دوشنبه , 12 آوریل 2021

شعر در مورد یزد

شعر در مورد یزد ، اشعار کوتاه و زیبا و کودکانه و عاشقانه درباره یزد

شعر در مورد یزد ، اشعار کوتاه و زیبا و کودکانه و عاشقانه درباره یزد همگی در سایت پارسی زی.امیدواریم این مطلب که حاصل تلاش تیم شعر و فرهنگ سایت است مورد توجه شما عزیزان قرار گیرد.

شعر در مورد یزد

من عاشقم به تو ای شهر یزد من

زیباتر از تو چه باشد به نزد من

یزدان نگاهبان تو ای یزد نازنین

ای برترین ز تو آثار در زمین

ای یزد من که تو زیبا مکان من

ای شهرمن که تو بهتر ز جان من

از حیث علم سرآمد به کشوری

اندر دل کویر، نگینی منوری

همواره شهر امن و امان و صداقتی

چون زادگاه مردم بس بالیاقتی

اول دیار خشت خام ز آثار عالمی

از هرچه برتر است تو اکنون مقدمی

تاریخ باشکوه تو دوم در عالم است

بر مردم جهان، تو شکوهت مسلم است

شیرینیت همه خوش طعم و دلپذیر

در نوع خود به کل جهان هست بی نظیر

از نقش ترمه‌های تو بهتر ندیده‌اند

آن را ز بهر هدیه به یاران خریده‌اند

از باغ دولتت که ز آثار باصفاست

آن بادگیر بی نظیر بلندش همی بجاست

آبی که زیر مسجد جامع روانه است

باشد قنات زارچ در عالم یگانه است

آتشگهش نگر که ز آثار باستان

بر جای مانده ز نیکان و راستان

زوج منار مسجد جامع چگونه است

از ارتفاع در مساجد دنیا نمونه است

زندان پر ز وحشت اسکندر زمان

بینی شکوه خانه لاری کنار آن

هم دخمه است و قلعه نارین و چک‌چکست

از وصف آن که هرچه بگوییم اندکست

پویا ز وصف یزد بسی گفتگو کند

توفیق خدمتش ز خدا آرزو کند

محمد پویافر

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد یزد زیبا

زن رفت و بچا رفتَن و خوب مامِله جور شد

ای دل چه نشستی که یَه سنگ و دو چوغُور شد

مرغ و چوریام تارت شُدَن رفتنو گفتم

یا الله دِبِجُم پَسّای اَلدَنگی و سور شد

دَس ور دلِ مَن نزار که اوضا پَسَکی شد

رفتم بکشم وَسمه به اَبرو چَشَه کور شد

چاشتوم خو نونِ توس زَده و اَردَهِ تلخه

شوموم همه شو اِشکِنَه با روغن اُور شد

دیک و اُجاغ و پختنی از بیخ گَلِ میخ رَف

هر بار چیزی پختم مِثِّ کِریا شد و شور شد

یا دولَخ و تیفون خونه بونجَم را پَچُل کِرد

یا هِی کَرَه تِین توند و مَگَز، بَن گَلِ تور شد

کُلفَت اگه خویش چَغمالَه بود شَخ نِگَرِش دار

تا تَسّ سَرِ زانو نَزَنی یعنی قصُور شد

خدمتکار فِرزُم نَمیدونم کی غُرِش زَد

