شعر در مورد امام زمان(عج) ، حضرت مهدی کودکانه و امام حسین از حافظ و سعدی

شعر در مورد امام زمان

شعر در مورد امام زمان

شعر در مورد امام زمان کودکانه ، اشعار زیبا در مورد امام زمان از حافظ و سعدی ،اشعاری در مورد امام زمان و امام حسین و حضرت زهرا.در این مطلب از سایت پارسی زی می خواهیم زیباترین اشعار در مورد امام زمان را بیان کنیم.امیدواریم این مطلب مورد توجه شما سروران گرامی قرار گیرد.

امام زمان

ای آنکه در نگاهت حجمی زنور داری

کی از مسیر کوچه قصد عبور داری؟

چشم انتظار ماندم، تا بر شبم بتابی

ای آنکه در حجابت دریای نور داری

من غرق در گناهم، کی می کنی نگاهم؟

برعکس چشمهایم چشمی صبور داری

از پرده ها برون شد، سوز نهانی ما

کوک است ساز دلها، کی میل شور داری؟

در خواب دیده بودم، یک شب فروغ رویت

کی در سرای چشمم، قصد ظهور داری؟

…………………………..………………………….

اگر چه روز من و روزگار می گذرد

دلم خوش است که با یاد یار می گذرد

چقدر خاطره انگیز و شاد و رویایی است

قطار عمر که در انتظار می گذرد

به ناگهانیِ یک لحظه عبور سپید

خیال می کنم آن تک سوار می گذرد

کسی که آمدنی بود و هست، می آید

بدین امید، زمستان، بهار، می گذرد

نشسته ایم به راهی که از بهشت امید

نسیم رحمت پروردگار می گذرد

به شوق زنده شدن، عاشقانه می میرم

دو باره زیستنم زین قرار می گذرد

همان حکایت خضر است و چشمه ظلمات

شبی که از بَرِ شب زنده دار می گذرد

شبت همیشه شب قدر باد و، روزت خوش

که با تو روز من و روزگار می گذرد

…………………………..………………………….

ایجاز شاعرانه چشم تو تا کنون

ما را کشانده است به اعجازی از جنون

هر روز در هوای تو پرواز می‌کنیم

هر روز می‌شویم چو خورشید، سرنگون

تا آستین به قصد تو بالا زدیم شد

شمشیرهای تشنه به خون از کمر برون

باید امید هر چه فرج را به گور برد

بیهوده می‌بری دل ما را ستون ستون…

این شعر هم ردیف غزل‌های چشم توست
زخمی نزن که قافیه افتد به خاک و خون

…………………………..………………………….

گفتم به مهدی بر من عاشق نظر کن

گفتا تو هم از معصیت صرف نظر کن

گفتم به نام نامیت هر دم بنازم

گفتا که از اعمال نیکت سرفرازم

…………………………..………………………….

مجنون شدم که راهی صحرا کنی مرا

گاهی غبار جاده ی لیلا، کنی مرا

کوچک همیشه دور ز لطف بزرگ نیست

قطره شدم که راهی دریا کنی مرا

پیش طبیب آمده‌ام، درد می‌کشم

شاید قرار نیست مداوا کنی مرا

من آمدم که این گره ها وا شود همین!

اصلا بنا نبود ز سر وا کنی مرا

…………………………..………………………….

دلـم بـه وسعت دریـا گـرفته آقـا جـان

از این زمانه از اینجا گـرفته آقـاجان

بیا دوای غم و غصـه ها تویی مـولا

برای توست که دلهـا گـرفته آقـا جان

…………………………..………………………….

