شعر در مورد ثنا ، شعر و متن و عکس نوشته عاشقانه در مورد اسم ثنا

شعر در مورد ثنا

شعر در مورد ثنا ، شعر و متن زیبا در مورد ثنا ، عکس نوشته در مورد اسم ثنا

شعر در مورد ثنا ، متن زیبا در مورد اسم ثنا و عکس نوشته در وصف ثنا همگی در سایت پارسی زی.امیدواریم این مطلب زیبا مورد توجه شما عزیزان قرار گیرد.

ثنا از زیباترین اسامی دخترانه است و این اشعار می تواند هر ثنایی را خوشحال کند.

آن شب که بدیدم رخت از صحن سنا

وان روز که گشتم به تو از ناله فنا

گفتم به خود ای سالک درویش مزن

تیشه بر ریشه این مهد ثنا …

⇔⇔⇔⇔

 سختم آسان بود ثنا گفتن

جود او مایه ثنا باشد

ثنا و حمد بی‌پایان خدا را

که صنعش در وجود آورد ما را

الها قادرا پروردگارا

کریما منعما آمرزگارا

چه باشد پادشاه پادشاهان

اگر رحمت کنی مشتی گدا را

خداوندا تو ایمان و شهادت

عطا دادی به فضل خویش ما را

وز انعامت همیدون چشم داریم

که دیگر باز نستانی عطا را

از احسان خداوندی عجب نیست

اگر خط درکشی جرم و خطا را

خداوندا بدان تشریف عزت

که دادی انبیا و اولیا را

بدان مردان میدان عبادت

⇔⇔⇔⇔

 به ثنا لابه کردمش گفتم ای جان جان فزا

گفت یک دم ثنا مگو که دوی هست در ثنا

⇔⇔⇔⇔

گفت ای عنقای حق جان را مطاف

شکر که باز آمدی زان کوه قاف

ای سرافیل قیامتگاه عشق

ای تو عشق عشق و ای دلخواه عشق

اولین خلعت که خواهی دادنم

گوش خواهم که نهی بر روزنم

گرچه می‌دانی بصفوت حال من

بنده‌پرور گوش کن اقوال من

صد هزاران بار ای صدر فرید

ز آرزوی گوش تو هوشم پرید

آن سمیعی تو وان اصغای تو

و آن تبسمهای جان‌افزای تو

آن بنوشیدن کم و بیش مرا

عشوه‌ی جان بداندیش مرا

قلبهای من که آن معلوم

⇔⇔⇔⇔

 گستردم این ثنا ز محبت نه از طمع

تا داندم محب ثنا گستر سخاش

⇔⇔⇔⇔

 ثنا ماند از آن نامور در کتاب

تو را هم ثنا ماند و هم ثواب

⇔⇔⇔⇔

مباد با کس دیگر ثنا و دشنامش

که هر دو آب حیاتست پخته و خامش

خمار باده او خوشترست یا مستی

که باد تا به ابد جان‌های ما جامش

ستم ز عدل ندانم ز مستی ستمش

مرا مپرس ز عدل و ز لطف و انعامش

جفای او که روان گریزپای مرا

حریف مرغ وفا کرد دانه و دامش

بسی بهانه روانم نمود تا نرود

کشید جانب اقبال کام و ناکامش

طرب نخواهد آن کس که درد او بشناخت

نشان نماند او را که بشنود نامش

 آن راکه افتخار دعاو ثنا بدوست

ناید ثنا ستوده و نبود دعا روا

⇔⇔⇔⇔

 گفتم نکو نیارم کاو را ثنا کنم

گفت ار ثنا نیاری دست دعا برآر

⇔⇔⇔⇔
چو رعد و برق می خندد ثنا و حمد می خوانم
چو چرخ صاف پرنورم به گرد ماه گردانم
زبانم عقده‌ای دارد چو موسی من ز فرعونان
ز رشک آنک فرعونی خبر یابد ز برهانم
فروبندید دستم را چو دریابید هستم را
به لشکرگاه فرعونی که من جاسوس سلطانم