نیم چاش بیخودی لُندَه زد و از خونه دور شُد

دیروز که یَهّو با دو تا جُلبَندی پس اومد

جفتِ چَشِ بی حالِ «جلالی» پُرِ نور شُد

دکتر عبدالحسین جلالیان یزدی

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد یزد و کویر

یزد که میون ایرونه

  بیشتر اون بیابونه

 جنگل و دریا نداره

 بارون و سرما نداره

تابستونا گرمه هواش

بیشتر بخوانید : شعر در مورد آذر ، ماهی ها + متولدین دختر و پسر آذر ماه

جدیدترین شعر در مورد یزد

نَمی‌دونی چِه خَشَه

وقتی میشینَه تو کَشَه

اِگَه پیکِش بیگیری

ویی مُکُنَه اما خَشَه

غوزوکِ پاش را مَن بِشَم

گِلگِلوکِش اَسِه نَمِشَه

حِل و گُل و گُمبُلُکَه

اَسمِ ماچ کَه مِبَری

شُل مِشَه و غَش مُکُنَه

کُوپُوکاش کِه میگیری

خندُوگِ غَش غَش مُکُنَه

وَرمِجه وَقتی تُو کَشَم مُخام لَباشا بِچَشَم

خِیر نَبینَه چِقَه شیرینَه

جیک و جیک کار مبافم ترمه زردار مبافم

پو و دونه اش دل و جون

آی پرن یار مبافم

برای چارقد سرش نقش‌های گل دار مبافم

آخ گفشم خیلی خشه

کی باشه عاروس دوماد یه شب برن پهلوی هم

حوریا با عربونه هی مزن درم درم

دست بزنن شرق شرق منم بشم عوس و عرب

آخ که چقدر این ناخشه

هر چی جمع کرده بودم خرج عاروسی شد همش

بغچه و پا انداز و رونما و رخت بچه ام

بازم نموکنن ولم خدا می‌دونه و دلم

نصیب دشمنت نشه

تکولوگ تکولوگ تکولوگ جون دلوگ حل و گلوک

تکولوگ … با تو بر لو او خیلی خشه

روز جمعه لو اوگوشت و پلو خیلی خشه

باقلو سوهون خانی حاجی بادام و قطاب

دم سال تحویل و ماه و سال نو خیلی خشه

خیلی خشه خیلی خشه چقه خشه خیلی خشه

تکولوگ یادت میاد وقتی که بودی گفتی

یه جایی نون پنیر و زیر نو خیلی خشه

یادته پارسال پیلارسال که ما هم بازی بودیم

تو می‌گفتی؟ تو می‌گفتی؟

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد یزد

 بعضی مِرَن به روستاهاش

اونجا هوا خُنُک تره 

 اینجوری خیلی بهتره

مردم اون مسلمونَ

چِقَه اونا مهربونَ

⇔⇔⇔⇔

بهترین شعر در مورد یزد

یزد که میون ایرونه

بیشتر اون بیابونه

جنگل و دریا نداره

بارون و سرما نداره

تابستونا گرمه هواش

بعضی مِرَن به روستاهاش

اونجا هوا خُنُک تره

اینجوری خیلی بهتره

مردم اون مسلمونَ

چِقَه اونا مهربونَ

ننه آقا و آبی بی دارن

ننه بی بی و دائیزه دارن

خونه‌هاشون کاهگلیه

راچینه‌هاش آجریه

دالونای تنگ و باریک

گودال دراز و تاریک

