شعر در مورد ساز ، تار و سه تار و آواز و ساز زدن از حافظ و مولانا

شعر در مورد ساز

شعر در مورد ساز ، شعر در مورد ساز زدن ، شعر در مورد ساز و آواز

شعر در مورد ساز ، شعر در مورد ساز زدن تار و سه تار ، شعر در مورد ساز و آواز همگی در سایت پارسی زی. امیدواریم این مطلب مورد توجه شما سروران گرامی قرار گیرد و جوابگوی نیز شما باشد.

متن و شعر در مورد ساز

تمام عمر به ساز زمانه رقصیدم

بگو چگونه به ساز زمانه گریه کنم؟

⇔⇔⇔⇔

دست تو شانه ی خوبیست که موهایم را…

لحن من ساز قشنگیست که شب ها باهم

⇔⇔⇔⇔

سپس عشق تو از واژه به قلب ساز ناخن زد

و بعد از آن دور می فا س لا را عاشقت کردی

⇔⇔⇔⇔

اشعار در مورد ساز و آواز

یوسف مصر دلش شور تو را خواهد زد

تو اگر کوک کنی ساز زلیخایی را

⇔⇔⇔⇔

دوش می‌گفت

که فردا بدهم کام دلت

سببی ساز خدایا

که پشیمان نشود.

⇔⇔⇔⇔

ز سوز عشق لیلی در جهان مجنون شد افسانه

تو مجنون ساز از عشقت مرا افسانه اش با من

بیشتر بخوانید : شعر در مورد سلام ، سلامتی و سلام بر عشق و صبح بخیر

شعر در مورد ساز

با من حرف بزن

صدایت هم نوایی تمام سازهاست

کودکان هنوز در گلویت می رقصند

و چیزی از جنگ نمی دانند

⇔⇔⇔⇔

روز گارا ز آتش دل بند بندم ، سوختی

در نی جانم ، نوای تازه ای را ساز کن

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد ساز تار

منم آن شکسته سازی، که توأم نمی نوازی

چه فغان کنم ز دستی، که گسسته تار ما را

⇔⇔⇔⇔

صوتت – اگر چه حنجره ات ساز بادى است-

یادآور صداى سه تار “عبادى” است

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد ساز سه تار

ننوازی به سرانگشت مرا ساز خموشم

زخمه بر تار دلم زن که در آری به خروشم

⇔⇔⇔⇔

شب است و باز باران پشت ِ شیشه ساز رفتن زد

خودت را بدرقه تا صبح ِ فردا کرده ای هرگز؟

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد ساز و آواز

صدایت ساز را می‌رقصاند وُ

نگاه به لبانت،

بوسه را، مقدس می‌کند.

⇔⇔⇔⇔

در انتظار فصل خرمن ساز می مردم

بر  آیش  من گر نمی افشاند « او» دانه

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد ساز دف

سنتورها، عودها، ویلن ها، عودها

در دلشان ساز می زنند

تا به محض رسیدنت

خود به صدا درآیند.

⇔⇔⇔⇔

امشب که بغض دارم و شور سه تار نیست

از من به جز نوشتن شعر انتظار نیست

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد ساز زدن

تسبیح می سازم

از اسم زیبایت

هر صبح

نام تو را صدبار می بوسم

بیشتر بخوانید : شعر در مورد شراب ، و می و مستی و خوردن شراب ناب انگور

 گرچه بی ساز است ساز مطرب عشاق ما

گر نوازد ساز ما با ساز گردد عاقبت

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد ساز شکسته

برایت

نغمه ساز خواهم کرد

تاب تاب عباسی…

تا شادی را

در چشمانت باز بیابم.

⇔⇔⇔⇔

 حافظ که ساز مطرب عشاق ساز کرد

خالی مباد عرصه این بزمگاه از او

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد سازدهنی

هنگام که گریه می دهد ساز

این دود سرشت ابر بر پشت

هنگام که نیل چشم دریا

از خشم به روی می زند مشت

⇔⇔⇔⇔

 کو ساز نگاهی که بیک ساز گریبان

دلدار نقابی که ندارد نگشائیم

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد ساز شاد

بزن مطرب برقصان تا برقصم

به ساز و چنگ و تار دلربایی

⇔⇔⇔⇔

 رو ساز سفر ساز که از آرزوی گنج

بی برگ درین منزل ویران نتوان بود

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد ساز و موسیقی

شادی داشتنت

شادی بغل کردن سازی ست

که درست نمی شناسمش

درست می نوازمش

نت به نت

نفس در نفس

⇔⇔⇔⇔

 ور چو چنگم بزنی عین نوازش باشد

ساز بی ضرب محالست که بر ساز آید

⇔⇔⇔⇔

شعری در مورد ساز تار

یک شبِ مهتاب

مردمانِ زیادی ساز‌هایشان را بر می‌دارند

زیباترین آهنگ‌ها را می‌‌نوازند

تا من عاشقانه‌‌ترین شعرم را برایت بخوانم

بیشتر بخوانید : شعر در مورد دوست ، خوب و بد و از دست رفته و بی معرفت و صمیمی

 خادمه عود سوز مطربه عود ساز

شمع نه و عود سوز چنگ زن و عود ساز

⇔⇔⇔⇔

شعر درباره ساز و آواز

بتهایم را می شکنم

تا فرش کنم

بر راهی که تو از آن می گذری

برای شنیدن ساز و سرود من.

