شعر در مورد سایه ، انسان و آدم و درخت و سایه روشن

شعر در مورد سایه

شعر در مورد سایه ، شعر در مورد سایه ادم و انسان ، شعر در مورد سایه روشن درخت

شعر در مورد سایه ، شعر در مورد سایه ادم و انسان ، شعر در مورد سایه روشن درخت در سایت پارسی زی.امیدواریم این مطلب مورد توجه و عنایت شما سروران گرامی قرار یگیرد.

شعر و متن زیبا و عاشقانه در مورد سایه ها

اینکه دنبــــال کنـــی سایــــه ی مجهولـــــی را

تا به هم خوردن خط های موازی، سخت است

⇔⇔⇔⇔

جز سایه ای نماند ز من با طلوع عشق

آن نیز با غروب تو نا چیز می شود

⇔⇔⇔⇔

من سایه ای از نیمه پنهانی خویشم

تصویر هزار آینه حیرانی خویشم

⇔⇔⇔⇔

ای کاش ساده بودی و تکـــرار می شدی،

مانند سایه ای و مجـــــــسّم نمی شوی

بیشتر بخوانید : شعر در مورد ثنا ، شعر و متن و عکس نوشته عاشقانه در مورد اسم ثنا

شعر در مورد سایه

سایه سنگ بر آینه خورشید چرا؟

خودمانیم، بگو این همه تردید چرا؟

⇔⇔⇔⇔

به غروب شب تاریک تو من میمیرم

تو شب از سایه فروزان که خودم غمگینم

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد سایه ها

غفلت کائنات را جنبش سایه ها همه

سجده به کاخ کبریا، خواه نخواه کردن است

⇔⇔⇔⇔

من سلسله جنبان دل عاشق خویشم

بر زندگیم سایه ای از سلسله ای نیست

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد سایه انسان

از سایه ی سنگین تو من کمترم آیا؟

بگذار به دنبال تو خود را بکشانم

⇔⇔⇔⇔

سایه ی بیـد و کنـار جوی و تنهائی خوشست

می روم من در پی کشف معما می روم

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد سایه آدم

من سایه ی پنهان شده در پشت غبارم

آه این منم ای آینه کم سرزنشم کن

⇔⇔⇔⇔

همیشه سایه شدم تا زمین بیاساید

ولی، به خاک سیاهش نشسته ام دیگر

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد سایه سار

 حالم بداست اما دلم با گریه کردن نیست

محتاج نورم سایه ات را از سرم بردار

⇔⇔⇔⇔

من او نیم او مرده و من سایه ی اویم

من او نیم آخر دل من سرد و سیاه است

⇔⇔⇔⇔

شعری در مورد سایه ها

گرچه در پای تو خاموش فتادست ای شمع

سایه را سوز و گدازیست که من می دانم

⇔⇔⇔⇔

رسیده ای و سلامت به لحظه جان داده

و سایه ات به تن خسته ام امان داده

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد سایه

شبی آغوش روی ِ سایه ات وا کرده ای هرگز؟

خودت را اینهمه دلتنگ معنا کرده ای هرگز؟

⇔⇔⇔⇔

روی دیوار دلم سایه ای از قامت توست

مثل تنهایی من قد بلندی داری

بیشتر بخوانید : شعر در مورد بی خوابی شب و عاشقی از شاملو ، حافظ ، سعدی و مولانا

شعر در مورد سایه ها

نیمه شب بود و غمی تازه نفس

ره خوابم زد و ماندم بیدار

ریخت از پرتو لرزنده ی شمع

سایه ی دسته گلی بر دیوار

⇔⇔⇔⇔

تمام سایه ها را می کشم در روزن مهتاب

حضورم را زچشم شهر حاشا میکنم هر شب

⇔⇔⇔⇔

شعری در مورد سایه

همه گل بود ولی روح نداشت

سایه ای مضطرب و لرزان بود

چهره ای سرد و غم انگیز و سیاه

گوئیا مرده ی سرگردان بود !

⇔⇔⇔⇔

شعر درباره سایه ها

در زیر سایه ی مژه ات

خوابم آرزوست

⇔⇔⇔⇔

شعر درباره سایه ها

شمع ، خاموش شد از تندی باد

اثر از سایه به دیوار نماند !

کس نپرسید کجا رفت ، که بود

که دمی چند در اینجا گذراند !