تالارای خیلی خُنُک

طاقچاش پُر خِرُک و پِرُک

رو بونشون بادگیر دارن

تو زیر زمیناشو جو دارن

ترشی سیر و سرکه

شولی تَلفُ و پَره

دختراشون عاقل و معقول

پُسراشون دنبال پول

قصه‌هاشون جن و پری

زندگی شو بخور و نمیر

خلاصه که خیلی خوبن

الهی که خیر بیبینن

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد شهر یزد

ننه آقا و آبی بی دارن

ننه بی بی و دائیزه دارن

 خونه هاشون کاهگلیه

راچینه هاش آجریه

⇔⇔⇔⇔

قشنگ ترین شعر در مورد یزد

اِگه خواسِد که یَه روزی سفری بِه یَز بی‌یِد

جاهای دیدنی و تاریخی یز بی‌وی‌ند

باسی پیشِ من باشه چَشم وگوشِ تون رفیقا

تا که خوب یاد بی‌گیرد بَعضی چیزای شهرِ ما

گوش بِدِد که من مِگَم اِسمِ اونا را بی‌دونِد

تا اِگَر یزد اُومدد هَمَّه جاشا خوب بی‌وی‌نِد

البته اینم بِگم، کلِّ چیزای شهرِ ما

نَمِشه که من بِگَم، تو چَنتا جمله به شما

کمُکی وَخ می‌گیره، اِگر که غَمِتون نبود

به زَبونِ شِر مِگُفتَم همه را بود و نبود

چه عجب ایراسَّکی، خونَه دَرومُدِد بازَم؟

سَرِتون گرفته و سَری به ما زَدِد با هم

حالا که زََمت کشیدِد سراغِ ما اومُدِد

حیفه تُو خونه بی‌شی‌ند، شهر ما را نَوی نِد

یزِّ ما مِثِّ نی گین، دُرُس میونِ ایرونه

دورتا دورِش تا بُخوای، دشتِ صاف و بیابونه

همجوار«طبس» و«نائین» و «کرمون» و «شیراز»

میونِ دشتِ کویر نِشِّسه، با عالمی راز

شهرای«بافق» و«صدوق»،«خاتم» و«میبد»، «اَردکون»

«مهریز» و «تَفت» و «ابرغو» و «بهاباده»، بیدون

دِلِتون مُخواد برِم تُو شهرِ ما گَش بِزَنِم؟

بضی از دیدنیای شهرِ ما را بی‌وی‌نِم؟

پس بِفَرمد، همرا من شِد همگی همین حالا

هُموارُک، قَدم زَنون گش بِزَنِم تو شهرِ ما

از همین اوّلی که واردِ شَهرِ ما مشد

«دروازه قرآن» می وی نِد، کَمُکی آشنا مِشِد

سَفیلِ تون نکنم، زِشته دَمِ دَر واسیدن

پس بِفرمد که بِرِم برای گردش و دیدن

توی شَهرِ گَرمِ یز، هر جایی که نِگا کنِد

چنتائی بادگیر و اُنبار و قنات هم می‌وی‌نِد

البته اینَم باسی خِدمتِ تون عرض بُکنَم

شهرِ گرمِ ما شُده تازگیا، پُر دود و دَم

کوچه پسکوچای پُر پیچ و خَمِ دیارِ ما

کوچه‌ی آشتی کنُون معروف بوده از قدیما

خونه‌ها بُزرگ و خَش با دیوارای کاگِلی

مردُمش با هم خَش و اَهلِ صفا و همدلی

«دالون» و«راچینه» و«پُستو» و چنتا«دو َری»

«تالار» و«سرداب» و «چاهِ چِلگَزی» و «سه دَری»

