شعر در مورد ضرر ، سیگار و مضرات فضای مجازی و ماهواره و موبایل و پفک و چیپس

شعر در مورد ضرر

شعر در مورد ضرر ، سیگار و مضرات فضای مجازی و ماهواره و موبایل و پفک و چیپس

شعر در مورد ضرر ، سیگار و مضرات فضای مجازی و ماهواره و موبایل و پفک و چیپس همگی در سایت پارسی زی.امیدواریم این مطلب که حاصل تلاش تیم شعر و فرهنگ سایت است مورد توجه شما عزیزان قرار گیرد.

شعر در مورد ضرر سیگار

نا امید نیستم

دیر یا زود

عاشقانه هایم را باور خواهی کرد

روزی که برای اولین بار تو را ببوسم

و تو برای اولین بار کشف کنی

مردی که زندگی اش را

شعر و سیگار گرفته است

حتمن عاشق است

که بوسه هایش

عطر بهار نارنج می دهد.

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد ضرر سیگار

یه دل دارم خدا داره
زمین داره ، هوا داره
میون دریای غمش
کشتی و نا خدا داره
یه دل دارم ترزک داره
ترس و یقین و
شکداره
رو بام برفیش ، همیشه
یه دنیا بادبادک داره
یه دل دارم وفا داره
یه طاقی از طلا داره
تو بهترین جاش یه دونه
قصرو یه پادشا داره
یه دل دارم نگین داره
هوا داره ، زمین داره
تو دریای پر از غمش
قایق و سرنشین داره
یه دل دارم غصه
داره
قفلای سربسته داره
از اونا که میان می رن
یه عالمه قصه داره
یه دل دارم ، خیال داره
عین پرنده ، بال داره
زخمیه اما زخماشم
تماشا داره ، فال داره
یه دل دارم درد داره
زمستون سرد داره
رنگ بهار و ندیده
خزونای زرد داره
یه دل
دارم شیشه داره
تبر داره ، تیشه داره
آرزوهایی که شاید
یه روزی وا می شه داره
یه دل دارم دعا داره
خوبی داره ، خطا داره
خودش می گه تو این زمون
این دل کجا بها داره
یه دل دارم صدا داره
شادی ه نه ، بلا داره
یه جاش کویری یه جاش ابر
هر کدومو جدا
داره
یه دل دارم جنن داره
سرخی رنگ خون داره
عاشقه و خودش می گه
هر چی داره از اون داره
یه دل دارم دونه داره
لاله داره پونه داره
طفلکی فهمدیه که یه
صاحب دیوونه داره
یه دل دارم دیدن داره
دیوونگیش چیدن داره
جوریه حالش که فقط
یه دنیا
پرسیدن داره
یه دل دارم دریا داره
کویر داره ، صحرا داره
دنیای ما ، هیچه پیشش
واسه خودش دنیا داره
یه دل دارم ، بارون داره
لیلی اره ، مجنون داره
ناخونده توش زیاد میاد
اون همیشه مهمون داره
یه دل دارم سفر داره
خنده براش ضرر داره
گوش ندادن به تپشش
خیلی جاها خطر داره
یه دل دارم ، اگر داره
رو همه چی اثر داره
خودم تعجب می کنم
از همه چی خبر داره
یه دل دارم حباب داره
تشنه که می شم ، آب داره
گاهی یه چیزایی می گه
می گه بکن ، ثواب داره
یه دل دارم پری داره
ونوس و مشتری
داره
زیر پاهای اسم اون
فراشای مرمری داره
یه دل دارم اسیر داره
کارش یه جایی گیر داره
برای خاطرات من
صندوقی از حریر داره
یه دل دارم ماه داره
بیراهه و راه داره
اندازه ی ابرای سرد
دردسر و آه داره
یه دل دارم آتیش داره
تو ابرا قوم و خویش
داره
نه راه پس مونده براش
نه طفلی راه پیش داره
یه دل دارم رقیب داره
فراز داره ، نشیب داره
با اینکه آدم نشده
کلی درخت سیب داره
یه دل دارم که غم داره
یه عمره اونو کمداره
وقتی که رفته ، وقتی نیست
بی خود چرا بگم داره
یه دل دارم فقط دله
قایق عشقش تو گله
غروبا بیشتر می گیره
اما همیشه غافله
یه دل دارم اما می گه
غلط نوشتی ، ننویس
تو خیلی وقته که دادیش
اونن که حالا پیش تو نیس
راس می گه ، عاشقم دیگه
عاشق و کلی بی حواس
اصن یادم نبود که دل
پیش خودم نیست و کجاس
خلاصه که
اون لغتی
که یکیه با دو تا حرف
چیزیه که نداشتنش
بیشتر واست می کنه صرف
از ته دل ، نه ، نمی گم
ولی اگر که دل نبود
دروغ چرا ، تو دنیامون
انقدر غم و مشکل نبود
پیش روی دلم می گم
توهین نباشه به دلا
خوش به حال بی خیالا
خوشا به
حال عاقلا

