شعر در مورد شادی ، و نشاط و خوشحالی و حال خوش و اسم شادی

شعر در مورد شادی

شعر در مورد شادی ، و نشاط و خوشحالی و حال خوش و اسم شادی

شعر در مورد شادی ، و نشاط و خوشحالی و حال خوش و اسم شادی همگی در سایت پارسی زی.امیدواریم این مطلب که حاصل تلاش تیم شعر و فرهنگ سایت است مورد توجه شما عزیزان قرار گیرد.

شعر در مورد شادی

عاشقی یعنی حال خوش

دو بالی که عشق به شما می دهد

می توانید تا آسمان نهم

تا خود خدا اوج بگیرید

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد شادی و نشاط

به خاطر تو گریه نمی کنم

تو خوبی .. خوبی ات به لبخند وادارم می کند.

می دانی؟

برای خودم گریه می کنم.. برای حال خوشم گریه می کنم

به اینکه هربار که می افتم.. بزرگ تر می شوم

بیشتر بخوانید : شعر در مورد جوانی ، از دست رفته و نوجوانی و پیری و گذر عمر

شعر در مورد شادی کردن

میان این همه تاریکی، پاییز، خاکستر و کلمات مهجور

شادی تا چای عصرانه ادامه پیدا نمی کند!

⇔⇔⇔⇔

وقتی خدا می خواست تو را بسازد،

چه حال خوشی داشت،

چه حوصــله ای !

این مـوهــا، این چشم هــا ….

خودت می فهمــی؟

من همه اینها را دوست دارم.

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد اسم شادی

کمترین تحریری از یک آرزو این است

آدمی را آب و نانی باید و آنگاه آوازی

در قناری ها نگه کن، در قفس، تا نیک دریابی

کز چه در آن تنگناشان باز، شادی های شیرین است

⇔⇔⇔⇔

چون دوست به مرگ من به هر حال خوش است

من نیز به مرگ خود به هر حال خوشم

⇔⇔⇔⇔

شعر درباره اسم شادی

وقتی تو نیستی

شادی کلام نامفهومی است

⇔⇔⇔⇔

 خوش می سازی مرا و خوش می سوزی

خوش پرده همی دری و خوش می دوزی

آموختیم جوانی اندر پیری

از بخت جوان صلای پیرآموزی

⇔⇔⇔⇔

شعر اسم شادی

بلورین است

چشمان مردی که تو را گم کرده

از زمستان می آید

نمی داند

شادی پرواز پرستوها

در آسمان بهار

از چیست!

بیشتر بخوانید : شعر در مورد جهل ، نادانی و خرافات مردم و انسان از مولانا

 به شرح حال در این حال هیچ حاجت نیست

زبان حال به از من همی کند تقریر

⇔⇔⇔⇔

شعر با اسم شادی

تا سر زده شادی به دلم، سوخته عشقت

این سبزه ازین خاک دمیدن نگذارند.‏

⇔⇔⇔⇔

شعر درباره اسم شادی

 نقش خوش خیال او بسته خیال در نظر

بسته خیال در نظر نقش خوش خیال او

⇔⇔⇔⇔

از شادی قدم هایم،

شوق دیدن تو را در می یابند

⇔⇔⇔⇔

 ای دل ار عاشقی بیا خوش باش

ور چو ما صادقی درآ خوش باش

⇔⇔⇔⇔

شعر برای اسم شادی

شادی هایت را بر صورت من بریز

فروردین من !