ای آنکه در نگاهت حجمی زنور داری

کی از مسیر کوچه قصد عبور داری؟

چشم انتظار ماندم، تا بر شبم بتابی

ای آنکه در حجابت دریای نور داری

من غرق در گناهم، کی می کنی نگاهم؟

برعکس چشمهایم چشمی صبور داری

از پرده ها برون شد، سوز نهانی ما

کوک است ساز دلها، کی میل شور داری؟

در خواب دیده بودم، یک شب فروغ رویت

کی در سرای چشمم، قصد ظهور داری؟

شعر کودکانه

سلام من به مهدی و به قلب آسمانیش

سلام من به پاکی و به لطف و مهربانیش

سلام من به لحظه­ای که می رسد ظهور او

سلام من به لحظه­ای که می­رسد عبور او

سلام من به بوسه­ای که می­رسد به دست او

سلام من به حضرتی که داده مهر و آبرو

سلام من به قد او سلام من به قامتش

سلام من به دست او به قدرت امامتش

…………………………..………………………….

از میان اشک ها خندیده می آید کسی

خواب بیداری ما را دیده می آید کسی

با ترنم با ترانه با سروش سبز آب

از گلوی بیشه خشکیده می آید کسی

مثل عطر تازه تک جنگل باران زده

در سلام بادها پیچیده می آید کسی

کهکشانی از پرستو در پناهش پرفشان

آسمان در آسمان کوچیده می آید کسی

خواب دیدم , خواب دیده در خیالی دیده اند

از شب ما روز را پرسیده می آید کسی

…………………………..………………………….

مانند خورشید          در پشت ابری

هم باشهامت           هم کوه صبری

هم پاک و زیبا           هم مهربانی

یعنی امام و             صاحب زمانی

هر روز و هر شب       در یاد مایی

هم با محبت            هم با دعایی

آن چهره ات را          می­دیدم ای کاش

مهدی(عج)خوبم       در قلب من باش

…………………………..………………………….

امام زمان دوست دارم

من نو گل باغ توام

چه روز خوبی من دارم

منتظر یه عیدی ام

با اینکه سن من کمه

بودنِ تو حس می کنم

از بچگیم تا به حالا

یه عمره که منتظرم

مهدی جونم دوست دارم

من کوچولو منتظرم

…………………………..………………………….

مـــی ایـــــــــد از دور     مــردی ســــواره

بـــرمــرکب عشـــق     چــــون ماهپــــاره

والشمــس رویـش     واللــیــــل مـــویـش

گلـــها هــمه مســــت     از رنگ و بویـش

عـمــــامـــه بر سر     مثــل پیـمبـــــر (ص)

در بـازوانــش     نـیروی حیــــــــــــــــدر(ع)

از پــای تــاسـر     در شـور و شیــــن است

بــرق نگـاهــش     مثل حســــین(ع) است

می ایــد از دور     خوشــــبو تر از یـــــاس

در چشــــم وابرو     مـانـند عبــــــاس (ع)

القــصـه ایــن مــرد     امیـد دلهاســـــــــت

خوشبو تر از یاس     فرزند زهراست(س)

…………………………..………………………….

اشعار شاعران معروف

نامدگان و رفتگان از دو کرانه زمان

سوی تو می‌دوند هان! ای تو همیشه در میان

در چمن تو می‌چرد آهوی دشت آسمان

گرد سر تو می‌پرد باز سپید کهکشان

هر چه به گرد خویشتن می‌نگرم در این چمن

آینه ضمیر من جز تو نمی‌دهد نشان

ای گل بوستان سرا از پس پرده‌ها درآ

بوی تو می‌کشد مرا وقت سحر به بوستان

ای که نهان نشسته‌ای باغ درون هسته‌ای

هسته فرو شکسته‌ای کاین همه باغ شد روان

آه که می‌زند برون از سر و سینه موج خون

من چه کنم که از درون دست تو می‌کشد کمان

پیش وجودت از عدم، زنده و مرده را چه غم؟

کز نفس تو دم به دم می‌شنویم بوی جان

پیش تو جامه در برم نعره زند که بر دَرم!

آمدنت که بنگرم، گریه نمی‌دهد امان…

شعر از هوشنگ ابتهاج

…………………………..………………………….