نه جاسوسم نه ناموسم من از اسرار قدوسم
رها کن چونک سرمستم که تا لافی بپرانم
ز باده باد می خیزد که باده باد انگیزد
خصوصا این چنین باده که من از وی پریشانم
همه زهاد عالم را اگر بویی رسد زین می
چه ویرانی پدید آید چه گویم من نمی‌دانم
چه جای می که گر بویی از آن انفاس سرمستان
رسد در سنگ و در مرمر بلافد کب حیوانم
وجود من عزبخانه‌ست و آن مستان در او جمعند
دلم حیران کز ایشانم عجب یا خود من ایشانم
اگر من جنس ایشانم وگر من غیر ایشانم
نمی‌دانم همین دانم که من در روح و ریحانم
⇔⇔⇔⇔

 سوی دعا شدم ز ثنا زانکه خوشترست

پایان این ثنا به دعا یابد اشتمال

⇔⇔⇔⇔

 شایسته صدر تو ثنا آمد و نامد

کان کس که ثنا گفتت دانست و ندانست

⇔⇔⇔⇔

قربان آن قد رعنایت ای حسین!

کین درد جانگداز تو آتش زند مرا

شعرم به نام پاک تو خونین شده است باز

از بطن حادثه سفری سوی من نما

آقای من! شفاعت این بنده را کنید

بس روز و شب زشرم گنه می‌کنم دعا

دستان زخمی قلم‌ام یاوری کنید

دیگر توان ندارم از این شرح غصه‌ها

بر تکه‌تکه‌ی بدنت بوسه می‌زنم

ای روح سربلندی و ای مظهر ثنا

آقا بیا به سوگ نشستند عاشقان

گویند بوی خون تو می‌داد کربلا…

قسمت همه ی شما خوبان زیارت سالار شهیدان آقا امام حسین (ع)

یا حسین عاشق حال و هوای بین الحرمینم .

آرزوی من دوباره قدم گذاشتن بر خاک کربلاست . کمکم کن…

⇔⇔⇔⇔

دانند که در خدمت سلطان جهاندار

تا گشت زبانم به ثنا وقف ثنا شد

⇔⇔⇔⇔

 منت تا این همه ثنا گویم

در جهان تا همی ثنا باشد

مرا ای ناصحان پند شما دشوار میآید
که گویی بر تنم تیر از، در ودیوار میآید
دلی دارم که یکدم روی آرامش نمی بیند
به چششمم قرص خورشید درخشان تار میآید
چو دیگر شاعران لب بر ثنا گفتن نیالودم
کز این دریوزه گیها عارفان را عار میآید
ز نیش خامه ام ارکان کوه قاف میلرزد
تو گفتی پتک آهن بر سر مسمار میآید
ز تحقیر رقیب یاوه گو هرگز، نمی رنجم
که سنگ کودکان بر شاخه پر بار میآید
ولی رنج بشر در زندگانی نیست بی حاصل
فشار دست اگر بر نقطه پرگار میآید
زلیخا را بگوئید از هوس بازی بپرهیزد
که بار دیگر آن گم گشته بر بازار میآید
برخسارم نگر آثار حسرت را تماشا کن
ز پا افتاده را بر سر ، بلا بسیار میآید
بجز آزار مردان خردمند و سخن پرور
چه کار دیگری؟ از چرخ گجرفتار میآید
من از میخوارگی رو بر نتابم زانکه می بینم
که زاهد نیمه شب ، از خانه خمار میآید
اگر روزی نهان از چشم مردم باده مینوشد
به مسجد روز دیگر بهر استغفار میآید
ز سالوسان ندارم انتظار پاک دامانی
کجا نیکی زدست مردم بدکار میآید؟
اگر صد سال در دنیا بمانی عاقبت هجران
اجل هر جا که باشی خفته یا بیدار میآید
دلی را گر بدست آری نکوتر تا برنجانی
که این کار جوانمردانه، از ابرار میآید
⇔⇔⇔⇔