اِگه تو خونه‌ی یزّیا نباشه زیر زمین

گفِ شون مفتَه دیه باسی بِرَن زیرِ زَمین

دَمُک دَرِ خونه، «هَشتی» بوده اون قدیما

حُکمِ‌ هالِ خصوصی داشته برای خونه‌ها

دورتا دورِ هشتی هم، تَقّای پیر نی شین بوده

تا که دردِ دل کنَن با هم، بی شی نَن آسوده…

شهر یز،گر چه یخُده گرم وخُشک و ناخَشَه

عَوَضِش اخلاق مَردُِمش، صمیمی و خَشَه

شیعه و گور و یهودی توی یز بَرابَرن

اِقَدر با هم خَشَن، اِنگاری که برادَرَن

اَلبته قَدیمیا خَش‌تَر بودن خیلی با هم

راسّی چِقّه خَش مِشُد، مثِّ اونا بودِم ما هم

حافظم اگر که یزِّیا را خوب شناخته بود

شهر ما را «زِندون سکندرِ» ش نَگِفته بود

این که بعضیا مگَن، یَزّیا اِقتصادیَن

بِه خدا وَختِ خودش، موجبِ سَرفَرازین

اَلبَته قبول دارم، پِسُّکی مُشتِ شون هَمَه

ولی بعضی وَختُکا، نا که همیشه و همه

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد استان یزد

دالونای تنگ و باریک

 گودال دراز و تاریک

تالارای خیلی خُنُک

 طاقچاش پُر خِرُک و پِرُک

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد یزد قشنگ

حــالا کـه زََمت کشیـدِد سـُراغِ ما اومُـدِد

حیفه تُو خونه بی‌شی‌نـِد، شهر ما را نَوی نِد

یـَزِّ مـا مِثِّ نی گین، دُرُس میـونِ ایــرونه

دورتا دورِش تا بُخوای، دشتِ صاف و بیابونه

بیشتر بخوانید : شعر در مورد آرزو ، داشتن بزرگ و خوشبختی و موفقیت و سلامتی از مولانا