مریم حیدرزاده

بیشتر بخوانید : شعر در مورد شوشتر ، شعر فردوسی در مورد شوشتر و شعر در مورد شهید شوشتری

شعر در مورد مضرات فضای مجازی

سیگارهای زر به دردِ پدر بزرگ‌ها می‌خورند

تا بر نیمکتِ پارک‌ها دودشان کنند

هنگامِ فکر کردن به دختری

در روپوشِ خاکستریِ دبیرستانِ «شاهدخت»

که هرگز پیر نخواهد شد

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد ضرر ماهواره

شبی رکاب زدم شادمان بر
اسب خیال
به شهر کودکی خویشتن سفر کردم
به کوچه کوچه ی آن روزها گذر کردم
به کوچه ها که پر از عطر آشنایی
بود
به کوی ها و گذر های ساکت و خاموش
رهی گشودم و با چشم دل نظر کردم
به خانه ی پدری پا نهادم از سر شوق
به هر قدم اثر از نقش پای خود دیدم
اطاق و پنجره ها رنگ مهربانی داشت
به چهره ی پدرم رونق جوانی بود
نگاه مادر من نور زندگانی داشت
به یاری پدر و پشتگرمی مادر
چو طفل حادثه جو سینه را سپر کردم
در آن سرا که پر از عطر دوستی ها بود
نگاه من به سراپای کودکی افتاد
که در کنار پدر مست و شاد می خندید
و از مصیبت فردا خبر نداشت هموز
پدر برای پسر حرفی از خدا می زد
نوای مادر خود را شنیدم از سر مهر
میانه ی دو نماز
به شوق
کودک دلشاد را صدا می زد
به مهربانی او عشرت دگر کردم
شتابناک دویدم به سوی مادر خویش
ز روی روشن او غرق ماهتاب شدم
مرا فشرد در آغوش گرم خود از مهر
به لای لای دل انگیز او به خواب شدم
به عشق مادر خود سینه شعله ور کردم
به راه مدرسه طفلی صغیر را دیدم
کتاب و کیف به
دست
که مست و سر به هوا راهی دبستان بود
به هر نگاه ز چشمش هزار گل می ریخت
ز غنچه غنچه ی شادی دلش گلستان بود
ز شادمانی او حظ بیشتر کردم
دوباره همره آن اسب بادپای خیال
به روزگار غم آلود خویش برگشتم
چه روزگار سیاهی چه ابرهای غمی
نه عشق بود و نه آسودگی نه خاطر
شاد
نه مادر و نه پدر نه نشاط و زمزمه یی
چو مرغ خسته سرم را به زیر پر کردم
به سوگ عمر شتابنده یی که زود گذشت
درون خلوت خاموش ناله سر کردم
پدر به یاد من آمد که سر به خاک نهاد
چه گریه ها که به یاد غم پدر کردم
سپس به تعزیت مادر شکسته دلم
ز اشک دامن خود را پر از گهر
کردم
خدای من غم این سینه را تو می دانی
چه صبح ها که به رنجی رساندمش به غروب
چه شام ها که به اندوه سحر کردم
شباب رفت و پدر رفت و مهر مادر رفت
ز بینوایی خود خویش را خبر کردم
چه سود بردم از این روزگار وای به من
ز دور عمر چه ماندست در کف من هیچ
سکوت غمزده ام
گویدت به بانگ بلند
به جان دوست در این ماجرا ضرر کردم

