شعر در مورد صبحانه ، شعر عاشقانه و طنز و نو و کودکانه درباره صبحانه سالم عشق

شعر در مورد صبحانه

شعر در مورد صبحانه ، شعر عاشقانه و طنز و نو و کودکانه درباره صبحانه سالم عشق

شعر در مورد صبحانه ، شعر عاشقانه و طنز و نو و کودکانه درباره صبحانه سالم عشق همگی در سایت پارسی زی.امیدواریم این مطلب که حاصل تلاش تیم شعر و فرهنگ سایت است مورد توجه شما عزیزان قرار گیرد.

تو راست می گفتی

تکرار ، بلای جان هر آغوشی ست

آن روز ها

ما فقط برای هم حجم بودیم

و تمام دوستت دارم ها

حرف بودند

بگذریم

خواستم بگویم

اولین شب تنهایی

زیاد سخت نبود

دارم بدون تو صبحانه می خورم

بیشتر بخوانید : شعر در مورد جوانی ، از دست رفته و نوجوانی و پیری و گذر عمر

شعر در مورد صبحانه

اگر می‌دانستی جایت

سر میز صبحانه چقدر خالی است

و قهوه

منهای شیرین‌زبانی تو

چقدر تلخ

من و این آفتاب بی‌پروا را

آن‌قدر چشم‌انتظار نمی‌گذاشتی

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد صبحانه سالم

ساعاتی پس از صبحانه

در این صبح سراسر تعطیل

چه فرق می‌کند تن

به آن ساتنِ لغزان و خنک بسپاری

یا به تکه‌ای از آفتاب پاییزی که دارد

در به در و پنجره به پنجره

دنبالت می‌گردد

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد صبحانه خوردن

چرخش قاشق میان استکان چای

رقص آرام تو را در آشپزخانه به یادم می آورد

و تُردی نان صبح

چیزی ست شبیه زمزمه ای که زیر لب می خواندی

بیشتر بخوانید : شعر در مورد جهل ، نادانی و خرافات مردم و انسان از مولانا

شعر درباره صبحانه

بخند محبوبم!

که “دوری” تنها واژه است

و هربار که گنجشکی پشت پنجره آواز می خواند

صبحانه ی مرا

با سلام گرمی از تو

شیرین و دلچسب میکند!

⇔⇔⇔⇔

شعری در مورد صبحانه

عاشق که باشی

چشم هایت را عاشقانه روی دنیا باز می کنی

صدای قار قار کلاغ ها، زیباترین سمفونی دنیا را در ذهنت تداعی می کند

موهایت را دم اسبی می بندی، خط ها و چروک های صورتت را زیر کرم پودر می پوشانی

و ناخن هایت را با وسواس بیشتری لاک می زنی.

میان تنهایی و سکوت، میز صبحانه ات را مثل همیشه،

دو نفره و با سر و صدا می چینی.

با آهنگی ملایم، برای چشم هایی که در قاب به تو خیره اند

آرام می رقصی

⇔⇔⇔⇔

شعر کودکانه در مورد صبحانه

امروز هم

بی «صبحت به خیر عزیزم» ات آغاز شد

یک جمله ی ساده که

 قادر بود

خورشید مرا

از پشت کوهها بیرون بکشد

بالا بیاورد

بنشاند پشت میز صبحانه

بیشتر بخوانید : شعر در مورد جدایی ، از دوستان و معشوق و عشق و یار

شعر نو در مورد صبحانه

بچسب به من!

مثل چای بعد از کار؛

مثل دیدار دانه‌ی انگور با لب؛

آن هم وسط تماشای فیلم‌های پر از بوسه؛

مثل خواب بعد از خواندن شعرهای مربوط…

مثل نوازش نرم آفتابِ اول صبح؛

⇔⇔⇔⇔

شعری درباره صبحانه

به تو فکر می کنم

و می دانم

فرصت اندک است

برای “دوست داشتنت”

به تو فکر می کنم

هر لحظه، هر روز

در خیابان، در اتاق،

کنار میز صبحانه، روی تختم

و روز به روز پیرتر می شوم

⇔⇔⇔⇔

شعر درباره ی صبحانه

چه‌قدر خوب بود

تو، گُل من بودی

برای تو یک گلدانِ کوچک زیبا می‌ساختم

با یک باغچه

و حوضی پُر از انار

خوابت را

کنار پنجره آفتاب می‌دادم وُ

برای صبحانه‌ات

هوای ِ تازه‌ی شمال می‌خریدم

بیشتر بخوانید : شعر در مورد جمعه ، پاییزی + جمعه های انتظار و امام زمان

شعر کودکانه درباره صبحانه

تو که با منی

صبحانه من لیوانی

کهکشان شیری است

و تکه های تازه رعد و برق

در بشقابم برق می زند.

⇔⇔⇔⇔

شعر صبحانه

من زاده ی رویای توام

به تو اندیشیدم

و آفریده شدم

برخاستم

آفاق را

از کُرک پَر کرکسی

که بر سرمان می چرخید

جارو کرده ام

و به سمت صبحانه نور می روم.

⇔⇔⇔⇔

شعر صبحانه کودکانه

تو را

در صبحانه موسیقی می جویم

وقتی که به نت های چکیدن آب در لیوانت

خیره است

در لرزش طیاره ها

وقتی به نام تو برخورد می کنند.

⇔⇔⇔⇔

شعر درباره صبحانه

اندوهش غروبی دلگیر است

در غربت و تنهایی

همچنان که شادی‌اش

طلوع همه آفتاب هاست

و صبحانه

و نان گرم، و پنجره‌ای

که صبحگاهان

به هوای پاک

گشوده می شود،

و طراوت شمعدانی ها

در پاشویه حوض

بیشتر بخوانید : شعر در مورد جنگل ، پاییزی مه آلود سوخته و درخت و عشق

شعر برای صبحانه

باش تا میوه‌ی غرورت برسد.

ای زنی که صبحانه‌ی خورشید در پیراهنِ توست،

پیروزیِ عشق نصیبِ تو باد

هر گونه کپی برداری از قالب و مطالب سایت ممنوع بوده و پیگرد قانونی دارد.