طلوع می‌کند آن آفتاب پنهانی

ز سمت مشرق جغرافیای عرفانی

دوباره پلک دلم می‌پرد نشانه چیست

شنیده‌ام که می‌آید کسی به مهمانی

کسی که سبزتر از هزار بار بهار

کسی شگفت کسی آن چنان که می‌دانی

شعر از قیصر امین پور

…………………………..………………………….

مردم دیده به هر سو نگرانند هنوز

چشم در راه تو صاحب‌نظرانند هنوز

لاله‌ها، شعله‌کش از سینه داغند به دشت

در غمت، همدم آتش جگرانند هنوز

از سراپرده غیبت، خبری باز فرست

که خبریافتگان، بی‌خبرانند هنوز

رهروان، در سفر بادیه حیران تواند

با تو آن عهد که بستند، برآنند هنوز

ذره‌ها در طلب طلعت رویت با مهر

هم‌عنان تاخته چون نوسفرانند هنوز

طاقت از دست شد ای مردمک دیده! دمی

پرده بگشای که مردم نگرانند هنوز

شعر از مشفق کاظمی

…………………………..………………………….

تاکى به تمناى وصال تو یگانه

اشکم شود، از هر مژه چون سیل روانه

خواهد به سر آید، شب هجران تو یانه؟

اى تیر غمت را دل عشاق نشانه

جمعى به تو مشغول و تو غایب ز میانه

رفتم به در صومعه‌ى عابد و زاهد

دیدم همه را پیش رخت، راکع و ساجد

در میکده، رهبانم و در صومعه، عابد

گه معتکف دیرم و گه ساکن مسجد

یعنى که تو را مى طلبم خانه به خانه

روزى که برفتند حریفان پى هر کار

زاهد سوى مسجد شد و من جانب خمار

من یار طلب کردم و او جلوه‌گه یار

حاجى به ره کعبه و من طالب دیدار

او خانه همى جوید و من صاحب خانه

هر در که زنم، صاحب آن خانه تویى تو

هر جا که روم،پرتو کاشانه تویى تو

در میکده و دیر که جانانه تویى تو

مقصود من از کعبه و بتخانه تویى تو

مقصود تویی، کعبه و بتخانه بهانه

بلبل به چمن، زان گل رخسار نشان دید

پروانه در آتش شد و اسرار عیان دید

عارف صفت روى تو در پیر و جوان دید

یعنى همه جا عکس رخ یار توان دید

دیوانه منم، من که روم خانه به خانه

عاقل، به قوانین خرد، راه تو پوید

دیوانه، برون از همه، آیین تو جوید

تا غنچه‌ى بشکفته‌ى این باغ که بوید

هر کس به زبانی، صفت حمد تو گوید

بلبل به غزلخوانى و قمرى به ترانه

بیچاره بهایى که دلش زار غم توست

هر چند که عاصى است، زخیل خدم توست

امید وى از عاطفت دم به دم توست

تقصیر خیالى به امید کرم توست

یعنى که گنه را به از این نیست بهانه

شعر از شیخ بهایی

…………………………..………………………….

زهى خجسته زمانى که یار باز آید

به کام غمزدگان غمگسار باز آید

به پیش خیل خیالش کشیدم ابلق چشم

بدان امید که آن شهسوار باز آید

اگر نه در خم چوگان او رود سر من

ز سر نگویم و سر خود چه کار باز آید

مقیم بر سر راهش نشسته ام چون گرد

بدان هوس که بدین رهگذار باز آید

دلى که با سر زلفین او قرارى داد

گمان مبر که بدان دل قرار باز آید

چه جورها که کشیدند بلبلان از دی

به بوى آنکه دگر نوبهار باز آید

ز نقش بند قضا هست امید آن حافظ

که همچو سرو به دستم نگار باز آید

شعر از حافظ شیرازی

…………………………..………………………….

