شعر در مورد شلاق ، متن و شعر در مورد شلاق خوردن و زدن

شعر در مورد شلاق

شعر در مورد شلاق ، متن و شعر در مورد شلاق خوردن و زدن

شعر در مورد شلاق ، متن و شعر در مورد شلاق خوردن و زدن همگی در سایت پارسی زی.امیدواریم این مطلب که حاصل تلاش تیم شعر و فرهنگ سایت است مورد توجه شما عزیزان قرار گیرد.

بی قراری خاصه در شلاق افلاسی چنین

چون تواند داد شلتاقی چنین

با خود قرار مفلس و باقی ستان مال را باهم چه ربط

شاعر و تحصیلدار ترک را باهم چه کار

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد شلاق

آن خواب های مخفیانه رو به جنگل و دریا آن عاشقانه های مه گرفته

دلتنگ به این فریب های کوچک عامیانه می ارزد

بگذار کسی نداند مردی که در ملاء عام شلاق به جانم می کشد

همان کسی است که پنهانی زخم هایم را می بوسد و آبم می دهد.

بیشتر بخوانید : شعر در مورد ذکر ، و یاد خدا و صلوات و روزهای هفته

شعر شلاق شکنجه

صفیر مرغ سحر تازیانه شوق است

ز بند خویش به این تازیانه بیرون آی

کنون که کشتی می راست بادبان از ابر

سبک ز بحر غم بیکرانه بیرون آی

⇔⇔⇔⇔

شب شعر شلاق شکنجه

اکنون که تازیانه هجران کشید دل

جان رمیده را که تواند عنان گرفت؟

خسرو کز اوست تشنه شمشیر آبدار ز آتش

چه غم که دشمنش اندر زبان گرفت

⇔⇔⇔⇔

شعر شلاق

نظاره بر رخ تو کنم گر ببینمت

باری ز چاوشان بخورم تازیانه ای

از دوستی تو به سر کوی تو نماند

ناشسته ز آب دیده من آستانه ای

بیشتر بخوانید : شعر در مورد رفاقت ، و دوستی و رفیق خوب و بد و نامرد

شعر واحد شلاقی

محتاج پیک و نامه نباشد مرید را

کانجا کفایتست سر تازیانه ای

خیز، ای رفیق خفته، که صوت نشیدخوان

آتش فگند در شتران از ترانه ای

⇔⇔⇔⇔

شعر وسبک واحد شلاقی

ز تازیانه و چوب آنچه مایه اثر است

برای کوی خران میهمانی هوس است

تنیده است بدم لابکی جنون هوس

بدین سگان چقدر میزبانی هوس است

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد شلاق

بی اختیار میروم از خویش و چاره نیست

تا کی کشد عنان نفس از تازیانه ام

خاکم بباد رفت و نرفت از جبین شوق

یکسجده وار حسرت آن آستانه ام

بیشتر بخوانید : شعر در مورد روزگار ، بد و نامرد و کودکی و قدیم و سخت و تلخ

شعر شلاقی

بهار است ای میکشان نشه تازی

جنون دارد از بوی گل تازیانه

سرشک نیازم نم عجز سازم

چسان گردم از خاک کویت روانه

⇔⇔⇔⇔

متن شعر شلاقی

شعار طبع رسا نیست انتظار مواعظ

زتوسنی است که محتاج تازیانه برائی

چو موج گوهر اگر بگذری زفکر تردد

برون نرفته ازین بحر بر کرانه برائی

⇔⇔⇔⇔

شعر واحد شلاقی امام حسین

تو خود چه لعبتی ای شهسوار شیرین کار

که توسنی چو فلک رام تازیانه توست

چه جای من که بلغزد سپهر شعبده باز

از این حیل که در انبانه بهانه توست

بیشتر بخوانید : شعر در مورد رودخانه ، اشعار کوتاه و عاشقانه و کودکانه در مورد گذر از رودخانه

شعر مداحی واحد شلاقی

سمند دولت اگر چند سرکشیده رود

ز همرهان به سر تازیانه یاد آرید

نمی خورید زمانی غم وفاداران

ز بی وفایی دور زمانه یاد آرید

⇔⇔⇔⇔

شعر واحد شلاقی حضرت زهرا

به تازیانه گرفتم که بی دلی بزنی

کجا تواند رفتن کمند در گردن

کمال شوق ندارند عاشقان صبور

که احتمال ندارد بر آتش افسردن

⇔⇔⇔⇔

متن شعر واحد شلاقی

دیوانگان نترسند از صولت قیامت

بشکیبد اسب چوبین از سیف و تازیانه

صوفی و کنج خلوت سعدی و طرف صحرا

صاحب هنر نگیرد بر بی هنر بهانه

بیشتر بخوانید : شعر در مورد رقص ، زندگی رقص عجیبی است و شعر رقصیدن از مولانا

سبک و شعر واحد شلاقی

تا گشت تازیانه قوس قزح بلند

چون کاروان برق، سبک لاله زار رفت

قسمت چو نیست، فایده برگ عیش چیست؟

نرگس پیاله داشت به کف، در خمار رفت

هر گونه کپی برداری از قالب و مطالب سایت ممنوع بوده و پیگرد قانونی دارد.