شعر در مورد هیچ ، هیچی و هیچ و پوچ بودن دنیا از مولانا

شعر در مورد هیچ

شعر در مورد هیچ , شعر در مورد هیچ بودن دنیا , شعر در مورد هیچ و پوچ , شعر در مورد هیچی

با مجموعه شعر در مورد هیچ و هیچی ، اشعاری زیبا درباره هیچ و پوچ بودن دنیا ، زیباترین شعر در مورد هیچ بودن در سایت پارسی زی همراه باشید

اشعار هیچ

در همین گوشه ی خالی که گریه هایم به چشم هیچ بارانی نمی آید، تو را دوست دارم

در همین غربت غریب غم هایم که راه به هیچ تبسمی ندارد، تو را نزدیک تر از نفس می بینم کجاست؟ کجاست خواب آرام پروانه؟

شاید اتفاق افتاد حادثه ی دستانت..‌.

“سولماز حاجی”

⇔⇔⇔⇔

قهوه ات را بنوش بی دغدغه ی فردایی که آمدنش را هیچ تقویمی تضمین نکرده است!

قهوه ات را بنوش و فکر کن از گندمزارهای دیروز چه مانده است؟ از باغ های سیب شهریور؟ از شکوفه های انار؟

قهوه ات را گرم بنوش بی خیال فصلی که در راه است دیگر زمستان چه می تواند بکند

با برگ هایی که طعم پاییز را چشیده اند!؟

“بهرام محمودی”

⇔⇔⇔⇔

ای روی دلارایت مجموعه زیبایی

مجموع چه غم دارد از من که پریشانم

دریاب که نقشی ماند از طرح وجود من

چون یاد تو می‌آرم خود هیچ نمی‌مانم.

“سعدی”

⇔⇔⇔⇔

برای فراموشی تو

هیچ راهی وجود ندارد

خودم را

به هر راهی که می زنم

روزی با تو رفته بودم

شعر در مورد خودم

⇔⇔⇔⇔

هیچ آغازی

زیباتر از سلام نیست ؛

روزتون پر از مهر و محبت ،

لبتون لبریز از خنده ،

سفره هاتون پر از خیر و برکت ،

لحظات زندگیتون پر از رحمت

سلام صبحتون به زیباییِ گل های بهاری

سلام صبح بخیر عزیزم

⇔⇔⇔⇔

تو از هیچ کجای ذهنم

مدام متولد می شوی و می میری

و من درد بدنیا آمدن و مردنت را

هر روز در کسری از ثانیه تجربه می کنم

شعر در مورد ثانیه ها

⇔⇔⇔⇔

دلتنگی

رودخانه ای ست

که به هیچ دریایی

 نمی ریزد.

شعر در مورد دریا

⇔⇔⇔⇔

آن که برگشت و جفا کرد و به هیچم بفروخت

به همه عالمش از من نتوانند خرید.

“سعدی”

⇔⇔⇔⇔

هیچ چیز در دنیا بدتر از معمولی شدن برای کسی نیست

تبدیل به روزمرگی شدن از اینکه حضورت برای یک نفر بشود

مثل مسواک زدن مثل شانه کردن که اگر حوصله داشت سراغت را بگیرد

و اگر نداشت بگوید بماند برای بعد، دیر نمی شود!

⇔⇔⇔⇔

چه مبارک است این غم که تو در دلم نهادی

به غمت که هرگز این غم ندهم به هیچ شادی

ز تو دارم این غمِ خوش، به جهان از این چه خوشتر

تو چه دادی ام که گویم که از آن به ام ندادی؟

“هوشنگ ابتهاج”

⇔⇔⇔⇔

نه حرفی برای گفتن …

نه امیدی برای ماندن …

نه پایی برای رفتن …

نه تمایلی برای دوباره ساختن …

تو از اول هم هیچ نداشتی !

شعر در مورد خیانت

⇔⇔⇔⇔

اگر بدانی وقتی نیستی چقدر بیهوده ام

تلخم، خرابم و هیچ اگر بدانی فقط …

هیچوقت نمی روی بانوی زیبای من

حتی به خواب …

“عباس معروفی”

⇔⇔⇔⇔

ماه دوست داشتنی من!