⇔⇔⇔⇔

با من سر پیمانت اگر نیست نیایم

چون سایه به دنبال تو فرسنگ به فرسنگ

⇔⇔⇔⇔

شعری درباره سایه ها

این منم خسته درین کلبه تنگ

جسم درمانده ام از روح جداست

من اگر سایه ی خویشم ، یا رب

روح آواره ی من کیست ، کجاست ؟

⇔⇔⇔⇔

بگذار

گل‌های دامنت مستم کند

آبشار نگاهت، غرقم

و من

در نامت شنا کنم

از سایه اندامت روان شوم

همه تو باشم

که مرا با تو

بی اندازه مهربانی هاست …..

⇔⇔⇔⇔

شعر درمورد سایه ادم

تار لطفی، غزل سایه -شب از نیمه گذشت-

سر من بر سر زانوش چه حالی دارد!

بیشتر بخوانید : شعر در مورد تهمت ، ناروا و افترا زدن به دیگران و غیبت و عشق از مولانا و سعدی

تو فریاد چشم هایم هستی

که تا بی نهایت ادامه دارند

تا سایه ای که به وسعت هزار سایه ست

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد سایه روشن

من سایه ی سرد زمستان گوشه ی ایوان

فیروزه در فیروزه های روی کاشی تو

⇔⇔⇔⇔

ای جویبار جاری ! زین سایه برگ مگریز

کاین گونه فرصت از کف دادند بی شماران

⇔⇔⇔⇔

شعر درمورد سایه ها

چون سایه که در هر قدمش بوده کنارت

بگذار که هر لحظه به دنبال تو باشم

⇔⇔⇔⇔

نباید خالی بمانند این دست ها

راستش را بخواهی

دلم هوای دستی را کرده

وسیع مثل دشت

گرم مثل خورشید

محکم مثل سایه ها

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد سایه درخت

سایه ی زلف کسی چون ابر بر دوزخ گذشت

آتشی دیگر گلستان شد،گمان کردم تویی

⇔⇔⇔⇔

تو آفتابی

هرصبح

می تابی برپنجره ی خیالم

و نورمی پاشی

روی سایه ی تنهایی ام

امروز را

عاشقانه بتاب رؤیای من!

⇔⇔⇔⇔

شعر در وصف سایه

عشق ابریست که یک سایه ی آبی دارد

سایه اش کاش به دل گاه به گاه افتادن

⇔⇔⇔⇔

دلگرمی های تو

بال های منند

چیزی بگو

گاهی چنانم بی تو

که عبور سایه ای از کنارم

 نگرانم می کند.

⇔⇔⇔⇔

شعر سایه در وصف لطفی

هم هیزم سنگین سری دوزخیانی

هم باغ سبک سایه ی فردوس برینی

⇔⇔⇔⇔

مستی شراب هفت ساله دارد

انگور هایش

درخت تاکی

که زیر سایه اش

به من گفتی:

“دوستت دارم”

⇔⇔⇔⇔

شعر هوشنگ ابتهاج در وصف لطفی

سایه ای مانده زمن بی تو که در آینه هم

طرح خاکستریش گنگ ترین تصویر است

⇔⇔⇔⇔

اگر می خواهی احساس مرا بدانی

به سایه ات نگاه کن

نزدیک به تو ام

حال که هرگز نمی توانم لمس ات کنم

⇔⇔⇔⇔

شعر سایه

هر سایه ای که بگـذرد از خلوتم تویی

افتاده ای به جان غزل های آخرم

⇔⇔⇔⇔

چین و چروک های صورتم را

که ادامه دهی

به رفتنت می رسی

به زمستانی سخت

به برف

که سال هاست

جای سایه ات

روی سرم می نشیند.

بیشتر بخوانید : شعر در مورد جهان ، هستی فانی و جهان بینی و جهان سوم بدون خشونت

شعر سایه فروغ

از آن شبی که تو رفتی پلنگ وحشی کوه

اسیر سایه ی حیرانی بیابان است

⇔⇔⇔⇔

از سایه‌ی عاشقان اگر دور شوی

بر تو زند آفتاب و رنجور شوی

پیش و پس عاشقان چو سایه میدر

تا چون مه و آفتاب پرنور شوی

⇔⇔⇔⇔

شعر سایه شاملو

من که عمری تشنه ی قدری محبت بوده ام

از تو تنها سایه ای بر روی سر میخواستم

⇔⇔⇔⇔

بخند کودک همسایه

من اندوه‌های زیادی را دیدم که سر پیچ همین خیابان

چشم انتظار بزرگ‌سالی تو هستند

⇔⇔⇔⇔

شعر سایه سهراب سپهری

کجا روم که نه در حلقه ی نگین تو باشد ؟

مگر به ساحتی از سایه ی شما بگریزم

⇔⇔⇔⇔

زخمی کهنه‌ام

سایه‌ی رنجی پایان یافته

دوستت دارم

و به لمس سرانگشتانت

بر سایه‌ی این زخم دلخوشم.