شعر در مورد یزد

 رو بونشون بادگیر دارن

 تو زیر زمیناشو جو دارن

ترشی سیر و سرکه

 شولی تَلفُ و پَره

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد یزد و اصفهان

اِگه تو خونه‌ی یـزّیـَا نباشـه زیـر زمیـن

گفِ شـون مفتَه دیـه بـاسی بِرَن زیرِ زَمین

دَمُکِ دَرِ خونه، «هَشتی» بـوده اون قدیما

حُکمِ هالِ خصوصی داشته برای خونه‌ها

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد یزد و کرمان

دختراشون عاقل و معقول

پُسراشون دنبال پول

قصه هاشون جن و پری

زندگی شو بخور و نمیر

⇔⇔⇔⇔

دورتا دورِ هشتی هم، تَقّای پیر نی شین بوده

تا که دردِ دل کُنَن با هم، بی شی نَن آسوده

حـالا بعضیا مِگَن چرا زَنـا هر رو پَسین؟

سَرِکوچه می‌شی نَن گَف مِزَنَن از اون و این؟

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد شولی یزدی

خلاصه که خیلی خوبن

الهی که خیر بیبینن

⇔⇔⇔⇔

بـرا این که خونه‌هـا، هَشتی نـَدارَه اِمروزه

اینَه که میآن می‌شی نَن دَرِ خونه، هر روزه

صَتّا خوب و بد مِگَن از همه چیز و همه جا

روزی چِلتـا دُختَرک، عاروس مُکُنَن سَرِ جا

⇔⇔⇔⇔

شعر کوتاه در مورد یزد

به به ز یزد و مردم خوش  نام پرورش

وان  خاک  پاک  و  زر  و  گوهر  برابرش

آرام و  امن و  راحت و داخواه  و  دلگشا

دارد      نگه    ز     آفت     ایام     داورش

⇔⇔⇔⇔

شهر یز،گر چه یخُده گرم وخُشک و ناخَشَه

عَوَضِـش اخلاق مَردُِمش، صمیمی و خَشَه

⇔⇔⇔⇔

شعر زیبا در مورد یزد

آباد  و  بی زوال  و   کهنسال   و  با شکوه

این شهر پیر  ، وه که چه زیباست  منظرش

دارالعباده   شهرت   و  عنوانش   از قدیم

زیبنده افسری است  سرافراز بر سرش

⇔⇔⇔⇔

حافظم اگر که یزِّیا را خوب شناخته بود

شهر ما را «زِنـدون سکَنـدرِ» ش نَگِفته بود

⇔⇔⇔⇔

شعر کودکانه در مورد یزد

از آن زمان که یک نفر اینجا مقر نداشت

تا    دوره    سکندر   و      آل مظفرش

آوخ که دشت لوت بود یار و همدمش

افسوس کاین عروس کویر است در برش

⇔⇔⇔⇔

این کـه بعضیا مگَن، یَـزّیا اِقتـِصادیَن

بِـه خدا وَختِ خودش، موجبِ سَرفَرازین

⇔⇔⇔⇔

شعر درباره یزدان

شهر من شهر قشنگی در کویر

شهر آب انبار، شهر بادگیر

شهر من شهر گل و خشت و دعا

شهر دلهای همیشه با خدا

⇔⇔⇔⇔

اوّل از دیـدنیای یـَز بگَـم من بـه شما

بعداً از سوغـاتیاش مِـگَم بـراتـون رُفَقا

⇔⇔⇔⇔

شعر درباره شهر یزد

مردم این خطه در علم و هنر

سرشناس و شهره ی هر رهگذر

علت آبادیش بنمای فاش

رمز آن تنها تلاش است و تلاش

⇔⇔⇔⇔

«مسجـدِ جامع» وُ «برجِ ساعت» و «بازارِ خان»

«زِندون سکنـدر» و «دولت آباد» و «باغِ‌ خان»

⇔⇔⇔⇔

شعری در مورد شهر یزد

با قناعت مردمانش آشنا

قلبشان محو نسیم ربّنا

دستهای پینه دار مردمش

پسته، روناس و انار و گندمش

آسمان دستهاشان آبشار

چشمشان تنها به فضل کردگار

⇔⇔⇔⇔

دیـه از سوغاتیای یَز، بِگَـم من بـه شما

«دَسمال اَبریشم» و «طَلا» و «پارچه» و «حَنا»

⇔⇔⇔⇔

شعر درباره استان یزد

اردکانا ! تو مرا جام جمی

زاده  از تو هم “شفق” هم “خاتمی”

