شعر در مورد عجب ، و خود پسندی و عجب صبری خدا دارد و قافله عمر

شعر در مورد عجب

شعر در مورد عجب ، و خود پسندی و عجب صبری خدا دارد و قافله عمر

شعر در مورد عجب ، و خود پسندی و عجب صبری خدا دارد و قافله عمر همگی در سایت پارسی زی.امیدواریم این مطلب که حاصل تلاش تیم شعر و فرهنگ سایت است مورد توجه شما عزیزان قرار گیرد.

شعر در مورد عجب

به غم کسی اسیرم که ز من خبر ندارد

عجب از محبت من که در او اثر ندارد

غلط است اینکه گوید بدلی ره است دلرا

دل من ز غصه خون شد،دل او خبر ندارد

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد عجب

خبرت هست؟ که از خویش خبر نیست مرا

گذری کن که زغم راه گذر نیست مرا

گر سرم در سر سودات رود نیست عجب

سرسودای تو دارم غم سرنیست مرا

بیشتر بخوانید : شعر در مورد آفتاب ، پاییزی و زمستان + غروب و طلوع آفتاب

شعر در مورد عجب شیر

آن عجب نیست که سرگشته بود طالب دوست

عجب اینست که من واصل و سرگردانم

سرو در باغ نشانند و تو را بر سر و چشم

گر اجازت دهی ای سرو روان بنشانم

⇔⇔⇔⇔

شعر درباره عجب

من در عجب افتادم از آن قطب یگانه

کز یک نظرش جمله وجودم همه جان کرد

ناگاه یک آهو به دو صد رنگ عیان شد

کز تابش حسنش مه و خورشید فغان کرد

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد عجب صبری خدا دارد

پیش رویت دگران صورت بر دیوارند

نه چنین صورت و معنی که تو داری دارند

 عجب از چشم تو دارم که شبانش تا روز

خواب می‌گیرد و شهری ز غمت بیدارند

بیشتر بخوانید : شعر در مورد آذر ، ماهی ها + متولدین دختر و پسر آذر ماه

شعر عجب صبری خدا دارد

من از این هر دو کمانخانه ابروی تو چشم

برنگیرم و گرم چشم بدوزند به تیر

عجب از عقل کسانی که مرا پند دهند

برو ای خواجه که عاشق نبود پندپذیر.

⇔⇔⇔⇔

شعر عجب صبری خدا دارد از کیست؟؟

می خواهم

تمام شهر را باخبر کنم

که بدانند

صبح بخیرهایت

با من چه می کند

عجب آشوبی می شود دلم…!

⇔⇔⇔⇔

شعر عجب صبری خدا دارد از کارو

مانده ام سخت عجب کز چه سبب ساخت مرا

یا چه بوده است مراد وی از این ساختنم

آنچه از عالم عِلوی است من آن می گویم

رخت خود باز بر آنم که همانجا فکنم

⇔⇔⇔⇔

شعر عجب صبری خدا دارد اگر من جای او بودم

وآنکه جان‌ها به سحر نعره زنانند ازو

وآنکه ما را غمش از جای ببُرده‌ست کجاست؟

جانِ جان‌ست، وگر جای ندارد چه عجب!

این که جا می طلبد در تن ما هست، کجاست؟

بیشتر بخوانید : شعر در مورد آرزو ، داشتن بزرگ و خوشبختی و موفقیت و سلامتی از مولانا

شعر عجب صبری خدا دارد ستار

باران که ببارد

می روم و در باغچه ی انگشتانم

نبودنت را می کارم

خیلی وقت است توی گلدان چشم هایم

ندیدنت ریشه دوانده

می خواهم نبودنت را پیوند بزنم به ندیدنت

عجب درخت تنومندی خواهد شد!

⇔⇔⇔⇔

شعر عجب صبری خدا دارد از کرمانشاهی

تو مثل لاله ی پیش از طلوع دامنه ها 

که سر به صخره گذارد

غریبی و پاکی

ترا ز وحشت توفان به سینه می فشردم

عجب سعادت غمناکی

⇔⇔⇔⇔

شعر عجب صبری خدا دارد کرمانشاهی

عجب سروی، عجب ماهی، عجب یاقوت و مرجانی

عجب جسمی، عجب عقلی، عجب عشقی، عجب جانی

عجب لطف بهاری تو، عجب میر شکاری تو

دران غمزه چه داری تو؟ به زیر لب چه می خوانی؟

بیشتر بخوانید : شعر در مورد انار ، ترک خورده و پاییز و عاشقانه و کودکانه

شعر عجب صبری خدا دارد از فریدون مشیری

امروز چون گذشتی برما؟ عجب، عجب!

ماه نوی که گشتی پیدا، عجب، عجب!

خوبت رخست و زیبا، بنشین، نکو، نکو

شاد آمدی و خرم، فرما، عجب، عجب!

⇔⇔⇔⇔

شاعر شعر عجب صبری خدا دارد

عجب از خلوتیانی عجب از مجلس جانی

عجب از ارمن و رومی عجب از خطه شامی

عجب آن چیست مشعشع رخت از نور مبرقع

که مه و مهر به پیشش کند از عشق غلامی

بیشتر بخوانید : شعر در مورد اصفهان ، نصف جهان و زیبا و کودکانه از شاعران معروف

معنی شعر عجب صبری خدا دارد

می کشیدم سر زلفش ز قفا جانب روی

تا شب تار به نزدیک سحرگه برسید

خسروا، گر رسد ابله به بهشتی چه عجب؟

عجب این بین که بهشتی سوی ابله برسید

هر گونه کپی برداری از قالب و مطالب سایت ممنوع بوده و پیگرد قانونی دارد.