خوشا دردى! که درمانش تو باشى

خوشا راهى! که پایانش تو باشى

خوشا چشمی! که رخسار تو بیند

خوشا ملکی! که سلطانش تو باشى

خوشا آن دل! که دلدارش تو گردى

خوشا جانی! که جانانش تو باشى

خوشى و خرمى و کامرانى

کسى دارد که خواهانش تو باشى

چه خوش باشد دل امیدوارى

که امید دل و جانش تو باشى

همه شادى عشرت باشد، ای دوست

در آن خانه که مهمانش تو باشى

گل و گلزار خوش آید کسى را

که گلزار و گلستانش تو باشى

چه باک آید زکس ! آن را که او را

نگهدار و نگهبانش تو باشى

مپرس ازکفر و ایمان بى دلى را

که هم کفر و هم ایمانش تو باشى

براى آن به ترک جان بگوید

دل بیچاره، تا جانش تو باشى

” عراقى ” طالب درد است دایم

به بوى آنکه درمانش تو باشى

شعر از فخرالدین عراقی

…………………………..………………………….

هر دل که عشق ورزد از ما و من برآید

کوشم بجان در این کار تا جان ز تن برآید

از عشق نیست خوشتر گشتم جهان سراسر

سوى یقین گر آید از شک و ظن برآید

زهر فراق نوشم، بهر وصال کوشم

حکمش بجان نیوشم تا کام من برآید

گر سر دهم نفس را آتش فتد در افلاک

گر در چمن کشم آه، دود از چمن برآید

گر آتش نهانم پیدا شود به محشر

دوزخ بسوزد از رشک دودش زتن برآید

گر روى تو ببینم هنگام جان سپردن

قبرم بهشت گردد نور از کفن برآید

بر باد بوى زلفت ار جان شود زقالب

سنبل ز خاک قبرم مشک از بدن برآید

حمد تو مى نگارم بر لوح هر هوایی

شکر تو مى گذارم هر جا سخن برآید

گر شعر ” فیض ” خواند واعظ فراز منبر

بس آه آتش افروز از مرد و زن برآید

شعر از فیض کاشانی

دوبیتی

خودت بخواه که این انتظار سر برسد

دعای این همه چشم انتظار کافی نیست

…………………………..………………………….

در انتظار تو تنها چراغ خانه ماست

که روشن است در این کوچههای ظلمانی

…………………………..………………………….

چرا از آمدن او خبر نمی‌آید؟

و انتظار قریبش به سر نمی‌آید؟

…………………………..………………………….

آقا چقدر فاصله اندوه انتظار

فکری برای این سفر راه دور کن

…………………………..………………………….

فروغ بخش شب انتظار، آمدنی‌ست

نگار، آمدنی غمگسار، آمدنی‌ست

امام زمان و حضرت زهرا

صدای آمدنت رابه گوش ما برسان

زمان غیبت خود رابه انتها برسان

کنار تربت زهرا به وقت نا فله ات

دعای خویش رابه یاری این گدا برسان

…………………………..………………………….

این عشق آتشین ز دلم پا نمیشود

مجنون به غیر خانه ی لیلا نمیشود

بالای تخت یوسف کنعان نوشته اند

هر یوسفی یوسف زهرا نمیشود.

…………………………..………………………….