در این سرزمین هیچ کس مثل تو تکرار نخواهد شد

هیچ کس، هیچ کس به ترکیب خوش رنگی تو تکرار نخواهد شد

تنهایی این روزهایم آسمانی می خواهد

به خوش رنگی آغوش تو…

⇔⇔⇔⇔

تو را به ترانه‌ها بخشیدم

به صدای موسیقی

به سکوت شکوفه‌ها

که به میوه بدل می‌شوند

و از دستم می‌چینند تو را

به ترانه‌ها بخشیدم

با من نمان! عمر هیچ درختی ابدی نیست

باید به جدایی از زندگی عادت کرد.

“شمس لنگرودی”

⇔⇔⇔⇔

از او پرسیدم: مگر تو در کجای این جهانِ هستی زیسته ای،

که هیچ کسی از سرگذشت تو خبر ندارد؟

کمی سکوت کرد… به آرامی گفت:

«در آغوش کسی که فکر می کردم دوستم دارد!»

“علیرضا اسفندیاری”

⇔⇔⇔⇔

هیچ می‌گویی اسیری داشتم

حالَش چه شد…؟

خسته‌ی من نیمه جانی داشت،

احوالش چه شد؟

“محتشم کاشانی”

شعر در مورد هیچ و پوچ بودن دنیا

آرند یکی و دیگری بربایند

بر هیچ کسی راز همی نگشایند

ما را ز قضا جز این قدر ننمایند

پیمانه عمر ما است می‌پیمایند

⇔⇔⇔⇔

از آمدنم نبود گردون را سود

وز رفتن من جلال و جاهش نفزود

وز هیچ کسی نیز دو گوشم نشنود

کاین آمدن و رفتنم از بهر چه بود

⇔⇔⇔⇔

ای بس که نباشیم و جهان خواهد بود

نی نام زما و نی‌نشان خواهد بود

زین پیش نبودیم و نبد هیچ خلل

زین پس چو نباشیم همان خواهد بود

⇔⇔⇔⇔

همچون نسیمِ صبح لرزان و بی قرار وزیدم

به سوی تو

اما تو هیچ بودی و دیدم هنوز هم

در سینه هیچ نیست بجز آرزوی تو…

“فروغ فرخزاد”

⇔⇔⇔⇔

گر هیچ مرا در دل تو جاست بگو

گر هست بگو … نیست بگو … راست بگو…

“مولانا”

⇔⇔⇔⇔

دیر آمده ای محبوب من آنقدر دیر که به پنج زبان زنده ی دنیا هم دوستم بداری

هیچ اتفاق عاشقانه ای سکوت بارانی این دیدار را نخواهد شکست!

گل سرخ ات را بر سر این شعر پرپر کن

ردیف و قطعه را هم به خاطر بسپار تاوان دیر رسیدن

گاهی تنها با یک عمر گریه پرداخت می شود!

“بهرام محمودی”

⇔⇔⇔⇔

از باد صبا دلم چو بوی تو گرفت

بگذاشت مرا و جستجوی تو گرفت

اکنون ز منش هیچ نمی‌آید یاد

بوی تو گرفته بود خوی تو گرفت.

“ابوسعید ابوالخیر”

⇔⇔⇔⇔

تو تمام منی من تمام اندوه سالخورده زنان سرزمینم

که از سر ناچاری ردپای عشقشان را در فال‌ها دنبال می‌کنند

شاید روزی برگردد شاید دوباره مرا بخواهد شاید مرغ عشق‌ها و قهوه‌ها و تاروت‌ها یک بار راست بگویند

ولی هیچ مردی هیچ وقت به آغاز قصه برنگشت

به لبخندم اعتماد نکن زخمی با من است که با هیچ دروغی درمان نمی‌شود

تا روزی که هنوز زنان غمگینی هستند

که با صدای زنگ تلفن بغض می‌کنند.

