شعر در مورد جوانی ، از دست رفته و نوجوانی و پیری و گذر عمر

شعر در مورد جوانی

شعر در مورد جوانی و پیری , شعری در مورد جوانی و نوجوانی , شعر درباره جوانی از دست رفته , شعر شهریار در مورد جوانی و گذر عمر

با مجموعه شعر در مورد جوانی و پیری ، اشعاری زیبا در مورد جوانی از دست رفته ، زیباترین شعر در مورد جوانی و نوجوانی در سایت پارسی زی همراه باشید

اشعار جوانی

جوانی شمع ره کردم که جویم زندگانی را

نجستم زندگانی را و گم کردم جوانی را

کنون با بار پیری آرزومندم که برگردم

به دنبال جوانی کوره راه زندگانی را

⇔⇔⇔⇔

نوجوانی زیباست

مثل یک شاخه ی گل مثل پرواز پرنده

نوجوانی فصل زیبای به خود آمدن است

فصل دیدن، شنیدن، گفتن، یاد گرفتن نوجوان

کاش بدانی که چقدر کوتاه است این نسیم سحری

⇔⇔⇔⇔

بر باد رفت در غم و حسرت جوانیم

بی آرزو چه سود دگر زندگانیم

⇔⇔⇔⇔

تبه کردم جوانی تا کنم خوش زندگانی را

چه سود از زندگانی چون تبه کردم جوانـی را

بیشتر بخوانید : شعر در مورد تواضع ، فروتنی و افتادگی و ادب برای کودکان

عمر از کف رایگانی می رود

کودکی رفت و جوانی می رود

این فروغ نازنین بامداد

در شبانی جاودانی می رود

⇔⇔⇔⇔

جوانی شمع ره کردم که جویم زندگانی را

نجستم زندگانی را و گم کردم جوانی را

⇔⇔⇔⇔

پیرم و گاهی دلم یاد جوانی می‎کند

بلبل شوقم هوای نغمه‎خوانی می‎کند

⇔⇔⇔⇔

همه کس راتن واندام وجمال است وجوانی

وین همه لطف ندارد تومگرسرو روانی؟

⇔⇔⇔⇔

افسوس که نامه جوانی طی شد

و آن تازه بهار زندگانی دی شد

⇔⇔⇔⇔

افسوس که ایّام  جوانـــــــی   بگذشت

هنگام  نشاط  و  شادمانی بگذشت

تا چشم گشودیم  در این باغ،   چو گل

هفتاد و  دو سال   زندگانی بگذشت

⇔⇔⇔⇔

جوانی حسرتا بامن وداع جاودانی کرد

وداع جاودانی حسرتا با من جوانی کرد

بیشتر بخوانید : شعر در مورد تار ، زدن و سه تار و موی یار و دف و تار و پود

شباب عمر عجب با  شتاب  می‌گذرد

به دین  شتاب  خدایا شباب می‌گذرد

شباب و شاهدوگل مغتنم بود ساقی

شتاب کن که جهان با شتاب می‌کذرد

شعر در مورد جوانی

جوانی چون  سواری   بود و  بگذشت

به گلزاری   بهاری  بود   و   بگذشت

⇔⇔⇔⇔

دریغا      از    جوانی ،   صد      دریغا

که  آن  هم  روزگاری  بود و بگذشت

⇔⇔⇔⇔

من جلوه شباب ندیدم  به عمر خویش

از  دیگران  حدیث  جوانی  شنیده‌ام

⇔⇔⇔⇔

به   روزگار   جوانی   درود   باد   درود

که  دوره  خوش من دوره جوانی بود

⇔⇔⇔⇔

بر  ساحل دریای جوانی  چو  نشینم

هر دم گذرد از سر  من   موج خیالی

⇔⇔⇔⇔

عیش خوش و ایّام جوانی همه گوئی

چون بوی گلی بود که همراه صبا بود

⇔⇔⇔⇔

شادی کنیدای دوستان من شادم وآسوده‌ام

بوی جوانی بشنوید از پیکر فرسوده‌ام

⇔⇔⇔⇔

