شعر پروانه باش ، کاش پرونه بودم + شعر پروانه و گل از حافظ و سعدی و شاملو

شعر پروانه باش

شعر پروانه باش ، کاش پرونه بودم + شعر پروانه و گل از حافظ و سعدی و شاملو

شعر پروانه باش ، کاش پرونه بودم + شعر پروانه و گل از حافظ و سعدی و شاملو همگی در سایت پارسی زی.امیدواریم این مطلب که حاصل تلاش تیم شعر و فرهنگ سایت است مورد توجه شما عزیزان قرار گیرد.

شعر پروانه باش

آتش آن نیست

که بر شعله ی او خندد شمع

آتش آنست

که در خرمن پروانه زدند

⇔⇔⇔⇔

شعر من دوست دارم پروانه باشم

سوز دل بین که ز بس آتش اشکم دل شمع

دوش بر من ز سر مهر چو پروانه بسوخت

آشنایی نه غریب است که دلسوز من است

چون من از خویش برفتم دل بیگانه بسوخت

بیشتر بخوانید : شعر در مورد برادر ، فوت شده و مسافر و خوب و نامرد و از دست رفته

شعر کودکانه من دوست دارم پروانه باشم

ما از زیبایی پروانه لذت می بریم

اما به ندرت تغییراتی

که برای رسیدن

به این زیبایی گذرانده را

تحسین می کنیم.

⇔⇔⇔⇔

شعر پروانه باش

کسی که حسن و خط دوست در نظر دارد

محقق است که او حاصل بصر دارد

چو خامه در ره فرمان او سر طاعت

نهاده‌ایم مگر او به تیغ بردارد

کسی به وصل تو چون شمع یافت پروانه

که زیر تیغ تو هر دم سری دگر دارد

⇔⇔⇔⇔

شعر من دوست دارم پروانه باشم

آخر ای ماه جهان تابم

چه کم گردد ز تو

گر شبی

پروانه شمع شبستانت شوم

بیشتر بخوانید : شعر در مورد باران ، عاشقانه و پاییزی و دلتنگی و تنهایی از شاعران بزرگ

شعر کودکانه من دوست دارم پروانه باشم

باده لعل لبش کز لب من دور مباد

راح روح که و پیمان ده پیمانه کیست

دولت صحبت آن شمع سعادت پرتو

بازپرسید خدا را که به پروانه کیست

⇔⇔⇔⇔

شعر پروانه باش

دهانم پیله ی پروانه هاست

این حرف های ناگفته

این سکوت طولانی

یک روز شعر بلندی خواهد شد

عشق من!

⇔⇔⇔⇔

شعر من دوست دارم پروانه باشم

غنیمتی شمر ای شمع وصل پروانه

که این معامله تا صبحدم نخواهد ماند

توانگرا دل درویش خود به دست آور

که مخزن زر و گنج درم نخواهد ماند

بیشتر بخوانید : شعر در مورد عشق ، اول به خدا و یک طرفه و زمستان و واقعی و به فرزند

شعر کودکانه من دوست دارم پروانه باشم

آتش آن نیست که از شعله او خندد شمع

آتش آن است که در خرمن پروانه زدند

کس چو حافظ نگشاد از رخ اندیشه نقاب

تا سر زلف سخن را به قلم شانه زدند

⇔⇔⇔⇔

شعر پروانه باش

تو مرا با برگ کاغذی

پر از پروانه

به شهر پروانه ها بردی

و خبر از قاصدک باغ دادی

که باغ هم پر از پروانه است

⇔⇔⇔⇔

شعر من دوست دارم پروانه باشم

روی بنما و مرا گو که ز جان دل برگیر

پیش شمع آتش پروانه به جان گو درگیر

در لب تشنه ما بین و مدار آب دریغ

بر سر کشته خویش آی و ز خاکش برگیر

ترک درویش مگیر ار نبود سیم و زرش

در غمت سیم شمار اشک و رخش را زر گیر

بیشتر بخوانید : شعر در مورد زندگی ، زیباست و سخت و ساده و شاد و روستایی سالم

شعر کودکانه من دوست دارم پروانه باشم

یاد باد آن که رخت شمع طرب می‌افروخت

وین دل سوخته پروانه ناپروا بود

یاد باد آن که در آن بزمگه خلق و ادب

آن که او خنده مستانه زدی صهبا بود

⇔⇔⇔⇔

شعر پروانه باش

پروانه را ز شمع بود سوز دل ولی

بی شمع عارض تو دلم را بود گداز

صوفی که بی تو توبه ز می کرده بود دوش

بشکست عهد چون در میخانه دید باز

⇔⇔⇔⇔

شعر من دوست دارم پروانه باشم

پروانه بودن، قلب پروانه ای می طلبد.

و احساس پروانه ای، برای یافتن گل ها

برای درک زندگی و این که

در نگاه کسانی

که معنی پرواز را نمی فهمند هر

چه اوج بگیری کوچکتر می شوی

بیشتر بخوانید : شعر در مورد پدر ، مادر و پسر و دختر از دست رفته از شاعران بزرگ

شعر کودکانه من دوست دارم پروانه باشم

آتش رخسار گل خرمن بلبل بسوخت

چهره خندان شمع آفت پروانه شد

گریه شام و سحر شکر که ضایع نگشت

قطره باران ما گوهر یک دانه شد

هر گونه کپی برداری از قالب و مطالب سایت ممنوع بوده و پیگرد قانونی دارد.