⇔⇔⇔⇔

منِ«یزدی»آرزو دارم که این جَم همه تون

خوشِ تون  بیاد از این شعری که گفتم  براتون

⇔⇔⇔⇔

شعری در مورد استان یزد

مهد رشد عالمان پاکباز

سرزمین اشک، با راز و نیاز

همصدا با حُرم گرم آفتاب

در کویر داغ و با کمبود آب

⇔⇔⇔⇔

کنونکه فصل بهاران رسید و موسم گل

خوشا نواحی یزد و نسیم اهرستان

⇔⇔⇔⇔

شعری در باره استان یزد

رهسپار کوچه های بندگی

خوب می دانیم قدر زندگی

اردکان این یادگار ماندگار

این ابر شهر مقاوم، پایدار

⇔⇔⇔⇔

 خر اگر در عراق دزدیدند

پس ترا چون به یزد و ری دیدند

⇔⇔⇔⇔

شعری درباره یزد

همتّی کن تا که بشناسی کمی

از حقایقهای این شهر و دیار

راهی شهر ادیبانی بزرگ

رادمردان عالمانی استوار

⇔⇔⇔⇔

 گاه در یزد یار خود می جوی

باش با یار کان کرمانی

⇔⇔⇔⇔

شعر درباره یزد

راهی شهر انار و پسته شو

ای مسافر گام بر چشمم گذار

انتظار چشمهایت می کشد

قالی و بوی گلاب و عطر یار

⇔⇔⇔⇔

 ملک و ملکوت تخت سلطانی ماست

مخصوص به شهر یزد یا کرمان نیست

⇔⇔⇔⇔

درباره ی شهر یزد

باز هم آوای مهمان می رسد

هر مسافر، قاصدی از نوبهار

اردکان و رویش ناب بهار

رویش گلهای سرخ انتظار

⇔⇔⇔⇔

 گربه های براق شیر شکار

از صفاهان و یزد و کرمانا

⇔⇔⇔⇔

شعر درباره ی شهر یزد

اردکان و روزهای سال نو

در حضور مردمانی نامدار

روزهای ساده از جنس خدا

روزهای آبی و آیینه وار

بیشتر بخوانید : شعر در مورد انار ، ترک خورده و پاییز و عاشقانه و کودکانه

شب فراق تو نیز این زمان ز ناله یزد

نموده حنان بر اهل یزد حنان را

⇔⇔⇔⇔

شعری کوتاه در مورد یزد

در تکاپو تا شود این شهر پاک

مثل قلب مردمانش نونوار

مثل سنجد،  سکه و سیب وسماق

مثل ماهی مردمانش بی قرار

⇔⇔⇔⇔

 آن عهد کو که بود ز من تمکین

احرار یزد و ساوه و کرمان را

⇔⇔⇔⇔

شعر کوتاه درباره یزد

آی! در عید سجود و ربنا

هفت سینی ساده از ایمان بیار

رهسپار کوچه هایی از قدیم

کوچه ها و خانه هایی باوقار

⇔⇔⇔⇔

یزد را کش خصم پیکر خواند و خود را جان کنون

شه به پیکر داد جان تا جانش از پیکر گرفت

⇔⇔⇔⇔

شعری زیبا درباره یزد

باز هم آوای مهمان می رسد

هر مسافر، قاصدی از نوبهار

مقدمت بر دیده و گلواژه ها

با هزاران عشق تقدیمت نگار

⇔⇔⇔⇔

 غیاث ملت و دین کافتاب دولت او

ز خاک یزد ضیا تا به عرش یزدان داد

⇔⇔⇔⇔

شعر در وصف یزد

درکرانه ی کویرِ شعله بار

درمیانِ دشتهایِ آتش وعطش

مانده شهری از قرون به یادگار

مانده گوهری گران به روزگار

⇔⇔⇔⇔

 میوه چون خواهد ز تو همچون شهان

نار یزد آری و سیب اصفهان

⇔⇔⇔⇔

شعر در وصف شهر یزد

مثل آسمانِ نیلیِ کویر، صاف

مثل شیرکوه ،سربلند

مثل کهکشان، ستاره بار

داغدارِ قرن هایِ درد

⇔⇔⇔⇔

جایی رسیده کار که در خاک پاک یزد

حد نیست باد را که کند زور بر غبار

⇔⇔⇔⇔

شعری در وصف یزد

دردمندِ داغهایِ دور

ساده وصمیمی وصبور

شهر ِریشه دارِ پر شکیب

شهر پر فرازِپرنشیب

⇔⇔⇔⇔

 به راه یزد چو یعقوب دیده گشت سفید

ز شوق خاک رهت سرمه سپاهان را

⇔⇔⇔⇔

شعر در وصف استان یزد

شهر سربلندِ  سر به زیر

شهر اشک و شور وشوق

شهر عشق های ِ پاک

شهر عاشقانِ آشنا

⇔⇔⇔⇔

 ای صبا با ساکنان شهر یزد از ما بگو

کای سر حق ناشناسان گوی چوگان شما

⇔⇔⇔⇔

شعری در وصف شهر یزد

شهر سینه هایِ آینه

شهر دستهای پینه دار

شهرِ اتصالِ دین ودل

شهرِ اتصالِ عشق وعقل

⇔⇔⇔⇔

 سرای قاضی یزد ارچه منبع فضل است

خلاف نیست که علم نظر در آنجا نیست

بیشتر بخوانید : شعر در مورد اصفهان ، نصف جهان و زیبا و کودکانه از شاعران معروف

شعر یزدی

شهرِ چشمه های ِاشک

در فراقِ چشمه های خشک

شهرِ قلبهایِ بی قرار،

در فراق ِقریه هایِ بی تپش

شهرِ کوچه هایِ آشتی کنان

کوچه های ِعاطفه

نهرِجاریِ زلالِ زندگی

⇔⇔⇔⇔

زدیه بچشو مزاره مدرسه تو لندن تا خشه خش انگلیسی یاد بیگیره

بعد از یه سال مره بهش سر بزنه بچوگای اینگیلیسی تو حیاط  داد میزنن :

علیوگ علیوگ کتی سگ پییروت اومده دنبالد وخی قایم شوو

⇔⇔⇔⇔

شعر یزدی جلالی

شهر مردمانِ سخت کوش

شهر مردهایِ آهنینِ الغدیر

شهر عزم هایِ آتشین

شهر شاهدانِ نامدار

⇔⇔⇔⇔

هوک هوکوگ چیست؟

.