خوشا عاشقی خاصه وقت جوانی

خوشا با پریچهرگان زندگانی

به وقت جوانی بکن عیش؛ زیرا

که هنگام پیری بُوَد ناتوانی

جوانی و از عشق پرهیز کردن

چه باشد ندانی، به جز جان گرانی

جوانی که پیوسته عاشق نباشد

دریغ است ازو روزگار جوانی

بیشتر بخوانید : شعر در مورد دریا ، و ساحل و کشتی و عشق و آرامش از سهراب و سعدی

بار دیگر گر فرود آری سری با ما جوانی

داستان‌ها دارم از بیداد پیری با جوانی

واعزیزا گوئی آخر گر عزیزت مرده باشد

من چرا از دل نگویم وا جوانی وا جوانی

⇔⇔⇔⇔

افسوس که نامه جوانی طی شد

و آن تازه بهار زندگانی دی شد

آن مرغ طرب که نام او بود شباب

افسوس ندانم که کی آمد کی شد

⇔⇔⇔⇔

تو جوانمرد و دولت تو جوان

می به بخت تو نوجوان آمد

گل دگر ره به گلستان آمد

واره باغ و بوستان آمد

شعر در مورد جوانی از دست رفته

نوجوان گشتی و شکل ناز را نشناختی

جای تسکین نیست زین پس بیقراران ترا

هر کرا امروز خواندی باز فردا کشتیش

بارک الله این چه اقبال است یاران ترا

⇔⇔⇔⇔

آمد بهار و تازه وتر شد گل و صبا

زان سرو نوجوان خبر تازه بر نداد

خوشوقت بادکش گذری هست

از آن طرف هر چند دور مانده ما را خبر نداد

⇔⇔⇔⇔

حد من نیست ثنایت گفتن

گوهر شکر عطایت سفتن

نوجوانی به جوانی مغرور

رخش پندار همی راند ز دور

⇔⇔⇔⇔

ریختم با نوجوانی باز طرح زندگانی

تا مگر پیرانه سر از سر بگیرم نوجوانی

آری آری نوجوانی می توان از سرگرفتن

گر توان با نوجوانان ریخت، طرح زندگانی

⇔⇔⇔⇔

جوانی چنین گفت روزی به پیری

که چون است با پیری ات زندگانی

بگفت اندر این نامه حرفی است مبهم

که معنیش جز وقت پیری ندانی

تو بِهْ کز توانایی خویش گویی

چه می‌پرسی از دوره ناتوانی؟

جوانی نکو دار کاین مرغ زیبا

نمانَد در این خانه استخوانی

متاعی که من رایگان دادم از کف

تو گر می‌توانی، مَدِه رایگانی

⇔⇔⇔⇔

افسوس که ایام جوانی بگذشت

دوران نشاط و کامرانی بگذشت

تشنه به کنار جوی چندان خفتم

کز جوی من آب زندگانی بگذشت

⇔⇔⇔⇔

تبه کردم جوانی تا کنم خوش زندگانی را

چه سود از زندگانی چون تبه کردم جوانـی را

⇔⇔⇔⇔

عمر از کف رایگانی می رود

کودکی رفت و جوانی می رود

این فروغ نازنین بامداد

در شبانی جاودانی می رود

⇔⇔⇔⇔

من پیر شده ام

آنقدر پیر

که دست های یخی آدم برفی ها

یاد تو را از شانه هایم می تکانند

و من

من هیچ…

فقط شعرهای عاشقانه ام را

های های گریه می کنم …

بیشتر بخوانید : شعر در مورد ثروت ، اندوزی و عشق و ثروتمند و فقیر + ثروت واقعی

همین امروز داغی بر دلم بنشان که در پیری

برای غصه خوردن نیز دندانی نمی ماند

⇔⇔⇔⇔

خسروا پیرانه سر حافظ جوانی می کند

بر امید عفو جان بخش گنه فرسای تو

⇔⇔⇔⇔

منم آن ایستگاه پیر تنهایی که می داند

