شعر در مورد فرشته ، نجات و خانم و شعر در مورد فرشته کوچولو و بال فرشته مهربون

شعر در مورد فرشته

شعر در مورد فرشته ، نجات و خانم و شعر در مورد فرشته کوچولو و بال فرشته مهربون

شعر در مورد فرشته ، نجات و خانم و شعر در مورد فرشته کوچولو و بال فرشته مهربون همگی در سایت پارسی زی.امیدواریم این مطلب که حاصل تلاش تیم شعر و فرهنگ سایت است مورد توجه شما عزیزان قرار گیرد.

شعر در مورد فرشته

حداقل می‌دانم

اول انسانم

بعد هم اندکی شاعر …!

رسمی معمولی‌ست

آورده‌اند که شِبْلی

خود را به بهایی فروخت،

و من در پیِ میزانِ آن بهاء

خود را به تبسمِ یک فرشته فروختم

تو که می‌فهمی ری‌را

ما عشق را درنمی‌یابیم

همچون گُل… که عطرِ خویش را.

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد فرشته خانم

تو را چه نام دهم من ، فرشته یا که پری ؟

برای من تو خدایی دمیده در بشری

بیشتر بخوانید : شعر در مورد بروجرد ، شعر زیبا و کوتاه و لری درباره شهر بروجرد استان لرستان

شعر در مورد فرشته ها

باورش یه کمی سخته، هیزی ِ چشم ِ زمونه!

توی شعرم یه فرشته، صورتش رُ میپوشونه!

باورش کن! باورش کن! عشق ِ از روی هَوَس رُ!

باورش کن تا ببینی، قافِ قفل ِ این قَفس رُ!

تویی که فقط به ظاهر، طعم ِ لحظه های عشقی!

توی برگای کتابم، از خودت خیلی نوشتی!

میدونم داری میسوزی، که چه بانو و نجیبه!

گرچه تو کرّهء خاکی، مرد ِ زاهد بی نصیبه!

به خدا برای قلبم، نیستی مانند ِ فرشته!

میمونم به انتظار ِ، اون که ساکِن ِ بهشته

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد فرشته ی زمینی

دلا معاش چنان کن که گر بلغزد پای

فرشته‌ات به دو دست دعا نگه دارد

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد فرشته نجات

دلم میخواد که امروز بریم یه جای تازه

بریم همون جاییکه خدا بهش می نازه

بریم به اوج رویا به قلب آسمونها

پیش فرشته هایی که هستند اون بالاها

فرشته عشق می دونه با عشق یه مهربونه

عشق خدا عشقیه که با ما هم زبونه

داده خدا به ماها عشقای آسمونی

محبتش تو دل ما بنده هاست می دونی

عشق خدا عشقیه تو دلو خونمونه

بی مهر اون هیچکسی نمی تونه بمونه

تو گذر از آسمون از این بالا رو زمین

پیش چشای مجنون یه دریا آبو دیدم

زلالی آب اون مثل دلای پاک

دلایی که میون این زمین و این خاک

دلایی که دلا رو به دریا ها می زنند

همیشه تار خوبی رو دلا شون می تنند

از اینجاتو آسمون خورشید چه نوری داره

گرمی آفتاب اون رودل ما می مونه

با گرمی دلامون رو به خدا می شینیم

می گیم خدای خالق یه عهد با تو می بندیم

همیشه این دلامون برا خدا بمونه

چون که خدا همیشه به یاد ما می مونه

بیشتر بخوانید : شعر در مورد دزفول ، شعر در مورد مقاومت و پایداری مردم دزفول

شعر در مورد فرشته کوچولو

قربان صدقه اش بروید

نوازشش کنید

مادر را میگویم…

گاهی برای مادر مادری کنید

مینویسیم مادر میخوانیم فرشته

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد فرشته و شیطان

اهای یارو …

فرشته ای دیگر امده …

شعر هایم را میخواهد.

تکلیفم را روشن کن.

بگو بگو

دستهایت …

اغوشت …

هنوز هم برای من میماند؟
مرا میخواهد؟

شعرهایم را گران میخرد.

هیس !!! …

دوشیزه خواب است …

ارام …

بیدارش نکنید .

انقدر خیالش راحت است

که ارام خوابیده .

میداند

تا ابد برایش

می مانم .

او را میخواهم.

⇔⇔⇔⇔

شعری در مورد فرشته

پدرم کسی بود که بهم نشون داد ،

فرشته ها هم می تونن مرد باشن!!!

دوست دارم بابا جونم!!

بیشتر بخوانید : شعر در مورد رفسنجان ، شعر کوتاه و زیبا در مورد پسته رفسنجان با لهجه کرمانی

شعر در مورد فرشتگان

انگار هرگز نمی خواهد از این در

وا شود دستهای تو

با این که از خودت درازتر

نمی آید نمی روم و نمی روی

که از پرت شدنهای تو

مگر این دره سیر شود

تا هنوز نیمی از خون تو بر لبهای این چمدان

نمی خواهی تنها آرزوی زنی را

که هیچ تصویری از تو ندارم

فرشته ای باشد

زیر شانه های تو این بالهای عمودی

از میله ی قناری دانها

زنگ خورده تر می زند؟

– مهم نیست

حالا در کدام آسمان بی باران و بی هم قدم بزنیم؟

-هر طور که شما…

– می خواهم دستهام

وقتی وا شود از روی این در

که رفته باشم

باید پیدا کنم

چه کسی را که سر روی بالشی از پر بالهای فرشته ای تنها

– نمی خوابد

وقتی هیچ شکلی از تو …

دیگر خواب نمی بیند کسی

با بالهایی زنگ خورده

زیر آبهای شور

خواب هفت آسمان بی باران می بینی و گریه می کند .

