﺭﻡ ﻫﻢ ﺳﻦ ﺗﻮ ﻣﯿﺸﻮﻡ

پدرم ﺁﻏﻮﺵ ﺗﻮ ﺍﻣﻦ ﺗﺮﯾﻦ ﺟﺎﯼ ﺟﻬﺎﻥ ﺑﻮﺩ

ﮐﻪ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﯼ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺍﺵ ﺁﺭﺯﻭ ﺷﺪ

⇔⇔⇔⇔

احتیاجی به تسبیح نیست …
دستانت را که به من بدهی …
با انگشتانت ذکر دوست داشتن میگویم …
پدرم ، دستانت ، چشمانت وصدایت را عاشقانه دوست دارم …

⇔⇔⇔⇔

پدر مرا ببخش
مرا ببخش که هرگز برای نبودت جلوی دیگران اشک نریختم که نکند دلشان بگیرد
مرا ببخش که عشقت به تو را پنهان کردم تا نخواهند دیگران ناراحت شوند
مرا ببخش که دلتنگیهایم برایت را پنهان کردم تا دیگران نفهمند و غم و غصه بخورند
مرا ببخش
اما من دوستت دارم
روزت مبارک فرشته قلب من
ای کاش کنارم بودی همین یک شب را
شادی روح تمامی پدران رفته صلوات

⇔⇔⇔⇔

دلم برای روزهایی تنگ است که میدانم باز نخواهند گشت…

برای پدرم که دیگر حضورش را احساس نخواهم کرد…

به راستی که چه زود دیر میشود..

⇔⇔⇔⇔

به پاس اولین بوسه ای که پدرم به رسم مهر در اولین ساعات تولد به گونه ام زد و من نفهمیدم:
و به یاد سوزنده ترین بوسه ی اخر که من به رسم وداع به صورتش زدم و او نفهمید:
یادش را گرامی میدارم
نثار روح همه ی پدرانی که دیگر بین ما نیستند فاتحه ای قرائت کنیم

⇔⇔⇔⇔

ای پدر ای با دل من همنشین
ای صمیمی، ای بر انگشتر نگین
در صداقت برتر از ایینه ایی
در رفاقت با دل بی کینه ایی
بابا ی عزیزم هنوزم تو رفاقتت حساب میکنم بیا تو خوابم که خیلیییییییی دلتنگتم
روح همه پدرای آسمانی شاد

⇔⇔⇔⇔

پدرم در سوگ تو دل‌های ما پیوسته می‌گرید

سراپا همچو شمعی بی فروغ آهسته می‌گرید

تویی در خاطر ناشاد ما تا آخرین لحظه

به یادت چشم، چون ساغر بشکسته می‌گرید

⇔⇔⇔⇔

پنهان به خاک گشت چو قد رسای تو

غمگین مباش، در دل ما هست جای تو

از مرگ ناگهانیت ای نازنین پدر

بیگانه سوخت تا چه رسد آشنای تو

⇔⇔⇔⇔

افسوس، صد افسوس پدر از کف ما رفت

آن گوهر تابنده و پر مهر و وفا رفت

ما را نبود چاره به جز صبر در این غم

با حکم خدا آمد و با امر خدا رفت

⇔⇔⇔⇔

صد بار خدا مرثیه خوان کرد مرا

در بوته صبر امتحان کرد مرا

هرگز نشکست پشتم از هیچ غمی

جز مرگ پدر که ناتوان کرد مرا

⇔⇔⇔⇔

غم مرگ پدر کوچک غمی نیست

جگر می‌سوزد و درد کمی نیست

پدر زیبا گل باغ وجود است

که بی او زندگی جز ماتمی نیست

⇔⇔⇔⇔

وقتی ز دست ما و نماند از برای ما

غیر از غمی، شکسته دلی، جان خسته‌ای

تو مرغ جاودان بهشتی شدی ولی

داند خدا که پشت پسر را شکسته‌ای

⇔⇔⇔⇔

روشنی بخش دل هر با هنر باشد پدر

بهترین سرمایه از بهر پسر باشد پدر

کس نمی‌داند مقامش را به‌جز یزدان پاک

آسمان زندگانی را قمر باشد، پدر

هر گونه کپی برداری از قالب و مطالب سایت ممنوع بوده و پیگرد قانونی دارد.