شعر در مورد سیگار ، شعر کوتاه سیگار و تنهایی و مضرات سیگار شاملو

شعر در مورد سیگار

شعر در مورد سیگار ، شعر کوتاه سیگار و تنهایی و مضرات سیگار شاملو

شعر در مورد سیگار ، شعر کوتاه سیگار و تنهایی و مضرات سیگار شاملو همگی در سایت پارسی زی.امیدواریم این مطلب که حاصل تلاش تیم شعر و فرهنگ سایت است مورد توجه شما عزیزان قرار گیرد.

شعر در مورد سیگار

سیگار میکشم

به عشق لب های داغ تو

دودش رها کنم

برود پشت بام تو

از عطر بوی دود لبم

می شوی خبر

این تلخ بوسه چه دارد؟!

فقط هنر…

آنی خبر

گاهی خبر

امروز نه

که بزودی کند اثر

خاکسترش نفروشم

به صد شرر…!

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد سیگار بهمن

نا امید نیستم

دیر یا زود

عاشقانه هایم را باور خواهی کرد

روزی که برای اولین بار تو را ببوسم

و تو برای اولین بار کشف کنی

مردی که زندگی اش را

شعر و سیگار گرفته است

حتمن عاشق است

که بوسه هایش

عطر بهار نارنج می دهد.

بیشتر بخوانید : شعر در مورد دختر ، زیبا مو مشکی و با حجاب و بختیاری و کرد

شعر در مورد سیگار و تنهایی

اهای اهای دیوونه ها شعرناب دارم

غزل شعر ترانه

دل خون خدا دارم

اهای دیونه ها

مرگتون جه شکلیه

زنده بودنتون چه رنگیه

خوشبحال من دیوونه

اسیر غم فردا نیم

برای لقمه کثیفی رفیق نیمه راه نیم

بیا بریم بگردیم

فال و تماشا

تو عاقل ومن دیوونه

بامن بیا

تاباورت بشه

دیوونه ها ادمند خدا خودش میگه

حراج کنم دل پکی زنم به سیگار لبی مشروب

مست مستم

دیوانه دیوانه

چرت میگم

باورم مکن دروغه

چه دلخوشی شما شعر میگی برای ادما

ادما بی احساسند

چرت چرکین نمونه ش خود من

تو ولی پاکی بیخیال

خرده نگیر عزیز قافیه وزن ندارم

شعرمن همینه میخوای بسم الله نمیخوای مال خودم

اغاز هجرت من باکفر شروع شد به خدا رسید

خاک به دهنم شدمستی عجب حاتی دارد

کفر نمگویم ای خدا

ولی کمی مهربان باش

به ازین باش که هستی

مردم ازشعر های مزخرف

میخوام برات قصه بگم افسوس که خوابت نمیبره

مست مستم دیوانه تر ازدیوانه

خوش خوش

بکش مرا بکش

درین حات رندانه

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد سیگار کشیدن

سیگارهای زر به دردِ پدر بزرگ‌ها می‌خورند

تا بر نیمکتِ پارک‌ها دودشان کنند

هنگامِ فکر کردن به دختری

در روپوشِ خاکستریِ دبیرستانِ «شاهدخت»