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد بال فرشته

بی شک

در تو هزاران فرشته مأوا دارند ؛

وگرنه

آدمی و اینهمه مهربانی …؟!

⇔⇔⇔⇔

شعر عاشقانه در مورد فرشته ها

انگار هرگز نمی خواهد از این در

وا شود دستهای تو

با این که از خودت درازتر

نمی آید نمی روم و نمی روی

که از پرت شدنهای تو

مگر این دره سیر شود

تا هنوز نیمی از خون تو بر لبهای این چمدان

نمی خواهی تنها آرزوی زنی را

که هیچ تصویری از تو ندارم

فرشته ای باشد

زیر شانه های تو این بالهای عمودی

از میله ی قناری دانها

زنگ خورده تر می زند؟

– مهم نیست

حالا در کدام آسمان بی باران و بی هم قدم بزنیم؟

-هر طور که شما…

– می خواهم دستهام

وقتی وا شود از روی این در

که رفته باشم

باید پیدا کنم

چه کسی را که سر روی بالشی از پر بالهای فرشته ای تنها

– نمی خوابد

وقتی هیچ شکلی از تو …

دیگر خواب نمی بیند کسی

با بالهایی زنگ خورده

زیر آبهای شور

خواب هفت آسمان بی باران می بینی و گریه می کند

بیشتر بخوانید : شعر در مورد مهربانی ، و مهرورزی خدا و دوست و محبت پدر و مادر و با حیوانات

شعر درباره فرشته ها

کوچه دلت را چراغانی کن

دم در بنشین و منتظر باش

فرشته ها حتما می آیند

خدا آنسوتر منتظر است

مبادا که فرشته هایت دست خالی برگردند

آرزو کن…

آرزوهایی به بزرگی مستجاب کننده اش

⇔⇔⇔⇔

شعری در مورد فرشته ها

فرشته ها چه آرام و بی صدا می آیند و می روند !

حتی خیلی وقتها آمدنشان را متوجه نمی شویم

می آیند .. می روند .. می گویند .. می خندند .. می گریند .. می رقصند

طوفان به پا می کنند … می چرخند و می خوانند و غم و شادی را زمزمه می کنند

چه خوب …!

ولی غم بزرگ آن است که بودنشان را در نبودنشان می فهمیم … در سکوت !

وقتی می روند و خبری نمی آید .. صدایی بر نمی خیزد و جز صبر ما را چاره ای نیست

آنگاه است که یاد اولین صدا .. اولین کلام .. و یا اولین دیدار، وجودمان را به لرزه می نشیند

آرزوها در وجودمان دوباره خانه می کنند .. و امید طلوع خورشید غروب کرده، آنچنان سر مست و شادمانمان می سازد که شب را فراموش می کنیم .. حتی شعرای درخشان مغرورش را

***

ساقی دوباره جام را لبریز کرده

چلچله ها دوباره خواندنشان گرفته

مرا بر فراز ابرها نهاده اند و می گردانند

و من در این اندیشه که چرا مرا چنین جایگاهی داده اند

مگر چه کرده بودم .. منی که هرگز پیش از این نبودم تا کنون برای رسیدن از هر قناعتی گریزان باشم !؟

هیچ فکر کرده ای که اگر معمار عالم بودی،‌ آسمان و کوه و دشت و جنگل و دریا و فرشته و شمع و گل و پروانه و خودت را چگونه می نگاشتی ؟

⇔⇔⇔⇔

شعر نو درباره فرشته ها

کاشکی خدا یه فرشته ی رفتگر هم می آفرید

تا این دنیا رو از وجود بعضی ادمای کثیف تمیز کنند

بیشتر بخوانید : شعر در مورد مرگ ، مادر و پدر و دوست و عزیز و انسانیت و خواهر و جوان ناکام

شعر انگلیسی درباره فرشته ها

هرکسے دیدهٔ خود را به حرام اندازد

روحِ خود را زِ هـوس زود به دام اندازد

چاه از یکطرف و خواهش مُرداب زِ شوق

مانده شب ، ماه ، رُخش را به کدام اندازد

شاعران از تو به وجد آمده و مَحو رُخت

هر کدام از تو به هـرگونه کلام اندازد

زن که باشے و سراپا همـه عشق و همه نور

نتواند که تو را کـَس به ظَلام اندازد

آسمان راه “فرشته” است که خورشید در آن

نورِ زیبـاے شمــا را لـب بام اندازد

⇔⇔⇔⇔

شعر درباره فرشته نجات

وقتی دلت گرفته ؛

خدا به فرشته هاش میگه:

نیگا… دوباره یادش رفته من هستم!!

هر گونه کپی برداری از قالب و مطالب سایت ممنوع بوده و پیگرد قانونی دارد.