⇔⇔⇔⇔

شعر سایه سیاوش قمیشی

تو با قدم زدنت تازه عاشقم کردی

بمان که با قدمت سایه ای به سر باشی

⇔⇔⇔⇔

آغوش

ترکیب پیچیده ای ست

از من و خیال تو

که هر شب

مثل سایه

روی دیوار خانه می افتد

⇔⇔⇔⇔

شعر سایه فروغ فرخزاد

من چای می خوردم به نوبت شعر می خواندند

تا صبح، عکس سایه و سعدی به دیوارم

⇔⇔⇔⇔

 از بهر خدا سایه زمن باز مگیر

ای سایه رحمت خدا سایه تو

⇔⇔⇔⇔

شعر سایه مرگ

خوش و بش کرده ای با سایه ی ِ دیوار وقتی که

دلت جویایِ احوالِ کسی باشد که دیگر نیست؟

⇔⇔⇔⇔

 سایه نوری تو و ما جمله جهان سایه تو

نور کی دیدست که او باشد از سایه جدا

⇔⇔⇔⇔

شعر سایه درخت

ای با همه مثل سایه همراه

تنهاتر از این شدن چگونه؟

⇔⇔⇔⇔

ز سایه خود گریزانم که نور از سایه پنهانست

قرارش از کجا باشد کسی کز سایه بگریزد

بیشتر بخوانید : شعر در مورد ثواب ، مجموعه اشعار درباره ثواب و شعر با کلمه ثواب

شعر سایه ابی

ای که مهتاب رخت سایه بی افکنده به ماه

دل ما بر دل تو سخت ارادت دارد

⇔⇔⇔⇔

 سایه طایر کم حوصله کاری نکند

طلب از سایه میمون همایی بکنیم

⇔⇔⇔⇔

شعر سایه از فروغ فرخزاد

پشت ستون سایه ها روی درخت شب

می جویم اما نسیتی در هیچ جا امشب

⇔⇔⇔⇔

 ای سایه سنبلت سمن پرورده

یاقوت لبت در عدن پرورده

⇔⇔⇔⇔

شعر دنیای سایه ها فروغ

سایه ام طعنه به من می زند و می شنوم :

– اثر از او که همه درد تو می فهمد نیست

⇔⇔⇔⇔

 چو سایه جذبه خورشید او سراپایم

چنان ربود که نگذاشت سجده ام بجبین

⇔⇔⇔⇔

متن شعر سایه سیاوش قمیشی

حیف است تو خورشید عالمتاب من باشی

من سایه ای افتاده در پای خودم باشم

⇔⇔⇔⇔

 بنفشه سایه ز خورشید افکند بر خاک

بنفشه تو بخورشید گشته سایه فکن

⇔⇔⇔⇔

 مرغ شب با سایه مهتاب اگر سرخوش بود

من خوشم با سایه زلف خیال انگیز او

شعر در مورد سایه ، انسان و آدم و درخت و سایه روشن

منو خر نکن

اونی که

تو چشام دیدی

سایه خودته

شعر سایه از فروغ فرخزاد

خداحافظی‌ها

ممکن است بسیار ناراحت‌کننده باشند،

اما مطمئنا بازگشت‌ها بدترند.

حضور عینی انسان نمی‌تواند

با سایه درخشانی که در نبودش

ایجادشده برابری کند.

شعر سایه فروغ فرخزاد

به آفتاب

کاری ندارم

سایه‌ات همیشه

باید رویِ زندگی‌ام باشد..

بنا به ماندن اگر باشد،

من آدمِ در سایه بودن نیستم…

اینکه مخفی ام کنی

و کسی وجودم را حس نکند…

شعر سایه

یا رب ڪجایی ماپریشانیم

از سایه خود هم هراسانیم

بعضی درون خانه پنهانیم

بعضی عذا دار عزیزانیم

شعر برای سایه

میشدم سیاهیِ

سایه‌ء روز،

برای لمس

هیاهوی نورِ تن تو.

هر گونه کپی برداری از قالب و مطالب سایت ممنوع بوده و پیگرد قانونی دارد.