مهدی سهیلی

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد مضرات موبایل

رنگِ چشمان مادرم را به یاد ندارم

و نمی‌دانم که پدر

پیپ می‌کشید، یا سیگار؟

من در تابستان به دنیا آمدم

یا پاییز؟

در سال هزار و سیصد و پنجاه و چهار،

یا پنجاه و چهار هزار و سیصد و یک؟

بیشتر بخوانید : شعر در مورد شاهرود ، شعر زیبا و کوتاه هالو در مورد شهرستان شاهرود

شعر در مورد ضرر

من چهره ام گرفته
من قایقم نشسته به خشکی

با قایقم نشسته به خشکی
فریاد می زنم:
« وامانده در عذابم انداخته است
در راه پر مخافت این ساحل خراب
و فاصله
است آب
امدادی ای رفیقان با من.»
گل کرده است پوزخندشان اما
بر من،
بر قایقم که نه موزون
بر حرفهایم در چه ره و رسم
بر التهابم از حد بیرون.

در التهابم از حد بیرون
فریاد بر می آید از من:
« در وقت مرگ که با مرگ
جز بیم نیستیّ وخطر نیست،
هزّالی و
جلافت و غوغای هست و نیست
سهو است و جز به پاس ضرر نیست.»
با سهوشان
من سهو می خرم
از حرفهای کامشکن شان
من درد می برم
خون از درون دردم سرریز می کند!
من آب را چگونه کنم خشک؟
فریاد می زنم.
من چهره ام گرفته
من قایقم نشسته به خشکی
مقصود من ز حرفم معلوم بر
شماست:
یک دست بی صداست
من، دست من کمک ز دست شما می کند طلب.

فریاد من شکسته اگر در گلو، وگر
فریاد من رسا
من از برای راه خلاص خود و شما
فریاد می زنم.
فریاد می زنم!

