شعر در مورد کفن ، و بی کفنی امام حسین و متن و عکس پروفایل کفن

شعر در مورد کفن

شعر در مورد کفن ، و بی کفنی امام حسین و متن و عکس پروفایل کفن

شعر در مورد کفن ، و بی کفنی امام حسین و متن و عکس پروفایل کفن همگی در سایت پارسی زی.امیدواریم این مطلب که حاصل تلاش تیم شعر و فرهنگ سایت است مورد توجه شما عزیزان قرار گیرد.

من شهید عشقم و پرخون کفن

خونبها اندر کفن می آیدم

بر سرم نه آن کلاه خسروی

کان چنان شیرین ذقن می آیدم

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد کفن

ته سر ورزان مو سودای ته ورزان

گریبان بلرزان وا ته لرزان

کفن در کردنم صحرای محشر

هران وینان احوال ته پرسان

بیشتر بخوانید : شعر در مورد سگ ،گله مهربان و باوفا اصحاب کهف + سگ کشی

شعر درباره کفن

زخاکستر امان مجوید آتش

چو هستی با کفن جوشد حصاریست

هنوزت دیده کم دارد سفیدی

زمان وصل یوسف انتظاریست

⇔⇔⇔⇔

شعر کفن سیاه میرزاده عشقی

هیهات بخاکم نسپردی و گذشتی

نومید برآمد کفن موی سپیدم از آمد و رفت

تو کبابم چه توان کرد رفتی

و چنین آمدی ای رنج شدیدم

⇔⇔⇔⇔

شعر کفن سیاه

زلف تو یقین عاقلان را

جز در کفن گمان ندارد

روی تو رخان عاشقان را

جز در کنف امان ندارد

بیشتر بخوانید : شعر در مورد ثابت قدمی ، ثبات قدم و پایداری و عزم راسخ

شعر کفن سیاه عشقی

بدری زان کفن بر سینه بندی

خراباتی ز جانت درگشاید

ز هر سو بانگ جنگ و چنگ مستان

ز هر کاری به لابد کار زاید

⇔⇔⇔⇔

شعر درباره کفن

بر سر گوری بخوانی فاتحه

بوالفتوحی سر برآرد از کفن دامنت

بر چنگل خاری زند چنگلش

چنگی شود با تن تنن

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد کفن

گر ملک تو شام و گر یمن خواهد بود

وز سر حد چین تا به ختن خواهد بود

روزی که ازین سرا کنی عزم سفر

همراه تو هفت گز کفن خواهد بود

بیشتر بخوانید : شعر در مورد کوه ، دنا و بیستون و دماوند و الوند + کوه و برف و تنهایی و ابر

شعر امیرالمومنین بر کفن سلمان

هر که زیر پیرهن بیند مرا

مرده اندر کفن بیند مرا

خویش را من خود کسی دانم

ولی یار اگر از چشم من بیند مرا

⇔⇔⇔⇔

شعر کفن

باد اگر بوی تو بر خاکم دمد

همچو گل بر خود بدرانم کفن از تنم

جز پیرهن موجود نیست

جان من جانان شد و تن پیرهن

⇔⇔⇔⇔

شعر وعاد فی کفن

کفن سیاه کنم روز مرگ، تا باری

پس از وفات همان سوکوار او باشم

کجا به اوحدی امید در توانم بست؟

من شکسته که امیدوار او باشم

بیشتر بخوانید : شعر در مورد ثریا ، استاد شهریار + شعر در مورد اسم ثریا

شعر در باره کفن

من که از دشمن سخن گویم، تامل کن که چون

ماجرای دوست را زیر سخن پوشیده ام؟

اوحدی، گر دوست خنجر میکشد دستش

مگیر گو: بزن، کز بهر شمشیرش کفن پوشیده ام

⇔⇔⇔⇔

شعر ارباب بی کفن

بر کشتگان تیغ غم او کفن مپوش

کان به شهید عشق که از خون ردی کند

مجنون که شب رود بر لیلی، شگفت نیست

روز از تحملی ز سگان حمی کند

⇔⇔⇔⇔

دانلود اهنگ ارباب بی کفن

به روز مردنم ار با جنازه خواهی بود

در انتظار حنوط و کفن نمی باشم

برای مصلحت ار گفتم: از تو سیر شدم

از آن مرنج، که بر یک سخن نمی باشم

بیشتر بخوانید : شعر در مورد جاده ، برفی و بی انتها زندگی و عشق و تنهایی

شعر لطمه زنی از ارباب بی کفن

زان چهره چون یاد آورم،در گور، بعد از سالها

اشکم برویاند علف، آهم بسوزاند کفن من

می توانم جان خود در پای او کردن ولی چون

من بکلی او شدم،خود چون توان گفت او و من؟

هر گونه کپی برداری از قالب و مطالب سایت ممنوع بوده و پیگرد قانونی دارد.