شعر در مورد راور ، شعر زیبا و کوتاه در مورد شهرستان راور در استان کرمان

شعر در مورد راور

شعر در مورد راور ، شعر زیبا و کوتاه در مورد شهرستان راور در استان کرمان

شعر در مورد راور ، شعر زیبا و کوتاه در مورد شهرستان راور در استان کرمان همگی در سایت پارسی زی.امیدواریم این مطلب که حاصل تلاش تیم شعر و فرهنگ سایت است مورد توجه شما عزیزان قرار گیرد.

شعر در مورد راور

خدا چون پی نهاده خاک خاور ز لطفش پر صفا گردیده راور

تموم مردم ونش اهل ذوق اند همه پیر و جوون پر شور و شو قند

همه مردان غیرتمند و پر کوش زنان پر حیا پر جنب و پر جوش

زبون و لهجه پر مغز و شیرین حکایت داره از تاریخ دیرین

ز شعر ناب شیخ و شعر مرآت تجلی می کند اداب و عادات

سخن پرداز زیبا گوی دیگر موذن نکته پرداز سخن ور

بیاد مله بلوچی مله گلنار بیاد تکیه یاد دو بازار

بیاد برج میر و برج گرمه بیاد برج یاور یاد قلعه

بر و میر عرب با نذر بسیار که جو شد آب سرچشمه دگر بار

فدای خاک گوهر خیز کوهجر زمین پاک مهرآمیز کوه جر

ز فیض آباد و طرز و اهل ریحون نمی بینی بجز ایمون و احسون

جلال آبادیها بالا بلندند شریف آبادیها ابرو کمندند

بنازم شصت تیرانداز دهلی بلوچ مست میدان تاز دهلی

بحق اسوه های خفته در خون کفن پوشان مجنون نام مجنون

نبینن بار دیگر ظلم یاور الا ای مردم مظلوم راور

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد شهرستان راور

ای مهد صفا و عشق داور ای خطه ی مهر خیز راور

ای شهر صداقت و درستی ای مام هنر زاد هنر ور

ای خاک تو معدن سخاوت در آب تو لطف حق شناور

لبخند لبت پسته ی خندان میخوش بتر از شراب ساغر

الماس گرانبهای قالیت تابنده چو آذرخش و آذر

هم قلعه ی باژگون قهقه هم برج امیر و برج یاور

گویای صلابت و سترگی سرباز کهن نخل تناور

خون گرمی و میهمان نوازی در سینه ی مردمت چو اخگر

گلزار تو بستر شقایق صد سوسن و یاسمین پرپر

بر صفحه لوت می درخشی ای خطه مهر خیز راور

بیشتر بخوانید : شعر در مورد آبادان ، شعر کوتاه نو در مورد سینما رکس آبادان و شکست حصر

شعر درباره راور

راور رو به قیمت جون نمیدم به همه شهرای ایرون نمیدم

نه به جنگلای سرسبز شمال که به گنجای خوزستو ن نمیدم

اگه آبکوه رو هزار یکش کنن به خلیج فارس ایرون نمیدم

یه دونه انار دونه یاقوتی به در و لعل بدخشون نمیدم

میدونم به انجیرات شهره شدی اونو من به سیب لبنون نمیدم

شهره ی تفنگچی های راور رو به تهمتنای سیستون نمیدم

خشتی از برجای برجا ی تورو به قد مناره جنبون نمیدم

حموم وحوض زمون شاه عباس به حموم گنجعلی خون نمیدم

میگن اصفهون و نصف جهون راور رو به کل ایرون نمیدم

اگه دنیا همه زیر و رو بشه بخدا راور رو آسون نمیدم

که ز کف من افتخار خدمت زایر شاه خراسون نمیدم

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد شهر راور

این نقش دلپذیر که با زر برابر است دیبای زر نگار جهان فرش راور است

این تحفه ی هنر که مطاعی است دلپسند اعجاز دختران جوان سحر ساحر است

همراز و هم نوای تو ای هدیه هنر انگشت ناتوان و رخ زرد مادر است

با کبک مست و آهوی زیبای تیزپا دشت و دمن به پهنه قالی مصور است

سر پنجه هنر ز دبستان این دیار خلاق نقش مانی و ارژنگ فاخر است

اطلس نشین موزه ی گیتی به کاخ دل فرش نفیس شهر من پردیس خاور است

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد راور

ای دوجهان از قلمت یک رقم بی رقمت لوح دو عالم عدم

در کف من مشعل توفیق نه ره به نهان خانه تحقیق نه

شمع زبانم سخن افروز ساز شام من از صبح سخن روز ساز

بیشتر بخوانید : شعر در مورد بندر ماهشهر ، شعر زیبا و کوتاه در مورد ماهشهر و مردم آن

شعر در مورد شهرستان راور

عجب رسمیه رسم زمونه

خونه مون عیدا پر مهمونه

می رن مهمونا از اونا فقط

آشغالِ میوه به جا می مونه !

کجاست اون کیوی ؟ چی شد نارنگی ؟

کجا رفت اون موز ؟! خدا می دونه !

جعبه خالی ِ شیرینی هنوز

گوشه ی طاقچه پیش گلدونه

عطرش پیچیده تا آشپزخونه

شیرینیش کجاست ؟ خدا می دونه

می رن مهمونا از اونا فقط

جعبه ی خالی به جا می مونه !

از بس خونه رو به هم می ریزن

آدم مثل خر تو گِل می مونه

یکی نیست بگه خداوکیلی

جای پوست پسته توی قندونه ؟!