نیما یوشیج

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد مضرات چیپس و پفک

از تاریکی می ترسم

مثل چشمهایت

لطفاً کمی بیشتر پلک بزن

از تاریکی می ترسم

از پیراهنش

وقتی سیگارها پدرم را ترک کردند

ما بر دوشش گرفتیم و خاک در آغوشش

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد مضرات نمک

پوستینی کهنه دارم من
یادگاری ژنده پیر از روزگارانی غبار آلود
سالخوردی جاودان مانند
مانده میراث از نیاکانم مرا ، این روزگار آلود
جز
پدرم آیا کسی را می شناسم من
کز نیاکانم سخن گفتم ؟
نزد آن قومی که ذرات شرف در خانه ی خونشان
کرده جا را بهر هر چیز دگر ، حتی برای آدمیت ، تنگ
خنده دارد از نایکانی سخن گفتن ، که من گفتم
جز پدرم آری
من نیای دیگری نشناختم هرگز
نیز او چون من سخن می گفت
همچنین دنبال کن تا آن پدر جدم
کاندر اخم جنگلی ، خمیازه ی کوهی
روز و شب می گشت ، یا می خفت
این دبیر گیج و گول و کوردل : تاریخ
تا مذهب دفترش را گاهگه می خواست
با پریشان سرگذشتی از نیاکانم بیالاید
رعشه می افتادش اندر دست
در بنان درفشانش کلک
شیرین سلک می لرزید
حبرش اندر محبر پر لیقه چون سنگ سیه می بست
زانکه فریاد امیر عادلی چون رعد بر می خاست
هان ، کجایی ، ای عموی مهربان ! بنویس
ماه نو را دوش ما ، با چاکران ، در نیمه شب دیدیم
مادیان سرخ یال ما سه کرت تا سحر زایید
در کدامین عهد بوده ست اینچنین ، یا
آنچنان ، بنویس
لیک هیچت غم مباد از این
ای عموی مهربان ، تاریخ
پوستینی کهنه دارم من که می گوید
از نیاکانم برایم داستان ، تاریخ
من یقین دارم که در رگهای من خون رسولی یا امامی نیست
نیز خون هیچ خان و پادشاهای نیست
وین ندیم ژنده پیرم دوش با من گفت
کاندرین بی فخر بودنها گناهی نیست
پوستینی کهنه دارم من
سالخوردی جاودان مانند
مرده ریگی دساتانگوی از نیاکانم ،که شب تا روز
گویدم چون و نگوید چند
سالها زین پیشتر در ساحل پر حاصل جیحون
بس پدرم از جان و دل کوشید
تا مگر کاین پوستین را نو کند بنیاد
او چنین می گفت و بودش یاد
داشت کم کم شبکلاه و جبه ی من نو ترک می شد
کشتگاهم برگ و بر می داد
ناگهان توفان خشمی با شکوه و سرخگون برخاست
من سپردم زورق خود را به آن توفان و گفتم هر چه بادا باد
تا گشودم چشم ، دیدم تشنه لب بر ساحل خشک کشفرودم
پوستین
کهنه ی دیرینه ام با من
اندرون ، ناچار ، مالامال نور معرفت شد باز
هم بدان سان کز ازل بودم
باز او ماند و سه پستان و گل زوفا
باز او ماند و سکنگور و سیه دانه
و آن بآیین حجره زارانی
کانچه بینی در کتاب تحفه ی هندی
هر یکی خوابیده او را در یکی
خانه
روز رحل پوستینش را به ما بخشید
ما پس از او پنج تن بودیم
من بسان کاروانسالارشان بودم
کاروانسالار ره نشناس
اوفتان و خیزان
تا بدین غایت که بینی ، راه پیمودیم
سالها زین پیشتر من نیز
خواستم کاین پوستیم را نو کنم بنیاد
با هزاران آستین
چرکین دیگر برکشیدم از جگر فریاد
این مباد ! آن باد
ناگهان توفان بیرحمی سیه برخاست
پوستینی کهنه دارم ن
یادگار از روزگارانی غبار آلود
مانده میراث از نیاکانم مرا ، این روزگار آلود
های ، فرزندم
بشنو و هشدار
بعد من این سلخورد جاودان
مانند
با بر و دوش تو دارد کار
لیک هیچت غم مباد از این
کو ،کدامین جبه ی زربفت رنگین میشناسی تو
کز مرقع پوستین کهنه ی من پاکتر باشد ؟
با کدامین خلعتش آیا بدل سازم
که من نه در سودا ضرر باشد ؟
ای دختر جان
همچنانش پاک و دور از رقعه ی آلودگان می دار

بیشتر بخوانید : شعر در مورد سرعین ، شعر ترکی و فارسی زیبا در مورد شهر سرعین استان اردبیل

شعر درباره مضرات سیگار

چه می دانم

شاید هم کافه ای را پیدا کرده ای

که قدر سیگار کشیدنت را می داند

به انضمام یک کافه چی

که هر بار با اشاره ات به دیوار می خورد

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد ضرر سیگار

زندگی زیر سقف پوشالی روی شالوده هم ضرر دارد
شعرهایم تمام حبسیه اند،ترک محدوده هم ضرر دارد

طعنه هایت شبیه بنزین بود،خنده ات یک جرقه کوچک
آتشم میزدی… نفهمیدی؟؟؟ شعله بی دوده هم ضرر دارد

نَشئه ی تَرک من نباش ای عشق!پشت سر هرچه بود ویران شد
بازگشت از میانه ی راهِ سخت پیموده هم ضرر دارد

عکس من مثل یک نخ سیگار ، پشت گوش کسی که در پاکی است
در خماری غنیمت است اما عشق آلوده هم ضرر دارد