که هرگز پیر نخواهد شد

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد سیگار نکشیدن

به سرم زد که از سر بی کاری

قلم به دست به که زیر سیگاری

از نبود رفیق راستین خود سیگار

شده بودم نسخ غمین بیمار

گوشه ای نشسته متفکر قیافه و رخم

اندکی کتب فلسفه دادمی به مخم

مخم از بس فشار بر وی بود

شبیه گوجه بی حصار در دی بود

ناگذیر این یکی کار نیز کنسل شد

مثل طرح بهاره ی ایرانسل شد

لاجرم فکر دیگری کردم

به ذهن بسته ام اندیشه پروردم

که بایسته نیست این پریشانی

تا کی آخر بود دست بر پیشانی

می بباد ورزش و تفریح

شکل شعر خفن وزن و تلمیح

کفش های خود به پای اندر

مصافتی دویدمی به سان یک استر

ریه هایم به خروخر افتاد

قلب ضعیف نیز به تروتر افتاد

ایستادم و نگاه بیزارم

می بیافتاد به زانوان بی عارم

با صدای بی صدای خواموشش

می بگفت ای لعین بی کوشش

خسته مان کرده ای تو با ایدت

تف به گور لعین آنکه زاییدت

این همه ورج و وورجه و ورزش

به قیافه ات نمی خورد ای تیر کش

حرف او به من نزار سنگین بود

روح بی حوصله ام ز بس که غمگین بود

فیل بی عآجش یاد هند بکرد

ز من نسخ تقاضای کنت بکرد

بر سرش به بانگ بلند داد زدمی

که ترک سیگار خواهی که به باد بدمی؟

.

در تقابل عقل و دل افتادم

ولی منی که به عشق ورزیدن استادم

راه دل به پیش گرفتم سخت

نخ مارلبورو نشست به تخت

ترک سیگار خویش ما بدین حالت

گرفته ایم تمام عیار بر ….

بیشتر بخوانید : شعر در مورد غذا ، دادن به پرنده و کودکان + غذا خوشمزه حضرتی امام رضا

شعر در مورد سیگاری

رنگِ چشمان مادرم را به یاد ندارم

و نمی‌دانم که پدر

پیپ می‌کشید، یا سیگار؟

من در تابستان به دنیا آمدم

یا پاییز؟

در سال هزار و سیصد و پنجاه و چهار،

یا پنجاه و چهار هزار و سیصد و یک؟

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد سیگار و عشق

می کشم سیگار عمرم دود شد

شاخه نیلوفرم نابود شد

همچو نقشی بر تن ابم دگر

جای جای تار من بی پود شد

دود بر می خاست از ششهای من

سینه ام از بوی غم فرسود شد

نقش ماتم می کشم از اه و دود

لهجه ام سنگین و خون الود شد

طعم گندم دیده ام ایا چنین؟

روح من از این زمین مردود شد

فرق دارد جای من با جای او

قلب من بیمار یک کمبود شد

هسته ام خاکستری شد رنج شد

حاصلم ته مانده ای بی سود شد

هست دنیا جای بازی هست هست

قلب من گم شد شبی مفقود شد

می کشم سیگار عمرم دود شد

اشک من سیلی شد و چون رود شد

خون من یخ زد به زیر پوستم

راه و بیراه تنم مسدود شد

دید دستم گفت شومی تیره ای

اه فالم پیش از این مشهود شد

دود می گردم ز این افیون و بس

شعله ام سوزاند و عمرم دود شد

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد سیگار و مشروب

از تاریکی می ترسم

مثل چشمهایت

لطفاً کمی بیشتر پلک بزن

از تاریکی می ترسم

از پیراهنش

وقتی سیگارها پدرم را ترک کردند

ما بر دوشش گرفتیم و خاک در آغوشش

بیشتر بخوانید : شعر در مورد ثروتمند و فقیر + شعر در مورد ثروتمندان و فقر و ثروت

شعر در مورد سیگار برگ

من متهم به مرگم امشب در این حوالی

هی شعر می سرایم با اشک ودست خالـی

با قلب من در افتاداین سرنوشت ابری

بر خاطرات من زد نقشی زسیـب کالــی

تاب نوشتنش نیست این خود نویس آبی

پیچیده توی ذهنش صد واژه ی خیالـی

مادر مرا شبی گفت از این زمانه ی گرگ

آه از سکوت سردش در پای دار قالــی

⇔⇔⇔⇔

شعری در مورد سیگار

چه می دانم

شاید هم کافه ای را پیدا کرده ای

که قدر سیگار کشیدنت را می داند

به انضمام یک کافه چی

که هر بار با اشاره ات به دیوار می خورد

⇔⇔⇔⇔

شعر درباره سیگار بهمن

سیگار برگ بابا آتش به دفتـرم زد

رفت از نگاه شعرم هر حس وشورو حالی

دیدی سرم چه آمد آخر شدم پــریشان !!