 مال تو خریدار ثنا گشته و هر روز

داری ز ثنا سودی و از مال زیانی

⇔⇔⇔⇔

 بیمن آنکه ثنا را سنا بیفزاید

نثار مدح و قبول ثنا مبارک باد

⇔⇔⇔⇔
زیبای من!
“یادت از غصه ی دنیا خالی
خاطرت پر ز هوسهای خدا…”
میکنم توبه ز هر چیز به جز
ارتکاب گنهِ یادِ شما
گر چه سنگسار شوم
گر چه دارم بزنی
گنهی شیرین است
جرم تکرارثنا
من ثنا میگویم!….
من ثنا میگویم!….
یا خدا میبخشد!
یا در این تنهایی
ذکر نامت بر لب
با هم آغوشی ِتکفیر شما…
خنده ای بر لبها
با دلی رام و صبور
بی توقع! بی شک!
به جهنم بروم!…
با ثنا خوشحالم!
گر چه در کنج جهنم جایم!
نه! تو بهشتی گل ِمن
من از این غمگینم
که چرا هیزم شعله ی خشمت شده ام
و چرا کنج نگاهت
که افق را می جست
به من آری!
به همان پیر چراغ
به همان نور صبور
که به صد زحمت و زور
چار انگشت توان داشت که شب را بُکشد
هیچ سخن هیچ نگفت
گر چه تکرار شدم
گر چه اصرارشدم
گر چه در کوچه ی یادت همچون
بادی از گرد و غبار
خاطرو یاد نجیبت را
لحظه ای آشفتم
تو مبر از یادم
تو مبر از یادم
من به رسم خودم هر روز ثنا میگفتم
باز هم میگویم
باز هم مرتکبم!
مرتکب جرم شما…
خواستم تا که بدانی زیبا!
روزها معتکفم!
کنج تمنای شما
باز هم میگویم
گنهی شیرین است
جرم تکرار ثنا!
و کمی یادِخدا!

 ترک این عالم فنا گویی

ملک جاوید را ثنا گویی

⇔⇔⇔⇔

 بی فاتحه ثنا نبرده

نام تو زبان آفرینش

⇔⇔⇔⇔

 جوانبخت شاها غلام تو وحشی

غلام ثناگر غلام ثنا خوان

⇔⇔⇔⇔

 مد دریای مکرمت نکند

تا به جوی ثنا برون ناید

⇔⇔⇔⇔

 بخشش تو به قدر همت توست

نه به قدر ثنا فرستادی

⇔⇔⇔⇔

 چو گشت از ثنا پیر پرداخته

نقاب سخن شد برانداخته

⇔⇔⇔⇔

 سریر شهنشاه را بوسه داد

زبان دعا و ثنا برگشاد

⇔⇔⇔⇔

از هواخواهی ثنا میگویدت

وز سر عجزی دعا میگویدت

⇔⇔⇔⇔

اگر بر خاک افلاطون بخوانند

ثنا خواند مرا خاک فلاطون

⇔⇔⇔⇔

 به غزل یافتم همی احسنت

به ثنا یافتم همی احسان

⇔⇔⇔⇔

 گشت شهزاده دوم پیدا

کاولش کردم آن ثنا خوانی

⇔⇔⇔⇔

 که از بهر بخشش نگویم ثنا

تو را ای به بخشش زمین و زمان

⇔⇔⇔⇔

 همه هنر بگذارد کنون هنرپیشه

همه ثنا بنوردد کنون ثناگستر

 تا به هر محفلت دعا گویم

تا به هر مجلست ثنا خوانم

⇔⇔⇔⇔

سخاوت نشان گر ثنا بایدت

که بار درخت سخاوت ثناست

هر گونه کپی برداری از قالب و مطالب سایت ممنوع بوده و پیگرد قانونی دارد.