مور مورت که میشود گاهی ، بعد تزریق چند دوز شعرم
یاد من در سرت که میپیچد،آه بیهوده هم ضرر دارد

این پزشکان دروغ میگویند وقت تنهاییم بدون تو
گریه تنها دوا و تسکین است، خواب آسوده هم ضرر دارد

من شکنجه شدم در این دوری سَر سِپردم که رهبرم باشی
پیش چشمان انقلابی ها “خَلق” یا “توده” هم ضرر دارد

دوست دارم دوباره برگردی مثل آزاده ای پس از یک جنگ
مرد جانباز تو هنوز اینجاست ، یار مفقوده… هم ضرر دارد

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد مضرات سیگار

چرا به یاد نمی آورم؟! من آدمی را دوست می داشتم.

ستاره و ارغوان را دوست می داشتم.

شکوفه و سیگار و خیابان را دوست می داشتم.

گردهمائی گمان های کودکانه را دوست می داشتم.

نامه ها ، ترانه ها وغروب های هر پنجشنبه را دوست می داشتم.

آواز و انار و آهو را دوست می داشتم.

من نمی دانم، من همه چی را دوست می داشتم

بیشتر بخوانید : شعر در مورد شهر سوخته ، اسرار و علت سوختن و نام اصلی شهر سوخته

شعر در مورد مضرات فضای مجازی

امید وصل روی تو جان را گران کند
ورنه ز دیده ، اشک ، روان ، آسمان کند

ما بی سلیقه ایم تو خود از خدا بخواه
ور نه گدا ز حق طلب آب و نان کند

دست توسلی که به دامانتان زدیم
منما تو رد که جان ضرر جاودان کند

باشد عنایت تو که این دل گدای توست
ور نه چو کافران طلب از این و آن کند

عالم توای به مصلحت جسم و جان ما
باشد خدا که نور تو در ما عیان کند

جمعی نشسته ایم ز دل مردگان شهر
یک گو شه ای ز چشم تو صد دل جوان کند
فاطمی(عبد)

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد مضرات ماهواره

وقتی یک جوری

یک جورِ خیلی سخت، خیلی ساده می‌فهمی

حالا آن سوی این دیوارهای بلند

یک جایی هست

که حال و احوالِ آسانِ مردم را می‌شود شنید،

یا می‌شود یک طوری از همین بادِ بی‌خبر حتی

عطرِ چای تازه و بوی روشنِ چراغ را فهمید،

تو دلت می‌خواهد یک نخِ سیگار

کمی حوصله، یا کتابی

لااقل نوکِ مدادی شکسته بود

تا کاری، کلمه‌ای، مرورِ خاطره‌ای شاید

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد مضرات موبایل

میدونم حقمه هر روز بگم دنیام یه زندونه
بشم مثل یه مجنونی که از بی لیلی میخونه

مقصر بودم و هستم تو این باخت بدون برد
ترو نشتاخته رد کردم تو حس اولین برخورد

ضرر کردم که عشقت رو سپردم به یکی دیگه
ضرر کردم بجای من برات اون از وفا میگه

ضرر کردم ترو باختم دیگه جبرانی تو کار نیس
دیگه تاریکی چشمام با شوق تو نگات یار نیس

چرا باید از اوضاعم تا عمری بی خبر باشی
چرا با یکی غیر من شبای بی سحر باشی

یه وقتی عاشقم کردی که قلبتو اسیر دیدم
تو سود زندگیم بودی اینو من دیر فهمیدم

بیشتر بخوانید : شعر در مورد سیرجان ، شعر کوتاه و زیبا در مورد شهر سیرجان استان کرمان

شعر در مورد مضرات چیپس و پفک

سیگار من

در اضطراب تو می سوزد

وقتی جهان

میان آشفتگی گاه‌هایمان می نشیند

هر گونه کپی برداری از قالب و مطالب سایت ممنوع بوده و پیگرد قانونی دارد.