⇔⇔⇔⇔

 مرغ سحر در سخن آمد به ساز

ساز بر آواز خروسان بام

⇔⇔⇔⇔

شعری در مورد ساز زدن

دیشب بر من چه گذشت

راستی تو این را هم نمی دانی

ابرهای اینجا برای سازهای ناهماهنگ دل من می رقصند

من از خود فارغ می شوم

نگاه می کنم… نگاه می کنم

آرزو های تکراری

⇔⇔⇔⇔

ای رود پرده ساز که راه دلم زنی

بردار پرده از رخ و ساز رباب کن

⇔⇔⇔⇔

شعر درباره ساز زدن

تو را دوست می دارم!

به سان کارگری

که استواری روز را،

تا در سایه ی دیوار دست ساز خویش

قیلوله کند!

⇔⇔⇔⇔

 ساز کرد آن دانشی مرد سخندان ساز دانش

آفرین بر آتش طبع سخن پرداز دانش

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد ساز باحال

ساز دست هایم را کوک کرده ام

تو را می شناسند

مگر می شود

خاطره باشد و تو نباشی

بیشتر بخوانید : شعر در مورد پدر ، مادر و پسر و دختر از دست رفته از شاعران بزرگ

 ساز سماع زهره در آغوش طبع تست

خوش خاکیان که گوش به این ساز می دهند

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد ساز دهنی زدن

وقتی سازهای مخالف را مذبوحانه

روی اعصاب تو کوک می کردند

چه زرنگ و دور اندیش

از کوره در نرفتی

و سکوت سر به فلک کشیده ات را

سنگر کردی

⇔⇔⇔⇔

 نوای ساز تو خواند ترانه توحید

حقیقتی به زبان مجاز میگوئی

⇔⇔⇔⇔

شعر درباره ساز زدن با دهان

بی تو از آخر قصه های مادربزرگ می ترسم

می ترسم از صدای این سکوت سکسکه ساز

⇔⇔⇔⇔

 ترانه غزل شهریار و ساز صباست

بزن که سوز دل من به ساز میگوئی

⇔⇔⇔⇔

شعر درباره ساز و موسیقی

چنگی به دل نمی زند این ساز بی رمق

 آهنگ رفتنت به دلم چنگ می زند

⇔⇔⇔⇔

 بزن که سوز دل من به ساز میگوئی

ز ساز دل چه شنیدی که باز میگوئی

⇔⇔⇔⇔

شعر در وصف ساز

تقصیر تو شد شعرم اگر مسأله ­ساز است

زیبایـی  تو  بیش­تر از حدّ مجاز است

⇔⇔⇔⇔

 نبود سیرت شایسته خودآرایان را

که برون ساز محال است درون ساز شود

⇔⇔⇔⇔

شعر در وصف ساز تار

این چه سوداست «عمادا» که تو در سر داری؟

وین چه سوزی است که در پرده ساز است هنوز؟

⇔⇔⇔⇔

 از شراب ارغوانی چهره را گلرنگ ساز

بر نسیم از جوش گل جای نفس راتنگ ساز

⇔⇔⇔⇔

شعری در وصف ساز

از سوز و ساز و حسرت و از داغ دل پُرم

محزون تر از کمانچه ی کیهان کلهرم

⇔⇔⇔⇔

 صحبت عشق و خرد ساز نگردد هرگز

بلبل و جغد هم آواز نگردد هرگز

⇔⇔⇔⇔

شعر ساز دل

ساز غم کلام تو شیوا و دلپذیر

در خلوت شبانه من ساز می شود

بیشتر بخوانید : شعر در مورد زندگی ، زیباست و سخت و ساده و شاد و روستایی سالم

 مباش زیر سیه خیمه فلک صائب

برای خویشتن ازدود دل سما می ساز

⇔⇔⇔⇔

شعر ساز دلتنگی

ای بی وفا ، راز دل بشنو ، از خموشی من

این سکوت مرا ناشنیده مگیر

ای آشنا ، چشم دل بگشا ، حال من بنگر

سوز و ساز دلم را ندیده مگیر

⇔⇔⇔⇔

 چون غنچه ز جمعیت دل انجمنی ساز

برگ طرب خویش ز رنگین سخنی ساز

⇔⇔⇔⇔

 چون شود با تو ساز صحبت من؟

تو برون ساز و من درون سازم

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد ساز عاشقی

 ای دل رفته ز جا بازمیا

به فنا ساز و در این ساز میا

⇔⇔⇔⇔

 ساز قانون طرب در چه مقامی برخیز

لاله سان با قدحی بر لب جو ساز مقام

هر گونه کپی برداری از قالب و مطالب سایت ممنوع بوده و پیگرد قانونی دارد.