قند نصفه ی عموجون هنوز

خیس و لهیده ته فنجونه

حالا خداییش قندش مهم نیست

کنار اون قند نصف دندونه !

می رن مهمونا از اونا فقط

نصفه ی دندون به جا می مونه !

پسته ی خندون ، بادوم شیرین

فندق در باز ، مال مهمونه

« پرسید زیر لب یکی با حسرت » :

که از این آجیل، به غیر از تخمه،

واسه ما بعدها چی چی می مونه ؟

⇔⇔⇔⇔

شعر درباره راور

شهرکی ساخته ایم

نام دارد راور
سایه بانش ویران
زیر پا فرشی نیست
و حصارش همه زیبایی در حرف و بدون عمل است.
به چه دلخوش باشیم؟
به کدامین امید؟
به امید فردا؟

یا به فردای دگر؟

که نخواهد آمد!!!

همه دلبستگی ام
همه ی دلخوشی ام

بی گمان یک کلمه است

نام این شهر غریب

که به آن می بالم

و دگر هیچ و هیچ.
ای دلاور شهرم

تو به اندوه فراوان درون سینه،

تو به دیرینگی و کهنگی ات
و به ویرانی و آلودگیت،

به خدا وا بگذار.
که بجای سرو سامان دادن

به تو و مردم تو

همه در فکر خطوط مبهم

و کج و معوجِ،

از نوع سیاسی هستیم.
چه کسی عشق به تو می ورزد؟

و به عشق تو و این

مردم پاک و نجیب
دم به دم با طوفان،
و هزاران گرداب،

همرهت می گردد؟
و تو ای دوستِ من
لحظه ای با خود باش
نه چو بیدی و به باد آویزان!
و کدویی که به هر سو غلتان!
به خود آییم و شهر خود را

باز یابیم و به این در یتیم
این نگین به کویر افتاده

که بود راور نام

و به قدمت بودش قدر عظیم

عزتی هدیه کنیم.

یاور هم باشیم

یاور شادی و غم

یاور سختی و آسایشِ هم

تا بسازیم بر اندیشه نو

شهر پاکی و صفا

شهر زیبا و قشنگ

و دگر باره بر او نام نهیم

شهر من خانه من

راور ای موطن و کاشانه من

به تو می بالیم و

همه با فکر و تلاش

و با یاری هم

در ره یافتنِ،

آن همه عزت و فخر و خوبی

همه مان از دل و جان می کوشیم.

چه کسی می خواهد
خانه ی یکدلی و یک رنگی
پر از اندیشه نباشد اکنون؟
«چه کسی می خواهد
من و تو ما نشویم؟
خانه اش ویران باد»

⇔⇔⇔⇔

شعری در مورد راور

خوشا کرمان خوشا آب و هوایش

خوشا ماهان با لطف و صفایش

بود زآ غاز کرمان، داستان ها

سخن ها گفته اند از باستان ها

که این جا مرکز کار و هنر بود

هنر از جای دیگر بیشتر بود

بیشتر بخوانید : شعر در مورد بندر انزلی ، متن شعر زیبا در مورد انزلی و تالاب انزلی و ملوان

شعر در مورد راور

الا ای سرزمین پاک خواجو

تو را فرخ بُوَد این حال نیکو

هماره خرّم و سرزنده باشی

به کوشش، ساعی و پاینده باشی

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد شهرستان راور

ازاین کرمان بگم از وصف و حالش

به جغرافی نمی باشد مسا لش

چهار فصل را دارد توی استان

بهار دارد سرمای زمستان

که دارد هم تابستان و پائیز

به لاله زار بهارش هست گلریز

ز بم می گویمت از ارگ دیرین

ز نخلستان و از خرمای شیرین

⇔⇔⇔⇔

شعر درباره راور

تو را هر سو گلی نو، بازگردد

دلت آکنده از آواز گردد

تو باغی از بهشتِ بی نظیری

تو مهد مردمی اهل و بصیری

بیشتر بخوانید : شعر در مورد بندر ، چند بیت شعر بندری و اشعار زیبا و کوتاه محلی و بندری

شعر در مورد شهر راور

ازآن جیرفت بگم از ترو بارش

ازآن صیفی ازآن کشت و کارش

اگر سوی زرند گشتی روانه

در آنجا معدن است هم کارخانه

ازآن سو راه دارد تا خراسان

ز سوی دیگرش تا ملک سیرجان

به رفسنجان اگر افتاد گذارت

به گردش می روید یا بهر کارت

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد راور

به دنیا نام تو در اهتزاز است

ز حُسنت مطلع، دانای راز است

دیار مردمان باوقاری

بهاری تو، بهاری تو، بهاری!

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد شهرستان راور

نظر بنداز کبوتر خان و نوقش

که باغ پسته ها داده فروغش

چه گویم هست کرمانش نمونه

کریمان بوده اش از دیرزمانه

به هر شهری که بیک در آ ن صفر کرد

فقط یک لحظه ای در آ ن نظر کرد

بیشتر بخوانید : شعر در مورد کبوتر ، بازی و حرم امام رضا و کبوتر سفید عشق و طوقی و پلاکی

شعر درباره راور

کرمون، دیارِونِ مهربونه مردُم

گرچه کهن ساله، ولی قلبش جوونه

پیوسته در تاریخ ایران بوده برپا

این باغِ پرگُل، برکنار از هر خزونه

هر گونه کپی برداری از قالب و مطالب سایت ممنوع بوده و پیگرد قانونی دارد.