نیاید دل سپرد این عابرانِ گرمِ رفتن را

⇔⇔⇔⇔

عاشق روی جوانی خوش نوخاسته ام

و از خدا دولت این غم به دعا خواسته ام

شعر در مورد جوانی و پیری

آرام گریه می کرد یعقوب پیر کنعان

می مرد قطره قطره از پیرهن نمی گفت

⇔⇔⇔⇔

چنان به حسن و جوانی خویشتن مغرور

که داشت از دل بلبل هزار گونه فراغ

⇔⇔⇔⇔

تو را آن گونه می‌خواهم که باغی باغبانش را

شبیه مادر پیری که می‌بوسد جوانش را

⇔⇔⇔⇔

دوریِ یوسف فقط چشمِ پدر را کور کرد

پیرِ مصری داغ دید از پیر کنعان بیشتر

⇔⇔⇔⇔

عشق است و مفلسی و جوانی و نوبهار

عذرم پذیر و جرم به ذیل کرم بپوش

⇔⇔⇔⇔

گیرا تر از چشم تو هم درگیر خواهد شد

زیبا ترین معشوقه روزی پیر خواهد شد

⇔⇔⇔⇔

آموختیم جوانی اندر پیری

از بخت جوان صلای پیرآموزی

⇔⇔⇔⇔

جوانی در درون دل نهفته است

جوانی در نشاط و شور خفته‌ است

چو گم شد از دلت عشق هوسباز

همانا شام پیری گشته آغاز

⇔⇔⇔⇔

ای جوانی

رفتی ز دستم، در خون نشستم

جوانی، کجایی؟

چرا رفتی که من با تو عهدی نبستم

غم پیری، نبود دیری، که در هم شکستم

جوانی را ز کف داده‌ام رایگانی

کنون حسرت برم روز و شب بر جوانی

⇔⇔⇔⇔

جفا کن که بودم دردا که دیدم از مهربانان، نامهربانی

غمت را نهفتم در سینه اما با کس نگفتم راز نهانی

بیشتر بخوانید : شعر در مورد ثانیه ها ، و گذر ثانیه ها و دقیقه های زندگی و انتظار

ندیدم سود از جوانی در زندگانی

چه حاصل از زندگانی دور از جوانی

چو این دل به نشا دادم

که چون جویم از رهابم

⇔⇔⇔⇔

انگار در این همهمه تنها ماندم

 از وصف تمام عاشقان جا ماندم

در حسرت آن نگاه زیبا و قشنگ

صد حیف که از جوانی ام وا ماندم

⇔⇔⇔⇔

آمدی تا دوباره شب بوها

با عبورت ترانه خوان بشوند

تاک های تکیده و مرده

با نگاه شما جوان بشوند

⇔⇔⇔⇔

دیگر چه فرقی می کند من پیر باشم یا جوان؟!

وقتی تو باشی تا ته دنیا جوانی می کنم

⇔⇔⇔⇔

با تو من یک جور  ِ دیگر مهربانی میکنم

شور در سر دارم و دارم جوانی می کنم

⇔⇔⇔⇔

قد کشیدی تا جوانی پابه پایم حیف شد

دست دوران کرد،ازدستت جدایم حیف شد

⇔⇔⇔⇔

جوانی شمع ره کردم که جویم زندگانی را

نجستم زندگانی را و گم کردم جوانی را

⇔⇔⇔⇔

منکه با عشق نراندم به جوانی هوسی

هوس عشق و جوانیست به پیرانه سرم

⇔⇔⇔⇔

عشق و آزادگی و حسن و جوانی و هنر

عجبا هیچ نیرزید که بی سیم و زرم

⇔⇔⇔⇔

جوانی‌ام گوشه‌ی آغوش تو بود

لحظه‌ای صبر اگر می‌کردی پیدایش می‌کردم

آغوشت را باز کردی برای رفتن‌ام

شاید حق با تو بود من دیر شده بودم!

⇔⇔⇔⇔

کودکی‌ام را سنجاق کرده ام

به… جوانی‌ام

و دوچرخه سبزم آن پایین صفحه

مدام تاب می‌خورد

هر گونه کپی برداری از قالب و مطالب سایت ممنوع بوده و پیگرد قانونی دارد.