و اضافه هایش را پست کن

برای کسی که بهاری ندارد …

⇔⇔⇔⇔

 سخا نماند سخن طی کنم شراب کجاست

بده به شادی روح و روان حاتم طی

⇔⇔⇔⇔

شعر درمورد اسم شادی

زندگی بی غمِ دل دیدن داشت

شادی و خوبی و خندیدن داشت

⇔⇔⇔⇔

بر جهان تکیه مکن ور قدحی می داری

شادی زهره جبینان خور و نازک بدنان

⇔⇔⇔⇔

شعر باسم شادی

بوی بهبود ز اوضاع جهان می‌شنوم

شادی آورد گل و باد صبا شاد آمد

من به همه ی شادی ها بدبینم

وقتی میان این ساحل

کمی آن طرف تر از 

تولد ِ لاک پشت های کوچک

نهنگی دارد جان می کند

بیشتر بخوانید : شعر در مورد جدایی ، از دوستان و معشوق و عشق و یار

چون غمت را نتوان یافت مگر در دل شاد

ما به امید غمت خاطر شادی طلبیم

⇔⇔⇔⇔

شعر به اسم شادی

وقتی نیستی

فقط به یک چیز فکر می کنم

رفته ای

همسایه ی درخت باشی

شادی هایت را

کنار غم هایش بگذاری

⇔⇔⇔⇔

 جامی بده که باز به شادی روی شاه

پیرانه سر هوای جوانیست در سرم

⇔⇔⇔⇔

شعری با اسم شادی

ای به روی چشم من گسترده خویش

شادیم بخشیده از اندوه بیش

⇔⇔⇔⇔

غمی که چون سپه زنگ ملک دل بگرفت

ز خیل شادی روم رخت زداید باز

⇔⇔⇔⇔

شعر در وصف اسم شادی

شادیِ تو بی رحم است و بزرگوار،

نفس ات در دست هایِ خالیِ من

ترانه و سبزی است.

⇔⇔⇔⇔

 بوی بهبود ز اوضاع جهان می شنوم

شادی آورد گل و باد صبا شاد آمد

⇔⇔⇔⇔

شعر با کلمه شادی

من اندوه دلم را

با شادی مردم هرگز عوض نمی کنم.

⇔⇔⇔⇔

 رطل گرانم ده ای مرید خرابات

شادی شیخی که خانقاه ندارد

⇔⇔⇔⇔

شعر با نام شادی

بگو چکار کنم؟

وقتی شادی به دم بادبادکی بند است

و غم چو سنگی

مرا در سراشیب یک دره دنبال می کند

⇔⇔⇔⇔

 نمی ماند به وصل دوستان هیچ

اگر صد سال در شادی بمانی

بیشتر بخوانید : شعر در مورد جمعه ، پاییزی + جمعه های انتظار و امام زمان

شعر با کلمه شاد

کلید قلبم را

در دستانت می گذارم

نان شادی ام را با تو قسمت می کنم

به کنارت می نشینم

و سربر شانه‌ی تو

اینچنین آرام

به خواب می روم؟

⇔⇔⇔⇔

 ای شاد بهر دو عالم از بی خبری

شادی غمش ندیده ای معذوری

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد اسم شادی

مرا ببخش

که پنداشتم

شادی پرواز پرستو‌ها

از شوق حضور تو‌ست

آنها بهار را

با تو اشتباه می‌گیرند

آخر کوچک‌اند

کوچکم.

⇔⇔⇔⇔

از شادی تو پر است شهر و وادی

از روی زمین و آسمان را شادی

⇔⇔⇔⇔

شعر اسم شادی

خاطره‌ای در درونم است

چون سنگی سپید درون چاهی

سر ستیز با آن ندارم، توانش را نیز

برایم شادی است و اندوه

⇔⇔⇔⇔

 روزی که در جهان غم و شادی نهاد پای

شادی به سوی او شد و غم رو به ما نهاد

⇔⇔⇔⇔

شعر طفلی به نام شادی

به حباب نگران لب یک رود قسم

و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت

غصه هم خواهد رفت

⇔⇔⇔⇔

 هرگز اندر همه عالم نشناسم غم و شادی

مگر آن وقت که شادی خور و غمخوار تو باشم

بیشتر بخوانید : شعر در مورد جنگل ، پاییزی مه آلود سوخته و درخت و عشق

شعر در مورد اسم شادی

این گل ز بر همنفسی می ​آید

شادی به دلم از او بسی می ​آید

پیوسته از آن روی کنم همدمی ​اش  

کز رنگ وی ​ام بوی کسی می ​آید

⇔⇔⇔⇔

 سوی من شادی نیاید،تا نیایم سوی تو

روی شادی آن زمان بینم که بینم روی تو

⇔⇔⇔⇔

زهی شادی که او آید، ببیند حال من، لیکن

من این شادی نمی خواهم که او غمناک خواهد شد

هر گونه کپی برداری از قالب و مطالب سایت ممنوع بوده و پیگرد قانونی دارد.