عشق رختیست که بر قامت جان دوخته ایم
این متاعی است که جان داده و نفروخته ایم
ترس از فقر ونداری دو جهان در ما نیست
عشق رزقیست که تا آخرت اندوخته ایم
عشق مشقیست که هرشب بنویسیم علی
عشق درسیست کز آن زیستن آموخته ایم
عشق یعنی علی و آل علی دیگر هیچ
شعله هستی از این عشق بر افروخته ایم
یازده بار علی بعد علی آمده است
یازده مرتبه از عشق علی سوخته ایم
گرچه در هردوجهان عشق به معنای علی است
آخرین عشق از این سلسه لیلای علی است
او همانیست که جا در دل ایمان دارد
عاشق عاقل و دیوانه فراوان دارد
او همانیست که از آل علی دل برده
جان زهراست که جا در دل جانان دارد
گرکه شانه بکشد سیل بلاکش ریزد
سر هر زلف خمش حلقه رندان دارد
هر که رفته به تماشای نگاهش گفته
جای چشمش به خدا مصحف قرآن دارد
اوهمانیست که هر چند ندیدنداو را
یک جهان آن قد و بالاش مسلمان دارد
خبر آمدنت را که ملائک دادند
همه ازشوق تو بر سجده شکر افتادند
خبر آمد گل بی خار به دنیا آمد
عاشقان حضرت دلدار به دنیا آمد
کلهم نور نبی اند پسر‌های علی
آخرین احمد مختار به دنیا آمد
یازه زاده زهرا همه شیرند و کنون
اخرین حیدر کرار به دنیا آمد
گرحسین بن علی سبط نبی شیرین است
او حسینیست که نه بار به دنیا آمد
سیزده کعبه به دور سر او می‌گردند
نقطه مرکز پرگار به دنیا آمد
اینکه از عشق رخش عشق به فریاد آمد
مهدی ماست که با حسن خدا داد آمد
عطر نرگس شدی و نیست از این بو خوشتر
حلقه دام بلا نیست از این مو خوشتر
سوی چشمان شما کعبه به پا کرده نماز
قبله‌ای نیست به والله از این سو خوشتر
نه غلط گفته هر انکس که بهشتت گفته
کی بهشت است به اندازه این رو خوشتر
گر که دیوان غزل مدح تو گوید نشود
از دوبیتی که نوشتی به دو ابرو خوشتر
روی لب‌های تو انگار سلیل است روان
هست از آب بقا، کوثر این جو خوشتر
جان فدای لب تو باد که در دید ه. مست
چمن آرای جهان خوشتر از این غنچه نبست
نقل کردند که تو هیبت طا‌ها داری
نقل کردند که تو عصمت زهرا داری
بی گمان پشت ندارد زره ات، چون حیدر
نقل کردند که تو قدرت مولا داری
دشمنت هر که شود قبر خودش راکنده
همه جا پر شده که دیده سقا داری
گر رجز خوان بشوی اهل زمین می‌لرزند
این نشانیست که از اکبر لیلا داری
تو خودت یک تن یک کرب بلایی اقا
این غروریست که از زینب کبری داری‌
ای گل سر سبد عرش خدا یا مولا
جان زهرا قسمت می‌دهم آقا که بیا
سایه دست کریمت همه جا روی سرم
حسرت روی تو عمریست به چشمان ترم
هیچکس مشتری سینه تنگم نشده
جنس بنجل شده ام لطف کن آقا بخرم
صبح جمعه همه گفتند که تو می‌آیی
همه عمر قسم منتظر آن سحرم
هوس کرببلا این دل تنگم دارد
یک شب جمعه حرم با خودت آقا ببرم
کاش میشد که کمی گریه کن کرببلا
جای تو گریه کنم‌ای همه بال و پرم
چند قرن است که جانت شده آقا برلب
سینه ات پر شده از روضه زینب زینب
امام زمان و امام حسین
مصطفی سیرت، علی فر، فاطمه عصمت، حسن خو
هم حسین قدرت، علی زهد و محمد علم مَه رو
شاه جعفر فیض و کاظم حلم و هشتم قبله گیسو
هم تقی تقوا، نقی بخشایش و هم عسکری مو
مهدی قائم که در وی جمع، اوصاف شهان شد
پادشاه عسکری طلعت، نقی حشمت، تقی فر
بوالحسن فرمان و موسی قدرت و تقدیر جعفر
علم باقر، زهد سجاد و حسینی تاج و افسر
مجتبی حلم و رضیه عفّت و صولت چو حیدر
مصطفی اوصاف و مجلای خداوند جهان شد

…………………………..………………………….