.

.

.

.

.

نام دیگر سکسکه در زبان یزدیست

هوک هوکک

⇔⇔⇔⇔

شعر یزدی طنز

شهر پیشتازِصحنه هایِ انقلاب

شهر صف شکن ،طلایه دار

شهر عاری ازبلایِ التقاط

شهر حوزه وحضور

⇔⇔⇔⇔

باکیشم نییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی چیست؟

.

.

.

.

.

.

عکس العمل یک یزدی هنگام دیدن یک :

الف :ماشین خیلی مدل بالا

ب: خونه خیلی خفن

د: دختر خیلی فشن

و: غذای خیلی خش مزه

⇔⇔⇔⇔

شعر یزدی بر باد مده

شهر دسته هایِ نابِ سینه زن

شهر روضه ونذور

شهر مسجد ومناره واذان

شهر زمزم ِصفایِ زندگی

⇔⇔⇔⇔

شعر یزدی شولی

باترنم ِنیایش ونیاز

وادی صدوقیِ بزرگ

مژده میدهم ترا که ابرهایِ بارور

مژده میدهم ترا که آبِ شاخه هایِ رودِ عشق

مژده میدهم ترا که آبهایِ سیمگونِ زنده رود

⇔⇔⇔⇔

شعر یزدی با ترجمه

بوسه برلبان تشنه ات زنند

تا ترانه ات سمن کشد به رقص

تا ترّنمت چمن کشد  به شوق

غرقِ آب ودانه میکنم ترا

غرقِ درجوانه می کنم ترا

غرقِ در ترانه می کنم ترا

⇔⇔⇔⇔

شعر یزدی عاشقانه

دردمندِ قصّه ی توأم

ساده ی صمیمیِ صبور

می برم ترا به بالهایِ عشق

میدهم ترا زِ کوچه های دل عبور

⇔⇔⇔⇔

شعر یزدی ها

شهرِ تاغ وگز

شهر گرد بادهایِ تلخ

شهر تپّه هایِ رهسپارِ شن

شهرِ رازِ رویشِ جوانه درعطش

⇔⇔⇔⇔

شعر یزدی دکتر جلالیان

شهر کارخانه هایِ زرنگار

شهر ترمه ی لباسِ دوست

شهرِ رنگِ دلکشِ حَنا

شهر قلعه ورباط ودِژ

⇔⇔⇔⇔

شعر یزدی کودکانه

درس دنیا مگن که شهر یزد ما خشه

آثار باستانیشو و پشمک و باقلواش خشه

مردم مهربونش به سادگی گف مزنن

همه جا دوس مدارن چون گف یزدیاش خشه

⇔⇔⇔⇔

شعر یزد

شهر ما قدیمیه ، سابقه تاریخی داره

 منار مسجد و گنبد دور نماش خشه

بازار پنجه علی و خان و قیصریه مون

بازار زرگری و بازار مسگراش خشه

⇔⇔⇔⇔

شعر یزد که میون ایرونه

بالای بون که مرم کلمبوهاش نمایونه

طئر معمار قدیمی، طاق دوریاش خشه

کوچه های باریکش سقا خونه کنارشه

امبارشش بادگیری دیدن بادگیراش خشه

⇔⇔⇔⇔

شعر یزد که میون ایرونه بیشتر اون بیابونه

برو دور شهر ما چن تا شهر کوچیک و بزرگ

اردکان و میبد و بافق و بهابادش خشه

انار تفت معروفه بزرگیش مث هندونه

شیرین و ترش داره انار ،انواعش خشه

⇔⇔⇔⇔

شعر های طنز یزدی

تفریگاه شهر ما فعلا که شهر شادیه

اگر فرصتی داری مهریز و ده بالاش خشه

ابرقو هم یکی از شهرهای استان ماهه

شهر خوب و پاکیه سرو بلند بالاش خشه

⇔⇔⇔⇔

شعر به نام یزدان پاک

سوغاتی شهر ما خیلی زیاد و تحفه هه

پشمک و قطابش ، آخ که چه باقلواش خشه