دیگر نمی شناسم این روز و ماه وسالی

بیشتر بخوانید : شعر در مورد ثبات قدم ، پایداری و ایستادگی و ثبات داشتن

شعر درباره سیگار و تنهایی

چرا به یاد نمی آورم؟! من آدمی را دوست می داشتم.

ستاره و ارغوان را دوست می داشتم.

شکوفه و سیگار و خیابان را دوست می داشتم.

گردهمائی گمان های کودکانه را دوست می داشتم.

نامه ها ، ترانه ها وغروب های هر پنجشنبه را دوست می داشتم.

آواز و انار و آهو را دوست می داشتم.

من نمی دانم، من همه چی را دوست می داشتم

⇔⇔⇔⇔

شعر درباره سیگار کشیدن

باز می خوانم از آغازی که فردا رابه دل دارد

باز می گویم که مهلت را

تا رسیدن به آخرین خطش باید زیست

لحظه ها را گرچه پیش از سر رسیدن شان

دست خونین سان و خشمینی

سر بردشان می کند پر پر

باز باید بود

آه می دانم

هر چه می خوانم

چون نسیمی تاب و عطشان کش به صحرایی

جز به وز وز گون مگس مانند

بر مزار تشنگان خسته بی تاب

آرزوی پوچ و تو خالی

از رسیدن ابر باران زای نمناکی

پر ز هیچم،خوب می دانم

باز می گویم زندگی را دوست می دارم

با تمام لحظه های پست بد نامیش

شور حیوانیش

لحظه های نا امید تا ابد فانیش

خون به دل خوردن

بغض را در پستوی مات و تاریک گلو هشتن

باز می خوانم زندگی را همچون ابری سرد

چون ابریشمین فرشی

کز پاکی مالامال،می بینم

دست می یازم

لیک دست من کوتاه است

آن ابر والاگرد

باز باید گفت یا که بهتر بود که می گفتم

زندگی همچون پک سیگار می ماند

گر به لذت از لبش یک کام بر چینی

همچو زهری در سبو همراه

دم به دم هستی ات را با مرگ هم آغوش بکشاند

گر نگیری کامی از شعلای سوزانش

تا ابد فسوس و حسرت کامش بر لبت سخت بنشاند

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد مضرات سیگار

وقتی یک جوری

یک جورِ خیلی سخت، خیلی ساده می‌فهمی

حالا آن سوی این دیوارهای بلند

یک جایی هست

که حال و احوالِ آسانِ مردم را می‌شود شنید،

یا می‌شود یک طوری از همین بادِ بی‌خبر حتی

عطرِ چای تازه و بوی روشنِ چراغ را فهمید،

تو دلت می‌خواهد یک نخِ سیگار

کمی حوصله، یا کتابی

لااقل نوکِ مدادی شکسته بود

تا کاری، کلمه‌ای، مرورِ خاطره‌ای شاید

بیشتر بخوانید : شعر در مورد سگ ،گله مهربان و باوفا اصحاب کهف + سگ کشی

شعر طنز در مورد سیگار

به من می گویند سیگار نکش

اینقدر به دور خویش دیوار نکش

آنان که درد من نمی دانند

بی خود می گویند علامت اخطار نکش

بی خیال حرفهای همه پوچ اونا

میگن به پوستت شیار نکش

بذار بگم از درد خود

ببینم بازم میگن حصار نکش ؟؟؟

⇔⇔⇔⇔

شعر درباره سیگار و مشروب

اگر روزی بمیرم

تمام کتاب هایی را که دوست دارم

با خودم خواهم برد

قبرم را از عکس کسانی که دوستشان دارم پر خواهم کرد

و خوشحال از اینکه اتاق کوچکی دارم

بی آنکه از آینده وحشتی داشته باشم

دراز می کشم

سیگاری روشن می کنم

و به خاطر همه دخترانی که دوست داشتم در آغوش بگیرم

گریه خواهم کرد

هر گونه کپی برداری از قالب و مطالب سایت ممنوع بوده و پیگرد قانونی دارد.