سیزده بار زمین خورد دلم

سیزده مرتبه افسرد دلم

دفعه‌ی چاردهم مرد دلم

ناگه از قبر خودش دل پا شد

بخت من نیمه‌ی شعبان وا شد

کوکب طالعم امشب خندید

باز هم نور محمد تابید

خانه روشن شده، چون این خورشید

طلعتش فاطمی و حیدری است

حجت بن حسن العسگری است

پسری آمده دنیا، کاالشّمس

پسری زاده‌ی زهرا، کاالشّمس

صورتش، دُر دلارا، کاالشّمس

نور در نور بود در جلوات

به گل حضرت نرگس صلوات

نرجس از آمدنش مسرور است

پسرش پارچه‌ای از نور است

دل باباش حسن پر شور است

دست حق آمده با بیرقِ حق

زَهَقَ الباطِل و جاءَالحَقِ حق

نوه‌ی هاشمی عبد مناف

آل کعبه، که خودش هست مطاف

عرشیان دور سرش گرم طواف

زاده‌ی سید بطحا آمد

آخرین کعبه به دنیا آمد

ندبه‌های سحرم این آقاست

وارث تیغ دو دم، این آقاست

حیدر صف شکنم، این آقاست

خیبری زاده و خیرالناس است

هیبتش مثل عموش عباس است

تا که او ساکن این دنیا شد

پشت شیطان ز. قدومش تا شد

اسوه اش فاطمه‌ی زهرا شد

آمده شاد کند عالم را

حیدرآباد کند عالم را

شب تاریک به نورش محتاج

بشریت، به ظهورش محتاج

دین و قرآن به حضورش محتاج

با ظهورش بنماید نابود

نسل وهّابیت و آل سعود

از سر لطف علی و زهرا

قطره افتاده میان دریا

جمکرانی شده ام، شکر خدا

جمکران موعد ما در دنیاست

مسجد سهله‌ی ایران اینجاست

کاش وقتی که بیاید، باشم

برقع از چهره گشاید، باشم

تکیه بر کعبه نماید، باشم

روزی از کعبه زند بانگ جلی

طالب خون حسین بن علی

من همان منتقم خون خدام

صاحب ناحیه‌ی عاشورام

جد من کشته شد و بعد خیام

حرمتش را که به غارت بردند

عمه ام را به اسارت بردند

…………………………..………………………….

به این غبار، نگاهی که آفتاب شود

بسوز قلبِ مرا، کز غمت مُذابّ شود

دوباره رویِ تو را آسمانِ جمعه ندید

کدام جمعه، جمالِ تو ماهتاب شود؟

برای آمدنت، شب به شب دعا کردم

اشاره کن به دعایم که مستجاب شود

زمان به خاطرِ ما دیر دیر می‌گذرد

برایِ خاطرِ تو کاش پُرشتاب شود

امیدِ گریه، مرا هم صحابه‌ی خود کن

که آسمانِ نگاهم پر از سحاب شود

نباید اشکِ تو بر صورتِ زمین بچکد

سرشکِ چشمِ تو بایست که گلاب شود

من آمدم که سلامِ مرا جواب دهی

سلام می‌کنم و وای اگر جواب شود

اگر اجازه دهی روضه‌خوان شوم امشب

که قلبِ سوخته‌ات بیشتر کباب شود

برایِ کودکِ خود آب خواست، امّا حیف

همین دلیل بر این شد، حسین آب شود

بگویم از شررِ خنده‌های حرمله‌ای

که پاسخِ شرر گریه‌ی رباب شود

و شیرخواره پس از این زنیزه خواهد دید

که دستِ مادرِ او بسته در طناب شود

مطالب مرتبط

شعر در مورد مادر کوتاه  شعر در مورد دوست از مولانا شعر در مورد آسمان آبی

شعر در مورد امام زمان(عج) ، حضرت مهدی کودکانه و امام حسین از حافظ و سعدی
4.7 (94.29%) 7 vote[s]
source : salamislam
هر گونه کپی برداری از قالب و مطالب سایت ممنوع بوده و پیگرد قانونی دارد.