“نیلوفر لاری پور”

⇔⇔⇔⇔

آدم های اینجا هیچکدام شبیه تو نیستند ‏

دلتنگت که می شوم ‏ چشم هایم را می بندم

باران را تجسّم می کنم

‏ تو زلال مهربانی ‏ مهربان زلالی …‏

‏”دنیا غلامی”‏

شعر در مورد هیچ از شاعران بزرگ

عقل اگر داند که دل در بند زلفش چون خوش است

عاقلان دیوانه گردند از پی زنجیر ما

روی خوبت آیتی از لطف بر ما کشف کرد زان زمان

جز لطف و خوبی نیست در تفسیر ما

با دل سنگینت آیا هیچ درگیرد شبی

آه آتشناک و سوز سینه شبگیر ما

تیر آه ما ز گردون بگذرد حافظ خموش

رحم کن بر جان خود پرهیز کن از تیر ما

⇔⇔⇔⇔

برو به کار خود ای واعظ این چه فریادست

مرا فتاد دل از ره تو را چه افتادست

میان او که خدا آفریده است از هیچ

دقیقه‌ایست که هیچ آفریده نگشادست

به کام تا نرساند مرا لبش چون نای

نصیحت همه عالم به گوش من بادست

گدای کوی تو از هشت خلد مستغنیست

اسیر عشق تو از هر دو عالم آزادست

⇔⇔⇔⇔

در این زمانه رفیقی که خالی از خلل است

صراحی می ناب و سفینه غزل است

جریده رو که گذرگاه عافیت تنگ است

پیاله گیر که عمر عزیز بی‌بدل است

نه من ز بی عملی در جهان ملولم و بس

ملالت علما هم ز علم بی عمل است

به چشم عقل در این رهگذار پرآشوب

جهان و کار جهان بی‌ثبات و بی‌محل است

بگیر طره مه چهره‌ای و قصه مخوان

که سعد و نحس ز تاثیر زهره و زحل است

دلم امید فراوان به وصل روی تو داشت

ولی اجل به ره عمر رهزن امل اس

ت به هیچ دور نخواهند یافت هشیارش

چنین که حافظ ما مست باده ازل است

⇔⇔⇔⇔

دارم امید عاطفتی از جناب دوست

کردم جنایتی و امیدم به عفو اوست

دانم که بگذرد ز سر جرم من که او

گر چه پریوش است ولیکن فرشته خوست

چندان گریستیم که هر کس که برگذشت

در اشک ما چو دید روان گفت کاین چه جوست

هیچ است آن دهان و نبینم از او نشان

موی است آن میان و ندانم که آن چه موست

دارم عجب ز نقش خیالش که چون نرفت

از دیده‌ام که دم به دمش کار شست و شوست

⇔⇔⇔⇔

عاشق چه کند گر نکشد بار ملامت

با هیچ دلاور سپر تیر قضا نیست

در صومعه زاهد و در خلوت صوفی

جز گوشه ابروی تو محراب دعا نیست

شعر در مورد هیچ بودن

غمگینم خودم را بغل گرفته ام

و شانه هایم چون گهواره ی کودکی گریان تکان تکان می خورد!

غمگینم و می دانم هیچ پرنده ای

روی شاخه های لرزان یک درخت لانه نخواهد ساخت!

“مهسا چراغعلی”

⇔⇔⇔⇔

در من کسی هنوز دنبال تو می گردد

دنبال رد سرانگشتانت بر بی قراری گونه هایم

که مثل قرص نعنا خنک و تند و بی پروا بود

و چشم هایت که طعم عسل می داد

و عطر فروردین بود این ها فقط تو بودی…

آن قدر دوری که پیش از رسیدن رؤیایت به خواب من صبح شده

بی خداحافظی رفتی

بی سلام برگرد

انگار هیچ اتفاقی نیفتاده فقط نگاهم کن

شاید دوباره عاشقم شوی.

“نیلوفر لاری پور”

مطالب مرتبط

شعر در مورد ادب و تواضعشعر در مورد یلداشعر در مورد همدلیشعر در مورد تهران قدیمشعر در مورد هوای پاک

شعر در مورد هیچ ، هیچی و هیچ و پوچ بودن دنیا از مولانا
5 (100%) 6 votes
هر گونه کپی برداری از قالب و مطالب سایت ممنوع بوده و پیگرد قانونی دارد.