حلوا ارده ،ارده شیره که نگو چقد خشه

پالوده شهر ما ، عرق چل گیاهش خشه

بیشتر بخوانید : شعر در مورد هجرت ، مسافرت و مهاجرت کردن و جدایی

شعر در مورد شولی یزدی

توی هر کوچه صدای تق تق شر بافیه

دستمال ابریشمی ، ترمه گل دارش خشه

وختی عید و مید مشه شلوق پلوقه شهر ما

بازاراش راه بندونه شلوق پلوقیاش خشه

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد یزد

بیائید هموطنا از شهر ما دیدن کنید

ماها مهمون نوازیم صفای مهموناش خشه

خوشا شهری که می برشانه اوست

خوش ان شخص که میبد خانه اوست.

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد شهر یزد

من که زِعالم بِدَرَم خون شده از غَم جگرُم

خَر شده مَشتی خََرُم تا که دیدن شور وشَرُم

ویله زدن دور وبرم زورکی دادن شورم

آخ که زدس شوَرُم

خاک سیا شد تو سرُم

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد استان یزد

اِگـه خواسِد کـه یَه روزی سفری بِه یَز بی‌یِد

جـاهای دیـدنی و تـاریخی یـَز بـی‌وی‌نـِد

بـاسی پیشِ مـن باشه چَشم وگوشِ تون رفیقا

تاکه خوب یاد بی‌گیـرد بَعضی چیزای شهرِ ما

⇔⇔⇔⇔

شعر درباره یزد

گـوش بِدِد کـه من مِگَم اِسمِ اونا را بـی‌دونِد

تـا اِگَر یزد اُومدد هَمَّه جـاشا خوب بی‌وی‌نِد

البته اینـَم بِگـَم، کـُلِّ چیـزای شهــرِ مــا

نَمِشه کـه مـن بِگَم، تـُو چَنتا جملـه به شمـا

⇔⇔⇔⇔

شعری در مورد یزد

کَمُکی وَخ مـی‌گیره، اِگـَر کـه غَمِتـون نبـود

بــه زَبـونِ شِر مِگُفتَم همـه را بـود و نبـود

چـه عجب ایـراسَّکی، خونَه دَرومُدِد بـازَم؟

سَـرِتــون گـرفتـه و سَـری به مـا زَدِد با هم

شعر در مورد یزد ، اشعار کوتاه و زیبا و کودکانه و عاشقانه درباره یزد

من عاشقم به تو ای شهر یزد من

زیباتر از تو چه باشد به نزد من

یزدان نگاهبان تو ای یزد نازنین

ای برترین ز تو آثار در زمین

.

ای یزد من که تو زیبا مکان من

ای شهرمن که تو بهتر ز جان من

از حیث علم سرآمد به کشوری

اندر دل کویر، نگینی منوری

.

همواره شهر امن و امان و صداقتی

چون زادگاه مردم بس بالیاقتی

اول دیار خشت خام ز آثار عالمی

از هرچه برتر است تو اکنون مقدمی

.

تاریخ باشکوه تو دوم در عالم است

بر مردم جهان، تو شکوهت مسلم است

شیرینیت همه خوش طعم و دلپذیر

در نوع خود به کل جهان هست بی نظیر

.

از نقش ترمه‌های تو بهتر ندیده‌اند

آن را ز بهر هدیه به یاران خریده‌اند

از باغ دولتت که ز آثار باصفاست

آن بادگیر بی نظیر بلندش همی بجاست

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *